بابک خواجه پاشا در گفت‌و‌گو با «ایران» از آخرین فیلمش در جشنواره فجر می‌گوید

«سرزمین فرشته‌ها» اعتراض کودکانه‌ به جهان بزرگسالان

«سرزمین فرشته‌ها» و شعار محوری آن، «این جهان ما نیست»، اشاره‌ای مستقیم به اعتراض کودکان به جهان بزرگسالانی است که قرار بود صلح و آرامش را بسازند، اما جهانی آکنده از خشونت، اشغال و رنج تحویل داده‌اند. فیلم تازه بابک خواجه‌پاشا، درامی است با حال‌وهوایی شاعرانه و نگاهی کودکانه که در بستری از رنج شکل می‌گیرد. فیلمساز، به‌جای تأکید بر موقعیت‌های درشت و بحرانی، تمرکز خود را بر روابط انسانی، انتخاب‌های اخلاقی و امکان امید در دل وضعیت‌های فرساینده گذاشته است؛ همان‌جایی که به باور او، درام واقعی متولد می‌شود. «سرزمین فرشته‌ها» که در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر نمایش داده می‌شود، روایتگر زنی است که با عشق و مقاومت معجزه می‌سازد. انتخاب زبان عربی برای فیلم، نه به‌عنوان یک مانع، بلکه به‌مثابه بخشی از جهان روایت در نظر گرفته شده؛ انتخابی که بر اساس نگاه کارگردان، اگر درام قدرت داشته باشد، به‌سرعت برای مخاطب شفاف و بی‌واسطه می‌شود. بابک خواجه‌پاشا که پیش‌تر با «در آغوش درخت» و «آبی روشن» شناخته شده و سابقه دستیاری کارگردانانی چون مجید مجیدی و رضا میرکریمی را در کارنامه دارد، در این فیلم نیز به سینمایی وفادار مانده که آن را «سینمای ایرانی» می‌داند؛ سینمایی متکی بر امید، اخلاق، خوش‌بینی و فداکاری، نه به‌عنوان شعار، بلکه به‌عنوان عناصر جاری در بافت روایت. همکاری او با منوچهر محمدی، تهیه‌کننده‌ای شناخته‌شده و مؤلف نیز بر همین هم‌سویی فکری استوار بوده؛ همکاری‌ که به گفته کارگردان، نه محل اختلاف، بلکه میدان همراهی و همفکری بوده است. «سرزمین فرشته‌ها» در نهایت، به گفته کارگردان نه فیلمی محدود به جغرافیا یا تاریخ خاص، بلکه روایتی از تجربه‌ای جهانی است؛ تجربه کودکانی که از دل شرایط ناعادلانه، پرسشی ساده اما بنیادین را تکرار می‌کنند: اگر قرار نبود این جهان چنین باشد، پس کجای راه اشتباه شده است؟

نیلوفر ساسانی
گروه فرهنگی

شعار فیلم شما «این جهان، جهانِ ما نیست» است. می‌خواهم بدانم این جمله در فیلم بیشتر اعتراض است یا پناه؟ شخصیت‌ها با گفتن این جمله می‌خواهند جهان را تغییر بدهند یا فقط از آن زنده بیرون بیایند؟
نه، به نظر من مفهومی عمیق‌تر از هر دوی اینها مطرح است. به نظرم این جمله همان چیزی‌ است که امروز بچه‌ها، در شرایط فعلی دنیا، هر روز مطرح می‌کنند؛ اینکه «قرار نبود این جهان، جهانِ ما باشد». انگار دارند قراری را که با بزرگ‌ترها گذاشته شده، یادآوری می‌کنند؛ اینکه قرار بود جهان پر از صلح و آرامش باشد. پس چرا این‌طور با ما برخورد می‌شود؟

شما از فضای شاعرانه و جهان کودکانه صحبت می‌کنید، اما فیلم در بستری از اشغال و رنج شکل می‌گیرد. خط قرمزتان کجا بود که شاعرانه‌بودن تبدیل به زیباسازی رنج نشود؟ جایی بوده که عمداً زیبایی را حذف کرده باشید؟
نه، واقعاً. اساساً من خودم در سینما احساس می‌کنم درام در لحظه‌ای زیباتر شکل می‌گیرد که بیشتر به روابط انسانی می‌پردازد تا منحصراً به موقعیت‌های بزرگ و درشت. این فیلم هم سعی کرده اولویتش را بر روابطی که بین کاراکترها وجود دارد قرار بدهد.
نکته بعدی زاویه دیدی است که سعی کردم فیلم را از آن نگاه کنم؛ زاویه دیدی شاعرانه و پر از زیبایی، حتی در توصیف جنگ. این هم به این دلیل است که احساس می‌کنم این، یکی از شاخصه‌های سینمای ایران است. یعنی این شاعرانگی - نه به معنای سینمای شاعرانه‌ای که معمولاً از آن صحبت می‌شود- بلکه سینمایی با رنگ‌ولعابی است که من آن را به‌عنوان یک سینمای ایرانی می‌پذیرم؛ سینمایی که در درونش معیارهایی مثل امید، اخلاق، خوش‌بینی، فداکاری و صفات مشابه جریان دارد؛ صفاتی که در این فیلم، میان این کودکان موج می‌زند. به نظرم وقتی با کودک کار می‌کنید، فضا به‌طور طبیعی به سمت نوعی زیبایی و شاعرانگی خاص حرکت می‌کند.

یعنی چیزی شبیه به فضای فیلم اول‌تان «در آغوش درخت»؟
بله، دقیقاً. من در هر دو فیلم‌‎‎‎ قبلی‌ام سعی کردم این لحن را رعایت کنم؛ در یکی بیشتر و در دیگری کمتر. تلاشم این بوده تا جایی که امکان دارد، فیلم را با زبانی بسازم که خانواده بتوانند کنار هم بنشینند و آن را ببینند. این را هم در دیالوگ هم در میزانسن و هم در شخصیت‌پردازی رعایت کرده‌ام، چون احساس می‌کنم این سینما، سینمای خانواده است و همه اینها منجر به این می‌شود که وقتی مخاطب با فیلم روبه‌رو می‌شود، دچار یأس یا تلخی محض نشود.

اینجا زن داستان با عشق و مقاومت «معجزه» می‌سازد؛ برای شما معجزه در این فیلم یک رخداد است یا یک انتخاب اخلاقی؟ اگر قرار بود تماشاگر بعد از دیدن فیلم فقط یک چیز از این زن یاد بگیرد، آن چیست؟
قطعاً عناصری مثل فداکاری و مقاومت. البته به نظرم بهتر است مخاطب فیلم را ببیند تا بعد راحت‌تر بتوان درباره جزئیاتش صحبت کرد.

به نظر می‌رسد بیشتر با یک انتخاب اخلاقی روبه‌رو هستیم تا یک رخداد.
به نظر من، کاراکتر در دل یک رخداد قرار می‌گیرد تا امکان انتخاب برایش شکل بگیرد.
منوچهر محمدی تهیه‌کننده «بازمانده» بوده؛ فیلمی با مواجهه مستقیم با یک مسأله تاریخی ـ سیاسی حساس. در «سرزمین فرشته‌ها» نقش تهیه‌کننده برای شما بیشتر حمایت از جسارت بود یا کنترل جهت روایت؟
آقای محمدی واقعاً از بهترین تهیه‌کنندگان سینمای ایران هستند و از جمله معدود تهیه‌کنندگان مؤلف. حضور ایشان در این پروژه، هرچه بود، سرشار از خیر و انرژی مثبت بود. به‌طور کلی می‌توانم بگویم ایشان تهیه‌کننده‌ای بسیار همراه، خوشفکر و مهم‌تر از همه مؤلف هستند. من از کار کردن با ایشان کاملاً لذت بردم و قطعاً یکی از دلایل ماندگاری آثاری مثل «از کرخه تا راین»، «مارمولک»،
«ارتفاع پست» و «بازمانده»، حضور خود ایشان در مقام تهیه‌کننده است، چرا که هم سواد سینمایی بالایی دارند و هم از نظر اخلاق حرفه‌ای، به‌شدت قابل احترام‌اند.

در این همکاری، هیچ‌جا اختلاف نظر جدی نداشتید؟
نه، در کلِ پروژه به‌شدت همراه بودیم و لحظه‌ای را به یاد نمی‌آورم که فاصله فکری جدی بین‌مان وجود داشته باشد. شاید از نظر سنی به دو نسل متفاوت تعلق داشته باشیم، اما دیدگاه‌ها و نگاه‌مان به هم نزدیک بود.

اساساً می‌شود بین «سرزمین فرشته‌ها» و «بازمانده» فصل مشترکی پیدا کرد؟
باز هم معتقدم بعد از اکران فیلم راحت‌تر می‌شود درباره این جزئیات صحبت کرد. هر دو فیلم در دو جهان کاملاً متفاوت روایت می‌شوند. جناب آقای سیف‌الله داد از فیلمسازان بسیار بزرگ سینمای ایران هستند و جهان فکری خاص خودشان را در آن اثر ماندگار کرده‌اند. فیلم من هم جهان فکری دیگری دارد. به نظرم «بازمانده» و «سرزمین فرشته‌ها» در دو جایگاه متفاوت قرار می‌گیرند.

از همکاری با دیگر عوامل فیلم، به‌ویژه آهنگساز بگویید. مسعود سخاوت‌دوست معمولاً موسیقی‌هایی می‌سازد که احساس را هدایت می‌کند، نه تحمیل. در این فیلم از او خواستید موسیقی تسکین‌دهنده باشد یا ناآرام‌کننده؟
به‌طور کلی این خودِ فیلم است که هنرمند را هدایت می‌کند و نمی‌شود چیزی را به او تحمیل کرد.
معتقدم مسعود سخاوت‌دوست در این فیلم کاملاً درست حرکت کرده؛ هم در بحث حس و هم در هدایت مضمون. در مجموع، همه عوامل فیلم، از علیرضا برازنده (فیلمبردار)، امیر عاشق‌حسینی (صدابردار)، پیام حسین‌سوری (طراح صحنه)، ایمان کریمیان (جلوه‌های ویژه)، آقای بیدگل و در کل همه اعضای گروه، سنگ تمام گذاشتند و با تمام وجود کار کردند.
به دلیل مسائلی مثل ارتباط با بازیگران، شناخت جغرافیا و اتمسفر فیلم، با پروژه سختی روبه‌رو بودیم و همین همدلی باعث شد به نتیجه مطلوب برسیم.

نکته مهم برای خود شما برای حضور در جشنواره چیست؟
بدون تعارف، نظر مخاطب برای من مهم‌ترین نظر است. دوست دارم فیلم را ببینند و دوست داشته باشند. فیلم را تقدیم می‌کنم به تمام کودکانی که شایسته‌اند همیشه در آرامش، به دور از فقر، گرسنگی، جنگ و بیماری زندگی کنند.

یعنی مضمون فیلم محدود به جغرافیا یا تاریخ خاصی نمی‌شود و بیشتر به دنیای کودکان مربوط است؟
دقیقاً. تلاش کردیم فیلمی با قابلیت ارتباط بین‌المللی بسازیم و امیدوارم این اتفاق افتاده باشد.

 

بــــرش

اینکه فیلم کاملاً به زبان عربی است، آیا انتخاب امنی است برای همین مخاطبی که دوست دارید خانوادگی فیلم را ببیند؟

مخاطب ما امروز، روزانه فیلم‌های متعددی به زبان انگلیسی، عربی و زبان‌های دیگر می‌بیند. در قدم اول، فیلم باید «فیلم» باشد و درام منحصربه‌فردی داشته باشد. اگر فیلم بتواند مخاطب را همراه کند، او شاید بعد از چند دقیقه اصلاً فراموش کند که زبان فیلم چیست. بخش زیادی از فیلم‌هایی که خود شما یا مخاطبان در طول سال می‌بینید، به زبان‌های متفاوت است، اما وقتی درام قدرت دارد، شما درگیر زبان نمی‌شوید. مثلاً دیدن فیلم «میان‌ستاره‌ای» (Interstellar) به زبان انگلیسی باعث نمی‌شود از دنیای فیلم فاصله بگیرید یا زبان فیلم «یک روز عالی» (Perfect Days) مانع ارتباط شما با آن نمی‌شود. ما باید اول تمام توان‌مان را روی خلق درام بگذاریم. اگر درام درست شکل بگیرد، مخاطب بعد از چند دقیقه اول با اثر همذات‌پنداری می‌کند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و پنجاه
 - شماره هشت هزار و نهصد و پنجاه - ۱۲ بهمن ۱۴۰۴