رئیس فرهنگستان علوم تشریح کرد
رابطه پیشرفت های علمی با رضایت مندی عمومی
نظریه پردازی و پژوهش باید از مدرسه آغاز و تا دانشگاه امتداد یابد
طاها بردبار
گروه اندیشه
گروه اندیشه/ ششمین اجلاسیه ملی هیأت حمایت از کرسیهای نظریهپردازی، نقد و مناظره که در محل فرهنگستان علوم برگزار شد، بار دیگر مسأله نسبت «علم، حکمرانی و زندگی روزمره مردم» را به کانون توجه بازگرداند. در این هماندیشی، دکتر محمدرضا مخبر دزفولی، رئیس فرهنگستان علوم، با مروری بر دستاوردهای علمی و فناورانه ایران پس از انقلاب اسلامی، کوشید تصویری کلان از مسیر طیشده علم در کشور ترسیم کند؛ تصویری که در عین تأکید بر جایگاه راهبردی ایران در منطقه و جهان، بر یک پرسش بنیادین تأمل گذاشت: پیشرفت علمی چطور میتواند به رضایت عمومی منتهی شود؟ او پیوند میان علم، نظریهپردازی بومی و زندگی واقعی مردم را راهحل این مسأله دانست.
تغییر مقیاس نظام علمی کشور
محمدرضا مخبر دزفولی سخنان خود را با اشاره به آنچه «کمتوجهی به داشتههای انقلاب اسلامی در حوزه علم و فناوری» مینامد، آغاز کرد و کرسیهای نظریهپردازی، نقد و مناظره را بخشی از یک جریان بزرگ و روبهرشد دانست که پس از انقلاب شکل گرفته و اکنون «به یک درخت تنومند» تبدیل شده است. او در تشریح این تحول کمی و کیفی، به آمارهایی استناد کرد که بهروشنی نشاندهنده تغییر مقیاس نظام علمی کشور است: «در آغاز انقلاب، کشور حدود ۲۰ تا ۲۵ دانشگاه داشت، اما امروز بیش از ۴۰۰ دانشگاه جامع در سراسر کشور فعال هستند. در ابتدای انقلاب، تعداد استادان دانشگاه حدود چهار تا پنج هزار نفر بود، اما امروز بیش از ۱۰۰ هزار عضو هیأت علمی در کشور فعالیت میکنند.» این گسترش ساختاری، به گفته رئیس فرهنگستان علوم، تنها به تعداد دانشگاهها و استادان محدود نمانده و در شاخصهای جهانی علم نیز خود را نشان داده است. او با تأکید بر رشد سرمایه انسانی پژوهشی کشور، افزود: «امروز ایران حدود ۲۸۰۰ پژوهشگر به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت دارد؛ در حالی که پیش از انقلاب، این عدد بسیار پایین و در حد دو یا سه رقمی بود. تعداد مستندات علمی بینالمللی کشور به حدود ۸۰ هزار مورد رسیده و ایران در رتبهبندیهای جهانی علم، در بازه رتبههای ۱۵ تا ۱۷ جهان جابهجا میشود.»
پیشرفت علمی باید
اثرات اجتماعی هم داشته باشد
در این چهارچوب، مخبر دزفولی، ایران را در برخی حوزههای راهبردی دارای جایگاهی «انحصاری» در منطقه دانست و تصریح کرد که در فناوریهایی چون هستهای، نانو و زیستفناوری، فاصله معناداری میان ایران و بسیاری از کشورهای پیرامونی وجود دارد. او در واکنش به منتقدانی که تولید علم در ایران را فاقد اثر اجتماعی میدانند، گفت: «فناوری هستهای، سانتریفیوژها، نانوداروها و بسیاری از توانمندیهای راهبردی کشور، حاصل تلاش همین دانشگاهیان و دانشمندان جوان ایرانی است. امروز ایران جزو کشورهای برتر جهان در حوزه نانوداروهاست؛ حوزهای که از پیچیدهترین عرصههای فناوری و داروسازی محسوب میشود.» از منظر او، علم و فناوری در دهههای اخیر نقشی غیرقابل انکار در اقتدار ملی ایفا کردهاند؛ از توسعه موشکهای نقطهزن تا محاسبات پیچیده و فناوریهای پیشرفته. اما همین روایت اقتدار، در نقطهای حساس با نقدی درونزا مواجه میشود؛ نقدی که مستقیماً به حوزه حکمرانی اقتصادی بازمیگردد. مخبر دزفولی یکی از چالشهای اساسی کشور را «نبود نظریهپردازی بومی» بویژه در اقتصاد دانست و هشدار داد: «در جاهایی که به توان داخلی باور نداشتیم و صرفاً به کپیبرداری از نسخههای خارجی روی آوردیم، شکست خوردیم. حتی اندیشمندان برجسته اقتصاد جهانی تصریح کردهاند نسخههایی که برای کشورهای غربی پیچیده میشود، الزاماً در کشورهای شرقی کارآمد نیست و گاه نتیجه معکوس میدهد؛ اما متأسفانه بخشی از تصمیمگیران اقتصادی کشور، بدون توجه به این واقعیت، همان نسخهها را اجرا کردند.»
پیشرفت علمی باید قادر
به حل مسائل روزمره مردم هم باشد
رئیس فرهنگستان علوم، در ادامه مباحثش به یکی دیگر از حوزههای نمادین پیشرفت علمی ایران، یعنی فناوری فضایی پرداخت؛ حوزهای که به گفته او، ایران را در جمع کشورهای پیشرو جهان قرار داده است: «اکنون ایران جزو ۱۰ تا ۱۵ کشور برتر جهان در حوزه فناوری فضایی است؛ کشوری که توان پرتابگر، عبور از جو، ارسال موجود زنده به فضا و بازگشت سالم آن را دارد و در آستانه توان اعزام انسان به فضا قرار گرفته است.»
با این حال، او صریحاً تأکید کرد، این دستاوردهای بزرگ، تا زمانی که به حل مسائل معیشتی، اشتغال و زندگی روزمره مردم منجر نشوند، نمیتوانند احساس رضایت عمومی ایجاد کنند. به باور او، عبور از این شکاف، نیازمند «عزم، اراده، شجاعت در تصمیمگیری و اتکا به نظریهپردازی بومی» و بازگشت به شنیدن صدای مردم است.
فاصله میان سیاستگذاری و اجرا
بخش مهمی از سخنان مخبر دزفولی به نقد وضعیت آموزش و پرورش اختصاص داشت؛ جایی که او از تجربه مستقیم خود در تدوین سند تحول بنیادین سخن گفت و از فاصله میان سیاستگذاری و اجرا انتقاد کرد: «ما سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نوشتیم و من خودم در تمام مراحل تدوین آن حضور داشتم، اما متأسفانه در اجرای آن توفیق چندانی نداشتهایم.» او با ارائه آماری قابل تأمل افزود: «در کشور ۱۲۰ هزار مدرسه داریم که بخش عمدهای از آنها از استانداردهای لازم آموزشی برخوردار نیستند. حدود 70 تا 80 هزار مدرسه دولتی، فاقد مدیران و معلمان کارآمد، فضای آموزشی مناسب و برنامههای فوقبرنامه کافی هستند.» از نگاه او، تمرکز بیش از حد بر مدارس غیرانتفاعی، در حالی که اکثریت دانشآموزان در مدارس دولتی تحصیل میکنند، عدالت آموزشی را با چالش مواجه کرده است؛ چراکه «همه دانشآموزان استعداد دارند و نیازمند فرصت برابر هستند.»
نظریهپردازی در حوزه علوم انسانی
باید جدیتر شود
مخبر دزفولی بر این نکته تأکید گذاشت که نظریهپردازی و پژوهش باید از مدرسه آغاز شود و تا دانشگاه امتداد یابد؛ بویژه در حوزه علوم انسانی که به گفته او، با وجود تلاشهای انجامشده، هنوز خروجیهای اثرگذار در سطح بینالمللی ندارد. او راه برونرفت از این وضعیت را در انسجامبخشی به هیأتهای اندیشهورزی و پیوند منسجم میان علوم انسانی و علوم تجربی دانست؛ پیوندی که میتواند به بهبود حکمرانی و حل مسائل اجتماعی بینجامد.
سخنان رئیس فرهنگستان علوم، در مجموع، تصویری دووجهی از علم در ایران ارائه میدهد: از یکسو، تصویر کشوری با توانمندیهای علمی چشمگیر و جایگاه راهبردی؛ و از سوی دیگر، هشداری جدی درباره گسست میان علم، نظریهپردازی بومی و زندگی واقعی مردم. گسستی که اگر ترمیم نشود، حتی بزرگترین دستاوردهای علمی نیز نمیتوانند به سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل شوند.
بــــرش
پیشرفت علمی بدون رضایت اجتماعی ناکامل است
پیشرفت علمی، در روایت رسمی سالهای اخیر، یکی از مهمترین مؤلفههای اقتدار ملی ایران معرفی شده است؛ روایتی که با آمار دانشگاهها، تولیدات علمی، فناوریهای راهبردی و حضور ایران در رتبهبندیهای جهانی تقویت میشود. اما پرسش اصلی اینجاست که این انباشت قدرت علمی تا چه اندازه توانسته به بهبود زندگی روزمره مردم و شکلگیری رضایت اجتماعی بینجامد؟ محمدرضا مخبر دزفولی، در این هماندیشی، با پذیرش دستاوردهای چشمگیر علمی کشور، ادعایی فراتر مطرح کرد: علم زمانی به سرمایه اجتماعی تبدیل میشود که از مرز دانشگاهها عبور کند و در حل مسائل معیشتی، اشتغال و زیست روزمره جامعه اثر ملموس بگذارد. از نگاه او، حلقه مفقوده این مسیر، ضعف در نظریهپردازی بومی، فاصله میان علم و حکمرانی و گاه بیتوجهی به صدای جامعه است؛ شکافی که اگر ترمیم نشود، حتی بزرگترین پیشرفتهای علمی نیز به رضایت عمومی ختم نخواهد شد.

