در حافظه موقت ذخیره شد...
حادثه دینشاوای آغاز احساسات ضد بریتانیایی در مصر
پس از مرگ توفیق، که شخصیتی نسبتاً سازگار داشت و به سلطنت رسیدن پسر هجدهسالهاش، عباس دوم (۱۸۹۲–۱۹۱۴)، فضای سیاسی مصر بشدت متشنج شد. عباس دوم که در سوئیس و وین تحصیل کرده بود، ملیگرایی مصری را در دل داشت و آرزو میکرد بیش از یک حاکم نمادین باشد. او مستقیماً مقام لرد کرومر را به چالش کشید و منابع مالی برای روزنامههای ضد بریتانیایی، از جمله اللواء مصطفی کمال، فراهم آورد. به این ترکیب از مطبوعات پرصدا و حاکمی با اراده مستقل، رکود اقتصادی شدید جهانی در سالهای ۱۹۰۷–۱۹۱۱ افزوده شد، که باعث کاهش قابل توجه قیمت پنبه و ایجاد مشکلات جدی اقتصادی در روستاهای مصر شد. در چنین فضایی، حادثه دینشاوای در ژوئن ۱۹۰۶ جرقهای بود که احساسات ضد بریتانیایی را شعلهور ساخت. البته همیشه برای مورخان خطرناک است که یک رویداد خاص را بهعنوان آغاز یک حرکت بزرگ معرفی کنند، اما دینشاوای، که در زمانی از رکود اقتصادی و نارضایتی سیاسی رخ داد، بهنظر میرسید افکار عمومی مصر را بهشدت برانگیخت.
حادثه دینشاوای به خودی خود بسیار ساده بود. پنج افسر بریتانیایی برای تیراندازی به کبوترها به یکی از روستاهای دلتا، به نام دینشاوای، رفته بودند؛ روستایی که مانند بسیاری از دیگر روستاهای مصر، کبوترهایی برای گوشت و تخم کبوتر پرورش میداد. در جریان این فعالیت، افسران به اشتباه همسر پیشوای دینی روستا را زخمی کردند و دهنهای از خرمن را به آتش کشیدند. اهالی روستا اعتراض کردند و در درگیری پس از آن، دو افسر بریتانیایی زخمی شدند که یکی از آنان بعداً جان خود را از دست داد. با توجه به تنشهای سیاسی و اقتصادی حاکم، مقامات بریتانیایی تصمیم گرفتند ساکنان دینشاوای را بهعنوان عبرتی برای سایر نقاط کشور مجازات کنند. بدین منظور، یک دادگاه ویژه تشکیل شد و ۵۲ نفر از اهالی روستا به جرم قتل عمد، هرچند غیرمحتمل، متهم شدند. سی و دو نفر از آنان به سرعت محکوم شدند و چهار نفر به طور عمومی در خود دینشاوای به دار آویخته شدند. برخی دیگر شلاق خوردند و باقیمانده به زندان و کار سخت محکوم شدند.

