لحظههای پر التهاب یک خبرنگار جنایی
مرضیه همایونی
روزنامهنگار
مرور 9 سال خاطره کار در روزنامه ایران، از مثنوی هفتاد من هم پیشی میگیرد، آن هم در حوزهای که از پرخوانندهترین صفحات روزنامه است. با گذشت سالها هنوز بوی خاصی که از شعلههای آتشی که پلاسکو را به ویرانه تبدیل کرد در ذهنم میپیچد. یادم میآید آن روز برای رسیدن به ساختمان در حال سوختن پلاسکو باید از دیوار امنیتی رد میشدم و در همین اثناء بود که شنیدم مأمور پلیسی فریاد میزند: یک نفر بیاید برای کمک. به یک خانم نیاز داریم.
صدایی که کلید اصلی من برای رسیدن به ویرانههای شعلهور پلاسکو بود، به دنبال مأمور بدون آنکه بدانم چه کمکی باید انجام دهم، به راه افتادم. خانم جوانی روی زمین نشسته بود و فریاد میزد که نامزدش داخل پلاسکو گرفتار شده و نیروهای امنیتی میخواستند او را از آنجا دور کنند و برای این کار به کمکشان رفتم. اما همین راهی بود برای اینکه در کنار ویرانههای آتشین پلاسکو جاگیر شوم و برای اینکه بتوانم عکاسی کاملی داشته باشم به بالای خودروی آتشنشانی بروم. ناخودآگاه افکارم پر میکشد به کرونا، ویروسی که برای چند سالی زندگیها را نابود کرد و درست هنوز چند ماه از اعلام شیوع کرونا در ایران نگذشته بود که شال و کلاه کردم و به بهشت زهرا رفتم تا گزارشی کامل از دفن افرادی بگیرم که قربانی کرونا بودند. سانحه سقوط هواپیما، قتلهایی که عاملانشان پس از آنکه جنایت انجام میدادند دست به خودکشی میزدند.
دست نگهداریم؛ درست است که خبرنگار صفحه حوادث هستیم اما نویسنده اخبار خوب هم بودیم، اخبار بخشش؛ یادم میآید مادری اصرار زیادی به قصاص قاتل پسرش داشت و با یک خواب، نظرش عوض شد. از او پرسیدم خوابت چه بود؟ گفت: سه بار خواب دیدم که قرآن به دست دارم و سوره توبه را میخوانم. آزادی مردی که حتی اسمش را هم نمیدانست چرا که کر و لال بود و محکوم به قتل بعد از سالها، یا...
اخبار به اندازه ورق زدن روزنامهها، آنها هم ورق میخورند و هر کدام جای دیگری را میگیرند، اما آنچه تأثیرشان در ذهن و یادها میماند اثرات مثبت حوادثی است که باعث میشد شخصی با خواندنش از ارتکاب جرمی دست بردارد، پدری با دیدن خبر بخشش، از قصاص قاتل پسرش چشمپوشی کند، مادری با خواندن خبر اهدای عضو، برگه اهدای عضو فرزندش را امضا کند، سارقی توبه کند و دور خلاف را خط بکشد زمانی که همدستانش را میبیند دستبند به دست و پابند به پا تیتر یک صفحات حوادث
شدهاند.
درست است که خبرنگار جنایی مدام در معرض تهدید و توهین و استرس و فشار است، اما اگر یک گزارش در طول سالهای کاریام در زندگی دیگران مؤثر بوده و باعث شده باشد که مادری به فرزندش برسد یا خلافکاری دور خلاف را خط بکشد، به نظرم جبران تمام بی خوابیها، غصهها و تلخی شده است.