نگاهی به دلایل کاهش چشمگیر قدرت سازندگی ایالات متحده دربرابر چین

تکنوکراسی علیه بوروکراسی

درحالی که اقتصاد چین به سرعت پیش می‌رود، ایالات متحده توان پیشرفت فیزیکی خود را از دست داده است

دوگانه‌های همیشه مرسوم و بسیار شنیده‌شده‌ای مانند دولت‌های شرقی و غربی یا دولت‌های آزاد و بسته، تا چه پایه برای توصیف امروز تقابل چین و آمریکا کارآمدند؟ دن وانگ، که یک پژوهشگر چینی-کانادایی در مؤسسه هوور است، استدلال می‌کند که دیگر این قاب‌های نظری برای فهم روابط این دو دولت بسنده نیستند و باید طرحی نو در فهم ماهیت و ساختار آنان درانداخت. دقیقاً براساس همین روش تازه است که او سال‌ها تجربه زندگی و پژوهش در دو کشور آمریکا و چین را بدل به کتابی با نام «افسارگسیخته؛ سودای چین برای مهندسی آینده» کرده است و در آن از یک صورت‌بندی جدید در فهم این دو دولت سخن می‌گوید. او برآن است که دولت چین، دولت مهندسی و دولت آمریکا هم دولت حقوقی یا دولت وکلاست و در نزاع آتی میان این دو ایده که شرح تفصیلی آنان در ادامه خواهد رفت، دولتی پیروز این میدان است که در عین پافشاری بر نقاط قوت خود، بتواند از نقاط قوت دولت دیگر هم استفاده کند.
به باور وانگ، مفهوم «دولت مهندسی» در چین ریشه‌ای عمیق در تاریخ معاصر این کشور دارد. پس از هرج‌ومرجِ ایدئولوژیک و ویرانگرِ دوران مائو تسه تونگ، دنگ شیائوپینگ به این نتیجه رسید که برای بازسازی کشور، نیاز به کسانی دارد که «زبان واقعیت» را بفهمند، نه زبان شعار را. واقعیت در آن زمان، فقر، گرسنگی و عقب‌ماندگی زیرساختی بود و چه کسانی بهتر از مهندسان می‌توانستند بر این واقعیت سرسخت غلبه کنند؟
ایده دولت مهندسی، منجر به شکل‌گیری یک «فرهنگِ حل مسأله» شد. براساس ایده وانگ، مهندسان آموزش دیده‌اند که جهان را به مثابه مجموعه‌ای از مشکلات فنی - که راه‌حل‌های فنی دارند‌- ببینند. برای یک مهندس هیدرولیک در چین، سیل یک خشم الهی نیست، بلکه تابعی از دِبی آب (مقدار حجم آب جابه‌جا شده) و مقاومت مصالح است که با ساخت سد قابل کنترل است. این ذهنیت، وقتی به سیاست تسری می‌یابد، به این معناست که فقر، آلودگی و حتی ناآرامی‌های اجتماعی نیز «مشکلات فنی» هستند که باید با «ابزارهای مهندسی» حل شوند، نه با مذاکره یا مصالحه سیاسی.
در برابر جامعه مهندسی چینی، نظام حقوقی آمریکا قرار دارد، به شرحی که خواهیم خواند؛ وانگ ادعا می‌کند که آمریکا همیشه ناتوان در مهندسی و گرفتار در رویه‌ها نبوده است. در نیمه اول قرن بیستم، آمریکا خود یک «دولت مهندسی» تمام‌عیار بود. پروژه منهتن یعنی ساخت بمب اتم، برنامه فضایی آپولو، سد هوور و سیستم بزرگراه‌های بین‌ایالتی آیزنهاور، اوج قدرت مهندسی آمریکا بودند. در آن زمان، «ساختن» یک ارزش ملی بود.
اما از دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، پارادایم تغییر کرد. واکنش عمومی به پروژه‌های بولدوزری دولت آمریکا و نگرانی‌های زیست‌محیطی، منجر به ظهور جنبشی شد که هدفش «مهار قدرت دولت و شرکت‌ها» از طریق قانون بود. قوانینی تصویب شدند تا به شهروندان قدرت اعتراض بدهند. این نیت خیر، به مرور زمان به یک «فتیشیسم فرآیند» در آمریکا تبدیل شد. در جامعه حقوقی، هدف نهایی «حل مشکل» نیست، بلکه «رعایت رویه» است. اگر یک پروژه تمام مراحل قانونی، جلسات استماع عمومی و ارزیابی‌های زیست‌محیطی را طی کند اما در نهایت ساخته نشود از نظر سیستم حقوقی، «عدالت» اجرا شده است.
اما سرنوشت تقابل این دو قدرت چیست؟ وانگ نه پیش‌بینی حتمی سقوط آمریکا را دارد و نه پیروزی قطعی چین؛ بلکه معتقد است که هر دو سیستم، با وجود تضاد ظاهری، در یک چیز مشترکند و آن هم اینکه هر دو در حال ضربه زدن به خود هستند. چین با سرکوب آزادی، روح نوآوری و اعتماد اجتماعی را می‌کشد و آمریکا با سرکوب ساخت‌وساز، پایه‌های مادی قدرت خود را نابود می‌کند. برهمین اساس، چین در نظر او نیاز به تزریق «روح حقوقی» دارد؛ نه لزوماً دموکراسی غربی، بلکه حاکمیت قانون واقعی که جلوی تصمیمات ناگهانی و فاجعه‌بار دولت را بگیرد. از دیگر سو، آمریکا هم در نظر او باید دوباره «فرهنگ مهندسی» را کشف کند. این کشور نیاز دارد تا قدرت وتوی وکلا را محدود کند، فرآیندهای صدور مجوز را ساده‌سازی کند و دوباره به «ساختن» به عنوان یک فضیلت ملی بنگرد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و دوازده
 - شماره هشت هزار و نهصد و دوازده - ۲۵ آذر ۱۴۰۴