یک روز پیش از انتخابات در سرزمین‌های اشغالی؛ وضعیت نتانیاهو و مخالفانش چگونه است؟

صهیونیست‌ها در برزخ انتخاب

محمد هوشی سادات، استاد دانشگاه و علی‌اصغر زرگر، کارشناس مسائل منطقه در یادداشت‌هایی تأثیر انتخابات آمریکا و اسرائیل بر تنش های منطقه را بررسی کردند

قرار است ساکنان سرزمین‌های اشغالی روز ۲۷ اکتبر (فردا، سه‌شنبه) در انتخابات سراسری شرکت کنند؛ انتخاباتی که برای تعیین تکلیف هر ۱۲۰ کرسی کنست برگزار می‌شود و نخستین انتخابات از زمان هفتم اکتبر ۲۰۲۳ است. رژیم اسرائیل پس از عملیات طوفان‌الاقصی جنگی را در غزه آغاز کرد که به نسل‌کشی در این باریکه انجامید. در ادامه این رژیم دامنه درگیری‌ها را در منطقه گسترش داد و به لبنان و سوریه نیز حمله کرد. در چنین فضایی نظرسنجی‌ها از سطح پایین اعتماد به نتانیاهو حکایت دارند. نظرسنجی‌های منتشرشده از سوی شبکه‌های ۱۲ و ۱۳ و شبکه کان در سرزمین‌های اشغالی نشان می‌دهند که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این رژیم، در وضعیت متزلزلی قرار دارد. البته سیاست‌های دولت او در زمینه رابطه دین و حکومت نیز در میان بسیاری از اسرائیلی‌ها محبوبیت ندارد.با این حال نظام سیاسی رژیم اسرائیل چندپاره است و ممکن است هر حزب یا جریان کوچکی به بازیگر تعیین‌کننده در تشکیل دولت تبدیل شود. در واقع نظام انتخاباتی اسرائیل به این شکل است که احزاب برای دستیابی به اکثریت حاکم در کنست باید درباره ائتلاف‌های سیاسی مذاکره کنند. تاکنون هیچ حزبی به‌تنهایی موفق نشده است اکثریت مطلق، یعنی دست‌کم ۶۱ کرسی را به دست آورد. بر اساس نظرسنجی‌های اخیر، پیش‌بینی می‌شود بلوک مخالفان ۵۲ کرسی و ائتلاف مذهبی ـ ملی‌گرای نتانیاهو ۵۰ کرسی کسب کنند. بنابراین، احزاب به رهبری اعراب ممکن است تعیین کنند که چه کسی دولت را تشکیل خواهد داد.

چرا دولت‌های ائتلافی
تشکیل می‌شوند؟
کرسی‌های کنست براساس نظام نمایندگی تناسبی و متناسب با آرای فهرست‌های سراسری احزاب توزیع می‌شوند. احزاب برای ورود به پارلمان باید دست‌کم ۳٫۲۵ درصد آرای سراسری را کسب کنند؛ حدنصابی که تقریباً معادل چهار کرسی است.
هیچ حزب واحدی در تاریخ این رژیم نتوانسته است به‌تنهایی اکثریت مطلق کرسی‌ها را به دست آورد. به همین دلیل، دولت‌ها از ائتلاف چند حزب تشکیل می‌شوند. هنگامی که اختلافات سیاسی بروز می‌کنند، این ائتلاف‌ها ممکن است به‌سرعت از هم بپاشند. این وضعیت به احزاب کوچک قدرت زیادی می‌دهد تا بر انتخاب نخست‌وزیر و مدت حضور او در قدرت تأثیر بگذارند. نخست‌وزیران در سرزمین‌های اشغالی اغلب برای حفظ دولت خود ناچار بوده‌اند با مطالبات ویژه احزاب مذهبی و گروه‌های ذی‌نفوذ کنار بیایند.
نتانیاهو برای بقای سیاسی خود به احزاب یهودی فوق‌ارتدوکس متکی بوده است. خواسته این احزاب برای معاف نگه داشتن بخش عمده جمعیت خود از خدمت اجباری نظامی، به موضوعی مناقشه‌برانگیز تبدیل شده است؛ به‌ویژه در شرایطی که رژیم در راهبردی تجاوزکارانه درگیر جنگ در سراسر منطقه بوده است.
رقبای اصلی نتانیاهو 
چه کسانی هستند؟
گادی آیزنکوت: رئیس حزب یاشار و رئیس پیشین ستاد کل ارتش اشغالگر که پسرش در جنگ غزه به هلاکت رسیده، در نظرسنجی‌ها رشد چشمگیری داشته است. آیزنکوت تصویری از یک چهره نظامی و طرفدار رویکرد سختگیرانه امنیتی ارائه می‌دهد.
نفتالی بنت و یائیر لاپید: این دو سیاستمدار با وجود قرار داشتن در دو سوی متفاوت طیف سیاسی، در انتخابات سال ۲۰۲۱ با همکاری یکدیگر نتانیاهو را از قدرت کنار زدند. آنها کابینه‌ای متشکل از احزاب لیبرال و محافظه‌کار تشکیل دادند که ۱۸ ماه دوام آورد.
آویگدور لیبرمن: او زمانی دستیار و متحد نتانیاهو بود، اما حتی از رئیس پیشین خود نیز مواضع سختگیرانه‌تری دارد. لیبرمن در سال ۲۰۱۸ از دولت نتانیاهو خارج شد و نخست‌وزیر را به نرمش بیش از حد در برابر فلسطینیان در غزه متهم کرد. او از آن زمان تاکنون به یکی از سرسخت‌ترین منتقدان نتانیاهو تبدیل شده است.

آیزنکوت، نتانیاهو را 
شکست می‌دهد؟
آیزنکوت در آستانه مرحله پایانی رقابت‌های انتخاباتی، به‌عنوان قدرتمندترین نامزد مخالفان شناخته می‌شود. بیشتر نظرسنجی‌های اخیر پیش‌بینی می‌کنند که حزب «یاشار» به رهبری آیزنکوت، از مجموع ۱۲۰ کرسی کنست، بین ۲۰ تا ۲۳ کرسی را به دست آورد؛ رقمی که از کرسی‌های پیش‌بینی‌شده برای حزب لیکود بیشتر است. او همچنین در نظرسنجی‌ها، در پاسخ‌های صهیونیست‌ها به این پرسش که چه کسی برای نخست‌وزیری مناسب‌تر است، از نتانیاهو پیشی گرفته است. با این حال، پیروزی او به‌هیچ‌وجه تضمین‌شده نیست. افزون بر این، اعداد و ارقام نظرسنجی‌ها که ممکن است دقیق نباشند در مقایسه با محاسبات مربوط به تشکیل ائتلاف‌های سیاسی در اسرائیل اهمیت کمتری دارند.
به گزارش سی‌ان‌ان؛ بر اساس نظام سیاسی رژیم صهیونیستی، حتی اگر حزب آیزنکوت در انتخابات رتبه نخست را کسب کند، رئیس‌ رژیم به‌طور خودکار مأموریت تشکیل کابینه را به او واگذار نمی‌کند. این مأموریت به نماینده‌ای از کنست سپرده می‌شود که بیشترین شانس را برای تشکیل یک کابینه ائتلافی داشته باشد.
و اینجاست که محاسبات سیاسی و شمارش کرسی‌ها آغاز می‌شود. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که نه بلوک نتانیاهو، متشکل از احزاب راست افراطی و احزاب صهیونیست فوق‌ارتدوکس و نه بلوک مخالف نتانیاهو، در مسیر کسب اکثریت ۶۱ کرسی قرار ندارند. بنابراین، بن‌بست سیاسی یک احتمال کاملاً جدی است.
مسیر آیزنکوت برای رسیدن به قدرت از میان احزاب چپ، راست و میانه می‌گذرد و در برخی سناریوها ممکن است به حمایت احزاب عرب نیز وابسته باشد. نتانیاهو سال‌ها تلاش کرده است هرگونه همکاری با احزاب عرب را نامشروع جلوه دهد و برخی دیگر از رهبران مخالفان نیز از هم‌اکنون اعلام کرده‌اند که با این احزاب همکاری نخواهند کرد.
آیزنکوت گفته است که حتی بدون کسب ۶۱ کرسی نیز برای تشکیل دولت تلاش خواهد کرد. این اظهارات احتمال تشکیل یک کابینه اقلیت با حمایت بیرونی احزاب عرب را مطرح می‌کند؛ دولتی که احزاب عرب بدون پیوستن رسمی به ائتلاف، از آن حمایت کنند. با این حال، احزاب راستگرایی که حضورشان در ائتلاف آیزنکوت ضروری خواهد بود، ممکن است چنین گزینه‌ای را رد کنند.

آیزنکوت تفاوتی با نتانیاهو دارد؟
آیزنکوت از نبود راهبرد مشخص در جنگ‌های اخیر رژیم اسرائیل انتقاد کرده و معتقد است دستاوردهای نظامی باید با دیپلماسی همراه شوند. او همچنین به‌شدت از نحوه مدیریت جنگ غزه توسط نتانیاهو انتقاد کرده است. او نتانیاهو را متهم کرده که به دلایل سیاسی، جنگ را طولانی کرده است. همین اختلاف نیز در نهایت یکی از دلایل خروج او از کابینه جنگ بود.
با همه اینها آیزنکوت از ساختار امنیتی رژیم برخاسته و برخی از شرکای احتمالی او در ائتلاف، احزاب راستگرا خواهند بود که حاضر نیستند تغییرات بنیادینی در جهت‌گیری راهبردی اسرائیل را بپذیرند. از زمان عملیات طوفان‌الاقصی در هفتم اکتبر 2023، او راه‌حل دوکشوری را رد کرده است. او اخیراً در مصاحبه‌ای با اشاره‌ به دیدگاه دو دولتی که از سوی برخی قدرت‌ها ترویج می‌شود، ادعا کرده است هر کسی که همچنان از این راه‌حل حمایت می‌کند، «دچار توهم است، بی‌آنکه چشم‌انداز جایگزینی ارائه دهد.»
به گزارش گاردین؛ در رابطه با روابط با آمریکا اما، آیزنکوت و دیگر رهبران مخالفان از طریق واسطه‌هایی، از جمله میریام ادلسون، از حامیان مالی حزب جمهوری‌خواه و صهیونیست‌ها، از کاخ سفید خواسته بودند در انتخابات اسرائیل دخالت نکند. اما این تلاش‌ها نتیجه‌ای نداشت. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، ترجیح خود را به‌روشنی اعلام کرده است. او روز یکشنبه حمایت «کامل و تمام‌عیار» خود را از نتانیاهو اعلام کرد و او را «نخست‌وزیری بزرگ و جنگجو» خواند. ترامپ هشدار داد که هر فرد دیگری در این مقام «رهبر اشتباهی» خواهد بود.
هنگامی که یک خبرنگار صهیونیست، از ترامپ پرسید آیا می‌تواند با نخست‌وزیری دیگر در سرزمین‌های اشغالی همکاری کند، او پاسخ داد: «شاید بتوانم، شاید هم نتوانم؛ چه کسی می‌خواهد چنین ریسکی را بپذیرد؟»

 

برش

هاآرتص: پس از جنگ غزه برای جهانیان نتانیاهو و آیزنکوت فرقی ندارند 
روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تحلیلی نوشت: این انتخابات برای اسرائیل سرنوشت‌ساز است و پیامدهای آن بسیار فراتر از ۱۲۰ سیاستمداری خواهد رفت که کرسی‌های کنست را به دست می‌آورند. با این حال، تأثیر این انتخابات حتی از مرزهای اسرائیل نیز فراتر خواهد رفت.
اینکه انتخابات پیش رو به پایان دوران چنددهه‌ای قدرت بنیامین نتانیاهو منجر شود یا تداوم آن را رقم بزند، پیامدهای گسترده‌ای خواهد داشت.
در گفت‌وگو با چهره‌های ارشد حوزه‌های مختلف در آمریکا، اروپا و اسرائیل، یک دیدگاه بیش از همه به چشم می‌خورد: پیروزی نتانیاهو شکاف موجود  در اسرائیل را عمیق‌تر خواهد کرد.
منافع و پیامدهای این انتخابات برای روابط متقابل اسرائیلی‌ها و دیگر کشورها بسیار گسترده است. پیروزی نتانیاهو می‌تواند به از دست رفتن میلیون‌ها دلارسرمایه‌گذاری شرکت‌های اروپایی منجر شود؛ شرکت‌هایی که حاضر نیستند سرمایه خود را در اسرائیلِ تحت رهبری نتانیاهو به خطر بیندازند. افزون بر این، احتمال دارد تحریم فرهنگی اسرائیل فراگیرتر شود.
با این حال، حتی اگر اردوگاه مخالف نتانیاهو پیروز شود، دو پدیده در جامعه جهانی، یعنی نفرت از اسرائیل و فعالیت‌های حامی فلسطین، کمتر تحت تأثیر روایت تازه‌ای از تغییر و ترمیم روابط قرار خواهند گرفت.
به نوشته این روزنامه عبری، برای فعالان جهانی ضداسرائیل که در سه سال جنگ رادیکالیزه شده‌اند، چه فلسطینی باشند و چه نباشند، ترکیب کنست دیگر عامل تعیین‌کننده‌ای نیست. رویکرد آنها این است: «دولت متفاوت، همان نسل‌کشی.» این فعالان از هم‌اکنون در حال آماده‌سازی پرونده‌های اتهامی علیه آیزنکوت و نفتالی بنت، دیگر رقیب نتانیاهو و رهبر حزب یاشارهستند. هدف آنها این است که بحث را از مطالبه آشنای پایان دادن به اشغال فراتر ببرند و به سمت زیر سؤال بردن مشروعیت اسرائیل سوق دهند. روح حاکم بر قطعنامه حزب سبز بریتانیا که صهیونیسم را با نژادپرستی برابر می‌داند، همین رویکرد است. صرف‌نظر از اینکه پیروزی آیزنکوت تا چه اندازه بتواند واقعیت‌های اشغالگری اسرائیل را تغییر دهد-که احتمال چنین تغییری چندان زیاد نیست- به احتمال زیاد تحولات مهمی رخ خواهد داد.
رفتار اسرائیل در جنگ غزه باعث شد حتی سرمایه‌گذارانی که پیوندهای شخصی با اسرائیل داشتند، این کشور را از نظر ژئوپلتیکی بیش از اندازه خطرناک برای سرمایه‌گذاری بدانند. اگر نتانیاهو پیروز شود، این سردی احتمالاً به انجمادی عمیق‌تر تبدیل خواهد شد: حریمی عملی و گسترده علیه شرکت‌های اسرائیلی که شرکت‌های خواهان بقا را ناگزیر خواهد کرد محل ثبت و استقرار حقوقی خود را به کشورهای دیگر منتقل کنند.

 

دو کارشناس سیاست خارجی در یادداشت‌هایی اختصاصی 
تأثیر انتخابات آمریکا و اسرائیل بر تنش های منطقه را بررسی کردند
گزینه جنگ در پازل محاسبات انتخاباتی


فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی-     در شرایطی که گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال از سرگیری حمله به ایران ادامه دارد، این پرسش مطرح است که انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و انتخابات پیش‌روی اسرائیل تا چه اندازه بر محاسبات واشنگتن و تل‌آویو و تصمیم آنها درباره گزینه نظامی تأثیر می‌گذارند. 
در این میان، ملاحظات سیاسی و انتخاباتی در کنار هزینه‌های احتمالی جنگ و پیامدهای منطقه‌ای آن می‌توانند در تعیین مسیر پیش‌روی دو طرف نقش داشته باشند.
محمد هوشی سادات، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران و علی‌اصغر زرگر، کارشناس مسائل منطقه در یادداشت‌هایی برای «ایران»، ابعاد احتمال حمله مجدد به ایران و تأثیر تحولات انتخاباتی بر رویکرد آمریکا و اسرائیل در قبال تهران را بررسی کرده‌اند. 
هوشی سادات معتقد است نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا با وجود تأثیر بر محدودیت‌های سیاسی دولت ترامپ لزوماً به تغییر اساسی رویکرد واشنگتن در قبال تهران منجر نخواهد شد. 
زرگر نیز با اشاره به مخالفت بخشی از افکار عمومی آمریکا با جنگ، فشارهای بین‌المللی و ضرورت هماهنگی واشنگتن و تل‌آویو، بر ملاحظاتی تأکید دارد که می‌تواند حمله مجدد به ایران پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را با محدودیت‌هایی 
مواجه سازد.
 

میزان همراهی واشنگتن؛ متغیر تعیین‌کننده در محاسبه تل‌آویو

علی‌اصغر زرگر
کارشناس مسائل منطقه

مخالفت افکار عمومی آمریکا با ورود مجدد به جنگ و نگرانی بخشی از جامعه و رقبای سیاسی نتانیاهو از پیامدهای انتخاباتی درگیری تازه، تحقق این سناریو را در کوتاه‌مدت، به‌ویژه پیش از انتخابات دو کشور با تردید مواجه می‌کند. هرچند لابی صهیونیستی بر سیاست آمریکا تأثیرگذار است، نفوذ آن الزاماً به معنای همراهی واشنگتن با جنگ نیست. اسرائیل برای آغاز و تداوم عملیات علیه ایران به هماهنگی نزدیک با آمریکا نیاز دارد؛ بنابراین، ارزیابی احتمال حمله مجدد مستلزم توجه همزمان به محاسبات داخلی واشنگتن، محدودیت‌های سیاسی ترامپ و پیامدهای بین‌المللی جنگ است.
در سطح بین‌المللی نیز مخالفت با تشدید تنش‌ها اهمیت دارد. نشست اخیر آنکارا و تأکید وزرای خارجه فرانسه، انگلیس و آلمان بر آمادگی مذاکره هسته‌ای با ایران نشان می‌دهد دیپلماسی همچنان در محاسبات اروپا جایگاه دارد؛ هرچند تهران پس از فعال‌سازی سازوکار ماشه، نقش این سه کشور را زیر سؤال برده است. این موضع‌گیری، ضمن آشکارکردن تداوم اختلافات، بر نگرانی اروپا از پیامدهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای جنگ به‌ویژه در خلیج فارس تأکید دارد.
یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در ارزیابی احتمال جنگ، ظرفیت بازدارندگی ایران و نحوه بهره‌گیری از آن در برابر تهدیدهای احتمالی است. هرچند ایران قصد آغاز حمله پیش‌دستانه ندارد اما این رویکرد را نباید به معنای انفعال یا پذیرش حمله تعبیر کرد. موقعیت ژئوپلتیکی ایران در خلیج فارس و نقش آن در معادلات انرژی منطقه به‌ویژه با توجه به سهم حدود ۲۰ درصدی منابع انرژی منطقه و بخشی از منابع گازی می‌تواند به‌عنوان اهرمی راهبردی در محاسبات بازدارندگی عمل کند. در کنار این مزیت ژئوپلتیکی، توانمندی‌های نظامی ایران نیز عاملی مهم در افزایش هزینه‌های احتمالی هرگونه اقدام نظامی است؛ عاملی که می‌تواند بر محاسبات مهاجمان و تصمیم‌گیری درباره آغاز درگیری تأثیر بگذارد.
در مجموع، مجموعه‌ای از ملاحظات بین‌المللی، فشارهای سیاسی بر ترامپ، مخالفت بخشی از افکار عمومی آمریکا با ورود مجدد به جنگ و موضع ایران در برابر تجاوز می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای مهاجمان و متحدانشان ایجاد کند. بر این اساس، هرچند احتمال وقوع جنگ را نمی‌توان به‌طور کامل منتفی دانست، به نظر می‌رسد هرگونه حمله جدید علیه ایران تا زمان برگزاری انتخابات آمریکا با محدودیت‌ها و ملاحظات جدی مواجه باشد. این ارزیابی قطعی نیست و بر سنجش احتمالات استوار است؛ بااین‌حال، عوامل یادشده نشان می‌دهند که فشارهای موجود بر واشنگتن و تل‌آویو ممکن است مانع تشدید تنش‌ها در شرایط کنونی شوند.
این در حالی است که تغییر دولت یا جابه‌جایی قدرت در اسرائیل لزوماً به تغییر رویکرد این رژیم در قبال ایران منجر نخواهد شد. ایران مستقل از حضور نتانیاهو در قدرت، همچنان در محافل سیاسی و امنیتی اسرائیل به‌عنوان یکی از تهدیدهای اصلی تلقی می‌شود؛ بنابراین، تداوم سیاست تقابل با تهران را باید فراتر از تحولات سیاسی داخلی اسرائیل ارزیابی کرد.
تجربه جنگ 12 ‌روزه و جنگ 40 ‌روزه نشان می‌دهد که هماهنگی راهبردی میان تل‌آویو و واشنگتن می‌تواند زمینه‌ساز رویارویی نظامی مشترک با ایران شود. در جنگ 12 ‌روزه، اسرائیل حملات را آغاز کرد و آمریکا در ادامه وارد درگیری شد؛ در جنگ 40 ‌روزه نیز هر دو به‌صورت مشترک ایران را بمباران کردند. بر این اساس، تکرار چنین الگویی را نمی‌توان منتفی دانست؛ هرچند تحقق آن به محاسبات سیاسی، ملاحظات امنیتی و شرایط راهبردی دو طرف بستگی دارد.
با این حال، تداوم رویکرد تقابلی اسرائیل لزوماً به معنای تصمیم قطعی برای حمله مجدد نیست. تصمیم‌گیران این کشور باید هزینه‌ها و پیامدهای احتمالی جنگ را در سطوح امنیتی، سیاسی و اجتماعی ارزیابی کنند. در این میان، میزان همراهی واشنگتن نقشی تعیین‌کننده دارد؛ زیرا آغاز و تداوم یک عملیات نظامی گسترده علیه ایران، مستلزم هماهنگی نزدیک با آمریکاست. بنابراین، تصمیم به حمله نه‌تنها تابع اراده اسرائیل، بلکه حاصل برآورد مشترک هر دو از هزینه‌ها، پیامدها و الزامات راهبردی چنین اقدامی خواهد بود. در مجموع، ملاحظات داخلی آمریکا، مخالفت بخشی از افکار عمومی با ورود مجدد به جنگ، فشارهای بین‌المللی و ضرورت هماهنگی واشنگتن و تل‌آویو می‌توانند تصمیم به حمله را به تأخیر بیندازند. بنابراین، احتمال می‌رود در کوتاه‌مدت حمله‌ای جدید رخ ندهد اما در عین حال این به معنای منتفی‌شدن خطر جنگ نیست، بلکه بر نقش بازدارنده هزینه‌ها و محدودیت‌های سیاسی و راهبردی تأکید دارد.

 

انتخابات آمریکا؛ تغییر موازنه، نه لزوماً تغییر راهبرد در قبال ایران
محمد هوشی سادات
استاد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران

انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا که قرار است روز سوم نوامبر، برابر با ۱۲ آبان‌ماه، برگزار شود، یکی از مقاطع مهم در سنجش موازنه قدرت سیاسی در واشنگتن و ارزیابی میزان حمایت داخلی از دولت دونالد ترامپ به شمار می‌رود؛ انتخاباتی که اگرچه مستقیماً به انتخاب رئیس‌جمهوری مربوط نیست، می‌تواند از طریق تغییر ترکیب مجلس نمایندگان و سنا بر دامنه اختیارات سیاسی دولت، امکان پیشبرد برنامه‌های آن و چگونگی تعامل کاخ سفید با کنگره تأثیر بگذارد. از همین منظر، نتیجه این انتخابات برای سیاست خارجی آمریکا نیز واجد اهمیت است، اما پرسش اصلی این است که آیا تغییر احتمالی در آرایش سیاسی کنگره می‌تواند به تغییر رویکرد واشنگتن در قبال ایران منجر شود یا تأثیر آن، بیش از هر چیز، به محدود کردن یا گسترش قدرت مانور دولت ترامپ در چارچوب سیاست‌های موجود منحصر خواهد ماند؟
پاسخ به این پرسش مستلزم پرهیز از بزرگ‌نمایی تأثیر انتخابات میان‌دوره‌ای بر جهت‌گیری‌های کلان سیاست خارجی آمریکاست. هرچند نتایج انتخابات می‌تواند بر موازنه قدرت در ساختار سیاسی این کشور اثر بگذارد و محاسبات دولت را در حوزه‌های مختلف، از جمله پرونده ایران تحت تأثیر قرار دهد، نمی‌توان از پیش میان پیروزی یک حزب در انتخابات کنگره و تغییر بنیادین سیاست‌های دولت در عرصه خارجی رابطه‌ای مستقیم و قطعی برقرار کرد. به عبارت دیگر، تقویت موقعیت دموکرات‌ها در کنگره، حتی اگر برای ترامپ نتیجه‌ای نامطلوب تلقی شود، الزاماً به معنای تغییر اساسی در رویکرد دولت او نسبت به ایران نخواهد بود؛ همان‌گونه که تثبیت یا تقویت موقعیت جمهوری‌خواهان نیز لزوماً به تشدید سیاست‌های تقابلی واشنگتن در برابر تهران منجر نمی‌شود.
اهمیت انتخابات میان‌دوره‌ای را باید بیش از هر چیز در تأثیری جست‌وجو کرد که تغییر ترکیب کنگره بر مناسبات میان قوه مجریه و نهاد قانون‌گذاری آمریکا می‌گذارد. تغییر موازنه حزبی می‌تواند فضای سیاسی پیش روی دولت را دگرگون کند، هزینه‌های داخلی تصمیم‌گیری را افزایش دهد یا از ظرفیت دولت برای پیشبرد برخی برنامه‌ها بکاهد؛ با این حال، دامنه و جهت این تأثیر به چگونگی تعامل کاخ سفید و کنگره و شرایطی بستگی دارد که سیاست خارجی آمریکا در بستر آن شکل می‌گیرد. بنابراین، حتی در صورت تقویت موقعیت دموکرات‌ها، نمی‌توان بدون در نظر گرفتن سازوکارهای تصمیم‌گیری در واشنگتن و تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، از تغییر قطعی در سیاست آمریکا نسبت به ایران سخن گفت.
در این میان، تمایز میان تغییر در موازنه سیاسی داخلی آمریکا و تحول در راهبرد کلان این کشور اهمیتی اساسی دارد. ممکن است نتیجه انتخابات، دولت ترامپ را در برخی حوزه‌ها با محدودیت‌های سیاسی بیشتری مواجه کند یا زمینه تعدیل بخش‌هایی از سیاست‌های جاری را فراهم آورد، اما چنین تحولاتی لزوماً به معنای بازنگری در بنیان‌های رویکرد واشنگتن نسبت به تهران نیست. از همین رو، حتی اگر نتایج انتخابات به تغییراتی در محاسبات دولت آمریکا بینجامد، نمی‌توان با قطعیت انتظار داشت که این تغییرات در کوتاه‌مدت یا حتی در دو سال باقی‌مانده از دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، به تحول اساسی در سیاست این کشور در قبال ایران منجر شود.
با وجود این، محدود دانستن نقش انتخابات میان‌دوره‌ای به تحولات داخلی آمریکا نیز تصویر کاملی از معادله ارائه نمی‌دهد؛ زیرا سیاست واشنگتن در قبال ایران تنها تحت تأثیر رقابت‌های حزبی و مناسبات میان کاخ سفید و کنگره شکل نمی‌گیرد و شرایط منطقه‌ای و محاسبات بازیگران مؤثر در خاورمیانه نیز در تعیین مسیر آن نقش دارند. در چنین چارچوبی، حرکت به سمت تنش‌زدایی همچنان یکی از مسیرهای ممکن پیش روی مناسبات ایران و آمریکا خواهد بود؛ مسیری که تحقق آن الزاماً به نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای وابسته نیست و می‌تواند از تغییر در ارزیابی‌های راهبردی بازیگران منطقه‌ای نیز تأثیر بپذیرد.
به‌ویژه اگر اسرائیل و شماری از کشورهای عربی به این جمع‌بندی برسند که کاهش تنش میان تهران و واشنگتن با منافع آنها سازگاری بیشتری دارد، زمینه برای حرکت به سمت چنین مسیری می‌تواند تقویت شود. بر این اساس، انتخابات سوم نوامبر را باید عاملی مؤثر بر موازنه سیاسی داخلی آمریکا و قدرت مانور دولت ترامپ دانست، نه متغیری که به‌تنهایی مسیر سیاست خارجی این کشور در قبال ایران را تعیین کند؛ چراکه سرنوشت این سیاست، علاوه بر تحولات کنگره، به تعامل نهادهای قدرت در واشنگتن و محاسبات منطقه‌ای و بین‌المللی نیز وابسته خواهد بود.