گره زدن خیال به تاریخ‌

نگاهی به نوولای یوشینو اثر جون‌ئیچیرو تانیزاکی

«یوشینو: افسانه دربار جنوبی» رمان کوتاهی است که ما را به سفری کوتاه در دل یک روستای باستانی مشهور و به دربار جنوبی می‌برد؛ جایی که واقعیت با خیال و افسانه‌های تاریخی درهم تنیده‌ می‌شوند. سپس ناله روباهی را می‌شنویم که دلتنگ مادرش است و داستان‌هایی بسیار قدرتمند را دنبال می‌کنیم. این روایت‌ها به زیبایی، عشق تانیزاکی به آثار کلاسیک و اشتیاقش برای مادرش را به ترانه‌های شنیدنی زندگی تبدیل می‌کنند. این روایت تانیزاکی مانند دیگر آثارش عمیقاً به جوهره وجود انسان می‌پردازد و آنقدر ژرف است که با وجود گذشت ۵۰ سال از مرگش نه‌تنها در ژاپن، بلکه در خارج از کشور هنوز مورد تحسین قرار می‌گیرد.
نوولای «یوشینو: افسانه دربار جنوبی» به کوشش فرشاد صحرایی ترجمه شده و انتشارات رایبد آن را برای علاقه‌مندان به ادبیات ژاپن منتشر کرده است. این اثر حاصل دورانی است که علاقه تانیزاکی، استاد نامی ادبیات ژاپن، از لذت زیبا‌شناختی به ظرافت ژاپنی و سبک نوشتاری ظریف کلاسیک تغییر کرد.
تانیزاکی در این اثر که یک مقاله رمان‌گونه و نوولا است، به زیبایی و با زبان غنایی عشق خود به آب‌وهوای منطقه کانسای، دلبستگی‌اش به تاریخ آن خطه و علاقه‌اش به آثار باستانی از دست رفته را با سبکی خاص به تصویر می‌کشد. مرثیه پرشور او برای «چیزهایی که باید گرامی بدارد»، همان‌طور که در مقاله‌اش «در ستایش سایه‌ها» دیده می‌شود، در این روایت به صورت یک غزل آرام جریان دارد. همچنین داستان دوستش تسومورا به طرز ماهرانه‌ای در این اثر تنیده شده و تأثیر عاطفی عمیقی ایجاد می‌کند که روح هر خواننده‌ای را می‌نوازد.
 
سبکی تازه در ادبیات ژاپنی
جون‌ئیچیرو تانیزاکی که به دنبال نوشتن سبکی تازه برای بیان عمیق‌ترین احساساتش نسبت به واقعیت‌ها بود، برای اولین‌بار در سال 1931 «یوشینو: افسانه دربار جنوبی» را که به «پیکان‌ ریشه» نیز مشهور است به سبک «داستان-‌جستار» نوشت؛ شیوه‌ای زیرپوستی و ذهنی‌تر نسبت به دیگر آثارش. تانیزاکی در این داستان عشق و علاقه شدیدش به تاریخ و زیبایی‌شناسی ژاپن را که از سال 1926 در وجودش به جوش‌ و خروش افتاده بود با این شیوه روایی جدید درهم آمیخت و برای اولین‌بار پای علایق جدیدش -سنت و تجربه‌گرایی- را به آثارش باز کرد؛ ترکیبی عجیب، ولی لذتبخش که طرفدارانش را شگفت‌زده کرد. این فرمول جذاب را در دیگر آثار شاخص‌ او همچون «داستان یک مرد کور»، «تاریخچه مخفی ارباب موساشی» و «مادر کاپیتان شیگموتو» هم می‌توان مشاهده کرد. در این روایت تانیزاکی ما را به سفری اسرارآمیز به عمق افسانه‌های تاریخی و مناطق اصیل ژاپن می‌کشاند؛ جایی که می‌توان آب‌وهوا و زیبایی‌های آن را لمس کرد؛ از شکوفه‌های صورتی گیلاس تا ارائه بینشی بی‌نظیر از فرهنگ ژاپن.
راوی این اثر اول‌شخص است و داستان آنقدر طبیعی پیش می‌رود که احساس می‌کنید واقعاً در حال خواندن گوشه‌ای از خاطرات سفر و زندگینامه خود نویسنده هستید؛ در حالی که بخش اعظم این روایت ساخته و پرداخته خیالات تانیزاکی است. خود نویسنده در سال 1946 اعتراف کرده بود:«مادری که در این اثر به آن اشاره می‌شود مادر دوست تسومورا است، نه مادر من. مادرم در سال 1864 در فوکاگاوای ادو (نام قدیم توکیو)‌ زاده شد و سال 1917 در کاکیگاراچو از توابع محله نیهونباشی توکیو درگذشت. یک توکیویی اصیل که هرگز به غرب ژاپن پا نگذاشته بود.»
 
ورود جذاب به داستان
شروع داستان را می‌توان جذاب ارزیابی کرد؛ چرا که حس کنجکاوی خواننده را بلافاصله برمی‌انگیزد. راوی که ساکن توکیو است، اول از سفر ۲۰ سال پیش خود در دورانی بدون دسترسی به وسایل حمل‌و‌نقل مانند دوران امروزی -‌در سال 1912 اواخر دوره میجی- یاد می‌کند. سپس خیلی ساده و صمیمی خوانندگان را مخاطب قرار می‌دهد و می‌نویسد:«باید داستانم را با این شروع کنم که چه چیزی مرا وا داشت تا رهسپار اعماق کوهستانی شوم که اخیراً از آن به‌عنوان آلپ یاماتو یاد می‌شود.» همین جمله ذهن مخاطب را به دنبال راوی می‌کشاند تا دلیل سفر مرموزش به دل یک منطقه کوهستانی را بداند. سپس به افسانه‌هایی عجیب درباره یکی از وارثان دربار جنوبی به نام شاهزاده کیتایاما که در میان اهالی مناطق حوالی رودخانه توتسو، کیتایاما و روستای کاواکامی رواج دارد اشاره می‌کند؛ داستان‌هایی درباره نبیره امپراطور گوکامیاماست که به «ارباب دربار جنوبی» نیز شهرت دارد. روایت درگیری‌های خونبار میان دربار شمالی و دربار جنوبی اگرچه به افسانه شباهت دارند اما نویسنده به نقل از تاریخدانان بر صحت آن تأکید می‌کند. ماجراهایی که در برهه‌ای از تاریخ ژاپن رخ داده‌اند؛ درگیری‌هایی بر سر سه نشان امپراطوری شامل: شمشیر، آینه و جواهرات مقدسی که ربوده می‌شوند و منجر به تشکیل سلسله تنسی می‌شود. پایان کتاب هم شامل یک واژه‌نامه و توضیحات مفصل درباره اصطلاحات و پیشینه تاریخی و تفسیری است.
نویسنده این افسانه تاریخی را تا بریدن سر  نبیره امپراطور گوکامیاما توسط خائنان و گریختن آنان با سر پادشاه و جواهرات ادامه می‌دهد و ماجراهایی جذاب‌تر اتفاق می‌افتد که مخاطبان کتاب را در میان افسانه‌ها، تاریخ و ماجراهایی باورنکردنی غوطه‌ور می‌کند. سپس نویسنده برای اثبات نوشتارش به شکلی موفقیت‌آمیز به منابع و کتاب‌های تاریخی مختلفی اشاره می‌کند که هر کدام این روایت‌ها را به شکلی دیگر نقل کرده‌اند و خوانندگان تشویق به خواندن دیگر کتاب‌های تاریخی می‌شوند. جون‌ئیچیرو تانیزاکی بدون آنکه حوصله خواننده سر برود یا احساس کند در حال خواندن متنی علمی یا تاریخی است، با اشاره‌هایی کوتاه و متفاوت بر بار اطلاعات تاریخی و جغرافیایی مخاطبان خود می‌افزاید و از کاخ‌ها و مکان‌هایی یاد می‌کند که از دوره‌های تاریخی هنوز پا بر جا مانده‌اند و نوادگان پادشاهان همچنان در آنها زندگی می‌کنند.
تانیزاکی با زیرکی خاصی از هدفش برای نوشتن این کتاب پرده برمی‌دارد و در عین حال یک جمع‌بندی کلی از مطالبی که روایت کرده ارائه می‌دهد:«همان‌طور که با این اطلاعات مختلف آشنا می‌شدم، علاقه‌ام به رمان تاریخی‌ای که برایش برنامه داشتم افزایش می‌یافت. دربار جنوبی؛ شکوفه‌های یوشینو؛ فرورفتگی‌های مرموز کوهستان؛ پادشاه جوان؛ کوسونوکی جیرو ماساهیده؛ جواهر مقدس مخفی در غار؛ سری که خونش از میان برف جهید. یک نویسنده نمی‌تواند موضوعات بهتری از اینها پیدا کند...»
تانیزاکی به نگاهی خطی به روایتش بسنده نمی‌کند؛ او از حال حاضر خودش و علایقش می‌نویسند؛ به تاریخی دور بازمی‌گردد؛ از دل مکان‌هایی که به آنها سفر می‌کند تاریخچه و اسراری را بیرون می‌کشد؛ از سنت‌های خاص مردم برخی مناطق و شیوه امرار معاش آنها -مثل ساختن کاغذ به روش دستی- می‌گوید. این بازی با روایت‌های گوناگون ادامه دارد تا به شرایط فعلی خودش و کشف اسراری عجیب و تازه می‌رسد... در نهایت نویسنده به این نتیجه کلی می‌رسد:«هیچ وقت رمان تاریخی‌ای را که برایش برنامه داشتم ننوشتم؛ محتویاتش بیشتر از حد توانم بود...» 
نگاهی انتقادی به سبک تانیزاکی
یوکیو میشیما، نویسنده مشهور ژاپنی، استدلال می‌کند:«تانیزاکی یک پسر شهری بود که از مسائل ساده‌لوحانه تنفر داشت. او مشکلات خود را نشان نمی‌داد و مردی بود که تا حد امکان شکست‌خورده به نظر می‌رسید و در پنهان کردن احساساتش بسیار موفق بود.» با این حال، میشیما با ستایش نبوغ تانیزاکی به‌عنوان یک رمان‌نویس، می‌گوید:«آثار او، با وجود زندگی در دورانی آشفته، حاوی هیچ‌گونه انتقاد اجتماعی نیست و کاملاً با ماهیت واقعی تانیزاکی بی‌ارتباط هستند. بنابراین نوشته‌هایش آن چیزی نیستند که در وجود خودش جریان دارد. دنیای ادبی تانیزاکی چنان از سرنوشت زمانه و تاریخ بی‌بهره است که تا حدودی غیرطبیعی به نظر می‌رسند.»
برخی منتقدان معتقدند، تانیزاکی تکنیک روایی «یوشینو: افسانه دربار جنوبی» را از «راهبه کاسترو» اثر استاندال الهام گرفته است؛ چراکه تانیزاکی در سال 1928 بخشی از یک مجموعه ایتالیایی را ترجمه و منتشر کرد. راوی داستان استاندال مثل راوی «یوشینو: افسانه دربار جنوبی»، در جست‌وجوی حقیقتی است که تاریخدان‌های متعصب آن را لاپوشانی کرده‌اند؛ بنابراین به منطقه دورافتاده‌ای در ایتالیا سفر می‌کند. همچنین مثل راوی «تاریخچه مخفی»، داستانش را بر دو دستنوشته پایه‌گذاری کرده است. اما تفاوتی وجود دارد: حکایات تاریخی ایتالیایی استاندال که «راهبه کاسترو» یکی از داستان‌هایش است بر اساس دستنوشته‌های ایتالیایی واقعی است؛ ولی تانیزاکی دستنوشته‌هایی خیالی را سر هم و تمامی کاراکترها و حوادث غیر از چند مورد را بر اساس تخیل پایه‌ریزی می‌کند.
آنچه دو اثر ژاپنی و ایتالیایی را به هم پیوند می‌دهد، صرفاً جزئیات نیست، بلکه مهم‌تر از آن، ویژگی‌های روایی و موضوعی مشترک میان آنهاست. هر دو اثر از تکنیک‌های روایی متمایزی برای ارائه یک ایده یکسان استفاده می‌کنند: اینکه رابطه فرد با گذشته باید توسط میلی عاشقانه میانجیگری و معنادار شود. هر دو نویسنده از این ساختار دقیق برای طرح داستان خود استفاده می‌کنند، اما زمینه‌هایی که برای انجام این کار انتخاب می‌کنند کاملاً متضاد است. استاندال عاشقانه خود را در محدوده یک دیستوپیایی اخلاقی قرار می‌دهد، تانیزاکی در عوض آن را در فضایی آرمان‌شهری می‌پیچد.

 

راوی روح سنتی ژاپن
جون‌ئیچیرو تانیزاکی سال 1886 در نیهونباشی توکیو در خانواده‌ای که صاحب یک چاپخانه بودند متولد شد. او که دانشجوی انصرافی دانشکده ادبیات ژاپنی از دانشگاه سلطنتی توکیو بود، نوشتن آثار خلاقانه را از دوران دانشجویی آغاز کرد. مجله‌ ادبی «شینشیچو» را تأسیس و اولین اثرش ـ‌نمایشنامه‌ای تک‌پرده‌ای‌ـ را در آن منتشر کرد. این اثر توسط ناگای کافو، رمان‌نویس نامی آن دوران در مجله «میتا بونگاکو» بسیار مورد تحسین قرار گرفت و جای پای تانیزاکی را به‌عنوان نویسنده‌ای نوظهور در دنیای ادبیات محکم کرد. آثار او، مانند «راز خالکوبی‌ها» هم با استقبال گسترده مخاطبان و جامعه ادبی مواجه شد. در ابتدا، او به سبک‌های غربی علاقه داشت، اما پس از زلزله‌ بزرگ کانتو و نقل مکان به منطقه‌ سنتی و خلوت کانسای، به‌تدریج به نویسندگی کاملاً ژاپنی گرایش پیدا کرد. او با استفاده از زبان سنتی ژاپنی، سبک نوشتاری زیبایی را خلق کرد. مهم‌ترین آثارش پس از سال 1923 نوشته شدند؛ از جمله «نائومی»، (1924)، «گزنه‌ها» (1929)، «آشیکاری» (1932)، «پرتره شوکین» (1932)، تاریخچه مخفی ارباب موساشی (1935)، «چند بازنویسی مدرن از داستان گنجی»(1941، 1954 و 1965)، «خواهران ماکیوکا» (1949)، «مادر کاپیتان شیگموتو» (1949)، «کلید» (1956) و خاطرات یک پیرمرد دیوانه (1961). در سال ۱۹۴۹ نیز موفق به دریافت نشان فرهنگ شد و جایزه امگرلاتوری برای دستاوردهای فرهنگی به او اهدا شد. در سال 1965 نیز اولین ژاپنی عضو افتخاری آکادمی و مؤسسه ملی هنر و ادب آمریکا شد. تانیزاکی در همان سال درگذشت.

 

یوشینو
افسانه دربار جنوبی
 نویسنده: جون‌ئیچیرو تانیزاکی
 مترجم: فرشاد صحرایی
 انتشارات: رایبد
 تعداد صفحات: 96 صفحه
 قیمت: 80000 تومان

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و چهل و پنج
 - شماره هشت هزار و نهصد و چهل و پنج - ۰۶ بهمن ۱۴۰۴