«ایران» بخوان و ایران بمان

رضا صائمی

روزنامه نگار 

 
گاهی تقدیر حرفه‌ای، روایتی دراماتیک از چرخش روزگار است. نوجوان بودم که بر در و دیوار شهر، شعاری نشست که در کانون توجه‌ها قرار گرفت و کنجکاوی مردم را برانگیخت: «بخوان، ایران بخوان». این شعار، آغاز فراخوانی بود که 30 سال پیش تولد یک روزنامه نوظهور را نوید می‌داد. روزنامه‌ای که در شمایلی متفاوت، هم گرافیک جذابی داشت و هم قرار بود تا در رویکردی استراتژیک، روندی حرفه‌ای در عرصه روزنامه‌نگاری باشد. نه‌فقط روزنامه‌ای رنگی که روزنه‌ای به رنگارنگی افکار و اقوام و اندیشه‌ها در این سرزمین. به اشتیاق منتظر انتشار روزنامه‌ای بودم که نام وطن را بر پیشانی داشت تا بر پیشخوان دکه‌های مطبوعاتی بنشیند. آن روزها هنوز نه از اینترنت خبری بود و نه از شبکه‌های اجتماعی. هنوز روزنامه‌خوانی فخر روزگار بود و نشانه فرهیختگی. آنان که اهلش بودند، می‌دانند چه می‌گویم. آنان که بوی کاغذ روزنامه را هم دوست دارند. من یکی از همان‌ها بودم که تازه آن سال‌ها روزنامه‌خوان شده بودم و شاید گمان نمی‌کردم روزگار، روزنامه‌نگاری را به تقدیرم گره بزند. حالا بعد از گذشت سه دهه و در دهه پنجم زندگی‌ام، دست سرنوشت درست در سالگرد 30 سالگی روزنامه ایران، بار دیگر مرا به آن گره زد تا این‌بار نه به‌عنوان خواننده که به‌عنوان روزنامه‌نگار و دبیر فرهنگی روزنامه به آن پیوند بخورم و این‌بار دست تقدیر مرا در تحریریه ایران بنشاند. حالا به جای «بخوان، ایران بخوان» باید در ایران بنویسم، از ایران بنویسم، از فرهنگ و میراث فرهنگی‌اش، از هنر و وارثان هنری‌اش. از همه آن چیزهایی که هویت و حریت ملی را رقم می‌زند. «ایران» نه‌فقط نام روزنامه که نمودی از رزومه ماست. رزومه‌ای از تمام دغدغه‌ها و دلمشغولی‌هایی که بقا و ارتقای ایران را در خود ثبت کرده تا ثبات و امنیت و رفاه و آزادی را حفظ و صیانت کند. واقعیت این است که روزنامه ایران در این سه دهه مثل خود وطن، فراز و نشیب و تطور و تحولاتی بسیاری به خود دیده است. دولت‌های گوناگونی در آن آمدند و رفتند. یک روز روزنامه این دولت بود و روزی روزنامه آن دولت. همگی اما دولت مستجعل بودند و آنچه ماند خود روزنامه بود که نام ایران را بر پیشانی خود داشت و این خود حاوی راز مهمی بود: آنچه می‌ماند ایران است و مردمی که آن را می‌خوانند. همچنان که راز شکوه و شکوفایی وطن همین است. شکوه پاپرجای این سرزمین منوط به مردمی است که در ایران می‌مانند و آن را می‌سازند. 30 سال از تولد روزنامه ایران می‌گذرد، اما آنچه مهم است، نه یاد و یادگاری از تولد یک روزنامه که تدبیر و تفکر درباره ماندگاری آن است. امروزه در جهانی که تحت هژمونی رسانه‌های مجازی است، هم روزنامه‌نگاری، هم روزنامه‌داری دشواری وظیفه است. روزگاری که روزنامه‌نگار شدن چه آسان و روزنامه‌نگار ماندن سخت دشوار است. از این‌روست که پس از سه دهه از حیات روزنامه ایران، تداوم آن به جسارت و خلاقیت نیازمند است که اساساً روزنامه‌نگاری امری خلاقه است و محصول نوآوری و نوشدگی. در این میان ظرفیت و ظرافت فرهنگ و هنر یک سرمایه نهادین و نمادین است که می‌تواند راهی به رستگاری بگشاید. جهان امروز هم جهان رسانه‌ای است هم سرمایه‌های نمادین. درست به همین دلیل است که فرهنگ، پیشاهنگ هر تغییر و تحولی است که هیچ امری در جامعه امروز، بدون پیوست فرهنگی ممکن نیست و البته پیشرفت و پیشقراولی فرهنگ نه با توصیه که با توسعه ممکن می‌شود. ما امروز در جایی از تاریخ ایستاده‌ایم که هم به فرهنگ توسعه نیازمندیم هم به توسعه فرهنگ و این هر دو به آگاهی محتاج است و روزنامه و روزنامه‌نگاری، روزنه‌ای مهم برای رسیدن به این هدف است. از این‌رو تولد و تداوم روزنامه را نه در نوستالژی آن که در استراتژی‌هایی باید جست که به تداوم آن کمک می‌کند. شاید گزافه نباشد بگوییم مشکل جامعه امروز نه در قلمرو اقتصاد و سیاست که در حوزه فرهنگ است. نه در تجربه فقر که به قول والتر بنیامین در فقر تجربه است. تجربه درک جهان مدرن و مؤلفه‌هایش. روزنامه‌خوان‌های امروز لابه‌لای برگ‌های روزنامه به دنبال خبر نیستند، بلکه در پی فهم خبرند و این یعنی راز ماندگاری روزنامه‌نگاری در جامعه امروز، آگاهی است نه آگهی. آگاهی جز به میانجی فرهنگ و فهم آن ممکن نیست. این نه فقط ضرورت جامعه ما که ضرورت جهان است. به قول استاد بهرام بیضایی: «این جهان را چاره‌ای جز فرهنگ نیست.»

ویژه نامه ویژه نامه سی امین سالگرد انتشار روزنامه ایران
 - شماره  - ۰۳ بهمن ۱۴۰۳
۸۰