دستگیری سارق با قدم زدن در شب بارانی

بر اساس خاطره‌ای از سرهنگ مسعود گل پسند معاون مبارزه با سرقت وسایل نقلیه پلیس آگاهی تهران

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ زوج جوان کنار پنجره ایستاده و به باران زیبای پاییزی نگاه می‌کردند که به یکباره  تصمیم گرفتند به یاد دوران اول آشنایی کمی زیر باران قدم بزنند و تجدید خاطره کنند. دقایقی نگذشته بود که ناگهان یک خودروی پژو با سرعتی عجیب از کنار آنها رد شد. راننده چنان با سرعت بالا از چند قدمی آنها گذشت که زوج جوان بلافاصله خود را کنار کشیدند تا مبادا خودرو با آنها برخورد کند. در همان لحظه مرد جوان که خودش افسر پلیس آگاهی بود به همسرش گفت: «شک ندارم این خودرو سرقتی است.» 
زن جوان برگشت و نگاهی به همسرش انداخت، ابتدا تصور کرد چون همسرش پلیس است و به همه اتفاقات نگاه پلیسی دارد طبق معمول با او شوخی می‌کند، اما خوب که دقت کرد متوجه شد چهره و لحن همسرش این بار قاطع و مطمئن است. 
زن جوان با تعجب پرسید: «از کجا آنقدر مطمئنی که ماشین دزدی است؟»
 مرد جوان گفت: «سال‌هاست با پرونده‌های سرقت خودرو سروکار دارم بعد از این همه سال دیگر رد سارقان را در هوا می‌زنم.»
چند لحظه بعد وقتی از پیچ خیابان گذر کردند و وارد خیابان اصلی شدند، همان خودروی پژو را دیدند که مقابل یک سوپرمارکت توقف کرده است. مرد جوان نگاهی به همسرش انداخت و گفت: «می‌خواهم حدسم را به یقین تبدیل کنم اما شما هر چه دیدی هیچ عکس‌العملی نشان نده و فقط نظاره‌گر باش.»
مرد جوان این را گفت و به راه افتاد نزدیک خودرو که رسید بلافاصله شماره پلاک آن را برای استعلام سابقه سرقت به همکارش فرستاد چند دقیقه بعد با گرفتن جواب استعلام حدسش درست از آب درآمد شماره پلاک متعلق به خودرویی بود که دو روز قبل در سامانه خودروهای سرقتی ثبت شده بود و مأموران کلانتری 164 قائم اعلام کرده بودند که این خودرو از مقابل خانه‌ای در آن محدوده به سرقت رفته و مالک نیز سرقت آن را گزارش کرده بود.
افسر پلیس که حالا دیگر مطمئن شده بود، به سمت راننده خودروی پژو رفت که با چندین بسته مواد غذایی از سوپرمارکت بیرون می‌آمد تا به سمت خودرو برود و سوار شود. مرد جوان که همزمان با مأموران کلانتری محل موضوع را هماهنگ و از آنها درخواست کمک کرده بود به سمت راننده خودرو رفت که با دستانی پر از وسایل قصد داشت صندوق عقب ماشین را باز کند وقتی نزدیک شد گفت: «آقا شما صاحب این ماشین هستید؟»
مرد جوان قیافه حق به جانبی گرفت و گفت: «بله. چطور مگه؟ در خدمتم.»
حالا نوبت افسر پلیس بود که با لحنی جدی و کمی عصبی و چهره‌ای حق به جانب بگوید: «این چه طرز رانندگی است؟ چه کسی به شما گواهینامه داده است؟ در این هوای بارانی و زمین خیس و لغزنده با سرعت زیاد نزدیک بود زن و بچه مردم را زیر بگیری.»
مرد جوان کمی خودش را جمع و جور کرد و گفت: «ببخشید حواسم نبود. عذرخواهی می‌کنم. حالا هم که خدا رو شکر اتفاقی نیفتاده است.»
افسر پلیس که در واقع می‌خواست وقت بیشتری بخرد تا مأموران کلانتری از راه برسند دوباره گفت: «عذرخواهی به چه دردی می‌خورد اگر با این سرعت زیاد نمی‌توانستی خودرو را کنترل کنی و کسی را زیر می‌گرفتی عذرخواهی که فایده نداشت.» 
بعد هم سعی کرد صدایش را بالاتر ببرد و با راه انداختن یک دعوای ساختگی رهگذران و کسبه را دور خودشان جمع کند. 
کم کم به‌دنبال سر و صدای آنها، رهگذران و کسبه جمع شدند و راننده که انگار ترسیده بود و قصد فرار از این مخمصه را داشت با دیدن مردمی که دور آنها جمع شده بودند هر لحظه بیشتر حس خطر می‌کرد و سعی داشت با عذرخواهی پی در پی و مظلوم نمایی غائله را ختم و راهی برای فرار پیدا کند.
در همین موقع ناگهان صدای آژیر خودروی پلیس به گوش رسید. مأموران بلافاصله از خودروشان پیاده شده و به سمت راننده خودروی پژو که حالا رنگ به صورت نداشت، رفتند. مأموران از مرد جوان خواستند مدارک خودرو را نشان دهد. وی که رنگش پریده و به لکنت افتاده بود گفت: «اتفاق خاصی نیفتاده من کمی عجله داشتم باید زودتر به خانه می‌رسیدم مادرم بیمار و تنهاست به همین خاطر سرعتم زیاد بود و باعث ترس این خانم و آقا شدم حالا هم از آنها عذرخواهی می کنم.»
مرد جوان که با گفتن این جملات به سمت خودرواش می‌رفت تا سوار شود با شنیدن این جمله مأمور کلانتری که گفت «شما باید با ما بیایید. این خودرو سرقتی است.» سرجایش میخکوب شد.
سپس بلافاصله وی را سوار خودروی کلانتری کردند و خودروی مسروقه نیز به کلانتری منتقل شد.
در همین موقع همسر افسر پلیس که نظاره‌گر ماجرا بود روبه‌ شوهرش کرد و گفت: «عجب پیاده روی شبانه خاطره سازی، سارقی دستگیر شد و مالباخته‌ای به خودرواش رسید!»
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • اطلاع رسانی
  • انرژی
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و هشت
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و هشت - ۰۴ آبان ۱۴۰۵