الجزیره تحلیل کرد؛ پس از زلزله اسرائیلی در کرانه باختری چه گزینه هایی پیش روی تشکیلات خودگردان است؟
از کناره گیری محمود عباس تا بازگشت به فرمول «اجماع ملی»
عریب الرنتاوی
مدیر مرکز مطالعات سیاسی قدس
امواج محکومیت تصمیمات اخیر اسرائیل در مورد کرانه باختری، مانند طوفانی در فنجان چای به پایان خواهد رسید. کشورهای عربی و اسلامی به احتمال اتخاذ اقدامات تنبیهی علیه اسرائیل اشارهای نکردند و مطمئناً پایتختهای غربی یا سازمانهای بینالمللی نیز چنین نظری ندارند. تنها چند روز یا چند هفته طول خواهد کشید تا این بیانیهها و اعلامیههای «خشمگین» جای طبیعی خود را در «بایگانی» وزارت امور خارجه اسرائیل بگیرند، در حالی که بولدوزرهای شهرکسازی طبق معمول به پیشروی خود ادامه خواهند داد: زمین، حقوق و اماکن مقدس را میبلعند و ساختار، وحدت و انسجام جوامع فلسطینی را نابود میکنند.
در مورد تشکیلات خودگردان فلسطین که دژهای مستحکم سابقش (مناطق الف و ب) اکنون در آتش میسوزند، این تشکیلات در وادی کاملاً متفاوتی قرار دارد، مشغول تهیه قانون اساسی برای یک «دولت مجازی» است که «جغرافیایی» ندارد و مشغول تقویت «نظام سیاسی» خود در برابر هرگونه نفوذ کسانی است که جرأت میکنند از طریق صندوقهای رأی، از جبهههای طرد، مقاومت و اسلام سیاسی، به صفوف آن نفوذ کنند.
هیچ چیز مثل قبل نخواهد بود
بعد از این تصمیمات، اوضاع دیگر مثل قبل نخواهد بود. اسرائیل با تصمیمات اخیر خود، نقشههای «توهمآلود» اسلو را پاک میکند، پروتکل هبرون و قوانین اردنیِ لازمالاجرا در کرانه باختری را باطل میکند و هیولای شهرکسازی را برای ویرانی در «مرکز» و نه فقط «پیرامون» آزاد میکند. با یک حرکت قلم، مناطق وسیعی از زمینهای «دولتی»، اماکن باستانی و مذهبی و منابع آب را بدون هیچ کنترلی تصرف میکند و هر فلسطینی را به یک «فروشنده» بالقوه و هر شهرکنشین را به یک «خریدار» بالقوه هر ملکی، چه زمین و چه واحد مسکونی، بدون هیچ نظارت یا پاسخگویی تبدیل میکند. هیچ قانونی این فرآیند را تنظیم نخواهد کرد جز «قانون شهرکسازی» و ما دلایل کافی داریم که بگوییم آنچه پس از این تصمیمات میآید، همان چیزی نیست که قبلاً بوده است:
اولاً، به این دلیل که اسرائیل احساس میکند قادر به تکمیل «بلعیدن و هضم» نتایج جنگ ژوئن ۱۹۶۷ است.
بلعیدن زمین با تلاش برای پراکنده و آواره کردن مردم، منزوی کردن آنها در «بانتوستانها» که با صدها مانع و دروازه آهنی از یکدیگر جدا شدهاند، به عنوان مقدمهای برای سوق دادن آنها به یک دیاسپورای جدید، پس از آوارگی اجباری همراه است.
دوم، پس از آنکه اسرائیل روند اسلو، توافقنامهها و ضمائم آن (اخیراً پروتکل هبرون) را «اجرا» کرد، عمداً آن را با تصمیمات اخیر خود «دفن» میکند و روندی را که یک ربع قرن قبل از «طوفان الاقصی» با اولین دولت نتانیاهو در سال ۱۹۹۷ آغاز شده بود به اوج خود میرساند که مرجعی «فکری-سیاسی» برای دولتهای متوالی نتانیاهو تشکیل داد که در آن ریچارد پرل و «نومحافظهکاران» همکارش از اسرائیل خواستند از مفهوم «زمین برای صلح» به مفهوم «صلح از طریق قدرت» عقبنشینی کند که بعداً به سنگ بنای استراتژی ترامپ برای امنیت ملی آمریکا تبدیل شد.
سوم اینکه، اسرائیل پس از «غارت سرزمین» و «آوارهسازی مردم»، با «بازتعریف» وظایف و نقشهای تشکیلات خودگردان فلسطین پیش میرود و در این زمینه از فلسطینیها که نخبگان سیاسی و فکریشان خواستار این «بازتعریف» بودهاند، جلوتر است.
طبق چشمانداز اسرائیل که برخی از جنبههای آن با تصمیمات اخیر آشکار شده است، تشکیلات خودگردان فلسطین تنها با دو گزینه روبهرو است: یک «راه حل» قبل از حرکت به سمت پروژه «لیگهای شهری» یا «هفت امارت فلسطینی پراکنده»، یا حفظ وضع موجود برای دستیابی به «انتقال قانونی» فلسطینیها در صورت غیرممکن بودن «انتقال فیزیکی». این «انتقال قانونی» مستلزم وجود نهادی است که به فلسطینیها اسناد مسافرتی و شهروندی اعطا کند و از این طریق مانع از آن شود که تلآویو مجبور به مقابله با «مازاد جمعیتی» فلسطینیها شود.
چهارم، این به این معنی است که از جمله موارد دیگر، هیچ جایی برای یک کشور فلسطینی آینده، یا حتی یک کشور قابل دوام، در سرزمین اشغالی ۱۹۶۷ وجود ندارد و اینکه «پایان راه حل دو دولتی» رسماً فرا رسیده است.
پنجم؛ تصمیمات اسرائیل نیازی به تفسیر و تحلیل ندارند، زیرا خودشان توضیح میدهند. هر آنچه در مورد آنها مبهم است، توسط رهبران آنها توضیح داده میشود. جایی برای فلسطین در نقشه قیمومیت وجود ندارد.
این زلزلهای است که توسط دولت نتانیاهو ایجاد شده و با بالاترین «ریشتر» کرانه باختری را درنوردیده است. با ادامه روالهای روزمره معمول تشکیلات خودگردان، جناحها، نیروهای ملی و مردم فلسطین (در درجه اول مردم کرانه باختری) نمیتوان با آن مقابله کرد. باید با «زلزله» دیگری روبهرو شد که اگر مرکز آن در رامالله باشد قطعاً مؤثر خواهد بود.
چه باید کرد؟
پیشدرآمد زلزله معکوس با رفتن محمود عباس و رهبری فتح، تشکیلات خودگردان و سازمان آزادیبخش فلسطین به دوحه، قاهره یا استانبول برای دیدار با رهبران جناحهای ملی و اسلامی فلسطین و برگزاری یک کنفرانس ملی جامع فلسطین با مشارکت هزاران شخصیت ملی فلسطینی، از داخل و خارج، آغاز میشود. پیش از آن، رئیس تشکیلات خودگردان استعفای خود را (ترجیحاً با همراهی معاونش و تعدادی از مقامات مسئول این مسیر مخرب) ارائه دهد، پایان دوران توهمات و شرطبندیهای شکستخورده را اعلام کرده و مرحلهای از انتقال رهبری به یک «چهارچوب ملی موقت» را آغاز کند که به نوبه خود متعهد به بحث و بررسی استراتژی برای مرحله بعدی میشود.
او همچنین باید توجه ویژهای به احیا، نوسازی و جوانسازی سازمان آزادیبخش فلسطین، انتقال قدرتهای سیاسی (حاکمیتی) از تشکیلات خودگردان به آن، یا بازگرداندن هرم به پایههایش، پس از واژگونی آن و شروع به تعریف مجدد کارکردهای تشکیلات خودگردان با کنار گذاشتن «هماهنگی امنیتی»، اعلام مرگ اسلو با شلیک گلوله اسرائیلی به سرش، بازنگری در اولویتهای مرحله بعدی و متوقف کردن پروژههای «قانونیسازی» تشکیلات خودگردان و اصلاح آن داشته باشد.
حداقل برای سالهای آینده جایی برای ادامه نمایش انتخاباتی وجود ندارد. وضعیت غزه اجازه این کار را نمیدهد و اوضاع کرانه باختری هم نویدبخش نیست. بازگشت به فرمولهای «اجماع ملی»، به طور موقت و حداقل به صورت انتقالی، به نظر میرسد یک گزینه اجباری باشد.
به جای غرق شدن در انتخابات پیچیده: شهرداری، مجلس قانونگذاری، شورای ملی، ریاست جمهوری، مردم فلسطین در مرحله بعدی به دو مورد از آنها نیاز دارند: انتخابات شهرداری در سرزمین اشغالی و یک شورای ملی در داخل و خارج از کشور. برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در حالی که «دولت» فقط روی کاغذ و در راهروهای بینالمللی وجود دارد، اما در عمل نه دولتی وجود دارد و نه قدرتی، راهگشا نیست.
امروزه، باید «اول فلسطین» وجود داشته باشد تا بتوان در مورد «نظام» آن صحبت کرد. پیش از پرداختن به «دولت» و «قانون اساسی»، باید در مورد اصول «مرحله آزادی ملی» و اینکه آیا مردم فلسطین به انجام وظایف خود نزدیکتر یا از آن دورتر میشوند، فکر کنیم.
خطرناکترین چیزی که مردم فلسطین، آرمان و مبارزهشان با آن مواجه هستند این است که نهادها، رهبری و «نماینده مشروع» آنها به ابزاری در یک بازی منطقهای-بینالمللی برای وقتکشی تبدیل شوند، بازیای که به نظر میرسد راست فاشیست اسرائیل به شدت به آن نیاز دارد تا پروژه غارت سرزمین و آواره کردن ساکنان و مالکان آن را تکمیل کند.
این آخرین فرصت برای کوبیدن بر «دیوارهای مخزن» و ضربه زدن محکم به آنهاست، پیش از آنکه آرمان فلسطین در گرما و خفقان آخرین نفسهایش را بکشد و پیش از آنکه عناصر قدرت و توانی که هنوز در دست مردمش است، تحلیل بروند و وجودشان جز توسط گیجشدگان یا شکستخوردگان انکار یا کاهش نیابد.
منبع: aljazeera

