بلاگر معروف طراح نقشه سرقت ۱۰۰ میلیاردی بود
گروه حوادث: مرضیه همایونی/ عصر یکی از روزهای آبان پسر جوانی سوار بر یک خودروی بنز از پارکینگ خانهاش در شمال تهران خارج شد تا به باشگاه بدنسازی برود. اما همین که وارد خیابان شد، چند متر جلوتر ناگهان دو مرد در حالی که ماسک بهداشتی به چهره داشتند جلوی خودرو را گرفته و از راننده خواستند پیاده شود. پسر جوان با دیدن اسلحهای که در دست یکی از آنها بود، ترسید و به تصور اینکه مردان مسلح قصد خفتگیری دارند به جای توقف، پایش را روی پدال گاز گذاشت و دنده عقب با سرعت شروع به حرکت کرد. اما چون سرعتش زیاد بود هنگام فرار با چند خودرو که کنار خیابان پارک بودند، برخورد کرد. مردان مسلح نیز تهدید به شلیک میکردند؛ با این حال راننده بنز توانست از آنجا فرار کند. امیر که خیلی وحشتزده شده بود، با یکی از دوستان صمیمیاش به نام شایان که از بلاگرهای معروف کشور است، تماس گرفت و آنچه اتفاق افتاده بود را برایش تعریف کرد و گفت: «فکر کنم آنها یا میخواستند مرا بربایند یا خودروام را سرقت کنند اما به هر سختی بود، توانستم از دست آنها فرار کنم. الان هم در مسیر اداره آگاهی هستم تا ماجرا را به پلیس خبر دهم.» شایان با شنیدن جمله آخر گفت: «فعلاً دست نگهدار. قبل از اینکه پیش پلیس بروی باید یک کاری انجام دهی؛ اگر آنها سارق بوده باشند ممکن است تو را بشناسند و مشخصات خانه و محل کارت را داشته باشند. قبل از هر کاری اگر در خانه یا شرکت پول و دلار و طلا و وسایل باارزش داری، جمع کن و به خانه ما بیاور تا اگر بخواهند از خانه و شرکت سرقت کنند، موفق نشوند.»
سرقت کوله پشتی پر از ارز و طلا
تاجر جوان با شنیدن این حرفها به دوستش اعتماد کرد و راهی شرکت شد و دلار و یوروهایی که در شرکت بود را برداشت و بعد از آن راهی خانه شد و حدود 2 کیلو طلا و مقداری ارز که در خانه داشت را داخل کولهپشتیاش گذاشت و راهی خانه دوستش در غرب تهران شد. بعد کولهپشتی را به شایان داد تا در گاوصندوق خانهاش بگذارد. بعد هم به اصرار دوستش آن شب در خانه شایان ماند.
صبح روز بعد، پسر جوان با شنیدن صدای زنگ در آپارتمان از خواب پرید. وقتی شایان در خانهاش را باز کرد، دو مرد را با ماسک بهداشتی و لباسهای سر تا پا مشکی پشت در دید. آنها خود را پلیس مبارزه با مفاسد اقتصادی معرفی کردند اما زمانی که شایان از آنها خواست تا حکم قضاییشان را نشان دهند، دو مرد لوله اسلحه را به سمت او گرفته و با تهدید وارد خانه شدند. آنها بلافاصله چشمهای شایان و دوستش امیر را بسته و به جستوجوی داخل خانه پرداختند. وقتی در اتاق خواب با کولهپشتی امیر مواجه شدند، آن را برداشته و با عجله خانه را ترک کردند.
گزارش سرقت
با رفتن مردان مسلح، امیر و شایان به سختی دستهایشان را باز کرده و با پلیس تماس گرفتند. لحظاتی بعد کارآگاهان اداره یکم پلیس آگاهی وارد عمل شده و تحقیقات آغاز شد. امیر در تحقیقات اولیه ماجرای فرارش از دست مردان مسلح در 24 ساعت قبل از سرقت را نیز توضیح داد.
کارآگاهان اداره یکم پلیس آگاهی پایتخت به بازبینی دوربینهای مداربسته لابی برج محل سکونت شایان پرداختند. دوربینها ورود و خروج دو سارق مسلح را ثبت کرده بود. هر دوی آنها ماسک به چهره داشتند اما موضوعی که توجه پلیس را به خود جلب کرد، این بود که سارقان با ورود به برج ابتدا به سراغ نگهبان رفتند و خود را مأمور پلیس معرفی کردند اما بدون آنکه آدرس و شماره طبقه و پلاک آپارتمان شایان را بپرسند، به مسیر خود ادامه داده و به سمت آسانسور رفتند. بعد از دقایقی نیز در حالی که یک کولهپشتی در دستشان بود از آسانسور خارج شده و برج را ترک کردند.
اینکه سارقان نشانی خانه شایان را میدانستند، نشان میداد که آنها آشنا بوده و به احتمال زیاد یک همدست دیگر هم دارند. چرا که به گفته امیر کسی نمیدانست او در خانه شایان است و از طرفی این سؤال مطرح شد که چرا با وجودی که امیر از شایان خواسته بود کولهپشتیاش را در گاوصندوق بگذارد، او از این کار امتناع کرده بود. درنهایت کارآگاهان به شایان شک کردند و از او درباره علت این کار سؤال کردند که او پاسخ داد: «از آنجایی که خانهام امن بود و امیر دیروقت به خانهام آمد، حوصلهام نکشید که در گاوصندوق را باز کنم و با خودم گفتم فردا صبح که از خواب بیدار شدم، وسایل داخل کولهپشتی را داخل گاوصندوق میگذارم اما به محض بیدار شدن، سارقان آمده و سرقت انجام شد.»
سابقه آدمربایی
از آنجا که پاسخ شایان برای کارآگاهان قانع کننده نبود، در بررسی تماسهای شایان مشخص شد که او چندین بار با یکی از اقوامش به نام بهزاد در تماس بوده است. وقتی سوابق بهزاد بررسی شد، با استعلام سوابق کیفری او دریافتند وی سال گذشته به اتهام ربودن پسر مالک یکی از باشگاههای فوتبال در شمال کشور و درخواست اخاذی از آنها همراه همدستش دستگیر و به زندان منتقل شده بود اما چند ماه بعد بهزاد و همدستش با قرار وثیقه از زندان آزاد شده بودند.
در گام بعدی تصویر بهزاد و همدستش از سیستم پلیس به دست آمد و زمانی که با تصاویر گرفته شده از دوربینهای مداربسته لابی برج مقایسه شد، مشخص شد که سارقان همان بهزاد و همدستش هستند که در پرونده کودکربایی دستگیر شده بودند. با به دست آمدن این سرنخ، فرضیه همدستی شایان با بهزاد و همدستش قوت گرفت و هر سه نفر بازداشت شدند. متهمان که در برابر مدارک پلیسی قرار گرفته بودند و کتمان را بیفایده میدیدند، درنهایت به سرقت 100 میلیاردی از امیر و توطئه ربودن او برای اخاذی اعتراف کردند.
اعترافات بلاگر طماع
شایان، یکی از بلاگرهای معروف با چندین هزار دنبال کننده است که در این پرونده به عنوان طراح اصلی سرقت و آدمربایی بازداشت است. او که فکرش را نمیکرد در کمتر از 7 روز بازداشت شود، از انگیزهاش برای سرقت چنین گفت: «من وضع مالی خوبی دارم، آپارتمانی دوبلکس در یکی از برجهای معروف تهران و درآمدی بالا از بلاگری.»
با این حساب چرا نقشه سرقت و آدمربایی را کشیدی؟
وسوسه شدم و طمع کردم البته حسادت هم بی تأثیر نبود. وقتی میبینی دوستت وضع مالیاش از تو بهتر است، ناخودآگاه وسوسه و حسادت به سراغت میآید. امیر وضع مالیاش به مراتب از من بهتر بود. با او در باشگاه ورزشی آشنا شدم و دوستیمان که عمیق شد، از کارهایش میگفت. او مدیر موفق یک شرکت تجاری بود و در کار رمزارز هم فعالیت داشت و در کیف پول دیجیتالش ارز زیادی داشت. به همین خاطر وسوسه شدم که نقشه سرقت کیف پولش را اجرا کنم.
چه مدت بود که چنین نقشهای در سر داشتی؟
خیلی وقت بود اما فرصت پیش نمیآمد تا اینکه موضوع را با یکی از اقوامم مطرح کردم. او سابقهدار بود و در این کارهای خلاف تبحر داشت. زمانی که ماجرا را شنید و فهمید که پول خوبی گیرمان میآید، قبول کرد کمکم کند.
نقشه ربودن امیر هم کار خودت بود؟
بله. قرار بر این بود که امیر را برباییم و به محلی که از قبل در نظر گرفته بودیم ببریم و با تهدید رمز گوشی و کیف پول اینترنتیاش را بگیریم و تمام رمزارزهایش را به کیف پول خودمان انتقال دهیم. چون تمام اینها در فضای مجازی صورت میگیرد، ردی از خودمان به جا نمیگذاشتیم اما موفق نشدیم.
برای این کار چقدر به بهزاد پول دادی؟
راستش من به بهزاد هم نارو زدم؛ شب قبل از سرقت وقتی امیر کولهپشتیاش را به خانهام آورد به بهانه گذاشتن کولهپشتی در گاوصندوق تمام محتویات کوله پشتی را که مبلغی حدود 100 میلیارد تومان بود خالی کردم و به جایش داخل آن بطریهای آب معدنی جاساز کردم. میخواستم همدستانم متوجه نشوند که چقدر پول از این ماجرا به من میرسد. اما وقتی کولهپشتی را باز کرده و دیده بود خبری از پول و طلا نیست، به من اعتراض کرد و من هم برای اینکه دهانش را ببندم بعد از سرقت 16 بسته دلار به بهزاد که از اقوام نزدیکم بود دادم و به او گفتم هر چقدر دوست داری به همدستت سهم بده.
نقشه دوم را کی کشیدی؟
زمانی که امیر به من زنگ زد و از ماجرا گفت و اینکه میخواهد به پلیس بگوید تمام تلاشم را کردم که او را متقاعد کنم با داراییاش به خانه من بیاید. اگر پلیس متوجه ماجرا میشد، کار برای سرقت سختتر میشد. امیر که به خانهام آمد با بهزاد و همدستش هماهنگ کردم. قرار شد من به بهانهای او را در خانهام نگهدارم و صبح روز بعد آنها به خانه من بیایند. اما نقشه ما این بود که با تهدید رمز کیف پول ارز دیجیتالیاش را بگیریم. با اینکه گوشی او هم سرقت شد اما امیر رمز را نداد و گفت که کیف پول ارز دیجیتالش در لپتاپش است و به آنجا نیاورده است. ما هم تصمیم گرفتیم فقط کولهپشتی را سرقت کنیم.
فکرش را میکردی دستگیر شوی؟
اصلاً چون سرنخی از خودمان به جا نگذاشته بودیم. ما آنقدر سریع دستگیر شدیم که فرصت نکردیم از طلا و ارزهایی که دزدیده بودیم استفاده کنیم.

