دانش‌آموزان در ۱۳ آبان با یاد شهدای مدرسه شجره طیبه میناب به میدان آمدند

نسلی که فراموش نمی‌کند

جنایت، دفتر زندگی‌شان را ناتمام بست و صدای خنده‌های معصومانه‌شان را برای همیشه خاموش کرد؛ خنده‌هایی که باید در کلاس‌های درس مدرسه طنین‌انداز می‌شد، اما دیگر هرگز شنیده نخواهد شد...
در حیاط مدرسه‌ها در دست‌های کوچک و پرچم‌هایی که  به اهتزاز در می‌آیند، نام‌هایی زنده‌اند که صاحبانشان دیگر پشت نیمکت‌های کلاس نمی‌نشینند. کودکانی که آرزو داشتند بزرگ شوند، پزشک شوند، معلم شوند، آینده بسازند و روزی با کیف‌های مدرسه‌، قصه‌های شیرین کودکی را برای فرزندانشان تعریف کنند. میناب فقط یک نام روی نقشه ایران نیست. میناب زخمی است که بر قلب همه مادران، پدران، معلمان و دانش‌آموزان این سرزمین نشسته است. زخمی که هر بار با شنیدن صدای زنگ مدرسه، با دیدن نیمکت‌های خالی و با نگاه معصومانه کودکان، دوباره تازه می‌شود. برای همین روز دانش‌آموز و  13 آبان امسال  با نام کودکان شهید میناب گره خورده و فریاد مرگ بر آمریکا از هر مدرسه‌ای در شهرهای سراسر ایران به گوش می‌رسد، فریادی که از سر استکبارستیزی سرداده می‌شود و داغ سنگین دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه میناب را زنده می‌کند.
 
ما نمی‌ترسیم
رستا، دانش‌آموز کلاس ششمی است، حرف‌هایش از دردی می‌گوید که شاید برای سن ‌و سالش بزرگ باشد. عکس یکی از دخترکان شهید میناب را محکم در آغوش گرفته. وقتی از شهدای میناب حرف می‌زند، بغض می‌کند. رستا می‌گوید: «ما از هیچی نمی‌ترسیم. اگر می‌ترسیدیم شهید نمی‌شدیم.»
کمی آن طرف‌تر زیر تصویر بزرگ بچه‌های میناب، دخترکی دست مادرش را گرفته و پرچم ایران را تکان می‌دهد. نامش نازنین است، هشت ساله و کلاس دوم. شاید خیلی از جنگ و اندوه و غم نبود بچه‌های میناب نداند، اما می‌داند برای چه به تظاهرات آمده: «آمده‌ام از کشورم دفاع کنم.»
اینجا 13 آبان فقط یک مناسبت در تقویم نیست، پیوندی است میان شادی کودکانه و اندوهی عمیق، میان آرزوهای ناتمام و مسئولیتی که بر دوش نسل امروز گذاشته شده است.
طاها  نوجوان 15 ‌ساله‌ با دوستانش به تظاهرات آمده: «از چند روز پیش برای 13 آبان آماده شدیم. شعارها را مرور کردیم تا بی‌وقفه شعار بدهیم، اما هیچ شعاری بهتر از مرگ بر آمریکا نیست. انگار باید تا ابد مرگ بر آمریکا بگوییم. دشمنی که ناجوانمردانه بچه‌های مدرسه میناب را بمباران کرد و داغ بزرگی به دل ملت ما گذاشت. این آمریکا واقعاً دشمن نامردی است.» شاید زیباترین پاسخ به هر دشمنی همین باشد...
در گوشه‌ای دیگر از این روایت، مادری دست دختر کلاس اولی‌اش  را گرفته و به مدرسه آورده است. زن دست‌های کوچک دخترش را محکم‌تر می‌فشارد؛ شاید چون حالا بهتر از همیشه می‌داند هیچ مادری نباید نگران بازگشت فرزندش از مدرسه باشد.
ماکان نصیری هم هفت ساله بود که آسمانی شد و هیچ تکه‌ای از وجودش روی زمین باقی نماند. مگر می‌شود مادر باشی و وقتی نام کودکی همسن فرزندت را می‌شنوی، قلبت نلرزد؟
برای این مادر، میناب دیگر شهری دور نیست. میناب می‌تواند هر جایی باشد؛ هر مدرسه‌ای، هر کلاس درسی و هر نیمکتی که کودکی با هزار آرزو پشت آن نشسته است.
و این همان نقطه‌ای است که 13 آبان امسال را از سال‌های گذشته متمایز می‌کند. پشت فریادهای «مرگ بر آمریکا» فقط یک شعار سیاسی نیست، روایت بغض‌هایی است که هنوز فرو ننشسته‌اند، مادرانی که داغ فرزند بر دل دارند، پدرانی که با جای خالی کودکانشان زندگی می‌کنند و دانش‌آموزانی که حالا بهتر از همیشه می‌دانند امنیت و آرامش چه بهای سنگینی دارد. یکی از آنها که دختر نوجوانی است، می‌گوید: «نباید فراموش کنیم که بچه‌های میناب بیش از هر چیز حق زندگی داشتند، حق خندیدن، بازی کردن، درس خواندن و بزرگ شدن. شاید امروز مهم‌ترین عهدی که می‌توان با آنان بست، این باشد که نگذاریم نامشان در گذر زمان گم شود؛ که از یاد نبریم هر کدامشان دنیایی از آرزو بودند و هر کدام می‌توانستند آینده‌ای متفاوت برای این سرزمین بسازند.»
سیزدهم آبان امسال، در حیاط مدرسه‌ها پرچم‌ها برافراشته‌اند، صداها بلند است و دانش‌آموزان ایستاده‌اند، اما میان همه این فریادها، صدای خاموش کودکان میناب را هم باید شنید. آنها دیگر به مدرسه بازنمی‌گردند، اما نامشان باید تا همیشه در حافظه این سرزمین زنده بماند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گفت و گو
  • زیست بوم
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و شصت و هفت
 - شماره نه هزار و صد و شصت و هفت - ۱۴ آبان ۱۴۰۵