سیاست و سازوکار باور

بررسی چالش‌های اخبار جعلی در باورها و اعتقادات در عصر پروپاگاندا

 سه سال پیش، آنکه فینگر و مانوئلا واگنر، پژوهشگران سرشناس آلمانی، اثری با تمرکز بر چالش‌های سیاسی و اجتماعی عصر پروپاگاندا، پیرامون مفهوم «باور» منتشر کردند؛ «باورها و اعتقادات در عصر پروپاگاندا/ Conviction, and the Culture of Fake Facts» کتابی که با ترجمه رسول صفرآهنگ و از سوی انتشارات همشهری به فارسی منتشر شده است. این اثر تحقیقی، ۱۲ فصل دارد و هر فصل به جنبه‌ای از ساختار ذهنی، اجتماعی و فرهنگی باور و اعتقاد می‌پردازد؛ از مقدمه‌ معرفی مؤلفان میان‌رشته‌ای حوزه‌های مرتبط تا فصل نتیجه‌گیری که مخاطبان را به خوداندیشی و گفت‌وگو دعوت می‌کند. کتاب «باورها و اعتقادات در عصر پروپاگاندا»، پاسخی به این پرسش است که چرا باورها، حتی در مواجهه با شواهد متناقض، همچنان پابرجا می‌مانند و گاه به نیرویی تعیین‌کننده در سیاست و افکار عمومی بدل می‌شوند.
 
مؤلفه‌های جدید برای تعصب، باور و اعتقاد
«باورها و اعتقادات در عصر پروپاگاندا» مجموعه‌ای چندوجهی از تأملات نظری و عملی درباره مفهوم «باور»(Belief) است که از سوی پژوهشگرانی سرشناس، با سوابق علمی معتبر در حوزه‌های علوم ارتباطات، فلسفه، روان‌شناسی، علوم اجتماعی و مطالعات دینی تدوین شده است. رسول صفرآهنگ در پیش‌گفتار، اهمیت ترجمه این کتاب را در اعتبار نویسندگان و پیوند عمیق آن با مسائل روز خوانده است. آنکه فینگر، استاد مطالعات ادبیات آلمانی تطبیقی و مطالعات رسانه در دانشگاه کنتیکت در ایالات متحده آمریکاست که فعالیت‌های پژوهشی او بر هنر، اکسپرسیونیسم و فلسفه رسانه تمرکز دارد. او در حوزه‌های مدرنیسم، مطالعات رسانه و ارتباطات بین‌فرهنگی پژوهش می‌کند. مانوئلا واگنر، دیگر نویسنده کتاب، استاد آموزش زبان در دانشگاه کنتیکت است، او نیز به طور جدی بر تعامل «نظریه و عمل» در حوزه گفت‌وگوهای بین‌فرهنگی مرتبط با بحث‌های «عدالت اجتماعی و آموزش» تمرکز دارد.
نویسندگان کتاب در فصل «مؤلفه‌های جدید برای تعصب، باور و اعتقاد: کاوش بین‌رشته‌ای در باب مواضع شخصی و توجیه آنها»، اولین گام را برای فهم ساختار جدیدی از «باور» می‌گذارند. آنها ادعا می‌کنند در عصر اطلاعات نادرست، تعریف سنتی از «باور» دیگر کافی نیست. امروزه «باور» نه‌تنها نتیجه تحلیل منطقی است، بلکه نتیجه ترکیبی از عوامل روان‌شناختی، اجتماعی و سیاسی است. آنها مفاهیم «تعصب»، «باور» و «اعتقاد» را به‌طور متمایز تعریف می‌کنند: «تعصب به عنوان یک سوگیری اولیه، باور به عنوان یک ادعای پذیرفته‌شده و اعتقاد به عنوان باوری که احساسی و متعهدانه است.» این تفکیک، زمینه را برای شرح مطالب مندرج در فصل‌های بعدی فراهم می‌کند و نشان می‌دهد چرا در برابر شواهد متقابل، افرادی که باورهای خود را به عنوان اعتقاد می‌شناسند، بسیار مقاوم‌تر هستند. آنها با تحلیل انتقادی ریشه باورهای خود و نقش رسانه‌ها در قطب‌بندی جوامع، راهنمای نظری خوبی برای بررسی تأثیر شبکه‌های اجتماعی در ایران فراهم می‌کنند. نکته قابل‌توجه آنکه هر فصل با ارائه مثال‌های عینی از مسائل سیاسی روز همراه شده است.
در فصل «باور سیاسی»، مایکل پی. لینچ باورهای سیاسی را تعهداتی هویتی تعریف می‌کند که می‌تواند به کنش‌های سازنده یا مخرب منجر شود. دیدگاهی چون «عقل‌گرایی سیاسی» از زوایای مختلف در این بخش بررسی می‌شود، از جمله آنکه وقتی پای سیاست و روندی که در افکار عمومی طی می‌کند به میان می‌آید، انتظار نداریم گفت‌وگوهای سیاسی، بویژه در فضایی مانند توئیتر، بی‌طرفانه و مبتنی بر عقل پیش برود. در عوض تصور می‌کنیم، سیاست قلمرویی است که در آن شور و احساسات حکم‌فرماست، ‌جایی که عقل نه‌تنها زنده نیست، بلکه مرده، ‌دفن شده و به فراموشی سپرده شده است. به اعتقاد لینچ، البته نباید تصور کرد عقلانیت در سیاست کاملاً بی‌اثر است، چراکه حتی در میان هیاهوی احساسات و تعصبات، عقلانیت و گفت‌وگوی منطقی می‌توانند نقشی مهم در شکل‌گیری تصمیم‌های بهتر و جامعه‌ای عادلانه‌تر ایفا کنند. اما برای این کار باید برای ایجاد فضایی مبتنی بر استدلال و تفکر انتقادی کوشید.
 
راهیابی باور به جایگاه حقیقت
آنکه فینگر در «لحظه‌های مانیفست»، سومین فصل کتاب را به بررسی لحظاتی اشاره دارد که «باور» به اعتقاد تبدیل می‌شود. این لحظات، نه به وسیله دلیل و شواهد، بلکه از طریق تجربه‌های عمیق، احساسات شدید و اتفاقات زندگی ایجاد می‌شوند. و تعاریفی از «باور» ارائه کرده، از ‌میان تعاریفی که به نقل از متفکران مختلف آورده می‌توان به نیچه اشاره کرد که «باور» را در تضاد با به‌کار‌گیری اندیشه علمی خوانده است؛ به اعتقاد او، افراد باورهای خود را به عنوان حقیقت می‌پذیرند، حتی اگر این باورها بر پایه اشتباهات یا تصورات نادرست بنا شده باشد. در چنین شرایطی، عقلانیت تک‌نفره نمی‌تواند باورهای عمیق را تغییر دهد.
کریستیانه هایباخ، در فصل «فضای باورپذیری؟ - تأثیر مؤلفه‌های مؤثر بر ساخت باور» رویکردی روان‌شناختی و اجتماعی ارائه می‌دهد. او با ارائه نمونه‌های سیاسی ملموس از سال‌های اخیر نشان می‌دهد چگونه عواملی مانند هویت گروهی، تأثیرات اجتماعی و مکانیسم‌های شناختی (مانند تأیید شیوه تفکر) در شکل‌گیری باورها نقش دارند. «من باور دارم، چون این باور پوچ و نامعقول است» نوشته جاستین ای.اچ. اسمیت، به پذیرش آگاهانه باورهای برآمده از مسائلی چون پیشگویی و طالع‌بینی می‌پردازد که از منظر علم مدرن، ممکن است اوج بی‌خردی به نظر آید. اسمیت با ارائه شرحی درباره طالع‌بینی‌ آمریکایی آن را به نقل از تئودور آدورنو (جامعه‌شناس و فیلسوف آلمانی)، قرائتی از یک گرایش فاشیستی می‌خواند، تا جایی که آن را تسلیم شدن به اقتداری انتزاعی، به جای هرگونه تلاش برای استدلالی انتقادی درباره زندگی و پاسخ به پرسش‌های ژرف زندگی معنا می‌کند. به گفته اسمیت، این باورهای به‌ظاهر پوچ، کارکردهای مهمی دارند؛ آنها می‌توانند ابزاری برای بیان سرکشی علیه مرجعیت فکری غالب، اعلام هویت رادیکال گروهی، یا حتی یک بازی فکری پیچیده باشند. او توضیح می‌دهد، چگونه این نوع ایمان، از هرگونه سنجش تجربی یا منطقی فرار می‌کند و تنها در برابر فشار هویتی یا اجتماعی آسیب‌پذیر است.
متیو پیاناتو در فصل «اعتقاد، تأمل و تفاوت ایجاد کردن» به کارکرد روانی- اجتماعی باورها و تنوع نظریات می‌پردازد. او اعتقادات را محرکی قوی برای عمل می‌داند و توضیح می‌دهد: «منظورم از اعتقاد شخصی فقط باوری نیست که قوی، ثابت یا محکم باشد.» چراکه به گفته پیاناتو، بسیاری از باورهای ساده هم می‌توانند این ویژگی‌ را داشته باشند. پیاناتو به یک تفاوت کلیدی میان اعتقاد داشتن و تأمل کردن هم اشاره می‌کند. فردی که دارای اعتقاد راسخ است، ممکن است در یک لحظه عملگرایانه، بدون نیاز به تأمل بیشتر، دست به کنش بزند. با این حال، این فصل همچنین تأکید دارد که برای پیشرفت جمعی و جلوگیری از افراط‌گرایی، نیاز است این اعتقادات همواره تحت بازبینی درونی قرار گیرند. اعتقاد قوی باید ظرفیت ایجاد تغییر مثبت را حفظ کند، نه اینکه تنها بهانه‌ای برای عدم تفکر باشد.
آدریان هرمان در فصل «باورهای بد و خوب؟ نقش اعتقاد در دین» دیدگاهی درباره نقش باور در دین ارائه می‌دهد و با این فرض شروع می‌کند که اعتقاد دینی در موقعیت‌های بحرانی یا استثنایی فردی و همچنین در نقد یا ستایش جمعی، به عنوان «باور» برچسب می‌خورد. او با نگاهی خنثی، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا دین صرفاً مجموعه‌ای از باورهای غیرقابل آزمون است، یا اینکه اعتقادات دینی کارکردهای حیاتی دیگری دارند. هرمان استدلال می‌کند که دین، با ارائه یک چهارچوب اعتقادی منسجم، می‌تواند به افراد کمک کند تا با بی‌نظمی‌های جهان کنار بیایند و حس هدفمندی را حفظ کنند. بررسی‌های او نشان می‌دهد، نقش باور در دین به عنوان مفهومی تحلیلی هنوز به طور کامل بررسی نشده است و در پژوهش‌های آینده جای کار دارد.
 
نقش باور در سازماندهی زندگی
جنیفر کول‌رایت در فصل «کارکرد روانی- اجتماعی باور اخلاقی» نشان می‌دهد، باورهای اخلاقی، برخلاف باورهای تجربی، تقریباً همیشه با احساسات قدرتمندی همراه هستند و از این می‌گوید که چگونه باورهای اخلاقی، برای حفظ یکپارچگی اجتماعی گروه مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ اینکه چه کسی «خوب» و چه کسی «بد» است، توسط مجموعه‌ای از باورهای اخلاقی تثبیت می‌شود. دبورا اس. ماور در فصل «تعدیل باور از طریق مدنیت در آموزش» به بررسی گرایش انسان به باورهای غیرواقعی می‌پردازد و نقش این باورها در تبلیغات ایدئولوژیک را آشکار می‌سازد. اس. ماور تأکید می‌کند، «باور» به محتوای خاصی محدود نمی‌شود، بلکه نگرش یا موضعی است که فرد در قبال اعتقادی که دارد، می‌گیرد. او به نقش «باور» از آن جهت توجه ویژه نشان می‌دهد که نقشی مرکزی در عمل کردن دارند و زندگی‌مان را سازماندهی می‌کنند. بر این اساس، مفهوم «باور» اخیراً مورد توجه روان‌شناسان نیز قرار گرفته و به بررسی ماهیت و ارتباط آن با رفتارهایی مانند رأی دادن یا کنشگری می‌پردازند.
فصل «تواضع فکری، باور و آموزش شهروندی بین‌فرهنگی» مقاله مشترکی از مانوئلا واگنر و مایکل بایرام است که یکی از مهم‌ترین اهداف آموزش را تبدیل دانش‌آموزان به شهروندان فعال و مشارکت‌جو خوانده است. این دو پژوهشگر معتقدند، جهان به‌هم پیوسته امروز با چالش‌های پیچیده و جهانی‌اش نیازمند دانش‌آموزانی است که نه‌تنها در جوامع محلی خود، بلکه به عنوان «شهروندان بین‌فرهنگی» به حل مسائل فرامرزی از جمله «تبعیض علیه غیرشهروندان» و «افزایش نابرابری‌ها و آسیب‌پذیری‌های اجتماعی» نیز بیندیشند. بخش دیگری از این فصل به شرح رابطه میان باورها و هویت‌ تعلق می‌پردازد، چراکه باورها تأثیری قوی بر اقدامات و رفتارمان دارند؛ «باورها به هویت و وابستگی‌های گروهی ما گره خورده‌اند و می‌توانند اقدامات‌مان را هدایت کنند. برخی از این اقدامات ممکن است منفی و غیرمتحمل باشند. البته همه باورها به نتایج بدی ختم نمی‌شوند اما در جامعه‌ای سالم مهم است که بدانیم چرا چیزی را باور داریم و بتوانیم باورهایمان را با شواهد، چه مثبت و چه منفی پشتیبانی کنیم. تجربه‌های اخیر نشان داده‌اند که وقتی باورهای غیرمتحمل به عنوان اخبار جعلی بیان شوند و مورد سؤال قرار نگیرند، چقدر می‌توانند خطرناک باشند.»
جان ساروف در فصل «در جست‌وجوی کلاس گفت‌وگومحور: طراحی فضاهایی برای باورها» مبحث طرح شده درباره اهمیت آموزش گفت‌وگومحور برای پرورش باورها، در محیط‌های آموزشی را که در بخش قبل به آن توجه شده بود، دنبال می‌کند. او یکی از اهداف برپایی کلاس‌های گفت‌وگومحور را فراهم آوردن فضایی برای پرورش باورهای دانش‌آموزان می‌داند و معتقد است، از این طریق آنان یاد می‌گیرند تا باورهای خود را با تواضع به اشتراک عمومی بگذارند و از این طریق فرصتی برای درگیری با همه جنبه‌های ایده‌های یکدیگر پیدا کنند. ساروف به این منظور الگویی ارائه می‌دهد و چرایی آن را نیز شرح می‌دهد. آخرین بخش کتاب «تفاوت ایجاد کردن برای خوداندیشی و گفت‌وگو»، نوشته‌ای مشترک از نویسندگان کتاب است که با عنوان نتیجه‌گیری در دسترس مخاطبان قرار گرفته است. در این بخش، نویسندگان نقش باور را در آموزش بررسی می‌کنند.

 

باورها و اعتقادات
در عصر پروپاگاندا

 نویسندگان: آنکه فینگر و مانوئلا واگنر
 مترجم: رسول صفرآهنگ
 انتشارات: همشهری
 تعداد صفحات: 303 صفحه
 قیمت: 350000 تومان

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و شصت و شش
 - شماره هشت هزار و نهصد و شصت و شش - ۰۴ اسفند ۱۴۰۴