در حافظه موقت ذخیره شد...
مصر و ایران در اواخر قرن نوزدهم
بریتانیا در آغاز، مصر را اشغال کرد تا کنترل بر کانال سوئز را در دست نگاه دارد، ثبات سیاسی و مالی کشور را بازگرداند و در فضای رقابتهای امپریالیستی آن دوران، مانع از مداخله فرانسه شود. مقامات لندن در آن زمان قصد نداشتند در اشغال طولانیمدت مصر باقی بمانند و دستکم در ظاهر، علاقهای به دخالت مستقیم در حکمرانی مصریان نشان نمیدادند. با این حال، تا آستانه جنگ جهانی اول، بریتانیا حتی نتوانسته بود ماهیت رابطه خود با مصر را تعریف کند؛ نه مستعمرهای رسمی بود، نه حمایتشدهای وابسته. در ظاهر، مصر همچنان ایالتی خودمختار از امپراطوری عثمانی به شمار میرفت که تحت فرمانروایی خدیوهای موروثی اداره میشد. اما در واقع، همانگونه که منتقدان معاصر تصریح کردند، حضور بریتانیا چیزی جز نوعی «حمایتگری پنهان» نبود. مردی که در اولین بیستوپنج سال این اشغال با اختیاراتی مطلق بر مصر حکم راند، ایولین باریگ ــ که بعدها عنوان لرد کرومر یافت ــ بود؛ مدیری استعماری که سالها در هند خدمت کرده و تجربه اندوخته بود. نگرش کرومر به مردمان غیرغربی و غیرمسیحی، بازتابی آشکار از ذهنیت غالب بسیاری از کارگزاران بریتانیایی در اواخر عصر ویکتوریا بود. او که به برتری ذاتی تمدن غرب ایمان داشت، معتقد بود «شرقیان» هرگز توان اصلاح خویش را نخواهند یافت مگر آنکه راههای غرب را بیاموزند و آن نیز تنها از رهگذر دورهای طولانی از قیمومیت و آموزش به دست ملتهای «پیشرفته» ــ چون بریتانیا ــ میسر خواهد شد. از همین رو، خواست مصریان برای استقلال را بیاهمیت میشمرد و به مقامات بلندپایه در لندن اطمینان میداد که هدایت مستقیم بریتانیا برای سالیان دراز ضرورت خواهد داشت.

