از کافه سلطان و من می‌ترسم تا بی دار و بت

سینمای اجتماعی بر پرده اکران

اکران فیلم‌هایی مانند «کافه سلطان»، «من می‌ترسم»، «بی‌دار» و «بت» بار دیگر توجه‌ها را به ظرفیت سینمای اجتماعی برای روایت دغدغه‌های انسان امروز جلب کرده است. آثاری که هر یک از زاویه‌ای متفاوت به مسائل فردی و اجتماعی نزدیک می‌شوند و زمینه‌ای برای تأمل درباره روابط انسانی، ترس‌ها و تردیدها، قضاوت جمعی و آسیب‌های فضای مجازی فراهم می‌کنند. اهمیت این جریان را باید فراتر از تنوع موضوعی فیلم‌های روی پرده دید. سینمای اجتماعی می‌تواند با روایت قصه‌هایی برخاسته از زندگی، تصویری چندوجهی از جامعه ارائه دهد و مخاطب را به بازاندیشی درباره مسائل پیرامون خود دعوت کند.
 در «کافه سلطان»، یک کافه بین‌راهی در دل کویر به محل تلاقی سرنوشت آدم‌هایی تبدیل می‌شود که هرکدام گرفتاری‌ها و دغدغه‌های خود را دارند. مهری، زنی که کافه را تنها دارایی و پناهگاه خانواده‌اش می‌داند، در برابر اصرار پسرش یونس برای فروش آن مقاومت می‌کند؛ کشمکشی خانوادگی که با آغاز جنگ دوازده‌روزه و گرفتار شدن مسافران در شرایطی غیرمنتظره، ابعادی تازه پیدا می‌کند. در کنار این قصه، «من می‌ترسم» با محوریت ترس، تردید و دشواری انتخاب، به وضعیت انسانی می‌پردازد که در مواجهه با آینده و تصمیم‌های سرنوشت‌ساز، میان خواسته‌های خود و شرایط پیرامونی گرفتار می‌شود. همین موقعیت‌ها نشان می‌دهند که چگونه یک قصه شخصی می‌تواند به پرسشی عمومی درباره امنیت، امید و امکان تغییر تبدیل شود.
قضاوت جمعی 
و فشار نگاه دیگران
«بی‌دار» ساخته حسین دوماری، به موضوع انگ اجتماعی و تأثیر قضاوت دیگران بر زندگی فردی نزدیک می‌شود. جمله محوری فیلم، «مهم نباشه برات که یه شهر با انگشت نشونت می‌دن»، از همان ابتدا مخاطب را با مسأله‌ای آشنا مواجه می‌کند: فردی که در معرض نگاه و داوری دیگران قرار گرفته و باید با پیامدهای اجتماعی آن کنار بیاید.
   از منظر جامعه‌شناسی، انگ اجتماعی می‌تواند فراتر از یک قضاوت ساده عمل کند و بر روابط، فرصت‌های زندگی و احساس تعلق افراد تأثیر بگذارد. گاهی یک شایعه یا برداشت عمومی، بدون آن‌که امکان دفاع یا توضیح کافی فراهم شود، به عاملی برای طرد اجتماعی تبدیل می‌شود.
 
فضای مجازی 
میدان معامله انسان ها
 در «بت» ساخته حمید نعمت‌الله، فضای مجازی و سازوکارهای شهرت‌سازی به محور مهمی از قصه تبدیل می‌شوند. لیلا، شخصیت اصلی فیلم با بازی لیلا حاتمی، دختری ناشنواست که تلاش می‌کند با ثبت رکورد بیدار ماندن و پخش زنده آن در اینستاگرام، مخاطب جذب کند و به شهرت و درآمد برسد، اما توانایی متفاوت او به فرصتی برای بهره‌برداری دیگران تبدیل می‌شود.
این موقعیت داستانی، پرسشی مهم درباره اقتصاد توجه در شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌کند: در فضایی که دیده‌شدن می‌تواند به منبع درآمد و قدرت تبدیل شود، مرز میان نمایش، سرگرمی و بهره‌کشی از انسان کجاست؟ مسأله فقط رفتار کاربران نیست، بلکه سازوکاری است که گاهی برای جذب مخاطب بیشتر، تجربه‌های شخصی و حتی آسیب‌پذیری انسان‌ها را به کالایی برای تماشا تبدیل می‌کند.
 از منظر اخلاقی، قصه «بت» می‌تواند مخاطب را به بازاندیشی درباره مسئولیت تولیدکنندگان محتوا، نقش تماشاگران و پیامدهای تبدیل زندگی دیگران به سرگرمی عمومی دعوت کند. 

تنوع قصه‌ها؛ فرصتی 
برای گفت‌وگوی اجتماعی 
وجه مشترک این چهار فیلم را نباید در یکسان بودن موضوعات یا شیوه روایت آنها جست‌وجو کرد. «کافه سلطان» از خانواده و شرایط بحرانی آغاز می‌کند، «من می‌ترسم» به تردید و دشواری انتخاب نزدیک می‌شود، «بی‌دار» مسأله قضاوت اجتماعی را پیش می‌کشد و «بت» سازوکار شهرت و آسیب‌های اخلاقی فضای مجازی را به تصویر می‌کشد. این تفاوت‌ها نشان می‌دهند که سینمای اجتماعی می‌تواند از مسیرهای متنوع به زندگی امروز نزدیک شود. واقعیت این است که بازگشت قصه‌های اجتماعی به پرده سینما زمانی ارزشمندتر می‌شود که این آثار فرصت دیده‌شدن پیدا کنند و در میان الگوهای تکراری اکران گم نشوند. جامعه امروز به روایت‌هایی نیاز دارد که هم پیچیدگی زندگی انسان‌ها را به رسمیت بشناسند و هم امکان تأمل درباره مسائل مشترک را فراهم کنند. حضور فیلم‌هایی مانند «کافه سلطان»، «من می‌ترسم»، «بی‌دار» و «بت» را می‌توان از این منظر اتفاقی امیدوارکننده دانست، فرصتی برای آن‌که سینما بار دیگر به محلی برای روایت جامعه، مواجهه با تفاوت‌ها و فهم بهتر انسان معاصر تبدیل شود.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • اقتصادی
  • اطلاع رسانی
  • گزارش
  • زیست بوم
  • جهان
  • کتاب
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • اجتماعی
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و نه
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و نه - ۰۵ آبان ۱۴۰۵