کنش میدانی رئیسجمهوری و کاهش اضطراب جمعی
علیرضا شریفی یزدی
جامعهشناس و استاد دانشگاه
عملکرد دولت و نظام حکمرانی در دو جنگ 12 و 40 روزه و پیشگیری از بروز بحران و هرج و مرج در جامعه با تکیه بر سیاستورزی درست و کنشگری مناسب در طول و بعد از جنگ تحقق اهداف شوم دشمنان این سرزمین اهورایی را مانع شد. بحرانهای بزرگ، بهویژه شرایطی مانند جنگ، تنها زیرساختها و منابع اقتصادی را در معرض فشار قرار نمیدهند؛ بلکه امنیت روانی مردم، اعتماد عمومی، روابط اجتماعی و احساس تعلق ملی را نیز تحت تأثیر قرار میدهند. در چنین موقعیتهایی، کیفیت کنشگری نهادهای عمومی و شیوه اداره امور، میتواند تعیین کند که جامعه به سوی همبستگی و همکاری حرکت کند یا در معرض اضطراب جمعی، شایعه، بیاعتمادی و آشفتگی قرار گیرد.
از دیدگاه جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی، مدیریت موفق بحران صرفاً به معنای اداره امور اجرایی نیست؛ بلکه فرآیندی برای حفظ «قابلیت زیستن عادی» مردم در وضعیتی غیرعادی است. هر اندازه مردم احساس کنند نیازهای اساسی آنان دیده میشود، اطلاعات معتبر دریافت میکنند و در تصمیمها و سرنوشت جمعی خود نادیده گرفته نشدهاند، ظرفیت جامعه برای حفظ آرامش و مقاومت در برابر فشارهای بیرونی افزایش مییابد. کاری که دولت چهاردهم و شخص رئیس جمهوری به خوبی از پس آن برآمدند.
اعتماد عمومی؛ سرمایه اصلی در روزهای دشوار
اعتماد عمومی یکی از مهمترین سرمایههای هر جامعه است. این اعتماد زمانی شکل میگیرد که میان گفتار و عمل نهادهای مسئول هماهنگی وجود داشته باشد. در شرایط بحرانی، مردم بیش از هر زمان دیگری رفتار و عملکرد نهادهای ادارهکننده جامعه را مشاهده و ارزیابی میکنند: آیا اطلاعات بهموقع و روشن ارائه میشود؟ آیا توزیع امکانات عادلانه است؟ آیا گروههای آسیبپذیر مورد حمایت قرار میگیرند؟ آیا خطاها و محدودیتها با صداقت توضیح داده میشوند؟
پژوهشهای روانشناسی اجتماعی نشان میدهد ابهام، تناقض اطلاعاتی و احساس نادیدهگرفتهشدن، اضطراب جمعی را افزایش میدهد. در مقابل، اطلاعرسانی منظم، صادقانه و مبتنی بر واقعیت، حتی زمانی که حاوی خبرهای دشوار است، میتواند احساس کنترل و امنیت روانی شهروندان را تقویت کند.
مردم معمولاً توان پذیرش محدودیتها و دشواریهای موقت را دارند؛ آنچه پذیرش را دشوار میکند، احساس تبعیض، بیخبری یا بیاعتمادی است. بنابراین، اعتماد عمومی نه با تأکید کلامی، بلکه با تجربه عملیِ عدالت، پاسخگویی و کارآمدی ساخته میشود.
تداوم زندگی روزمره
پیام آرامشبخش به جامعه
در زمان بحران، تأمین نیازهای اساسی از جمله غذا، آب، برق، سوخت، دارو، خدمات درمانی، امنیت محلهها و دسترسی به اطلاعات موثق، دارای اثری فراتر از کارکرد خدماتی خود است. تداوم این خدمات به شهروندان پیام میدهد که زندگی با وجود تهدید و فشار، همچنان قابل مدیریت است.
این موضوع از منظر روانشناسی اهمیت فراوان دارد. انسان در وضعیت ناامنی، بهطور طبیعی برای حفظ بقا حساستر و آمادهتر میشود. اگر نگرانی نسبت به نیازهای اولیه افزایش یابد، افراد ممکن است به رفتارهای واکنشی مانند خرید هیجانی، ذخیرهسازی افراطی، انتشار یا پذیرش شایعات و کاهش همکاری اجتماعی روی آورند. این رفتارها لزوماً نشانه ضعف اخلاقی نیستند؛ بلکه اغلب پاسخی به احساس ناامنی و فقدان پیشبینیپذیریاند.
در چنین شرایطی، حفظ نظم در زنجیره تأمین و خدمات عمومی، به کاهش اضطراب و جلوگیری از رفتارهای هیجانی کمک میکند. مردم وقتی بدانند نیازهای اساسی آنان در دسترس است، بیشتر میتوانند انرژی روانی خود را صرف مراقبت از خانواده، همکاری با دیگران و مواجهه عقلانی با شرایط کنند.
وحدت ملی
محصول احساس سرنوشت مشترک
انسجام اجتماعی زمانی تقویت میشود که افراد جامعه احساس کنند در برابر یک تهدید، سرنوشت مشترکی دارند و بار دشواریها بهطور عادلانه تقسیم میشود. در این وضعیت، تفاوتهای قومی، مذهبی، اقتصادی، نسلی و سیاسی نباید به عاملی برای حذف، تحقیر یا تبعیض تبدیل شود. برعکس، بحران میتواند فرصتی برای تقویت پیوندهای اجتماعی و برجستهشدن مسئولیت مشترک باشد.از منظر جامعهشناسی، وحدت ملی با یکسانسازی افراد یا حذف تفاوتها حاصل نمیشود؛ بلکه از راه بهرسمیت شناختن کرامت همه شهروندان، رعایت عدالت در دسترسی به امکانات و ایجاد حس مشارکت در عبور از بحران شکل میگیرد. هنگامی که گروههای مختلف اجتماعی خود را بخشی از راهحل بدانند، احتمال همکاری، کمکرسانی داوطلبانه و حمایت از آسیبدیدگان افزایش مییابد.
در مقابل، هرگونه احساس تبعیض در توزیع منابع، نابرابری در دسترسی به خدمات یا بیتوجهی به مناطق و گروههای محروم، میتواند سرمایه اجتماعی را فرسوده کند. در بحران، مردم نه فقط میزان امکانات موجود، بلکه شیوه و عدالت توزیع آن را نیز ارزیابی میکنند.
اطلاعرسانی شفاف
سپر اجتماعی در برابر شایعه
یکی از مهمترین تهدیدهای اجتماعی در روزهای بحرانی، گسترش شایعات و اخبار تأییدنشده است. شایعه معمولاً در فضایی رشد میکند که مردم با ابهام، نگرانی و کمبود اطلاعات معتبر روبهرو هستند. هرچه اطلاعرسانی رسمی دیرتر، مبهمتر یا متناقضتر باشد، میدان برای روایتهای غیرمستند و هراسآفرین گستردهتر میشود.
مدیریت ارتباطات عمومی باید بر چند اصل استوار باشد:
سرعت و نظم در اطلاعرسانی؛
صداقت درباره واقعیتها و محدودیتها؛
استفاده از زبانی روشن و قابل فهم؛
پرهیز از بزرگنمایی یا کوچکنمایی خطر؛
ارائه راهنمایی عملی برای شهروندان؛
تصحیح سریع اطلاعات نادرست و شایعات.
در این میان، رسانهها، دانشگاهیان، متخصصان سلامت روان و نهادهای مدنی نیز مسئولیت دارند که به جای بازنشر اضطراب، به افزایش سواد رسانهای و آرامسازی مبتنی بر واقعیت کمک کنند. آرامش اجتماعی به معنای انکار خطر نیست؛ بلکه به معنای مواجهه آگاهانه، مسئولانه و منظم با خطر است.
حمایت از روحیه جمعی
و نیروهای درگیر بحران
در شرایط تهدید خارجی یا بحران فراگیر، روحیه مردم و نیروهای درگیر در حفاظت و امدادرسانی، بخشی از توان جامعه برای عبور از وضعیت دشوار است. روحیه جمعی با شعارهای صرف حفظ نمیشود؛ بلکه به تجربه واقعی حمایت، دیدهشدن و اطمینان از وجود پشتوانه اجتماعی وابسته است.
وقتی خانوادهها بدانند که امنیت، معیشت، درمان و آموزش فرزندانشان مورد توجه قرار دارد، نگرانی آنان کاهش مییابد. این آرامش نسبی، بهطور غیرمستقیم بر توان روانی همه کسانی که در عرصههای امدادی، درمانی، خدماتی و دفاعی فعالیت میکنند نیز اثر میگذارد. حمایت از نیروهای خط مقدم بحران، در واقع از خانوادهها و شبکه اجتماعی آنان آغاز میشود.
همچنین باید مراقب بود که «مقاومت اجتماعی» به معنای نادیدهگرفتن رنج، اضطراب یا نیازهای روانی مردم تلقی نشود. جامعه مقاوم، جامعهای نیست که درد را انکار کند؛ جامعهای است که برای رنجدیدگان، خانوادههای داغدار، کودکان، سالمندان و افراد آسیبپذیر، سازوکار حمایت روانی و اجتماعی فراهم میکند.
پیشگیری از هرج و مرج
با قانون، عدالت و مشارکت
هرج و مرج معمولاً محصول کمبود صرف نیست؛ بلکه اغلب از ترکیب کمبود، بیاعتمادی، احساس بیعدالتی و ضعف ارتباطات ایجاد میشود. از این رو، پیشگیری از آشفتگی اجتماعی نیازمند مجموعهای هماهنگ از اقدامات است: تداوم خدمات ضروری، اجرای قانون بهصورت عادلانه، ارتباطات شفاف، حمایت از اقشار آسیبپذیر و فراهمکردن امکان مشارکت شهروندان و نهادهای مدنی.
نقش مردم در این فرآیند نیز اساسی است. پرهیز از احتکار و خرید بیش از نیاز، توجه به همسایگان و خانوادههای آسیبپذیر، خودداری از انتشار اخبار تأییدنشده و همکاری با توصیههای ایمنی و عمومی، نمونههایی از مسئولیتپذیری اجتماعی در زمان بحران است.
مدیریت عمومی در شرایط بحرانی، آزمونی برای کارآمدی اجرایی و بلوغ اجتماعی است. تأمین نیازهای پایه، توزیع عادلانه منابع، ارتباط شفاف با مردم، حمایت از سلامت روان و احترام به کرامت همه شهروندان، مهمترین پایههای حفظ آرامش و انسجام اجتماعیاند.
جامعهای که در آن مردم احساس کنند تنها نیستند، صدایشان شنیده میشود و نیازهای اساسیشان در کانون توجه قرار دارد، در برابر فشارهای بیرونی تابآورتر خواهد بود. در چنین جامعهای، امید و همبستگی جای اضطراب و پراکندگی را میگیرد و مقاومت جمعی، نه واکنشی هیجانی، بلکه نتیجه اعتماد، مشارکت و احساس مسئولیت مشترک خواهد بود.
در مجموع، میتوان گفت دولت چهاردهم بهویژه در دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه، با درک عمیق از ابعاد جامعهشناختی و روانشناختی بحران، توانست الگویی کارآمد از مدیریت عمومی مبتنی بر اعتماد، شفافیت و عدالت ارائه دهد. عملکرد این دولت نهتنها در تأمین نیازهای اساسی و حفظ نظم خدمات عمومی، بلکه در برقراری ارتباطی صادقانه و بیپیرایه با مردم، نشاندهنده رویکردی متعهدانه و انسانی به مقوله «زیستن در شرایط غیرعادی» بود. در این میان، منش و کنش شخص رئیسجمهوری با حضور میدانی، گفتوگوهای بیواسطه، پرهیز از شعارزدگی و تأکید بر همبستگی ملی، نقشی کلیدی در کاهش اضطراب جمعی، تقویت روحیه امید و جلوگیری از هرجومرج ایفا کرد. این سبک مدیریتی که در آن کرامت مردم، پاسخگویی و حمایت از آسیبپذیرترین گروهها در اولویت قرار داشت، نهتنها مانع از تحقق اهداف شوم دشمنان شد، بلکه سرمایه اجتماعی را به مثابه مهمترین پشتوانه تابآوری کشور، بهخوبی حفظ و تقویت نمود؛ و این، همان تمایز آشکار مدیریت بحران در این دولت نسبت به صرفاً اداره اجرایی امور است.