نگاه سیستم آموزشی و خانواده از طرد شدن به حمایت کردن تغییر میکند
نقشه راه عبور از معضل اعتیاد در مدارس
مرجان قندی
گروه گزارش
داستان از یک تغییر ساده شروع میشود؛ نوجوانی که تا دیروز پر از شور و نشاط بود، حالا کمحرف شده، مدام به گوشه اتاقش پناه میبرد و نمراتش افت کرده است. شاید در نگاه اول فکر کنیم اینها فقط بهانهگیریهای طبیعی دوران بلوغ است، اما گاهی پشت این سکوتها و بیحوصلگیها، دامی پهن شده که میتواند آینده فرزندمان را نابود کند. واقعیت این است که خطر اعتیاد و مصرف دخانیات و مواد مخدر، دیگر یک قصه دوردست نیست؛ آسیبی است که درست در حساسترین سنین یعنی نوجوانی، پشت درهای مدارس و جمعهای دوستانه کمین کرده و روح و روان دانشآموزان را نشانه گرفته است. اما آیا روبهرو شدن با چنین زنگ خطری، پایان راه است؟ قطعاً نه! اتفاقاً این درست همان نقطهای است که ما به عنوان پدر، مادر، معلم یا مدیر مدرسه باید به جای ترسیدن، انکار کردن یا رو آوردن به قهر و اخراج، یاد بگیریم که چطور کنار آنها بایستیم و برای خارج شدن از این وضعیت کمکشان کنیم. نوجوانان در سن ۱۲ تا ۱۵ سالگی، میان طوفانی از تغییرات هورمونی، کنجکاویهای افراطی، فشار درس و اصرار همسالان گیر افتاده و اگر در خانه و مدرسه صدایشان شنیده نشود، خیلی راحت برای فرار از اضطراب به سمت آرامشهای کاذب میروند.
خوشبختانه این روزها رویکرد سیستم آموزشی هم به سمت همین نگاه نجاتبخش و مراقبتی حرکت میکند؛ امضای تفاهمنامه مشترک میان آموزشوپرورش و ستاد مبارزه با مواد مخدر در قالب برنامههایی مثل «نماد» (نظام مراقبت اجتماعی دانشآموزان)، توانمندسازی مشاوران و طرح یاریگران زندگی، نشان میدهد که قرار نیست دانشآموزی را به حال خود رها کنیم یا با برچسبزنی از مدرسه بیرون بیندازیم. در همین راستا، مهرانگیز عیوضیزاده، روانشناس و مشاور مدرسه، تأکید میکند که با شناخت ریشههای رفتارهای پرخطر و مداخله بهموقع و اصولی، میتوان این چرخه آسیب را متوقف کرد و آرامش و اعتماد را به خانه و کلاس درس بازگرداند.
در آمارهای رسمی همیشه میان دانشآموز در معرض خطر و دانشآموز دارای اختلال مصرف مرزبندی مشخصی وجود دارد. عیوضیزاده با بیان این موضوع میگوید: «در نگاه عامیانه، تفاوت مصرف تفننی و اعتیاد معمولاً به بسامد و تعداد دفعات مصرف نسبت داده میشود؛ اما در نگاه بالینی، این مرز نه با تقویم، تاریخ و شمار دفعات که بر پایه دگرگونی در ساختار اراده و کارکرد عصبی نوجوان سنجیده میشود.»
او با این توضیح که برای درک عمیق این تمایز، باید به چند بعد روانشناختی توجه کرد، میگوید: «نوجوانی که به سمت سیگار با هر نوع مواد مخدر میرود، در قدم اول یا در پی جستوجوی لذت، هیجان و ارضای حس ماجراجویی و پذیرش در جمع همسالان است یا به دنبال ابزاری برای تنظیم هیجان و گریز از رنج و درد درونی. فردی که هنوز به مصرف وابسته نشده، بیشتر در مدار لذت و انگیزه بیرونی قرار دارد. اما نقطه عطف و بحرانی دقیقاً جایی رخ میدهد که ماده از یک عامل لذتبخش مقطعی، به ابزار مقابلهای اولیه تبدیل میشود؛ به این معنا که نوجوان در مواجهه با اضطراب، استرس، تعارضهای خانوادگی، سرخوردگیهای تحصیلی و اجتماعی، تنهایی یا خشم، ذهن ناخودآگاهش بیدرنگ به سمت مواد میرود و آن را تنها مسیر تنظیم هیجانات خود میداند.»
این روانشناس به آسیبپذیری نوجوانان اشاره میکند و میگوید: «از منظر عصبشناختی، مصرف مواد با ترشح بالای دوپامین در مغز همراه است. در سنین مدرسه، قشر پیشپیشانی مغز که مسئول مهار رفتار، سنجش پیامدها و وتو کردن خطرات است، هنوز به تکامل کامل نرسیده است. در نتیجه با تکرار مصرف، مدار پاداش حساسیتزدایی شده و جای خود را به مدار عادتی میدهد. در این وضعیت، نوجوان صرفاً برای بازگشت به یک وضعیت طبیعی و گریز از بیقراری، مجبور به افزایش دوز یا امتحان کردن مواد متنوعتر میشود.»
او توضیح میدهد: «با وقوع این تغییرات زیستی، مغز در عمل توانایی تجربه لذتهای معمول روزمره مثل درسخواندن، نقاشی، هنر، ورزش و حتی معاشرت دوستانه را از دست میدهد. کنترل و اختیار مصرف از دست نوجوان خارج میشود و آنچه قرار بود یک تجربه تفننی یا فرار موقت از درد باشد، به دغدغه اصلی زندگی او تبدیل میشود؛ بهطوریکه بخش اعظم انرژی، زمان، هزینه و تمرکز فکریاش صرف تهیه و مصرف مواد خواهد شد.»
این روان شناس میگوید: «نشانه عینی این چرخه، افت شدید تحصیلی، درگیری مداوم با والدین، انزوا و دوری از دوستان قدیمی و بروز مشکلات جسمی است. نکته تلخ و بالینی ماجرا اینجاست که نوجوان حتی با آگاهی از این پیامدها و آسیبها، دیگر توانایی و اراده لازم برای متوقف کردن مصرف را ندارد.»
خط قرمز میان تفریح و پناهگاه
عیوضیزاده درباره اینکه مرز دقیق میان کنجکاوی و اعتیاد کجاست، بر جنبه پناهجویی روانی تأکید میکند و میگوید: «مرز دقیق زمانی پیدا میشود که مواد از یک تجربه مقطعی برای تفریح، به تنها پناهگاه روانی فرد تبدیل شود. نوجوان برای فرار از رنج، مصرف را افزایش میدهد تا جایی که کنترل کاملاً از دستش خارج میشود و دیگر قادر نیست جلوی آن را بگیرد.»
عیوضیزاده ریشه بسیاری از این گرایشها را در مقوله عزتنفس جستوجو میکند و توضیح میدهد: «من همیشه تأکید میکنم که اگر فردی عزتنفس واقعی داشته باشد، مطمئناً به سمت اینگونه مواد نمیرود.عزتنفس یک مهارت ساده نیست؛ یک ظرفیت درونی است که ما باید بلد باشیم آن را پر کنیم. زمانی که فرد در پر کردن این ظرفیت ناکام میماند، برای جبران به سراغ مسیرهای ناسازگار و انتخابهای اشتباه میرود که یکی از بارزترین آنها مصرف مواد مخدر است. عزتنفس کاذب معمولاً روی پایههای ناپایداری چون تحصیلات، جایگاه اجتماعی یا ظاهر فرد بنا میشود. اگر هر یک از این مؤلفهها دچار آسیب یا افت شود، فرد احساس خلأ میکند و دقیقاً در همین نقطه است که برای پر کردن ظرف خالی درون، به راههای اشتباه و از جمله مواد مخدر پناه میبرد، چرا که نتوانسته است آن ظرفیت درونی را از مسیرهای سالم لبریز کند.»
بحران هویت
و بلیت ورود به جمع همسالان
گذار از دوره ابتدایی به متوسطه اول یعنی عبور از پایه ششم به هفتم در سنین ۱۲ تا ۱۳ سالگی یکی از حساسترین و شکنندهترین برهههای رشد روانی دانشآموزان به شمار میرود. عیوضیزاده با اتکا به نظریههای روانشناسی رشد در این باره میگوید: «از منظر روانشناسی رشد، سنین ۱۲ و ۱۳ سالگی یکی از پرآشوبترین و آسیبپذیرترین ایستگاههای زندگی است. نوجوان در این مقطع از مرحله کفایت در برابر حقارت عبور میکند و پا به دنیای بحرانی بزرگتر یعنی هویت در برابر سردرگمینقش میگذارد؛ جایی که مدام از خود میپرسد: من کیستم؟ نقشم چیست و در کجای این جهان ایستادهام؟ در این برهه، اگر گسستهای ساختاری و فشارهای متقاطع روانی از سوی خانواده یا ساختار مدرسه بهدرستی درک و مهار نشود، پناه بردن به دخانیات یا رفتارهای پرخطر به یک راهبرد انطباقی ناسازگار برای نوجوان تبدیل میشود.»
او با اشاره به چالش استقلالطلبی در سنین بلوغ توضیح میدهد: «نوجوان برای تثبیت هویت فردی خود، ناگزیر است فاصله روانی معینی با والدین ایجاد کند و میکوشد اتکای درونی تازهای برای خود بسازد. اما از آنجا که این اتکای درونی هنوز خام و شکننده است، نوجوان گرفتار یک خلأ امنیتی و نوعی اضطراب رهاشدگی میشود. در چنین شرایطی، رفتارهای پرخطر و مصرف موادی مثل سیگار یا دخانیات، به عنوان یک نماد کاذب بزرگشدن عمل میکنند؛ ابزاری نمایشی تا نوجوان با آن استقلال خود را به رخ بکشد و اعلام کند که دیگر یک کودک نیست.»
عیوضیزاده به پدیده روانشناختی «مخاطب خیالی» در اوایل نوجوانی میپردازد و میگوید: «در این سن، خودمیانبینی شناختی اوج میگیرد. نوجوان تصور میکند که صحنهای برپاست و تمامی نگاهها، قضاوتها، تأییدها و خردهگیریها یکسره روی او متمرکز است. در این میان، تعلق و پذیرش در جمع همسالان به نیرومندترین انگیزه روانی او تبدیل میشود. ترس فلجکننده از طرد شدن، کنار گذاشته شدن از گروه یا کودک شمرده شدن، چنان فشاری به نوجوان وارد میکند که او مصرف دخانیات یا رفتارهای هنجارشکن را مانند یک بلیت یا ژتون ورود به حلقه دوستان میبیند. در ذهن او، هزینه طرد اجتماعی و انزوای فوری در مدرسه، بسیار سنگینتر و هراسانگیزتر از خطرات بلندمدت سلامت و آسیبهای جسمی اعتیاد است.»
این روانشناس که سابقه مشاوره و تدریس در مقطع متوسطه اول را هم دارد، دست روی شوک تغییر ساختار آموزشی میگذارد و میگوید: «ما نباید شوک سازگاری ناشی از انتقال از دبستان به متوسطه را دستکم بگیریم. دانشآموز تا کلاس ششم در فضایی نسبتاً امن با یک آموزگار ثابت، ارزشیابی کیفی و توصیفی (خیلی خوب، خوب، قابل قبول) و محیطی عاطفیتر درس خوانده است؛ اما ناگهان در پایه هفتم با تغییر بنیادین فضا روبهرو میشود؛ تعدد دبیران تخصصی برای هر درس، تشدید سختگیریهای انضباطی، فشردگی تکالیف درسی و سنجشهای کمّی نمرهمحور. این تغییر ناگهانی، ضربه سنگینی به باور خودکارآمدی نوجوان وارد میکند. بسیاری از بچهها در آغاز پایه هفتم دچار افت عملکرد تحصیلی، احساس گمگشتگی، دیده نشدن و سستشدن پیوند عاطفی با مدرسه میشوند و درست در همین نقطه آسیبپذیر، احتمال پناه بردن به رفتارهای انحرافی برای کاهش تنشها بالا میرود.»
این روانشناس با نگاهی به بستر زندگی خانوادگی بسیاری از این دانشآموزان میگوید: «باید واقعبین باشیم؛ شمار زیادی از نوجوانان درگیر چالشهای شدید اقتصادی، شکاف عاطفی یا در خانوادههایی با مشکلات میان والدین زندگی میکنند. در چنین وضعیتی، مدرسه، مشاور آگاه یا یک معلم دلسوز، در عمل تنها لنگرگاه باثبات و امن در زندگی آشفته آنها به شمار میرود. ممانعت از ورود دانشآموز به مدرسه و اخراج او، به منزله پاره کردن آخرین طناب نجات و پرتاب مستقیم او به پهنه ناامن خیابان و غرق شدن در رفتارهای پرخطرتر است.»
بــــرش
توانمندسازی خانواده و مدرسه
برای مراقبت از دانشآموزان
در میان دغدغههای روزمره نظام آموزشی و خانوادهها، خبرها حاکی از تغییر رویکردی جدی در مقابله با آسیبهای اجتماعی است. وزارت آموزشوپرورش و ستاد مبارزه با مواد مخدر در قالب امضای یک تفاهمنامه مشترک، برنامهای عملیاتی را کلید زدهاند تا به جای واکنشهای سلبی و تنبیهی سنتی، سپری حمایتی و مراقبتی دور مدارس کشور بکشند.
این تفاهمنامه که با حضور زهرا عابدینی، سرپرست معاونت پیشگیری و درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر و صدیق حسینزاده ملکی، معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزشوپرورش در هفته سلامت روان به امضا رسید، بر یک اصل مهم تأکید دارد: «پیشگیری باید از پایینترین سطوح، حتی از دوران کودکی آغاز شود.» مسئولان بر این باورند که نسل نوجوان، موتور پیشران و هدف اصلی هجمه سودجویان است؛ از همین رو، حفاظت از این سرمایه ملی نیازمند نگاهی ریشهای و تربیتی است.
بر اساس جزئیات این تفاهمنامه، بستهای جامع برای توانمندسازی شبکه مدرسه طراحی شده است که چند محور کلیدی دارد:
اجرای طرح «تکاد»: برنامههای توانمندسازی ویژه کارکنان، اولیا و دانشآموزان، گسترش سامانه «نماد»: شناسایی زودهنگام، مشاوره، ارجاع و مددکاری دانشآموزان در مناطق هدف بر اساس نقشه خطرپذیری تا دیگر هیچ دانشآموزی با برچسبزنی از چرخه تحصیل طرد نشود، طرح «پاک» و خانههای یاریگران زندگی: آموزش مهارتها به مدیران و والدین در کودکستانها و مناطق پرخطر، همراه با توسعه خانههای یاریگران زندگی در مدارس. کارزار رسانهای دانشآموزی: میدان دادن به خلاقیت بچهها از طریق تئاتر، فیلم کوتاه، انیمیشن و پویشهای فرهنگی برای آگاهیبخشی همسالان.

