مصر و ایران در اواخر قرن نوزدهم

در واپسین دهه‌های سده نوزدهم، قدرت‌های اروپایی در گسترش امپراطوری‌های فرامرزی خود کوشیدند و هر جا که لازم می‌دیدند، برای پاسداری از مستعمرات اصلی خویش، یا دست به توافق‌های مشترک زدند و یا با تضعیف و بی‌اثر ساختن فرمانروایان سرزمین‌های حاشیه‌ای، راه نفوذ خود را هموار کردند. برای نمونه، بریتانیا در پی تأمین مسیر راهبردی هند، اول با تصرف بندر عدن در سال ۱۸۳۹ و سپس با بستن پیمان‌هایی با برخی شیخ‌نشین‌های عربی خلیج فارس، پایه‌های نفوذ خود را استوار ساخت. در ادامه، قلمروهای بیشتری زیر سلطه او رفت: بحرین در ۱۸۸۰، مسقط در ۱۸۹۱ و سرانجام کویت در ۱۸۹۹، هر یک با امضای معاهده‌ای پذیرفتند که جز از طریق لندن با هیچ قدرت خارجی دیگری مراوده نداشته باشند. در همان حال، فرانسه که از آغاز فتح الجزایر در ۱۸۳۰ پای در شمال آفریقا نهاده بود، با اشغال تونس در ۱۸۸۱ جایگاه خود را استوارتر کرد و سرانجام در ۱۹۱۲، مراکش را نیز به مجموعه مستعمراتش افزود. ایتالیا نیز، در عطش دستیابی به سرزمین‌های ماورای بحار، در ۱۹۱۱ به طرابلسِ تحت حاکمیت عثمانی یورش برد. روسیه، گرچه همچنان چشم به اراضی اروپایی عثمانی داشت، در سوی دیگر با سرعت به ساختن امپراطوری‌ای پهناور در آسیای میانه مشغول بود.‌  مصر، ایران و سودان نیز در این رقابت پرهیاهوی قدرت‌ها گرفتار شدند. اشغال مصر به دست بریتانیا، یکی از سرنوشت‌سازترین برخوردهای استعماری در تاریخ مدرن به شمار می‌آید. این واقعه نه تنها برای چندین دهه مسیر توسعه اقتصادی مصر را دگرگون ساخت، بلکه در شکل‌گیری رهبری سیاسی کشور نقشی بنیادین ایفا کرد و زمینه‌ساز جنبش ملی‌گرایی ضد‌استعمار شد.
بریتانیا در آغاز، مصر را اشغال کرد تا کنترل بر کانال سوئز  را در دست نگاه دارد، ثبات سیاسی و مالی کشور را بازگرداند و در فضای رقابت‌های امپریالیستی آن دوران، مانع از مداخله فرانسه شود. مقامات لندن در آن زمان قصد نداشتند در اشغال طولانی‌مدت مصر باقی بمانند و دست‌کم در ظاهر، علاقه‌ای به دخالت مستقیم در حکمرانی مصریان نشان نمی‌دادند. با این حال، تا آستانه جنگ جهانی اول، بریتانیا حتی نتوانسته بود ماهیت رابطه خود با مصر را تعریف کند؛ نه مستعمره‌ای رسمی بود، نه حمایت‌شده‌ای وابسته. در ظاهر، مصر همچنان ایالتی خودمختار از امپراطوری عثمانی به شمار می‌رفت که تحت فرمانروایی خدیوهای موروثی اداره می‌شد. اما در واقع، همان‌گونه که منتقدان معاصر تصریح کردند، حضور بریتانیا چیزی جز نوعی «حمایت‌گری پنهان» نبود.‌ مردی که در اولین بیست‌وپنج سال این اشغال با اختیاراتی مطلق بر مصر حکم راند، ایولین باریگ ــ که بعدها عنوان لرد کرومر یافت ــ بود؛ مدیری استعماری که سال‌ها در هند خدمت کرده و تجربه اندوخته بود. نگرش کرومر به مردمان غیرغربی و غیرمسیحی، بازتابی آشکار از ذهنیت غالب بسیاری از کارگزاران بریتانیایی در اواخر عصر ویکتوریا بود. او که به برتری ذاتی تمدن غرب ایمان داشت، معتقد بود «شرقیان» هرگز توان اصلاح خویش را نخواهند یافت مگر آنکه راه‌های غرب را بیاموزند و آن نیز تنها از رهگذر دوره‌ای طولانی از قیمومیت و آموزش به دست ملت‌های «پیشرفته» ــ چون بریتانیا ــ میسر خواهد شد. از همین رو، خواست مصریان برای استقلال را بی‌اهمیت می‌شمرد و به مقامات بلندپایه در لندن اطمینان می‌داد که هدایت مستقیم بریتانیا برای سالیان دراز ضرورت خواهد داشت.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و چهل و پنج
 - شماره هشت هزار و نهصد و چهل و پنج - ۰۶ بهمن ۱۴۰۴