سقوط آرام با قراردادهای غیرواقعی
اردلان آشتیانی
کارشناس فوتبال
برای سقوط آرام فوتبال ایران در قاره آسیا، نشانههای فراوان و قابل تأملی وجود دارد. از جمله این نشانهها میتوان به غیبت فوتبال کشورمان در جمع برترینهای قاره اشاره کرد؛ موضوعی که بهتدریج به یک روند و روالی معمول تبدیل شده است. ناکامیهای پی در پی در سطوح ملی و باشگاهی نیز بخش دیگری از این واقعیت تلخ به شمار میرود؛ هرچند به نظر میرسد این مسائل برای مدیران باشگاههای فوتبال اهمیت چندانی ندارد.
در شرایطی که در فوتبال ایران، مدیران برنامه بازیکنان ارتباط مؤثر و پایداری با اروپا و لیگهای معتبر جهان ندارند و از سوی دیگر، بازیکنان جوان ما نیز نتوانستهاند کیفیت فنی بالایی را در لیگ داخلی به نمایش بگذارند، طبیعتاً پیامد چنین وضعیتی، حضور محدود بازیکنان ایرانی در لیگهای درجه دو و سه قاره سبز یا تیمهای کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد بود.
پس از نسل طلایی فوتبال ایران شامل علی دایی، کریم باقری، مهدی پاشازاده، مهدی مهدویکیا و دیگران، فوتبال ایران تنها در دوره هدایت کارلوس کیروش ـ که ارتباط گستردهای با کشورهای صاحب فوتبال داشت ـ توانست لژیونرهایی همچون علیرضا جهانبخش، سردار آزمون و بازیکنانی مانند احسان حاجصفی را راهی تیمهای مطرح کند. با این حال، در مقطع کنونی، فوتبال ایران در عمل جایگاهی در میان بهترینهای قاره و جهان ندارد.
از سوی دیگر، گل سرسبد مسابقات لیگ برتر ایران، دیدار سنتی دربی تهران میان دو تیم استقلال و پرسپولیس است؛ مسابقهای که شاید در سطح جهانی بینندگانی داشته باشد، اما همان دیدار نیز از نظر فنی آنقدر کیفیت پایینی دارد که اجازه نمیدهد نگاه جدی و تحلیلی از سوی فیفا و نهادهای بینالمللی به فوتبال ایران شکل بگیرد. همچنین در فصل بیستوپنجم لیگ، تنها امیرمحمد رزاقنیا نشانههایی از بروز استعداد را به نمایش گذاشت و در عین حال، مربیان فعال در تیمهای پایه نیز نقش مؤثری در کشف و پرورش استعدادها ایفا نکردند؛ بهگونهای که نتوانستیم حتی دو یا سه بازیکن مستعد را به تیم ملی تزریق کنیم. زمانی که قرارداد بازیکنان سطح A فوتبال ایران در لیگهایی همچون پرتغال یا سری A ایتالیا، از قراردادهای داخلی کمتر است، طبیعی است که فوتبالیستهای ایرانی تمایلی به لژیونر شدن نداشته باشند. برای نمونه، یکی از فوتبالیستها در لیگ پرتغال قراردادی در حدود ۳۰۰ هزار دلار داشت که پس از کسر مالیات، به حدود ۲۰۰ هزار دلار میرسید، در حالی که ترجیح داد به ایران بازگردد و بدون پرداخت مالیات، رقمی نزدیک به یک میلیون دلار از باشگاه ایرانی دریافت کند؛ قراردادی غیرواقعی، بدون تحمل سختیهای حرفهای فوتبال اروپا. مجموعه این عوامل، بویژه نداشتن لژیونرهای مطرح، موجب افت محسوس کیفیت فوتبال و در نهایت لطمه خوردن به تیم ملی ایران میشود. هنگامی که تیم ملی از حضور دو یا سه بازیکن جوان و باانگیزه بیبهره باشد، نمیتوان روی سرعت گردش توپ، پویایی بازی و آینده فنی تیم ملی حساب ویژهای باز کرد. بنابراین، نباید انتظار نتایج شگفتانگیز از فوتبال ایران در رقابتهایی همچون جام جهانی داشت.

