عوامل فیلم سینمایی «خدای جنگ» از تجربه ساخت این فیلم به «ایران» گفتند:
روایت اقتدار ایران در یک قصه واقعی
فرهنگی/ «خدای جنگ» سومین ساخته حسین دارابی بعد از فیلمهای «مصلحت» و «هناس» از آثار جشنواره چهلوسوم و در فیلمهای ژانر دفاع مقدس این دوره از جشنواره قرار میگیرد. این فیلم روایتی حساس از یک اتفاق واقعی و مهم معاصر است و بر مبنای ضرورت بومی شدن پرتاب موشک توسط ایرانیها ساخته شده است. ساعد سهیلی، حسین سلیمانی، پیام احمدینیا، نادر فلاح، داریوش کاردان، مهدی حسینی و... از جمله بازیگران «خدای جنگ» هستند. در خلاصه داستان این فیلم آمده است: «لیبیاییها قطعاتی را از موشکها برمیدارند تا ایرانیها نتوانند از موشکها در جنگ تحمیلی استفاده کنند.»
ادای دین به شهید تهرانیمقدم
سعید سعدی که امسال با «خدای جنگ» و در مقام تهیهکننده به جشنواره آمده است، در همکاری با حسین دارابی در این فیلم روند شکلگیری یگان موشکی سپاه و حماسه رزمندگان در دوران دفاع مقدس را به تصویر کشیده است. او درباره چرایی ساخت این اثر به «ایران» میگوید: «این فیلم را در راستای مأموریتهای کلی نظام تولید کردیم. کاراکترهای این قصه نماینده گروهی از آدمهایی هستند که در آن دوران این کار مهم را به سرانجام رساندند؛ آدمهایی چون شهید تهرانیمقدم و عزیزانی که در کنار ایشان بودند.»
او با تأکید بر اینکه اثر البته جزو آثار بیوگرافی به حساب نمیآید، میافزاید: «برای روایت این قصه ما کاراکترهایی خیالی را ساختیم، چراکه دنبال بیان بیوگرافی افراد حقیقی نبودیم، بلکه میخواستیم نحوه شکلگیری واحد موشکی را نشان دهیم.»
این تهیهکننده سینما درمورد چالشهای تولید «خدای جنگ» توضیح میدهد: «این کار سخت و دشوار بود و ورود به این مبحث دردسرهای خاص خودش را داشت و اگر همت و پشتیبانی بیحد و حصر سردار حاجیزاده و همت آقای محمد حسنی نبود، این کار ساخته نمیشد. کار با ادوات جنگی سخت است و وقتی که تهیه آنها مصیبت دارد، کار سختتر هم میشود؛ این ادوات که در این فیلم با آنها سروکار داشتیم، از رده خارج شده هستند و به این ترتیب تهیه آنان راحت نیست، چراکه وجود خارجی ندارد و از رده نظامی خارجی شدهاند و همه اینها چالشهای بزرگی در کارهای دفاع مقدسی هستند، چون تأمین و تهیه آنان پروسهای طولانی و پردردسر است. البته چون خودم بازمانده نسلی هستم که این موضوعات را از نزدیک دیدهام و روایت و گفتن این قصهها را تکلیف میدانم، طبعاً در این مسیر چیزی من را اذیت نکرد و با تمام عشق و علاقهام این کار را انجام دادم.»
او به این پرسش که آیا داستان لیبیاییها در این قصه واقعی است، پاسخ میدهد: «خط اصلی داستان این فیلم واقعی بود و قصه لیبیاییها و حضورشان در ایران هم کاملاً واقعی بود. اینها آمده بودند که اهداف خودشان را دنبال کنند و دنبال حذف گروههایی بودند که معاند قزافی محسوب میشدند و در عراق ساکن بودند. شخصیتی که ساعد سهیلی نقش او را بازی کرده است، کسی بود که این نیتها را درک کرد و کارهای بزرگی را در آن دوران برای اقتدار ملی انجام داد.»
سعدی درباره اهمیت ساخت چنین آثاری تصریح میکند: «این فیلم مهم است، چون نسل امروز از بسیاری از این موضوعات بیخبر هستند و در جریان رسانهای امروز نیاز است که روی این موضوعات کار شده و پیام ایثار و مقاومت نسلهای قبلی را به نسل حاضر برسانیم و به آنان انگیزه بدهیم که دنبال آرمانهای آنها باشند. باید این خوراک را به جوان امروز بدهیم که بداند از کجا آمده و باید به کجا برود. ما وظیفه داریم تا از موضوعات استراتژیک آن هم در جامعهای که برای حفاظت از آن 8 سال، خونها ریخته شده است، بگوییم. ما باید پاسخگوی آن خونهای ریخته شده و درک اهمیت کار آن آدمها باشیم.»
وقتی قصه فیلم را شنیدم، باور نکردم
نادر فلاح از بازیگران این فیلم درباره نقش خود در این فیلم و آشنایی قبلیاش با چنین کاراکترهایی به «ایران» میگوید: «من در این اثر سینمایی یکی از فرماندهان و رزمندههایی هستم که در اوایل انقلاب به شکل مردمی در جنگ حضور پیدا کردند و در مقابل عراق جنگیدند. این شخصیت اهل کرمان است و تصمیمگیرنده کارهایی است که باید انجام شود.» دایی من شهید علیاکبر محمدحسینی فرمانده جنگ و انسانی صادق و دلسوختهای بودند که بسیار دوستشان داشتم و در نهایت هم شهید شدند. مدل من برای بازی در این فیلم، شمایل داییام بود که دائم در ذهنم حضور داشت و رفتار و کردارهای ایشان را به یاد میآوردم که به کارم الگو میداد.» او در پاسخ به این سؤال که آیا برای ایفای این نقش مطالعاتی هم داشته است، میافزاید: «مطالعهای نداشتم و اساساً وقتی قصه فیلم را شنیدم، آن را باور نمیکردم، چرا که تا آن زمان نشنیده بود که ایران از لیبی کارشناس و فرمانده آورده بوده و در این بین تسویهحسابهایی بین لیبیاییها و عراقیها وجود داشته است. هرچه که فهمیدم اطلاعاتی بود که در دورخوانیهای فیلمنامه و بهواسطه دوستان فیلمنامهنویس و مطلع از داستان، متوجه آن شدم.»
فلاح در توضیحات تکمیلی میافزاید: «به هرحال این ماجرا در جنگ بوده است و کاراکتری که من بازی کردم، به شکل دقیق کسی را نمایندگی نمیکرد، اما کلیت ماجرا واقعی و روایت گروهی بود که دور هم جمع شده بودند و با هوش و رشادتشان این داستان را در حقیقت و واقعیت رقم زدهاند.» این بازیگر درمورد چالش نقش خود در «خدای جنگ» توضیح میدهد: «مرز باریکی بین حق و ناحق وجود داشت و اینکه تصمیمی که قرار است گرفته شود، درست است یا نادرست، برایم چالش برانگیز بود؛ اینکه اگر بازی و تصمیمات درست اجرا نمیشد، کاراکتر را منفی میکرد و اگر درست بازی میشد، شخصیت و نقش مثبت میشد و این مرزها چالشبرانگیز بود. اساساً موقعیت جنگ دراماتیک و پیچیده است و تصورم این است که هرکس در این ژانر نقشی را بازی میکند، برایش بسیار جالب و جذاب است؛ همچنان که برای من اینگونه بود. با اینکه کاراکتر من فردی مؤثر و تصمیمگیرنده بود که این موارد موقعیت و شخصیت این کاراکتر را برایم جذابتر میکرد.» او در ادامه درباره ضرورت ساخت و اکران عمومی چنین آثاری پاسخ میدهد: «تمام آثاری که درمورد جنگ ساخته میشوند، بسیار مهم هستند، چرا که بخش بسیار مهمی از تاریخ یک سرزمین که هرگز فراموش نمیشوند را دربر میگیرند. اگر ایندست فیلمها به سراغ قصه و آدمهایی رفته باشند که کمتر از آنان گفته شده است مهمتر هم میشوند؛ مانند «خدای جنگ» که چیز زیادی از قصه و ماجرایی که در آن رخ داده بود را نشنیده بودیم.» این بازیگر همچنین در ادامه میافزاید: «در تمام دنیا هرکشوری که درگیر جنگ بوده، هرچند سال یکبار فیلمی درباره آن دوره میسازد تا تاریخش فراموش نشود و خوبیها و بدیها در ذهن ملت بماند. این قصهها روایت تجربه زیسته یک ملت هستند که نباید به دست فراموشی سپرده شوند. ضرورت از جنگ گفتن در جایی اهمیت دارد که تاریخ یک مملکت بیان میشود. فیلمی که درباره بخش مهمی از تاریخ ماست، ارزش دیدن دارد، بخصوص اینکه «خدای جنگ» شوکی را برای مخاطب به همراه دارد چرا که قصهاش را تاکنون نشنیدهاند.»
فلاح در پاسخ به اینکه کدامیک از سکانسهای فیلم را بیشتر دوست دارد، هم میگوید: «سکانسی که در هواپیما با بازیگران داشتم را بیش از بقیه سکانسها دوست دارم، چون اساساً در فیلمها صحنههایی که چالشهایی بین بازیگران هست را دوست دارم.»