چرا جنگ علیه ایران نقطه مقابل «واقعگرایی» است؟
معادله ۲ سر باخت ترامپ
اندرو دی
سردبیر آمریکن کانزرواتیو
هیچ کس واقعاً نمیداند در ذهن دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا چه میگذرد. اما با توجه به افزایش قابل توجه و مداوم حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه، میتوان حدس زد که او شاید فکر میکند جنگ با ایران ایده خوبی است.
اگر این طور باشد، او اشتباه میکند- و به طرز خطرناکی- و به کمی واقعگرایی نیاز دارد. این دولت همین الان هم ادعا میکند که در سیاست خارجی از «واقعگرایی انعطافپذیر» پیروی میکند. اما هیچ نوع واقعگرایی، هر چقدر هم انعطافپذیر، در این برهه، جنگ ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران را توصیه نمیکند.
واقعگرایی معتقد است که جغرافیا و توزیع نسبی قدرت نظامی بین کشورها، منافع ملی را تعیین میکند. ایران، به عنوان یک قدرت متوسط در آن سوی جهان، تهدیدی نظامی برای آمریکا، ابرقدرت پیشرو جهان، محسوب نمیشود.
یکی از پیامدهای تأکید واقعگرایی بر قدرت و جغرافیا این است که واقعگرایان زیاد بر نوع حکومت یک کشور تمرکز نمیکنند. هدف سیاست خارجی ایالات متحده ارتقای امنیت و رفاه آمریکاییها است، نه تبدیل کشورهای دوردست به دموکراسیهای لیبرال که ما به هر حال در انجام آن خوب نیستیم.
آمریکا در جلوگیری از توسعه سلاحهای هستهای توسط کشورها منافعی دارد، اما این لزوماً منافعی نیست که ارزش جنگیدن را داشته باشد. پایبندی قبلی تهران به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ و تمایل فعلی آن به مذاکره نشان میدهد که در مورد ایران، این منافع را میتوان از طریق دیپلماتیک به دست آورد.
از دیدگاه رئالیستها، جنگ ایالات متحده با ایران نه تنها غیرضروری، بلکه آشکارا احمقانه به نظر میرسد. واقعگرایان معتقدند که ایالات متحده باید - و در صورت لزوم - در خارج از کشور مداخله کند تا از ظهور یک «هژمون منطقهای» جلوگیری کند. ما نمیخواهیم هیچ کشور خارجی بر همسایگی خود تسلط یابد و قدرت خود را به سایر همسایگیها، به ویژه ما، اعمال کند. خب، همه اینها چه ربطی به ایران دارد؟
ایران مطمئناً آماده تسلط بر خاورمیانه نیست، منطقهای که شامل هیچ متحد نزدیک ایرانی و رقبای متعدد با قدرت نظامی قابل مقایسه یا برتر نیست. اما خاورمیانه یک هژمون منطقهای جاهطلب را به نمایش میگذارد - و اینجاست که خصومت آمریکا در قبال ایران احمقانه به نظر میرسد.
هژمونی مشتاق منطقه، اسرائیل، متحد بسیار «ویژه» آمریکا است. اسرائیل، ایران را مانع بزرگی در تلاش خود برای هژمونی منطقهای میداند. اگر جمهوری اسلامی ایران با یک رژیم طرفدار اسرائیل جایگزین شود، یا اگر دولت کنونی ایران نباشد، اسرائیل گمان می کند آزاد میشود تا در منطقهای که برای اقتصاد جهانی حیاتی است، قدرت خود را اعمال کند.
به عبارت دیگر، به نظر میرسد ایالات متحده آماده است تا یک هژمون منطقهای در خاورمیانه ایجاد کند، نه اینکه از آن جلوگیری کند. این نمونه خوبی از «واقعگرایی» چه انعطافپذیر و چه غیر آن، نخواهد بود.
برخی از مقامات آمریکایی استدلال کردهاند که حذف جمهوری اسلامی ایران، واشنگتن را قادر میسازد تا از خاورمیانه عقبنشینی کند، زیرا دیگر نیازی به مهار ایران نخواهد داشت. یک واقعگرا چیزی شبیه به عکس این را توصیه میکند: واشنگتن باید نیروها و داراییهای خود را از منطقه خارج کند تا امکان ظهور یک تعادل طبیعی فراهم شود. ایران، ترکیه و کشورهای عربی به اندازه کافی نگران طرحهای منطقهای اسرائیل شدهاند که ممکن است اختلافات خود را کنار بگذارند و به طور جمعی در برابر آن تعادل برقرار کنند. این بهترین سناریو از دیدگاه واقعگرای آمریکایی است.
متأسفانه، ما در عوض به سمت یک جنگ پیش میرویم که اگر «موفق» شود، به منافع ژئوپلتیکی آمریکا آسیب خواهد رساند و اگر این جنگ شکست بخورد، اوضاع ممکن است واقعاً بسیار زشت شود.
تحلیلگران هشدار دادهاند که ایران قصد دارد در صورت حمله آمریکا، برای بازگرداندن بازدارندگی، دست به یک تلافیجویی بزرگ بزند. به نظر میرسد دولت ترامپ این هشدارها را جدی گرفته است اما این به معنای عقبنشینی نیست. کاملاً برعکس. به ارزیابی من، ایالات متحده در حال آمادهسازی یک حمله است که هدف آن درهم شکستن دفاع ایران است تا از نوع انتقامی که تحلیلگران نگران پیشبینی میکنند، جلوگیری کند.
پس از حملات سال گذشته ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران، تندروهای ضد ایران، محافظهکاران ضد جنگ را به خاطر پیشبینی یک جنگ فاجعهبار با تلفات گسترده مسخره کردند.
ایالات متحده به نظر میرسد در حال برنامهریزی یک حمله است و ایران نیز در حال برنامهریزی یک تلافی بزرگ است؛ در نتیجه، به نظر میرسد یک جنگ بزرگ ارزش نگرانی زیادی دارد. به علاوه، مشخص نیست که این بار حملات هدفمند چگونه خواهد بود، زیرا مشخص نیست که حمله به کدام اهداف برای ترامپ منطقی است.
و ما نباید اجازه دهیم که تندروهای ضد ایران ما را بترسانند و از هشدار دادن در مورد بدترین سناریوهای ممکن خودداری کنند. اگر ایران تنگه هرمز، یک گلوگاه برای تجارت جهانی را ببندد، یک بحران نفتی میتواند باعث انقباض اقتصادی جهانی شود.
این بدترین حالت مطلق هم نیست. ایران ممکن است موفق شود به یک ناو جنگی آمریکایی حمله کند، شاید حتی یک ناو هواپیمابر را بمباران کند و در این فرآیند، جتهای جنگنده را به خطر بیندازد. حتی بدتر از آن، موشکهای بالستیک ایران میتوانند سربازان آمریکایی را که در منطقه بیحرکت نشستهاند بکشند. رهبر عالی ایران تهدید به یک جنگ تمامعیار منطقهای کرده است.
نمیتوان گفت ترامپ چه واکنشی به از دست دادن سربازان آمریکایی نشان خواهد داد و من ترجیح میدهم که ندانم. تشدید تنش هستهای منتفی نیست. ایران ممکن است تصمیم بگیرد انتقام شدید خود را متوجه اسرائیل کند و موشکهای بالستیک را بر سر این کشور کوچک بریزد.
ایالات متحده هیچ منافعی در خطر ندارد که چنین ریسکهایی را توجیه کند و حتی اگر افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه با هدف تقویت موقعیت چانهزنی آن در مذاکرات با ایران باشد، احتمال جنگ را افزایش میدهد. ایالات متحده ژوئن گذشته توسط اسرائیل به جنگ با ایران کشیده شد و برای جلوگیری از تکرار آن، ترامپ باید به اسرائیل بفهماند که این بار نیروی کمکی ارائه نخواهد داد. اما اعزام یک سوم نیروی دریایی آمریکا به منطقه، سیگنال معکوسی ارسال میکند.
احتمالاً من بیشترین نظر مثبت را در مورد سیاست خارجی ترامپ داشتهام. اما فکر کردن به جنگ با ایران مرا با وحشتی تهوعآور پر میکند. باید از رئیسجمهور ترامپ خواست که به عقل و واقعگرایی گوش دهد.

