معادله پیچیده مذاکرات
رحمن قهرمانپور
کارشناس مسائل استراتژیک
چند عامل باعث شده که این دور از مذاکرات ایران و آمریکا متفاوت از مذاکرات دوره قبل باشد. از دیدگاه مواضع رسمی جمهوری اسلامی ایران، این تفاوتها نه تنها ریشه در اقدامات خصمانه آمریکا دارد، بلکه نشاندهنده تلاش واشنگتن برای تحمیل تسلیم استراتژیک بر تهران است که با منطق جمهوری اسلامی ایران و سیاستهای دفاعی آن در تضاد کامل قرار دارد. بررسی سه عامل پیش رو نشان میدهد که برداشت دو طرف از روندهای دیپلماتیک فعلی و آینده گفتوگوها چگونه است.
اول اینکه مذاکرات فعلی در سایه آرایش جنگی و نظامی آمریکا در منطقه انجام میشود که امری بیسابقه است. به عبارت دیگر، مذاکرات دیپلماتیک در حالی برقرار است که میتوان گفت هر دو طرف یعنی ایران و آمریکا نیمنگاهی به احتمال وقوع درگیری نظامی دارند. لذا به موازات مذاکرات دیپلماتیک و سیاسی، دو طرف تقویت قدرت بازدارندگی یا تقویت توان تهاجمی خودشان را در دستور کار قرار دادهاند. از منظر تهران آرایش نظامی آمریکا در منطقه نقض آشکار اصول حقوق بینالمللی و تهدید مستقیم علیه امنیت ملی است. ایران در پاسخ، بر تقویت توان دفاعی خود تأکید دارد و همزمان با روندهای سیاسی شواهد امر حاکی از آمادگی نظامی ایران در این فرآیند است. از این رو بر خلاف دورههای قبلی مذاکرات در بهار 2025 و پیش از آن، جایی که تمرکز بیشتر بر دیپلماسی بود در دوره حاضر عنصر نظامی به عنوان یک عامل اساسی مؤثر در روند مذاکرات خودنمایی میکند.
عامل دوم، وقوع جنگ ۱۲ روزه است که باعث شده فضای اعتماد حداقلی در مذاکرات بین دو طرف جاری باشد. به تعبیر دیگر میتوان گفت که سطح بیاعتمادی در این دوره از مذاکرات به مراتب بیشتر از مذاکرات دور قبل است. آمریکا در جنگ ۱۲ روزه به همراه اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران حمله کرده و لذا ایران نگران این است که مبادا این دور از مذاکرات هم به نوعی عملیات غافلگیری باشد. این موضوع به صراحت در ادبیات دیپلماتهای ایرانی نیز مشهود است. در سوی دیگر ترامپ هم به موازات انجام مذاکرات دیپلماتیک همچنان از تهدید نظامی ایران حرف میزند. چنین اقداماتی با کاهش سطح اعتماد، ایران را مجبور به اتخاذ تدابیر دفاعی پیشرفتهتر میکند. همین روند مذاکرات را پیچیدهتر از دوره برجام در سالهای ۲۰۱۵ کرده است، جایی که حداقل سطحی از اعتماد از طریق تعهدات متقابل وجود داشت.
عامل سوم، تصوری است که طرف آمریکایی از موقعیت ایران و همچنین از موقعیت خودش دارد. ترامپ بر این باور است که ایران در موقعیت ضعف قرار دارد و از طرف دیگر، عملیات نظامی آمریکا در ونزوئلا و جنگ ۱۲ روزه علیه ایران به نوعی در ترامپ احساس غرور ایجاد کرده و لذا از نظر ذهنی هم آن توازن نسبی یا نیاز دو طرف به توافق دیپلماتیک بسیار متفاوت است.
دشواری پیدا کردن نقطه بهینه
در اصول مذاکرات دیپلماتیک گفته میشود زمانی که اختلاف منافع یا اختلاف قدرت یا اختلاف درک دوطرف از موقعیت خود و دیگری در مذاکرات زیاد باشد، امکان حصول توافق منوط به شرایط خاصی است. در این وضعیت، پیدا کردن نقطه بهینه کار بسیار دشواری است. از این رو اختلاف ادراک (ادراک اشتباه) از موقعیت ایران بعد از جنگ 12 روزه سبب شده تا حصول توافق دچار پیچیدگیهای خاص خود شود. در جایی که ترامپ بدون درنظر گرفتن دینامیکهای متفاوت غرب آسیا و ژئوپلتیک ایران با دیگر نقاط جهان و با تکیه بر نمونههایی نظیر ونزوئلا خود را دارای دست برتر در این معادله میداند، بر حداکثریترین خواستههای خود پافشاری میکند.
اگرچه این فرض به جهات مختلف اشتباه است و به دلایل گوناگون از جمله اینکه تعریف ایران از مذاکرات جاری، مذاکراتی برای رفع تحریم است نه برای رفع تهدید؛ اما به فرض قبول دیدگاه ترامپ باید در نظر داشت که در اصول دیپلماسی اجبار (coercive diplomacy)،
تأکید میشود امتیازاتی که طرف دارای قدرت برتر و اجبارکننده ارائه میدهد، بسیار مهمتر، معتبرتر و راهگشاتر از امتیازاتی است که طرف تحت فشار میدهد.
در یک قاب کلی میتوان وضعیت را اینگونه تحلیل کرد که جریان خوشبینانه به نتایج مذاکرات، مبنای رویکرد خود را اظهارات مقامات دیپلماتیک و روند کلی گفتوگوهای تهران و واشنگتن قرار دادهاند و طرفداران رویکرد بدبینانه معتقدند که اساساً هدف ترامپ آمادگی برای اقدام نظامی است و این گفتوگوها همانند مذاکرات بهار ۲۰۲۵ چیزی بیش از یک عملیات فریب نیست. اما در عین حال، به نظر میرسد همه راهها برای توافق دیپلماتیک بسته نیست و این بستگی به مهارتهای هر دو طرف و مخصوصاً امتیازدهی آمریکا دارد. از منظر ایران، هر توافقی باید شامل لغو کامل تحریمها و حفظ غنیسازی در خاک ایران باشد و بدون این عناصر، مذاکرات بیثمر خواهد بود.
با استناد به عوامل مورد اشاره میتوان فهمید که چرا این بار محافل دیپلماتیک و حتی بازارها نسبت به نتایج مذاکرات بین ایران و آمریکا محتاط برخورد میکنند و چنین به نظر میرسد که این بار رسیدن به یک توافق دیپلماتیک به مراتب با پیچیدگیهای جدی نسبت به دورههای قبل مواجه است. هرچند این به معنای منتفی شدن امکان توافق دیپلماتیک نیست.

