آنچه خوانندش نقد
مروری بر مجموعه دو جلدی نظریه و نقد ادبی نوشته حسین پاینده
بهار خسروی
گروه کتاب
این روزها معمولاً معنای درست و دقیقی از «نقد» نداریم و فعالان ادبی از آن به درستی استفاده نمیکنند. آنها غالباً هر نوشتهای که در آن نظری راجع به متنی ادبی آمده باشد، به غلط مصداق نقد میپندارند. فعالان این حوزه و اهالی قلم باید نظریههای علمی نقد ادبی و نحوه کاربرد عملی آنها را بشناسند تا به برداشتهای نادرست پایان داده شود.
نقد ادبی، تبیین و تقریر معانی متکثر متون با استفاده از مفاهیم و روششناسیهای برآمده از نظریههای نقادانه است که در این تعریف سه کلیدواژه «متن»، «مفهوم» و «روش شناسی» وجود دارد. هر نظریه ادبی و نقادانه، مجموعهای از مفاهیم، اصطلاحات و روش شناسی خاص خود را دارد. از این رو، وقتی صحبت از نقد ادبی میکنیم، لزوماً به کاربرد مفاهیم و روششناسیهایی اشاره داریم که از نظریههای نقادانه بر آمدهاند. کتاب «نظریه و نقد ادبی (درسنامهای میان رشتهای)» نوشته حسین پاینده مجموعهای دو جلدی است که پر کاربردترین نظریههای نقادانه را با رهیافتی میانرشتهای به علاقهمندان و پژوهشگران این حوزه معرفی میکند. از این نظریهها میتوان به فرمالیسم (نقد نو)، روانکاوی، ساختارگرایی، روایت شناسی، نقد اسطورهای، کهنالگویی، تاریخگرایی نوین، مطالعات زنان، نشانه شناسی شعر (رویکرد ریفاتر)، پسامدرنیسم، مطالعات فرهنگی، نشانهشناسی (رویکرد سوسور، پرس و بارت)، رویکرد باختین، نظریه دریافت و نقد واکنش خواننده اشاره کرد.
حسین پاینده، نویسنده، منتقد ادبی، منتقد فیلم و استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبایی و مسئول پروژه «مجموعه نظریه و نقد ادبی» است. از او در کتاب «باغ در باغ» هوشنگ گلشیری در زمره منتقدانی یاد شده که به پیشبرد نقد ادبی در ایران یاری رساندهاند. از کتابهای پاینده میتوان به «نقد ادبی و دموکراسی؛ جستارهایی در نظریه و نقد ادبی جدید»، «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی؛ قرائتی نقادانه از آگهیهای تجاری در تلویزیون ایران»، «نقد ادبی با رویکرد روایت شناسی»، «گشودن رمان؛ رمان ایران در پرتو نظریه و نقد ادبی» و ترجمه کتابهای شاخصی در زمینه نقد ادبی اشاره کرد.
ساختار کلی کتاب
هریک از فصلهای کتاب «نظریه و نقد ادبی» چهارچوب ثابتی دارند و به ملاحظات کلی درباره نظریه همان فصل، اصول و مفروضات بنیادین آن نظریه، روششناسی نقد با آن نظریه، متونی که برای نقد شدن با آن نظریه مناسبترند، پرسشهایی که منتقدان پیرو آن نظریه میخواهند پاسخ دهند، مزیتها و محدودیتهای آن نظریه، چگونه براساس آن نظریه نقد بنویسیم، نمونههایی از نقد عملی بر اساس آن نظریه و مرور نمونههای نقد اصلاحات کلیدی آن نظریه میپردازد.
هر فصل با ملاحظات کلی درباره یک رویکرد نقادانه شروع میشود و هدف اصلیاش ایجاد زمینه مناسب برای ورود به بحثهای نظری است. در بخش بعدی شالودههای هر نظریه به تفصیل معرفی شدهاند و بعد قسمت دیگری با عنوان «چند نکته در حاشیه» قرار دارد که شامل نکات مرتبطی است که برای درک بهتر خواننده در نظر گرفته شده است. بخش بعدی شامل توضیحاتی درباره روش کاربرد نظریه است، این کتاب علاوه بر معرفی نظریههای نقادانه سعی میکند شیوه انجام دادن نقد ادبی بر اساس آن نظریهها را نیز به خواننده نشان بدهد. سپس در بخش «پرسشهایی که منتقدان پیرو آن نظریه میخواهند پاسخ دهند» مجموعهای از سؤالاتی که میتوانند راهگشای نقد متون ادبی با آن رویکرد خاص باشند به خواننده پیشنهاد میشود. در بخش «مزیتها و محدودیتها» نقاط قوت و ضعف هر رویکرد توضیح داده شده است. بخش بعدی با عنوان «چگونه نقد... بنویسیم»، روش نگارش نوشتارهای نقادانه بر اساس مفاهیم نظری و روش خاص همان نظریه را توضیح میدهد. بخش بعدی هر فصل شامل نمونه یا نمونههایی از نقد عملی بر اساس نظریه معرفی شده است.
همه نمونهها از ادبیات فارسی (اعم از کهن و امروزی) و متون فرهنگی انتخاب شدهاند. بخش بعدی به بررسی نمونه یا نمونههای نقد ارائه شده اختصاص دارد و در آنها با مروری بر نحوه نوشته شدن نمونهها، پیروی از روششناسی همان نظریه سنجیده میشود. آخرین بخش هر فصل در برگیرنده مجموعهای از پرکاربردترین اصطلاحات نظریه معرفی شده در همان فصل است. این اصطلاحات در کتاب توضیح داده شدهاند و خواننده میتواند در صورت لزوم با مراجعه مجدد به بخشهای مربوط و همچنین با استفاده از نمایه جداگانه هر مجلد، آنها را مرور کند. این ساختار در همه فصلها به غیر از فصل دوازدهم رعایت شده است.
این فصل به اقتضای ماهیت نظریه مطرح شده در آن (نظریه دریافت و واکنش خواننده) نمیتوانست شامل نمونه نقد عملی به سیاق فصلهای دیگر باشد.
برتریهای نقد نو نسبت به نقد سنتی
فصل اول کتاب با عنوان «فرمالیسم» است. فرمالیسم با عنوان «نقد نو» نیز شناخته میشود، زیرا هنگامی که این رهیافت نظریهپردازی و معرفی شد (دهه سوم قرن بیستم) تحولی بنیادی در نقد ادبی به وجود آمد، چندان که میتوان گفت نه فقط مفروضات، بلکه اهداف مطالعات و پژوهشهای نقادانه ادبی هم تغییر کردند، اما نقد «غیر نو» (نقد پیشا فرمالیستی یا نقد سنتی) چه ویژگیهایی داشت که فرمالیسم در تمایز و تخالف با آن «نقد نو» نامیده میشود؟ پاینده در ادامه مطلب درباره اینکه فرمالیسم چگونه در مطالعات ادبی شکل گرفت، توضیح میدهد. پس از آن تا آخر فصل نکات مهمی درباره فرمالیسم به خواننده ارائه میشود.
فصل دوم با عنوان «روانکاوی» به نقد روانکاوانه اختصاص دارد. روانکاوی عنوانی است که بنیانگذار این نظریه، زیگموند فروید، در سال 1896 برای نامیدن روش ابداعی خود در درمان اختلالهای روانی و بیماریهای روانتنی (به بیماریهایی اطلاق میشود که به صورت درد در بدن بروز مییابد یا کارکرد طبیعی اندامهای بدن را مختل میکند، اما ریشه جسمانی ندارد و تجویز دارو راهحل مناسبی برای برطرف کردن آن نیست) به کار برد، هرچند که روانکاوی به نظریهپردازی فروید محدود نماند و از اوایل قرن بیستم تا به امروز با نظریههای تکمیلی شاگردان و پیروان او بسط و گسترش فراوانی پیدا کرده است. توصیف عام روانکاوی به منزله شیوهای از درمان، بلافاصله این پرسش را به ذهن خواننده علاقهمند به نقد ادبی میآورد که اگر روانکاوی روشی برای درمان بیماری است، آنگاه چه نسبتی بین این نظریه و مطالعات نقادانه ادبیات میتوان برقرار کرد؟ مخاطب با خواندن این فصل از کتاب پاسخ این پرسش را خواهد یافت و درباره روانکاوی اطلاعاتی را کسب میکند.
فصل سوم «ساختارگرایی و روایتشناسی» است. ساختارگرایی عنوانی است که نه صرفاً به نظریه و رویکردی در نقد ادبی، بلکه به نحلهای از تفکر اطلاق میشود که از نیمه دوم قرن بیستم در مطالعات مربوط به علوم انسانی رواج پیدا کرد، از جمله در اسطورهشناسی، انسانشناسی و روانشناسی. ساختارگرایی از این نظر که بررسی یا کشف نیت مؤلف را کاری نامرتبط با نقد ادبی میداند، با فرمالیسم وجه مشترک دارد. اما برخلاف فرمالیستها که معتقدند هر متنی صرفاً یک خوانش صحیح دارد، ساختارگرایان اعتقاد دارند متون ادبی را میتوان بر حسب نظامهای دلالتگر متفاوتی بررسی کرد و لذا نباید برای هر متن صرفاً یک معنای واحد قائل بود. مثالهایی در ادامه برای فهم بهتر خواننده آورده میشود و به مباحث فصل پرداخته میشود.
وقتی ادبیات تافته جدا بافته میشود
فصل چهارم، «نقد اسطورهای-کهن الگویی» را تشکیل میدهد. همچون اکثر رویکردهای نقادانه مدرنی که در قرن بیستم نظریهپردازی شدند و ماهیتی میانرشتهای داشتند، مفاهیم نقد اسطورهای-کهن الگویی از حوزههای دیگر در علوم انسانی مانند انسانشناسی وارد مطالعات نقادانه ادبیات شد. نقد اسطورهای-کهن الگویی شکلی از بررسی متون است که در آن کوشیده میشود بر پایه اسطورهها (اعم از باستانی یا جدید) و ساختارهای روانی عام بشر، تبیینی از الگوهای مکرر در آثار ادبی به دست داده شود. با مطالعه این فصل خواننده درباره این نقد و رویکردهای آن اطلاعات خوبی را به دست میآورد.
«تاریخگرایی نوین» عنوان فصل پنجم این کتاب را دربرمیگیرد. تاریخگرایی نوین شکلی از نقد ادبی معطوف به تاریخ است که از اواخر دهه 1970 و اوایل 1980 نظریهپردازی شد. پایهگذاری و تشریح مبانی نظری این رویکرد را از ابتدا استیون گرینبلت انجام داد و هم او بود که عنوان تاریخگرایی نوین را اولینبار در یکی از نوشتههایش در سال 1982 به کار برد. گرینبلت در مقالاتش، با برشمردن محدودیتهای «نقد نو» استدلال کرد که فرمالیسم از رابطه ادبیات با فرهنگ غفلت کرده بود. دیدگاه منتقدان نو مبنی بر اینکه در نقد ادبی متن و فقط خود متن اهمیت دارد و نه چیزی خارج از آن، باعث شده بود که ادبیات به تافته جدا بافته تبدیل شود و کارکردهای فرهنگی آن از چشم فرمالیستها پنهان بماند. در این فصل درباره اینکه تاریخگرایی نوین چگونه با وجود تخالف با دو جریان یا دیدگاه متقدم در مطالعات شکل گرفت، توضیح داده میشود.
«نقد لاکانی» عنوان فصل ششم است. نقد روانکاوانه حوزهای از نظریه و نقد ادبی جدید است که در نیمه اول قرن بیستم بر پایه نظرات فروید شکل گرفت، اما همچون هر نظریه دیگری با گذشت زمان بسیاری از مفاهیم و فرضیههای فرویدی دستخوش تغییراتی شد که شاگردان او و بعدها سایر نظریهپردازان برجسته روانکاو در این نظریه روا داشتند. کارل گوستاو یونگ، آلفرد آدلر، اریک فروم، ملانی کلاین، دی.دبلیو.وینیکات و آر.دی.لنگ برخی از مشهورترین پیروان روانکاوی فرویدی هستند که هر یک به طریقی، با افزودن مفاهیم جدید به این نظریه یا با چالش کردن و تعدیل و گاه بسط مفاهیم روانکاوی، این حوزه از دانش بشری را گسترش دادند. در میان همه این نظریهپردازان پسافرویدی، ژاک لاکان یگانه شخصیتی محسوب میشود که نامش به جای شهرت، سوءشهرت یافته است. لاکان ابداعکننده مفاهیم نو بود و در چهارچوب الگوی نظریاش دلبخواهانه معانی جدیدی به واژههای متداول انتساب میدهد، درست همانطور که هر فیلسوف و به طریق اولی هر متفکر نوآوری چنین میکند. از این رو به منظور فهم نظریه او، خواننده باید یاد بگیرد که معانی جدید واژهها را بپذیرد و تصوراتی را که از قبل درباره معنای آن کلمات داشته است کنار بگذارد. یادگیری واژگان تخصصی لاکان پیششرط فهم الگوهای نظری اوست، بویژه از این نظر که این الگوها در نوشتههای او دائماً پیچیدهتر شدند، زیرا لاکان نظریاتش را براساس مفاهیمی میپروراند که خود ابداع و نامگذاری کرده بود. با این همه و بهرغم سوءشهرتی که لاکان به دلیل سبک نگارشش برای خود خریده است، او نقش بسزایی در بسط و گسترش روانکاوی در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم ایفا کرد و امروزه نظریاتش در نقد ادبی چنان کاربرد گسترهای پیدا کردهاند که باید گفت لاکان یکی از تأثیرگذارترین نظریهپردازان نقد روانکاوانه جدید در زمانه حاضر است.
«نشانهشناسی شعر» فصل هفتم را شامل میشود. نشانهشناسی عنوان عامی است که مجموعه متکثر و متنوعی از رویکردهای نقادانه ذیل آن طبقهبندی میشوند، اما در این فصل به طور خاص به یکی از نظریههای نشانهشناسی پرداخته میشود که نظریهپرداز فرانسوی مقیم آمریکا، مایکل ریفاتر، درباره شعر مطرح کرده است. ریفاتر، در کنار کسانی مانند رومن یاکوبسن و جاناتان کالر و رابرت اسکولز، در زمره نظریهپردازان پیشگامی است که در دهه 1960 ساختارگرایی را در حوزه مطالعات ادبی معرفی و ترویج کردند. ریفاتر خواننده را حائز نقشی مهم و تعیینکننده میداند و اعتقاد دارد بحث درباره معنای شعر به نتیجه دلخواه نخواهد رسید مگر اینکه ابتدا معلوم کنیم خواننده چگونه به آن معنا پی میبرد. به اعتقاد او، واکنش خواننده به متن با سازوکارهای برآمده از خود متـــــن تنظیم میشود و نه بر اثر عاملی خارج از آن.
«نــقــــد ادبـــی از مـــــنــــــــظــــر مطالعات زنان» فصل هشتم را شامل میشود. اصطلاح فمینیسم را اولینبار فیلسوف فرانسوی، شارل فوریه، در سال 1837 به کار برد. او متوجه نابرابری حقوق مدنی زنان و مردان در غرب شد و اعتقاد داشت این تبعیض به کل جامعه غرب زیان میرساند، نه فقط به زنان، زیرا مانع از به کارگیری توانمندیهای نیمی از آحاد جامعه برای نیل به پیشرفت میشود. به اعتقاد او، برای رسیدن به اجتماعی پویا و بالنده باید زنان نیز بتوانند مشاغل مدیریتی داشته باشند و به مقامهای حساس منصوب شوند. فوریه متفکری بود که «سوسیالیسم یوتوپیایی» را در قرن نوزدهم بنیاد گذاشت و چنانکه از این عنوان برمیآید، برنامه او به منظور نیل به برابری زن و مرد، در واقع برنامهای خیالی و ناکافی بود. در ادامه درباره موجهای اول، دوم و سوم فمینیسم توضیحاتی ارائه شده و به روال فصلهای دیگر، کتاب درباره نقد ادبی از منظر مطالعات زنان اطلاعاتی را به خواننده میدهد.
اشتباهات رایج درباره پسامدرنیسم
در فصل نهم درباره «پسامدرنیسم» صحبت میشود. پسامدرن طبقهبندی یا مقولهای در نقد ادبی است که به طور خاص با بحث درباره برخی رمانهای سنتشکن و بدعتگرای دهه 1960 آغاز شد، ولی این مطلقاً بدان معنا نیست که نقطه آغاز پسامدرنیسم در ادبیات دهه 1960 است. در این فصل درباره چند اشتباه رایج گفته میشود که این اشتباهات سبب شدهاند درک درستی از پسامدرنیسم در حوزه مطالعات ادبی نداشته باشیم. یکی از این اشتباهات از این قرار است که به جای فهم نظریههای پسامدرنیسم، آن را به مقولهای تاریخی فرو میکاهیم و اعلام میکنیم که «پسامدرنیسم در ادبیات از نیمه دوم قرن بیستم شروع شد.»
«مطالعات فرهنگی و نشانهشناسی» فصل دهم را تشکیل میدهد. شاید در نگاه اول این طور به نظر آید که در کتابی که همه فصلهایش راجع به نظریههای نقد است، دلیلی برای اختصاص یک فصل مجزا به مطالعات فرهنگی وجود ندارد. این کتاب مدعی میشود که، به تعبیری، همه انواع روشهای مطالعات نقادانه ادبی در واقع شکلهایی از مطالعه درباره فرهنگ هستند. هر یک از رویکردهای نقد ادبی به شیوه خاص خود به منتقد امکان میدهد تا با بررسی موشکافانه متون ادبی، جنبههای ناپیدایی از همان فرهنگ را بکاود که متون مورد نظر در آن تولید شدهاند. در این فصل خواننده با مطالعات فرهنگی آشنا میشود که جنبههای ادبیات را در کانون توجه منتقدان ادبی قرار میدهد.
«نظریه باختین» فصل یازدهم را دربرمیگیرد. در این فصل به جنبههای اجتماعی ادبیات به طور خاص رمان پرداخته میشود، با این تفاوت که نظریه مورد نظر در اینجا به تعبیری وارث و البته تغییردهنده بعضی از آرا و اندیشههای مطرح شده در فرمالیسم روسی است. نظریهپرداز برجسته روس، میخائیل باختین (1975-1895) ابتدا دیدگاههایی نزدیک به هموطنان فرمالیست خود داشت، هرچند جزو پایهگذاران این نحله نقادانه نبود، آنچه او را به فرمالیستها نزدیک میکرد، توجه به زبان به منزله ساختمایه بنیادین ادبیات بود. این فصل به نظریه باختین اختصاص دارد.
فصل آخر به «نظریه دریافت و واکنش خواننده» میپردازد. در این فصل به مطلقگرایی در نقد ادبی، نسبیگرایی در فلسفه پدیدارشناسی هوسرل، نسبیگرایی در آراء یاوس و آیزر و برداشتهای نادرست از نظریه دریافت و واکنش خواننده پرداخته میشود. در این فصل بررسی میشود که نقد سنتی، که تا اواخر قرن نوزدهم در مطالعات ادبی غلبه داشت، مبتنی بر دو اصل ساده بود که در ادامه به این دو اصل اشاره میشود. پس از پایان فصلها، سخن فرجامین، فهرست نام اشخاص خارجی، اصطلاحات نظریه و نقد ادبی (فارسی به انگلیسی)، اصطلاحات نظریه و نقد ادبی (انگلیسی به فارسی)، مراجع، نمایه به چشم میخورد.
خواننده با خواندن این دو جلد «نظریه و نقد ادبی» حسین پاینده به پاسخ پرسشهای ذهنی خود دست مییابد و به این درک میرسد که نظریه و نقد ادبی، قدرت اندیشیدن به جزئیات مدرن متون را بیشتر میکند. متون ادبی معنای خود را آشکارا و به صراحت با خواننده درمیان نمیگذارند، بلکه این متون تولید میشوند تا با نگاهی باریکبینانه به جستوجوی معانی عمیق آنها دست یابیم. وقتی قادر باشیم متنی را هم از منظری روانکاوانه نقد کنیم و هم از منظرهای روایتشناسی، نشانهشناسی، فرمالیسم، تاریخگرایی نوین و...، این اندیشه که معانی متون چندگانهاند و هر کسی ممکن است از برخی جنبههای آن معانی غفلت کرده باشد، در ذهن ما نهادینه میشود. در جهان پرتنش و آشفته امروز، بیش از هر چیز به مدارا و فهم دیگری نیاز داریم و نقد ادبی کمک شایانی است برای دستیابی به چنین هدف انسانیای. نظریههایی که در این کتاب معرفی شدند، علاوه بر اینکه امکان دیدن جهان از دریچه چشم دیگران را برایمان فراهم میآورند، مسئولیتهای انسانیمان را هم به ما یادآوری میکنند.
نظریه و نقد ادبی
درسنامهای میانرشتهای (دو جلد)
نویسنده: حسین پاینده
انتشارات: مروارید
تعداد صفحات: 1019
قیمت جلد اول: 370000 تومان
قیمت جلد دوم: 410000 تومان

