رضا مسعودینژاد، استاد تاریخ شهری دانشگاه لندن تبیین کرد
کلیشههایی که نمیگذارند شهر را درست ببینیم
ایران را باید شهر به شهر خواند؛ هر شهر، فصلی تازه از تاریخ ایران است
در نشستی با عنوان «تکثر شهر و بازار ایرانی» که گروه جامعهشناسی اقتصادی انجمن جامعهشناسی ایران برگزار کرد، دکتر رضا مسعودینژاد، استاد تاریخ شهری دانشگاه لندن، به نقد یکی از تصورهای رایج در مطالعات شهری ایران پرداخت؛ این فرض که میتوان از الگویی واحد و فراگیر برای شناخت شهر، بازار و معماری ایرانی سخن گفت. او با تمرکز بر تجربه تاریخی دو شهر دزفول و شوشتر نشان داد تصویر آشنای بازار بهمثابه قلب اقتصادی، اجتماعی و مذهبی شهر، اگرچه در برخی شهرهای ایران پشتوانه تاریخی دارد، الزاماً درباره همه شهرهای ایران صادق نیست. نکته اصلی او در این سخنرانی، چگونگی شکلگیری کلیشههای تاریخی و تأثیر آنها بر شیوه دیدن و تفسیر واقعیت شهری ایران بود.
سامان آراسته
گروه اندیشه
از «شهر ایرانی» تا تاریخ شهرهای ایران
تصویر رایج از بازار ایرانی، فضایی فراتر از محل خرید و فروش را به ذهن میآورد؛ شبکهای از مغازهها، کارگاهها، سراها و تیمچهها که در پیوند با مسجد، مدرسه، حمام، حسینیه و قهوهخانه، به کانون فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و مذهبی شهر تبدیل میشود. در این الگو، بازار، هم قلب زندگی عمومی شهر است و هم ستون فقرات ساختار کالبدی آن. رضا مسعودینژاد تأکید میکند که چنین تصویری بیپایه نیست؛ بسیاری از بازارهای تاریخی ایران واقعاً چنین سازمانی داشتهاند. مسأله از جایی آغاز میشود که یک صورت تاریخی، به الگویی عام برای شناخت همه شهرها تبدیل میشود.
از نظر این پژوهشگر تاریخ شهری، برای فهم شهر باید دو پرسش را همزمان دنبال کرد: جامعه شهری چگونه شکل گرفته و در گذر زمان چگونه تحول یافته است؟ شناخت شهر فقط به بررسی شکل کالبدی یا اندازه جمعیت آن محدود نمیشود؛ باید منشأ شهر، شرایط محیطی و فنی، تقسیم اجتماعی کار و مناسبات گروههایی را نیز بررسی کرد که در ساختار آن حضور دارند. روندهای شهری نیز صرفاً به مهاجرت یا افزایش جمعیت فروکاستنی نیستند؛ تعامل و چانهزنی گروههای اجتماعی، میتواند سازمان اقتصادی و تقسیم کار را هم پیوسته تغییر دهد.
در این نگاه، شهر ساخته دست انسان است، اما تحولات آن همیشه نتیجه طراحی آگاهانه و از پیش تعیین شده نیست. ساختارهای شهری در طول زمان تغییر میکنند، فضاها کارکردهای تازه مییابند و رابطه میان فرم و عملکرد ثابت نمیماند. بنابراین، هر شهر را باید پدیدهای تاریخی با منطق تحول خاص خود دانست، نه نسخهای از یک الگوی از پیش موجود.
دزفول و شوشتر؛ دو تجربه متفاوت
این پژوهشگر مطالعات شهری، برای توضیح این تفاوتها، به شکلگیری تاریخی دزفول و شوشتر در پیوند با شبکه پیچیده آبیاری خوزستان در دوره ساسانی اشاره میکند؛ تحولی فنی و مهندسی که از آن با عنوان «انقلاب هیدرولیک» یاد میکند. مقصود او دگرگونی گسترده در مدیریت آب و کشاورزی است که بر شکلگیری سازمان اجتماعی و شهرنشینی منطقه اثر گذاشت. او از این نمیگوید که چرا شهری شکل گرفته، بلکه به این نکته میپردازد که چرا در مکانی مشخص پدید آمده است. سازههایی که ممکن است امروز صرفاً پل تلقی شوند، در نظام آبیاری منطقه وظایف مهندسی مهمتری داشتند. در دیدگاه مسعودینژاد، تاریخ شهر از تاریخ محیط طبیعی، فناوری، کشاورزی و مناسبات منطقهای جداییپذیر نیست.
با وجود این پیشینه تاریخی، بازار دزفول و شوشتر با الگوی آشنای بازارهای اصفهان، کاشان یا کرمان تفاوت دارد. به روایت او، بازار در این دو شهر بیشتر مجموعهای از فضاهای خردهفروشی بود و الزاماً نقش گسترده اجتماعی و مذهبی بازارهای شناختهشده دیگر را ایفا نمیکرد. او به گزارشهایی از عبدالغفار نجمالدوله، منجم و نقشهبردار مشهور، درباره اعتبار بازار دزفول و از جورج کرزن، ایرانپژوه بریتانیایی، درباره نبود برخی اجزای متعارف، مانند سرا و تیمچه، در بازار شوشتر اشاره میکند. اهمیت این گزارشها در طرح این پرسش است که چرا شهرهایی با پیشینه و اهمیت تاریخی، سازماندهی بازار آنها متفاوت بوده است؟
پاسخ را باید در ساختار اجتماعی و اقتصادی هر شهر جستوجو کرد. این استاد دانشگاه لندن توضیح میدهد که در دزفول و شوشتر، طبقه تجار جایگاهی مشابه جایگاه تجار در برخی شهرهای دیگر نداشت و ساختار قدرت محلی بیشتر با خوانین، زمینداران، حاکمان محلات و برخی سادات و روحانیون بانفوذ پیوند خورده بود. در چنین شرایطی، مناسبات زمینداری، موقوفات، کشاورزی و مدیریت آب برای فهم اقتصاد شهر اهمیت ویژهای مییافتند.
این نگاه همچنین مرز روشن و ثابتی میان شهر و روستا ترسیم نمیکند. در تجربه تاریخی خوزستان، شهر و روستا میتوانستند اجزای یک سازمان منطقهای پیوسته باشند؛ شبکهای از روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و کشاورزی که فهم هر یک بدون دیگری ناقص میماند. بنابراین، بازار را نیز نمیتوان جدا از مناسبات قدرت و مالکیت در محیط پیرامون شهر تحلیل کرد.
کلیشهها چگونه ساخته میشوند؟
بخش مهم سخنرانی این استاد تاریخ شهری، به منشأ و پیامدهای کلیشههای «شهر ایرانی»، «بازار ایرانی»، «مسجد ایرانی» و «خانه ایرانی» اختصاص داشت. به نظر مسعودینژاد، این تصاویر عمدتاً در دوره جدید، بویژه از مشروطه به بعد و همزمان با شکلگیری دولت مدرن، تثبیت شدند. روشنفکران و تاریخنگاران با برجسته کردن برخی ویژگیهای فرهنگی و تاریخی در ساختن تصویری مشترک از ایران نقش داشتند. این فرآیند از نظر ایجاد حافظه و تصور عمومی مشترک، کارکرد داشت، اما گاه تفاوتهای منطقهای را در قالب روایتی یکدست فروکاست. او همچنین به تأثیر روایتهای شرقشناسانه بر شکلگیری و بازتولید این تصویرها اشاره میکند.
این استاد مطالعات شهری، با ارجاع به اندیشه هایدن وایت، متفکر فلسفه تاریخ، فراروایتهای تاریخی را چنین توضیح داد: «پژوهشگر ممکن است گذشته را در چارچوب روایتی کلان تفسیر کند و شواهد را آگاهانه یا ناآگاهانه، با آن هماهنگ سازد. انتخاب نمونههای برجسته و تعمیم دادن ویژگیهای آنها به کل جامعه نیز به تثبیت این روایت کمک میکند. برای مثال، اگر خانههای اعیان و تجار کاشان و اصفهان مبنای تعریف «خانه ایرانی» قرار گیرند، بخش بزرگی از تنوع واقعی خانهها از نظر دور میماند.»
از نظر مسعودینژاد، خطر کلیشهها در سه سطح آشکار میشود: اول، واقعیت متکثر را به چند ویژگی محدود تقلیل میدهند؛ دوم، از توصیف به معیار ارزشگذاری تبدیل میشوند و سوم، حتی قدرت دیدن واقعیت را از پژوهشگر میگیرند. اگر مسجد ایرانی الزاماً با گنبد و گلدسته تعریف شود، مساجد تاریخی فاقد این ویژگی، ممکن است استثنا یا نمونههایی کماهمیت تلقی شوند. در حالی که او با اشاره به بسیاری از مساجد تاریخی جنوب زاگرس، از دزفول و شوشتر تا شیراز، یادآور میشود که این تصویر عمومی را نمیتوان به همه مناطق ایران تعمیم داد.
پیامد این کلیشهها تنها به پژوهش تاریخی محدود نمیماند. هنگامی که یک الگوی خاص به معیار مداخله و بازسازی شهری تبدیل شود، ممکن است تصمیمگیران به جای شناخت ساختار واقعی یک شهر، ویژگیهایی را به آن تحمیل کنند که اساساً با تاریخ و سازمان فضایی آن سازگار نیست.
بــــرش
فرش هزار نقش شهرنشینی در ایران
نکته محوری سخنرانی این استاد دانشگاه لندن، انکار وجود الگوهای مشترک در تاریخ ایران نیست؛ مسأله، تعمیم بیواسطه این الگوها به همه شهرهاست. بازارهای اجتماعی و چندکارکردی ایران واقعیتی تاریخیاند، اما تنها یکی از صورتهای بازار در این سرزمین را نمایندگی میکنند. همانگونه که شرایط اقلیمی و فنی، مناسبات قدرت و ساختار مالکیت در شهرهای مختلف متفاوت بوده، سازمان اقتصادی و اجتماعی بازارها نیز شکلهای متنوعی یافته است. از این منظر، او تأکید میکند که شناخت شهر ایرانی مستلزم جایگزین کردن پرسش «شهر ایرانی چه ویژگیهایی دارد؟» با پرسشی دقیقتر است:«هر شهر چگونه، تحت چه شرایطی و از خلال چه مناسباتی شکل گرفته است؟» او، معتقد است به رسمیت شناختن این تفاوتها، نه نفی تاریخ مشترک ایران، بلکه راهی برای فهم دقیقتر آن است. کلیشه زمانی به مانع شناخت بدل میشود که حقیقت محدود یک تجربه، جای واقعیت متکثر یک سرزمین را بگیرد.

