قبض برقی که باعث یک جنایت شد

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ زن میانسال با عصایی در دست و قدم‌هایی لرزان وارد حیاط اداره پلیس آگاهی تهران شد. بعد از چند سؤال و جواب از سربازان حاضر در محل به قسمت انتهایی حیاط هدایت شد و با دیدن تابلوی اداره چهارم پلیس آگاهی در را باز کرد و وارد شد.

با دیدن  افسر  جوانی که پشت میزش نشسته بود جلو رفت و سلام کرد. مرد جوان سرش را بلند کرد و با دیدن وی جواب داد و گفت : چه امری داشتید؟  زن که نفس‌هایش به شماره افتاده بود گفت: «اجازه بدهید یه کم نفس تازه کنم تا بگویم.» افسر جوان که سرهنگ صالح عبدی نژاد نام داشت از او خواست روی صندلی بنشیند و کمی استراحت کند و بعد بگوید کارش چیست. خودش نیز سرگرم مطالعه پرونده مرد جوانی شد که مدتی قبل ناپدید شده بود. دقایقی بعد زن میانسال گفت: «پسرم ، دو دخترم و همسرم ناپدید شده اند .» افسر پلیس که کمی تعجب کرده بود گفت: «هر چهار نفر با هم گم شده اند؟»
زن گفت: «بله . من یکی دو روز به مسافرت رفته بودم وقتی برگشتم از شوهر و بچه‌هایم خبری نبود.»
مرد جوان پرسید: « باهم اختلاف داشتید؟ و او پاسخ داد اختلاف که نه به آن صورت.»
افسر پلیس که کنجکاو شده بود گفت: «یعنی چه نه به آن صورت؟»  زن کمی مکث کرد و گفت:« شوهرم مدتی قبل سند خانه را به نام دو دخترمان زد و از همان موقع بین پسرم و شوهر و دخترانم اختلاف افتاد.»
- املاک دیگری هم داشتید؟ زن سرش را تکان داد و گفت: «نه همین خانه بود. وقتی هم از سفر برگشتم دیدم وسایل همسر و دو دخترم در خانه است ولی وسایل پسرم نیست.»
افسر پرونده با شنیدن این جملات از زن میانسال خواست با او همراه شود تا به خانه‌ای بروند که چهار عضو خانواده در آن ناپدید شده بودند. با هماهنگی و کسب اجازه قضایی راهی خانه ای 165 متری در منطقه ولنجک شدند؛ آپارتمانی قدیمی اما گران قیمت. سرهنگ عبدی نژاد و  تیم همراه  شروع به وارسی خانه کرده و به دقت همه جا را بررسی کردند در این میان لکه ای بسیار کوچک از خون  روی مبل پیدا شد و روی قسمت قرنیز دیوار نیز شیشه خُرده افتاده بود . وقتی وارد حمام شدند آثار خون دیده شد که شسته شده اما جایش باقی مانده بود  .

دستگیری در بیمارستان
افسر پرونده درباره این ماجرا به «ایران» می گوید: «با دیدن آثار خون شسته شده مطمئن شدم جنایتی در این خانه رخ داده است و احتمالاً قاتل کسی نیست جز پسر خانواده که انگیزه جنایت هم داشت. به گفته مادر خانواده پسرش در رشته دامپزشکی درس خوانده و بسیار با هوش بود. از مدتی قبل مسافرکشی می کرد و اوقات فراغت هم به باشگاه ورزشی می رفت. وقتی دستور بررسی مسیر تردد ماشین او را گرفته و پیگیری کردیم مشخص شد که خودروی پسر جوان در حال تردد به سمت فیروزکوه است. وقتی تحقیق کردیم متوجه شدیم او قبلاً در فیروزکوه مرغداری داشته و  این فرضیه مطرح شد که وی به سمت مرغداری می رود. با این احتمال، پس از هماهنگی‌های قضایی با بازپرس شعبه دهم دادسرای امور جنایی تهران، کارآگاهان اداره چهارم پلیس آگاهی راهی محل شدند. زمانی که وارد محل شدند آثاری به‌دست آمد که نشان می داد شخصی سعی داشته اجسامی را در آنجا آتش بزند . اما از اجساد و متهم  خبری نبود. مسیر تردد متهم همچنان مورد رصد بود تا اینکه مشخص شد خودرو وارد منطقه ای شده و مأموران وارد همان مسیر شدند. برای اطمینان از کسانی که در آن مسیر بودند سؤال شد که شخص مشکوکی را ندیده‌اید و راننده‌ای گفت یک فرد مشکوک را دیده‌ام که چند کیسه دستش بود و مدام از این طرف به آن طرف می رفت.»
عبدی نژاد ادامه داد: «با کمک نیروی انتظامی آن منطقه توانستیم بقایای سه جسد را پیدا کنیم  اما از پسر جوان خبری نبود. بررسی اجساد نشان داد متعلق به شوهر و دو دختر زن میانسال بوده که ناپدید شده بودند.  در ادامه تحقیقات متوجه شدیم که پسر جوان در یک بیمارستان است که با حضور در محل او را دستگیر کردیم.»

اعتراف به 3 جنایت
پسر جوان که به اتهام قتل 3 عضو خانواده بازداشت شده بود ابتدا منکر جنایت بود و اظهارات ضد و نقیضی داشت اما بالاخره لب به اعتراف گشود و گفت: «خیلی پشیمانم. عذاب وجدان دارم حالم خوب نیست.  ولی این را می دانم که اگر پدر و مادرم بیشتر به فکر خانواده خود بودند این اتفاق نمی افتاد. از کودکی خیال می کردم که پدرم همیشه هوای خواهرانم را داشت و بین ما تفاوت می گذاشت. با اینکه من تنها پسر خانواده بودم. من خیلی تلاش می کردم مطابق میل پدر و مادرم رفتار کنم. درس خواندم ، کار می کردم و تفریحم این بود که با دوستانم ورزش و طبیعت گردی کنم.اما ارتباط خوبی با خانواده ام نداشتم رابطه ما همیشه سرد بود زیاد با هم حرف نمی زدیم و به حرف های من گوش نمی کردند.»

چه شد که تصمیم به قتل گرفتی؟
وقتی فهمیدم پدرم خانه اش را به نام خواهرانم کرده عصبانی شدم. از آن بدتر این بود که چند بار از خواهرهایم شنیدم که 
می گفتند منتظریم پدرمان بمیرد و مادر و برادرم را از خانه بیرون و خانه را تصاحب کنیم.

چطور متوجه شدی خانه را به نام آنها کرده است؟
تا 10 ماهی از این ماجرا بی خبر بودم یعنی پنهان کرده بودند تا اینکه یک روز که در خانه بودم متوجه قبض برق شدم. وقتی قبض را نگاه کردم در اوج ناباوری دیدم قبض به نام خواهرم است. آنجا بود که متوجه شدم خانه به نام آنها شده است.  خیلی عصبانی شدم. فهمیدم پدرم خودش این ملک را به نام دو خواهرم انتقال داده و کینه او را به دل گرفتم . همان شب وقتی موضوع را گفتم آنها گفتند پدرمان خودش خواسته خانه را به ما بدهد و این خانه حق ماست.  به خواهرانم گفتم با اینکه سهم من دو برابر سهم شماست اما این مقدار را هم نمی خواهم نصف سهم خودتان را به من بدهید اما آنها مرا مسخره کردند.
به آنها گفتم حق خواهر وبرادری هیچ، سهم مساوی هم هیچ، اما حداقل یک درصد کمی از ارثم را به من برگردانید. خواهرم  جواب داد ما زرنگ بودیم و تو خنگ هستی. این حرفش خیلی مرا ناراحت کرد روزی که می خواستم او را بکشم به من گفت مرا نکش من خواهرت هستم گفتم تو خواهرم نیستی تو بچه زرنگ هستی. این اواخر به من می گفتند چون در خانه ما زندگی می کنی باید اجاره خانه به ما بدهی همه  این مسائل باعث فشار عصبی روی من و در نهایت منجر به این حادثه شد. من از آنها کینه به دل گرفته بودم.

پدرت تعمدی 
سند را به نام خواهرهایت زد؟
 پدرم نمی خواست اموالی به من و مادرم برسد.  من در فکر خوردن حق کسی نبودم و حتی رفتم نزد یکی از دوستانم و به او گفتم وقتی خانواده سر آدم کلاه بگذارد خیلی سخت است. 
عجیب بود که دوست و آشنا به من اعتماد داشتند و حق دادند اما خانواده ام به من اعتماد نداشتند.

مادرت اعتراضی نکرد؟
از این ماجرا خیلی ناراحت بود که این کار را کرده‌اند و می گفت خودم را آتش می زنم درصورتی که او نباید خودش را آتش می زد چون که حقش را خورده بودند.

در زمان قتل ها مادرت کجا بود؟
به مسافرت رفته بود و از این ماجرا روحش هم خبر نداشت. 

نقشه ات برای قتل چه بود؟
یک روز صبح که از خواب بیدار شدم تصمیم به قتل گرفتم. خواهر بزرگم دکترای ژنتیک داشت و خواهر کوچکترم در مزون کار می کرد. ابتدا خواهر کوچکم که خانه بود را به قتل رساندم. وقتی بیدارشد صبحانه بخورد او را در آشپزخانه به قتل رساندم. پدرم رفته بود پیاده روی وقتی  از پیاده روی برگشت او را هم کشتم. بعد هم خواهرم که از سر کار آمد او را کشتم. اجساد را اول به حمام انتقال داده بودم بعد به خودروام بردم و به سمت فیروزکوه به راه افتادم. اول به مرغداری رفتم تا اجساد را از بین ببرم اما نشد و بعد آنها را در جاده فرعی رها کردم.

الان چه احساسی داری؟
 من دیگر نمی توانم با این شرایط جسمی و روحی زندگی کنم من یک خانواده را متلاشی کردم. البته این را بگویم من خیلی تلاش کردم مسالمت آمیز قضیه را حل کنم. خیلی اعتراض کردم ولی صدایم به جایی نرسید.

اعتراض به نظریه پزشکی قانونی
بازپرس احسان شکیب نژاد، قاضی پرونده در این باره می گوید:« پس از اعترافات متهم ، وی برای بررسی صحت روانی به پزشکی قانونی منتقل و سلامت روانی اش تأیید شد اما او به نظریه پزشکی قانونی اعتراض کرد و مدعی شد که در زمان قتل ها جنون داشته است. متهم سابقه بستری شدن در بیمارستان را داشت اما بررسی های صورت گرفته نشان می داد که او در زمان قتل ها صحت روانی داشته است.»
وی با بیان اینکه  مادر قربانیان از قصاص قاتل فرزندشان گذشت کرده است می گوید: «باتوجه به اعتراض متهم که هیچ دلیل قطعی نداشت، متهم برای بررسی صحت روانی به کمیسیون سه نفره پزشکی قانونی نیز منتقل شد. با اعلام نظریه پزشکی قانونی، به زودی کیفرخواست این پرونده صادر 
می شود.  اما از آنجایی که مادر دو دختر جوان قاتل را که پسرش است بخشیده و اولیای دم پدر خانواده نیز شناسایی نشده‌اند و مراجعه نکرده‌اند ، متهم با مجازات از جنبه عمومی جرم مواجه است. از آنجا که وی مرتکب سه قتل شده به زودی محاکمه می شود و به مجازات قانونی می رسد.»

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • گزارش
  • زیست بوم
  • حوادث
  • گفت و گو
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و شصت و یک
 - شماره نه هزار و صد و شصت و یک - ۰۷ آبان ۱۴۰۵