ناگفته هایی از پرونده خانه وحشت

مجرمی که مستعد تکرار جرم است

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ حدود ۵ سال قبل یکی از مخوف‌ترین پرونده‌های جنایی سال‌های اخیر با یک اتفاق به ظاهر ساده لو رفت. پرونده‌ای موسوم به خانه وحشت که متهم اصلی آن مرد جوانی به نام سعید بود. از حبس غیر قانونی و تجاوز گرفته تا قتل و شکنجه زنان در کارنامه سیاهش به چشم می‌خورد. وقتی پلیس برای دستگیری‌اش رفت، فکر می‌کردند دنبال یک مالخر اموال مسروقه هستند اما به محض ورود به خانه با صحنه هولناکی روبه‌رو شدند.جسد یک زن در خانه‌اش بود و دو زن هم در شرایط نامناسب و عجیبی در خانه‌اش زندانی بودند. از همانجا بود که راز خشونت‌های مرگبار سعید فاش شد. دو هفته قبل هم اسمش در فهرست محکومان به اعدام قرار گرفت اما زمانی که به پای چوبه‌دار در زندان قزل حصار منتقل شد تا حکمش اجرا شود درآخرین لحظات، درخواست کرد توبه نامه بنویسد و به همین دلیل حکم اعدام او برای بررسی توبه نامه‌اش متوقف شد و سعید به سالن شماره ۶ اندرزگاه ۳۲ بازگشت.

آن روزها سعید سر تیتر اخبار حوادث روزنامه‌ها بود و از او به عنوان مرد خشنی یاد می‌شد که حاضر به صحبت با هیچ خبرنگاری نبود و وقتی با سوال خبرنگاران مواجه می شد با پرخاشگری و ناسزاگویی از پاسخگویی طفره می رفت. تا اینکه یکبار در پاسخ به این سوال که کارت چیست گفت: «من در یک مسافرخانه کار‌های خدماتی انجام می‌دادم. به مقابل راه‌آهن می‌رفتم و مسافرانی را که دنبال مسافرخانه بودند به محل کارم می‌بردم. من در جست و جوی مسافر بودم و در میان این مسافران دختران فراری هم بودند که چون مدرک شناسایی نداشتند نمی‌توانستند قانونی در جایی اسکان کنند بنابراین من آنها را به خانه‌ام می‌بردم و به آنها جای خواب و غذا می‌دادم.»

پس چرا آنها را می‌کشتی؟
من قتلی مرتکب نشده‌ام. دخترهایی که داخل خانه‌ام بودند به همدیگر حسودی می‌کردند و با هم درگیر می‌شدند در این میان یکی از دخترها یکی دیگر را به قتل رساند. تنها جرمی که من در این میان مرتکب شدم این بود که جسد را داخل خانه نگه داشتم و درباره آن با کسی هم حرفی نزدم.

اگر به آنها اسکان می‌دادی چرا زندانی‌شان می‌کردی و اجازه خروج نمی‌دادی؟
اینطور نیست. رفت و آمد به خانه من آزاد بود آنها خودشان می‌خواستند در خانه من بمانند.

چند سال قبل هم دختر دیگری را کشته بودی؟
فکر کنم سال 93 بود که او به خانه‌ام آمد و سرموضوعی باهم دعوایمان شد. شروع به داد و فریاد کرد و در این حین عصبانی شدم و او را هل دادم که سرش به میز اصابت کرد. قصد من کشتن نبود و به همین دلیل هم اتهامی که برایم در نظر گرفته شد، قتل غیرعمد بود.

تماس مرد همسایه 
و شناسایی خانه وحشت
ماجرای کشف جنایت‌های سعید برمی‌گردد به 15 آذر سال 1400؛ زمانی که یکی از همسایه‌های ساختمان پلاک 24، در یکی از کوچه‌های خیابان منطقه قزوین با پلیس تماس گرفت و از ساکنان واحد 6 شکایت کرد و گفت: «همسایه‌ای داریم که در کار خرید و فروش اموال سرقتی است چند روزی است از خانه‌اش صدای درگیری، مشاجره و فریاد کمک خواهی چند زن به گوش می‌رسد.»
تماس آن روز مرد همسایه، کارآگاهان را به محل کشاند اما کسی در را باز نمی‌کرد. به نظر می‌رسید که کسی در خانه نیست اما صداهایی که از داخل خانه به گوش می‌رسید این احتمال را رد می‌کرد. همین مسأله باعث شد که مأموران کلانتری با بازپرس محمد وهابی هماهنگی‌های لازم را به عمل آورده و با شکستن در، وارد خانه شوند.
زمانی که مأموران وارد خانه شدند صحنه عجیبی مقابل خود دیدند؛ دو دختر در وضعیتی نامناسب در خانه بودند و بوی تعفن شدیدی از خانه به مشام می‌رسید، جست و جو برای یافتن منشأ بو پلیس را به کیسه‌ای مشکی در یکی از اتاق‌ها رساند که جسد زن جوانی بود. همین مسأله بازپرس وقت شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران و تیم بررسی صحنه جرم را به محل کشاند.
قاضی وهابی در رابطه با قاتل خانه وحشت، می‌گوید: «زمانی که به ما اعلام شد راهی محل شدیم و در تحقیقات مشخص شد سعید به همراه خواهرش در آن خانه زندگی می‌کند اما از آنها خبری نبود. دو دختری که در آن خانه حبس شده بودند به کلانتری منتقل و مدعی شدند که یکی از آنها سه سال و دیگری 8 ماه است که در آن خانه محبوس شده‌اند. دو دختر عنوان کردند که در این مدت سه زن دیگر هم از سوی سعید به آنجا آورده شده بودند که دونفرشان موفق به فرار شدند و یکی از آنها هم شوهرش پیدایش کرد و به دنبالش آمد. حتی تصویری از فرار یک دختر از خانه سعید در دوربین‌های مداربسته اطراف آنجا به‌دست آمد.»
بازپرس سابق شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران می‌گوید: «به‌جز برادر سعید که خیلی دنبال کار او بود، کسی از خانواده‌اش به دادسرا نیامدند. در تمام این سال‌ها پدر سعید به دیدنش نیامد. حتی شنیدم او که وضع مالی خوبی داشت این خانه را برای سعید، مادر و خواهرش اجاره می‌کند. هر ماه اجاره خانه را پرداخت کرده اما هرگز به دیدن آنها نمی‌رود. تا اینکه چند وقت قبل مادر سعید فوت می‌کند و سعید و خواهرش باهم در خانه زندگی می‌کردند. سعید افرادی که معتاد و بی‌خانمان بودند را به خانه‌اش می‌برد و دیگر اجازه خروج نمی‌داد. اما خواهرش می‌گفت او یک متجاوز است. هر چند متهم درس نخوانده بود و سواد نداشت ولی خیلی زیرک بود.
در بازجویی‌ها منکر همه اتهاماتش بود و سعی می‌کرد حق به جانب باشد. به من می‌گفت شما برای من اسم گذاشتید قاتل خانه وحشت. برای چی چنین اسمی روی من گذاشته‌اند؟»

هویت قربانی جنایت
تحقیقات برای یافتن هویت جسد کشف شده در خانه وحشت ادامه داشت؛ دو دختری هم که در خانه وحشت حبس بودند مدعی شدند مقتول را نمی‌شناختند و دو سه ماهی آنجا بوده است. در بازرسی از خانه سعید شماره تلفن‌هایی به‌دست آمد که یکی از آنها هویت مقتول را برملا کرد. زمانی که تیم تحقیق با شماره تلفن تماس گرفتند، مشخص شد متعلق به زنی ساکن مشهد است. بررسی‌ها برای یافتن خانواده جسد مجهول الهویه ادامه داشت تا اینکه زنی میانسال که ساکن مشهد بود، به پلیس مراجعه کرد و مدعی شد جسد پیدا شده متعلق به دخترش است و با انجام آزمایش دی ان ای هویت او به‌دست آمد.

صحبت‌های مادر مقتول
مادر مقتول به خبرنگار ما گفت: «دخترم محبوبه متولد 1368 بود و چند وقت قبل از همسرش جدا شده بود. اما ناگهان ناپدید شد و چند روز بعد با من تماس گرفت و گفت حالش خوب است. می‌گفت تهران در خانه مردی به نام سعید زندگی می‌کند. بعد هم سعید تلفن را گرفت و با من صحبت کرد و به من اطمینان داد که حال دخترم خوب است و از او مراقبت می کند اما حالا ... .  من خواستار اشد مجازات برای او هستم.»
سعید بعد از تکمیل تحقیقات در دادگاه کیفری پای میز محاکمه رفت و قضات او را به خاطر قتل به قصاص و اعدام محکوم کردند. با گذشت 5 سال از این پرونده مخوف و ارجاع پرونده به دادسرای امور جنایی تهران، اولیای دم خواهان قصاص هستند و این درحالی است که اولیای دم باید تفاضل دیه را پرداخت کنند تا حکم اجرا شود.

بازسازی صحنه قتل انجام نشد
افسر پرونده به «ایران» می‌گوید: «یکی از همسایه‌های خانه سعید از آنجایی که احتمال می‌دادند او در کار مالخری است با پلیس تماس گرفت و او را لو داد. زمانی که مأموران در را می‌شکنند و وارد می‌شوند که علاوه بر جسد محبوبه با یک خانم جوان در خانه و خانمی محبوس در داخل کمد مواجه شدند. با اعلام موضوع به ما راهی محل شدیم. خانه‌ای حدوداً 40 متری و به‌شدت کثیف. ظرف‌های غذا برای مدت‌ها بود که شسته نشده و خانه بهم ریخته بود و بوی تعفن به مشام می‌رسید.»
او ادامه می‌دهد:« متهم پس از دستگیری تحت بازجویی های فنی متعدد قرار گرفت اما هرگز به قتل اعتراف نکرد و در اظهاراتش گاهی مدعی می‌شد که دخترها آن زن را کشته‌اند و گاهی هم می‌گفت که او خودکشی کرده است. 
درصورتی که بررسی‌ها نشان می‌داد محبوبه در تماسی که داشته اعلام کرده می‌خواهد از آن خانه خارج شود و وضعیت روحی‌اش طوری نبود که بخواهد خودکشی کند. از طرفی می‌گفت با محبوبه درگیرشده است.
 هرچند خواهر سعید اعتراف کرده بود که برادرش در حضور او مرتکب قتل شده و بعد از ارتکاب قتل هم چون پارکینگ خانه دوربین داشته، نتوانسته جسد را به بیرون از خانه منتقل کند به دنبال فرصتی مناسب برای خارج کردن جسد از خانه بوده. از آنجایی که سعید هیچ وقت به قتل اعتراف نکرد، بازسازی صحنه‌ای هم صورت نگرفت. البته سعید داخل آن خانه خانمی به اسم مژگان را هم چند سال قبل به قتل رسانده بود اما می‌گوید که در درگیری سر دختر جوان به میز اصابت کرده و منجر به مرگش شده است. ادعای او باعث شد که اتهامش تبدیل به قتل غیرعمد شود و از قصاص رهایی یابد.»
او ادامه می‌دهد:« سعید برای مسافرخانه‌های اطراف راه‌آهن مسافر می‌برد و منبع درآمدش نیز همان بود. اما دخترها و زن‌های جوانی که از شهرستان می‌آمدند و جایی برای اقامت نداشتند و در اطراف به‌دنبال مسافرخانه بودند را شناسایی می‌کرد. با این بهانه که مسافرخانه ارزان سراغ دارم، آنها را به خانه خودش می‌کشاند.»

متهمی خطرناک
افسر پرونده سعید می‌گوید: «در گزارشم به صراحت نوشتم که سعید شخصیت جنایی بسیار قوی دارد و صددرصد مستعد این است که تکرار جرم انجام دهد. او اگر به جامعه برگردد باز هم به صورت بدتر و فجیع‌تری مرتکب جرم می‌شود. سعید هم در ارتکاب جرم بسیار مصمم است.»

سرنوشت دو دختر نجات یافته 
مسعود افرازه، وکیل پایه یک دادگستری که وکالت دو دختر نجات یافته از خانه وحشت را به عهده داشت، به «ایران» می‌گوید: «بعد از این حادثه پدران ساناز و زهرا به دفترم آمده و از من خواستند وکالت آنها را به عهده بگیرم. اولین بار دو دختر را در دادسرای جنایی دیدم. از نظر جسمی و روحی شرایط بدی داشتند. اولین چیزی که با دیدن آنها احساس کردم این بود که چقدر در حق‌شان ظلم شده و به‌شدت نیاز به کمک دارند.»
او ادامه می‌دهد:« زمانی که با زهرا برای اولین بار صحبت کردم به من گفت کمکم کنید این پسر مرا می‌کشد. اگر حرفی بزنم ممکن است بعد از آزادی مرا بکشد. به او این اطمینان را دادم که در پناه قانون است و اتفاقی برایشان رخ نمی‌دهد. گفت من 8 ماهی در خانه وحشت اسیر شده بودم و در تمام این مدت در کمد اتاق حبس بودم و تنها از طریق صداها می‌شنیدم که چه اتفاقی رخ داده است. زهرا گفت در شهرستان محل زندگی‌اش در یک کارگاه تولیدی کار می‌کرده که با شخصی آشنا شده و به او قول رفتن به ترکیه داده است، برای همین هم راهی تهران شده و با سعید آشنا شده است.»
او در خصوص ساناز دومین قربانی خانه وحشت می‌گوید: «ساناز در شرق تهران با مادربزرگش زندگی می‌کرد و پدرش گاهی به او سر می‌زد اما به فکر فرار از خانه افتاد. ساناز به نوعی سوگلی سعید بود و حدود سه سال در خانه او حبس بود. زمانی که دخترها از خانه سعید نجات یافتند، با آنها صحبت شد که نزد خانواده‌هایشان بروند اما زهرا به خواست خودش و دستور بازپرس پرونده به بهزیستی رفت. اما ساناز قبول کرد که به خانه برگردد. روزی که آنها از دادگاه بیرون رفتند، طبق قرار قبلی پدرش با خودرو به دنبالش آمده بود، اما ساناز سوار خودروی او نشد و رفت. بعد از آن دیگر خبری از ساناز نشد و ادامه مراحل پرونده بدون دومین شاکی برگزار شد.»

کارت بانکی مرا نجات داد
در تحقیق از دختران خانه وحشت مشخص شد که یک زن به همراه فرزندش توسط سعید به آن خانه برده شده، اما بعد از چند روز آنها موفق به فرار شدند.
وی به خبرنگار ما درباره جزئیات ماجرای خانه وحشت می‌گوید: «چند‌ماه قبل از اینکه راز خانه وحشت برملا شود به همراه دختر 4 ساله‌ام برای دیدن دوستم به تهران آمدم. اما چون شوهرم اجازه سفر تنها نمی‌داد، من بی‌خبر از او به تهران آمدم و به دوستم زنگ زدم اما او جوابم را نداد و من در میدان راه‌آهن سرگردان بودم که با سعید مواجه شدم. 
او خودش را پلیس معرفی کرد و مرا به خانه‌اش برد و برای جلب اعتمادم گفت خواهرش هم در خانه هست و حتی من با خواهر سعید تلفنی صحبت کردم. زمانی که وارد خانه سعید شدم، تازه فهمیدم که خواهر و برادر چه بازیگران حرفه‌ای هستند. از روز دوم سعید مرا در دستشویی حبس کرد و گفت اگر حرفی بزنی بچه‌ات را می‌کشم.» 
او ادامه می‌دهد: «زمانی که آنجا بودم. سعید با کارت بانکی من خرید می‌کرد و شوهرم که ناپدید شدن مرا گزارش کرده بود از روی همین پیامک‌ها موفق شد خانه سعید را پیدا کند. روزی که شوهرم مرا پیدا کرد، سعید در خانه نبود و او تصور کرد که خانه دوست من است. من هم از ترس به پلیس شکایتی نکردم. با اینکه مدتی از ماجرا گذشته اما هنوز ترس و هراس آن روزها از من و فرزندم دور نشده است. تمام کسانی که در خانه وحشت بودند از گوشی طلایی رنگی صحبت کردند که سعید توسط آن، از سوژه‌هایش فیلم تهیه کرده بود. اما هرگز نه گوشی طلایی و نه فلشی که این فیلم‌ها داخل آن بود، کشف نشد.»

 

باید به اشد مجازات محکوم شود

زهرا، یکی از قربانیان خانه وحشت که حالا ازدواج کرده، از زندگی‌اش چنین می‌گوید: «بعد از اینکه از خانه سعید نجات یافتم دو سالی در بهزیستی زندگی می‌کردم. تا اینکه با همسرم در فضای مجازی آشنا شدم. شرایطم را برای او تعریف کردم و او گفت این شرایط تقصیر تو نبوده و با هم ازدواج کردیم. تقریباً سه سال است که ازدواج کرده‌ام. الان صاحب فرزند شده‌ام و زندگی روی خوشش را به من نشان داد. زندگی‌ای که برای من بیشتر شبیه معجزه بود.»

در این سال‌ها کابوس آن روز‌ها را نداشتی؟
مگر می‌شود. هنوز هم که هست آن روزها از ذهنم پاک نشده و یادم نمی‌رود. خواب آن روزها را می‌بینم و وقتی از خواب بیدار می‌شوم با خودم می‌گویم خدا را شکر که خواب بوده است.

چرا از آن خانه فرار نکردی؟
من به واسطه معلولیتی که داشتم نمی‌توانستم از خانه سعید فرار کنم. این در حالی بود که دست و پاهایم همیشه بسته بود و در کمدی حبس بودم.

چطور در چنگ سعید گرفتار شدی؟
با پدرم اختلاف‌هایی داشتم. 7 ساله که بودم مادرم فوت کرد و یک سال بعد پدرم ازدواج کرد. نامادری‌ام زن بدی نبود و اذیتم نمی‌کرد اما مدام با پدرم به مشکل می‌خوردم. یکی از همکارانم در تولیدی محل کارم گفت بیا برویم ترکیه. بعد وقتی به تهران آمدم داخل مسافرخانه بودم که با سعید آشنا شدم. او خودش را سرهنگ معرفی کرد و گفت می‌تواند کمکم کند. من گول او و خواهرش را خوردم.

چه درخواستی برای مجازاتش داری؟
 به من گفتند که حکمش اعدام است. دلم می خواهد به اشد مجازات محکوم شود و تاوان تمام سختی‌هایی که من در این مدت کشیدم را بدهد. من بعد از آن ماجرا دچار افسردگی شدید شده بودم.

ساناز را می‌شناختی؟
من اصلاً او را نمی‌دیدم. در تمام مدت در یک کمد با دست و پای بسته حبس بودم. اصلاً او را نمی‌دیدم و فقط صدایش را می‌شنیدم. او هم در دستشویی نگهداری می‌شد و البته از من آزاد‌تر بود. گاهی اوقات که سعید خانه نبود، خواهرش در را باز می‌کرد و من برای لحظاتی می‌توانستم از کمدی که اسمش را کمد مرگ گذاشته بودم و تصور نمی‌کردم هرگز از آن نجات پیدا کنم، بیرون می‌آمدم. ساناز همان روزها که از خانه سعید نجات پیدا کردیم، فرار کرد. اما شنیده‌ام با مرد میانسالی آشنا شده و در خانه‌ای در نزدیکی راه‌آهن زندگی می‌کند.

فکر می‌کردی روزی از آن خانه نجات  پیدا کنی؟
اصلا. هر لحظه که آنجا بودم مرگم را می‌دیدم و هرگز تصور نمی‌کردم نجات پیدا کنم چه برسد به آنکه خدا به من لطف کند و تشکیل خانواده بدهم.

در این مدت پدرت را دیده‌ای؟
پدرم یک بار به سراغم آمد. آن هم زمانی بود که به محضر آمد تا اجازه عقدم را امضا کند.

رابطه‌ات با همسرت و خانواده او چطور است؟
می‌توانم بگویم آنها شریف‌ترین و بهترین انسان‌های روی کره خاکی هستند. زمانی که به آنها گفتند چقدر شکنجه شدم و چه بلاهایی سرم آمده است، آنها زخم‌هایم را ترمیم و با روی باز از من استقبال کردند. شوهرم و خانواده او با کارها و محبتشان باعث شدند این هراس از من کم شود و بتوانم به زندگی عادی برگردم.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گفت و گو
  • علم و فناوری
  • کتاب
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • حوادث
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و شصت و دو
 - شماره نه هزار و صد و شصت و دو - ۰۹ آبان ۱۴۰۵