گپ و گفت صمیمی با همراهان قدیمی
روز با «ایران» شروع میشود
سهیلا نوری گزارش مطلب یا حتی هر جملهای که روزانه در «ایران» نوشته و منتشر میشود، مصداق «رفتار» روزنامه ایران با خوانندگان و همراهان آن است. اینکه چه چیزی را مینویسیم و آن چیز را چطور مینویسیم، جز به معنای نوع رفتار روزنامهنگاران و خبرنگاران روزنامه ایران با خوانندگان آن است؟ نه اینکه ادعا کنیم همیشه اینطور بودهایم، اما میتوانیم ادعا کنیم همیشه خواستهایم رفتار خوبی با خوانندگان و همراهان خود داشته باشیم. یعنی درست بنویسیم، راست بنویسیم، صادقانه بنویسیم و خلاصه اینکه از مردم برای مردم بنویسیم. آیا همراهان ما در این 30 سال هم رفتار ما را اینطور دیدهاند؟ آیا در 30 سال گذشته خوانندگان ما، ما را صادق و درستنویس دیدهاند و مسائل خود را در روزنامه ایران خواندهاند؟ برای یافتن پاسخی به این سؤال، سعی کردیم زنان یا مردانی را پیدا کنیم که در این سالها همراه ما بودهاند. پیدا کردن یک خواننده همیشگی یا همراه قدیمی روزنامه ایران کار سادهای نبود. اما به هر سختی بود، بخت آن را داشتیم که یکی از این خوانندگان همیشگی را پیدا کنیم. «عباس دهقانآزاد» ساکن کرج و خواننده قدیمی روزنامه ایران است. خودش میگوید 15 سال قبل با «ایران» آشنا شد و تا به امروز آرشیو تمام و کمالی از روزنامه را نزد خود دارد. آقای عباس دهقانآزاد متولد سال 1352 است و تا کلاس اول متوسطه هم درس خوانده است. گفتوگو با این مخاطب قدیمی که به گفته خودش بعد از این همه سال، با خواندن صفحات سیاسی روزنامه ایران به یک صاحبنظر در حوزه مسائل سیاسی بدل شده، البته که افتخار «ایران» است. شما هم این گفتوگو را بخوانید.
گزارش مطلب یا حتی هر جملهای که روزانه در «ایران» نوشته و منتشر میشود، مصداق «رفتار» روزنامه ایران با خوانندگان و همراهان آن است. اینکه چه چیزی را مینویسیم و آن چیز را چطور مینویسیم، جز به معنای نوع رفتار روزنامهنگاران و خبرنگاران روزنامه ایران با خوانندگان آن است؟ نه اینکه ادعا کنیم همیشه اینطور بودهایم، اما میتوانیم ادعا کنیم همیشه خواستهایم رفتار خوبی با خوانندگان و همراهان خود داشته باشیم. یعنی درست بنویسیم، راست بنویسیم، صادقانه بنویسیم و خلاصه اینکه از مردم برای مردم بنویسیم. آیا همراهان ما در این 30 سال هم رفتار ما را اینطور دیدهاند؟ آیا در 30 سال گذشته خوانندگان ما، ما را صادق و درستنویس دیدهاند و مسائل خود را در روزنامه ایران خواندهاند؟ برای یافتن پاسخی به این سؤال، سعی کردیم زنان یا مردانی را پیدا کنیم که در این سالها همراه ما بودهاند. پیدا کردن یک خواننده همیشگی یا همراه قدیمی روزنامه ایران کار سادهای نبود. اما به هر سختی بود، بخت آن را داشتیم که یکی از این خوانندگان همیشگی را پیدا کنیم. «عباس دهقانآزاد» ساکن کرج و خواننده قدیمی روزنامه ایران است. خودش میگوید 15 سال قبل با «ایران» آشنا شد و تا به امروز آرشیو تمام و کمالی از روزنامه را نزد خود دارد. آقای عباس دهقانآزاد متولد سال 1352 است و تا کلاس اول متوسطه هم درس خوانده است. گفتوگو با این مخاطب قدیمی که به گفته خودش بعد از این همه سال، با خواندن صفحات سیاسی روزنامه ایران به یک صاحبنظر در حوزه مسائل سیاسی بدل شده، البته که افتخار «ایران» است. شما هم این گفتوگو را بخوانید.
آقای دهقان زاده! از چه سالی روزنامه ایران میخوانید؟
از 15 سال قبل تا امروز. یعنی از سال 1388روزنامه ایران را میخوانم و در این سالها همه شمارهها و صفحات آن را آرشیو کرده ام.
قبل از سال 88، روزنامه ایران نمیخواندید؟
میخواندم. قبلاً هم روزنامه ایران خوانده بودم اما این خواندن به صورت ثابت نبود. هر از گاهی میخواندم. اما در این سالها حتی از یک شماره «ایران» هم جا نماندم.
چرا روزنامه ایران را انتخاب کردید؟
به نگاه سیاسی این روزنامه علاقه دارم.
یعنی فقط صفحات سیاسی روزنامه را میخوانید؟
خیلی سال قبل ستون «دیگه چه خبر» را دوست داشتم. در صفحه حوادث هم مطالب خوبی چاپ میشود. قسمت ورزشی را هم میخوانم اما بخش ورزشی اهمیت زیادی برای من ندارد تا مثلاً آنطور که درباره حوزه سیاسی صحبت میکنم، درباره بخشهای ورزشی هم صحبت کنم. صفحات فرهنگی، اجتماعی و گزارش روزنامه ایران را هم میخوانم. ولی روزنامه ایران را بیشتر به خاطر صفحات سیاسی آن دنبال میکنم. به نظر من هیچ روزنامه دیگری مطالب سیاسی را اینطور نمینویسد.
شما را بیشتر یک اصلاحطلب میشناسند یا اصولگرا؟
با افتخار اصولگرا هستم.
با این حال زمانی هم که دولتهای اصلاحطلب سر کار بودند، باز هم روزنامه ایران را میخواندید؟
بله. حتی یک شماره را هم وقفه نینداختم.
خانواده چطور؟ روزنامه میخوانند؟
آنها هم میخوانند اما مثل من ثابت و همیشگی نه.
روزنامه هر روز چه ساعتی به دستتان میرسد؟
هرروز صبح از یک دکه ثابت روزنامه را میخرم.
یعنی جزو مشترکینی نیستند که روزنامه را درب منزل تحویل بگیرید؟
نه، هرروز خودم روزنامه را تهیه میکنم. ممکن است بعضی روزها صبح زود خانه نباشم. برای همین، دوست ندارم صبح زود همسایهها را به زحمت بیندازم. معمولا خودم را تا ساعت ۸ ونیم صبح به دکه روزنامهفروشی میرسانم و بعد از خریدن روزنامه ایران، سریع هم روزنامه را میخوانم. باید از اول بسمالله روزنامه را مطالعه کرد.
روزنامه دیگری هم میخوانید؟
وقتی میروم روزنامه ایران بگیرم، تیتر روزنامههای دیگر را هم میبینم، اما آنها را نمیخرم.
چه چیزی باعث شد که فقط «ایران» بخوانید؟
زمانی شغل من طوری بود که شبکار بودم و موقع نگهبانی روزنامه میخواندم. آن زمان صاحبکار من، وقتی روزنامه خواندن من را آن وقت شب دید، گفت روزنامه را باید همان صبح بخوانی. از همان زمان به حرف او گوش دادم. خدا خیرش بدهد و از او بابت این توصیه ممنون هستم. خود او هم به من پیشنهاد داد روزنامه ایران بخوانم.
به واسطه این ۱۵ سال، به کسی تبدیل شدهاید که در جمع طرح مسأله کند یا به مسائل سیاسی بپردازد؟
تا حدودی بله. تا جایی که اطلاعات دارم، با منبع خبرم که روزنامه ایران باشد، اطلاعاتم را به دیگران منتقل میکنم. خبر هر خبرگزاری را هم قبول نمیکنم. برایم مهم است که خبر از کجا آمده و منبع آن کجاست.
تاحالا پیش آمده بگویید فلان خبر «ایران» دروغ بود یا آن خبر را جدی نگیرید؟
نه. البته بستگی دارد که روزهای بعد چه اتفاقاتی بیفتد و در مورد آن خبر چه چیزهایی در روزنامه نوشته شود.
کدام مطالب روزنامه ایران در ذهنتان مانده است؟
مطالب مهم را یادداشت میکنم تا فراموشم نشود. مثلاً مینویسم این خبر برای فلان روز و فلان شماره روزنامه ایران است. اگر هم کسی از من در مورد آن خبر بپرسد، میگویم بله درست است و منبع خبرم روزنامه ایران است.
تا به حال به نمایشگاه مطبوعات سر زدهاید؟ از غرفه ایران بازدید کردید؟
راستش را بخواهید آن قدر به دنیای خبر علاقه دارم که چند سال پیش، از 10 روز نمایشگاه مطبوعات، 8 روز آن را به تهران آمدم و به همه غرفهها هم سر زدم.
این علاقه به روزنامه با کودکی شما ارتباطی دارد؟
برادر بزرگترم به سیاست علاقهمند بود. او روزنامه میخواند و من بارها روزنامه خوانی او را دیده بودم. شاید به همین خاطر به روزنامه علاقه پیدا کردم. پدرم هم سواد داشت، اما سیاسی نبود و روزنامه نمیخواند.
خاطرتان هست اولین بار که روزنامه را ورق زدید، چه سالی بود؟ نام روزنامه را خاطرتان هست؟
سال ۶۸ بود، اما اسم آن روزنامه را یادم نیست.
روزنامه در گفتار و کلام یا حتی سطح سواد شما تأثیر داشته است؟
در سطح سوادم نه. در نوشتن خیلی هم غلط املایی ندارم، اما قطعاً در گفتار و افکارم تأثیر داشته است.
«ایران» با این هدف که از مردم و برای مردم بگوید، جان گرفت و با همراهی همین مردم 30 سالگی را به پایان رساند. حالا در آستانه سیویک سالگی، گفتن از عزیزانی که سالهای طولانی با ما همراه بودهاند، حکم نمره قبولی را دارد. خانم فروتن بانوی 82 سالهای است که از 20 سال قبل، روزش را با «ایران» شروع میکند. خواندن اخبار و در جریان مسائل روز قرار گرفتن را از واجبات زندگیاش میداند و خانواده «ایران» این سعادت را دارد که در همه این سالها همراه او بوده است. در حظ گفتوگوی صمیمی با این مادر شهید با ما همراه باشید.
شما از مشترکین قدیمی روزنامه ایران هستید، این همراهی چندساله شده است؟
باید 20 سال باشد که من و دخترم «الهه» مشترک روزنامه ایران هستیم.
کدام صفحات روزنامه را بیشتر میخوانید؟
من همه صفحات را میخوانم. از کلمه ایران در صفحه اول تا شماره کد پستی روزنامه در صفحه آخر، اما بخشهای مهم آن را حتی چندبار هم میخوانم.
شما چند ساله هستید؟
با اجازه شما ۱۴ ساله هستم... از شوخی گذشته متولد 23 شهریور سال ۱۳۲۱ هستم و در حال حاضر ۸۲ سال دارم.
اصلاً چرا روزنامه میخوانید؟
روزنامه را مطالعه میکنم تا راجع به زندگی، دولت، حکومت و مردم اطلاعات پیدا کنم. اینکه بدانم در دنیا و در کشور چه میگذرد، برایم جذاب است. یکی از جنبههای خوب روزنامه خواندن این است که اطلاعات عمومی آدم بالا میرود. نمیشود کورکورانه زندگی کرد، بالاخره باید مطلع باشیم و مطالعه روزمره داشته باشیم. دخترم الهه هم هر روز روزنامه شما را میخواند.
ایشان از چه سالی با ما همراه شد؟
از همان 20 سال پیش. اول الهه مشترک شما بود و من کنار او روزنامه ایران را خواندم، ولی حالا که چند وقتی است بیهوا مریض شد و کارش به جراحی کشیده کمتر میتواند روزنامه را ورق بزند برای همین من برایش میخوانم.
روزنامه دیگری را هم میخوانید؟
نه من و الهه فقط مشتری ثابت «ایران» هستیم.
چرا این روزنامه را انتخاب کردید؟
یکبار برای مداوا به پزشکی مراجعه کردیم که بسیار اهل مطالعه بود. او به ما سفارش کرد فقط روزنامه ایران بخوانیم، چون در میان روزنامههای دیگر حرفی برای گفتن دارد. خودش هم از خوانندههای پروپا قرص شما بود. خلاصه پیشنهاد او همانا و جذب شدن ما به روزنامه شما همان.
الهه خانم کدام صفحه روزنامه را بیشتر دوست دارد؟
الهه بیشتر صفحه حوادث را میخواند، البته صفحه اجتماعی و گزارش هم برایش جذاب است.
روزنامه ایران حتی برای لحظهای کمک کرده فراق فرزند شهیدتان را تاب بیاورید؟
پسرم امیر ابراهیم میرزا حسن فروتنی جانباز جنگ بود و سال ۱۳۸۵ در خانه خودمان شهید شد. ۲۰ سال داشت که داوطلبانه به سربازی رفت. با اینکه پدرش بیماری ریوی داشت و تکپسر هم بود و میتوانست معاف شود، اما این کار را نکرد. میگفت مملکت الان به من نیاز دارد و به سرباز بودنم احترام میگذارم. ۳۰ ماه هم خدمت کرد. ترکش خورد و از ناحیه سر، کمر و شکم مجروح شد. بهخاطر ترکشهای داخل سرش دچار تشنج میشد. ۶ ماه یکبار برایش اسکن و امآرآی انجام میشد تا اینکه در سال ۱۳۷۳ پزشکان تشخیص دادند ضایعه ریز داخل سرش خیلی بزرگ شده و همان هم او را فلج کرد. آن اوایل به بنیاد شهید رجوع کردیم، ولی به ما گفتند بودجه نداریم و نمیتوانیم کاری برای پسرتان بکنیم. حرف آنها خیلی ناراحتکننده بود. مجبور شدیم خانهای را که پدرش برای او خریده بود، بفروشیم تا هزینه عمل جراحی مغز را تهیه کنیم. تشنجهای او ادامه داشت تا اینکه در نهایت سال 85 به شهادت رسید.
دخترم! میدانم جواب این سؤالت را خیلی طولانی دادم، ولی روزنامه ایران باعث شد بعد از مدتها کلی حرف درمورد پسرم بزنم و سبک بشوم. من روزهای زیادی خودم را با خواندن صفحات روزنامه مشغول میکنم تا برای چند ساعت هم شده ذهنم از غم و غصههایم دور شود.
ستون همدلی
این همان رسالتی است که روزنامه ایران از سالها قبل خود را بر آن مکلف دانسته است. ستون «سلام ایران» با هدف نوشتن از مشکلات مردم و نشستن پای درد دل آنها به راه افتاد. ستونی که «مختار حداد» سردبیر فعلی روزنامه الوفاق از سال 1382 مسئول اداره آن بوده است. از آن روزها و گرههایی که به واسطه این ستون گشوده شد، چنین میگوید: «به واسطه همین ستون محبوب، مردم تماس میگرفتند و مشکلات خود را مطرح میکردند. سعی ما هم بر آن بود تا این ستون پلی برای ارتباط مردم با دولت و نهادهای دولتی و غیردولتی باشد که با آن سروکار دارند. البته بجز تماس تلفنی، امکان دریافت پیامک، ایمیل و حتی پیام در شبکههای مجازی را هم داشتیم.»
از او درمورد نحوه راستیآزمایی پیامها میپرسم و ادامه میدهد: «افرادی که ارتباط میگرفتند نام، آدرس و شماره تماس خود را هم اعلام و خیلی از آنها در روزهای بعد هم درخواستشان را پیگیری میکردند. ما هم برای رسیدگی به مشکلات آنها با ارگان مربوطه نامهنگاری میکردیم. این نهادها و سازمانها هم از آنجا که «روزنامه ایران» متولی این کار بود، همکاری خوبی میکردند.»
به گفته «حداد»، عمده مشکلات در حوزههای شهری، درمانی و مسائل مربوط به ایثارگران، جانبازان، دانشجویان و پژوهشگران بود. مخاطب بسیاری از پیامها هم مسئولان بودند، اما بااهمیتتر از همه اینها، پیام تشکر و قدردانی مردم بود؛ شهروندی که درخواست آسفالت شدن کوچه محل زندگیاش را داشت، بعد از اینکه شهرداری به وضعیت کوچه آنها رسیدگی میکرد، خود را موظف میدانست که تماس بگیرد، تشکر کند و برای همه کسانی که مسبب این قضیه بودند، دعای خیر کند.
حالا چند سالی است ستون «سلام ایران» از روزنامه حذف شده، اما همچنان هستند کسانی که از طرق مختلف پیگیر راهاندازی مجدد این ستون هستند. اینها قطعاً همان همراهان قدیمی هستند که دلشان به شنیده شدن صدایشان از تریبون «روزنامه ایران» خوش بود.