از برد حداقلی تا مهار رقیب؛ راهبرد نتانیاهو در انتخابات
حسین آجورلو
تحلیلگر امنیت بینالملل و عضو هیأت علمی دانشگاه بینالمللی علامه عسکری
انتخابات کنست در پنجم آبانماه در شرایطی برگزار میشود که رژیم صهیونیستی در تقابل و جنگ ترکیبی با ایران قرار دارد و موضوع ایران به یکی از متغیرهای محوری رقابتهای انتخاباتی تبدیل شده است. اگرچه دشمنی صهیونیستها محدود به نتانیاهو نیست و یک توافق درونصهیونیستی است، بقای نتانیاهو بهویژه در همراهی با ترامپ را نمیتوان نادیده گرفت و بقای او به متغیری مرتبط با معماری تقابل آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران تبدیل شده است. به نظر میرسد تغییر نتانیاهو میتواند معادله را از تقابل شخصیمحور به مدیریت نهادی و کنترلشده سوق دهد، اما به معنای کنار گذاشتن سیاست تهاجمی این رژیم در قبال ایران نیست. باید گفت نتانیاهو نیز با توجه به سابقه طولانی سیاستورزی، به این راحتی از میدان به در نخواهد شد. از این رو، فهم این انتخابات یک ضرورت برای درک تحولات آتی منطقه و مسیر تقابل با ایران است. با نگاهی به نظرسنجیها و اظهار نظر ناظران سیاسی میتوان دریافت در بیستوششمین دوره انتخابات کنست، هیچ بلوکی بهتنهایی از آستانه ۶۱ کرسی از 120 کرسی عبور نمیکند، که این بنبست نیز محصول محاسبات نتانیاهو است که موقعیت شکننده خود را درک کرده و هدفش تشکیل دولت حداقلی یا مهار رقیب است.
استراتژی «برد حداقلی»
نتانیاهو بارها نشان داده که در بنبستهای سیاسی از ظرفیتهای قانونی برای حفظ قدرت بهره میگیرد و ناتوانی رقیب در تشکیل کابینه را نشانه ضعف رقیب و مشروعیت خود بازنمایی میکند. نتانیاهو در صورت شکست رقیب، به عنوان نخستوزیر موقت تا انتخابات مجدد باقی میماند و برخلاف محدودیتهای معمول دولتهای موقت، در امور امنیتی و نظامی اختیارات گستردهای دارد. تجربه سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱ نیز همین را نشان میدهد که چهار انتخابات در کمتر از دو سال برگزار شد، نتانیاهو به عنوان نخستوزیر موقت باقی ماند، کابینه بنت-لاپید پس از یک سال فروپاشید و او در ۲۰۲۲ بازگشت و در تقسیم زمانی با گانتس در ۲۰۲۰ نیز با انحلال کنست از نخستوزیری گانتس جلوگیری کرد. به نظر میرسد نتانیاهو با درک ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی، یک استراتژی مبتنی بر «برد حداقلی» طراحی کرده است. اگر بلوک خودی ۶۱ کرسی بیاورد، پیروزی قاطع کسب کرده که کمی خوشبینانه است. اگر رأی نیاورد، حداقل مطمئن می شود که رقیب نیز ۶۱ کرسی نمیآورد. در این زمینه تاکتیکهایی را برای تضعیف رقبا استفاده میکند که به برخی از آنها میپردازیم.
جابهجایی محور انتخابات
نتانیاهو در چند دهه حضور سیاسی خود به عنوان یک تاکتیک سیاسی برای تضعیف رقبا، مدیریت خود را در چالشهای امنیتی به ابزاری برای حمله به رقبا تبدیل کرده است. در قبال غزه، او هرگونه بحث درباره روز بعد و خلع سلاح جزئی در ازای بازسازی را به عنوان پیروزی حماس و تسلیم در برابر تروریسم تبلیغ میکند و رقبا به ویژه آیزنکوت را متهم میکند که میخواهد به حماس پاداش دهد. در قبال کرانه باختری، او هرگونه سخن از سرکوب شهرکنشینان افراطی یهودی یا توقف شهرکسازی را خیانت به جنبش شهرکنشینی مینامد و آیزنکوت را در برابر رأیدهندگان راست مذهبی تضعیف میکند. در قبال ایران، ادعا میکند که فقط او مأموریت ایران را تکمیل میکند و رقبا را به ضعف در برابر تهران متهم میکند. حمایت علنی ترامپ در ۱۸ اکتبر نیز دقیقاً همین روایت را تقویت کرد. هدف این استراتژی روشن است که جابهجایی محور انتخابات از پرسش آیا نتانیاهو باید برود به پرسش آیا رقیب در مسائل امنیتی قابل اعتماد است. وقتی رأیدهندگان مردد راست میانه از ترس ضعف رقیب به سمت لیکود بازگردند، حتی اگر لیکود بزرگترین حزب نباشد، میتواند اردوگاه رقیب را از ۶۱ کرسی دور نگه دارد.
تقویت گفتمان عربستیزی
تاکتیک دیگر تضعیف رقبا، تقویت گفتمان عربستیزی و پررنگ کردن خط قرمز ائتلاف با احزاب عربی است. بر اساس نظرسنجیهای منتشرشده در فاصله ۱۸ تا ۲۰ اکتبر، اردوگاه نتانیاهو بین ۴۹ تا ۵۱ کرسی و اردوگاه مخالفان بین ۵۲ تا ۵۵ کرسی در نوسان است و احزاب عربی نیز مجموعاً ۱۳ تا ۱۵ کرسی دارند. موضع علنی نتانیاهو و آیزنکوت نیز یکسان است و آن عدم ائتلاف با احزاب عربی است. این بدان معناست که حتی اگر مخالفان از نظر تعداد کرسی کمی برتری داشته باشند، توانایی واقعی آنها برای تشکیل کابینه نیز توسط خط قرمز خودشان تضعیف شده است. پررنگ کردن این خط قرمز برای نتانیاهو کارکرد دوگانه دارد. در داخل، به رأیدهندگان راست ثابت میکند که از هویت یهودی دولت محافظت میکند و در رقابت بیرون بلوکی، مسیر تشکیل کابینه مخالفان یعنی دولت اقلیت با حمایت خارجی احزاب عربی را پیشاپیش مسدود میکند. نتانیاهو به خوبی میداند که اگر آیزنکوت بتواند با حمایت احزاب عربی بدون وارد کردن آنها به کابینه و ائتلاف، یک دولت اقلیت تشکیل دهد، تمام استراتژی حداقل برد او فرو میریزد. بنابراین نتانیاهو یک فضاسازی سنگین و چندبعدی را علیه ایده دولت اقلیت سازماندهی کرده است. در بعد گفتمانی، دولت اقلیت را به جای گزینه قانونی، یک خیانت ملی بازنمایی میکند. در بعد روانی، با تکرار این پیام که آیزنکوت برای رسیدن به قدرت حاضر است به هر قیمتی با احزاب عربی معامله کند، تصویری از رقیب میسازد که جاهطلبی شخصی بر وفاداری ملی غلبه کرده است. در بعد نهادی، از ظرفیتهای قانونی و رویههای پارلمانی برای دشوارتر کردن مسیر دولت اقلیت استفاده میکند و در بعد بینالمللی نیز با بهرهگیری از حمایت علنی ترامپ، این پیام را منتقل میکند که دولت اقلیت آیزنکوت در واشنگتن نیز مشروعیت نخواهد داشت. نتیجه این فضاسازی، یک پارادوکس است. دولت اقلیت از نظر حقوقی ممکن است، اما از نظر سیاسی تقریباً ناممکن میشود و این دقیقاً همان چیزی است که نتانیاهو میخواهد.
یک محاسبه ایجابی
برخلاف تاکتیکهای دیگر، نتانیاهو یک محاسبه ایجابی نیز در نظر دارد. اگر آیزنکوت در تشکیل کابینه اقلیت ناکام بماند و اردوگاه مخالفان نتواند به ۶۱ کرسی برسد، ممکن است آیزنکوت با توجه به رویکرد متعادل سیاسی خود، به سمت ائتلاف با لیکود به رهبری نتانیاهو حرکت کند و با دوری از احزاب راست افراطی همچون عوتسما یهودیت به رهبری بن گویر و صهیونیسم مذهبی به رهبری اسموتریچ، نارضایتی و نگرانی واشنگتن را نیز برطرف سازد. سناریویی که در آن، نتانیاهو میتواند با تکیه بر یک ائتلاف گستردهتر و معتدلتر، هم مشروعیت بینالمللی از دست رفته را بازسازی کند و هم بدون نیاز به احزاب راست افراطی، کابینهای با ثبات تشکیل دهد.
سیاست رقبای نتانیاهو
رقبا نیز با درک تاکتیکهای انتخاباتی نتانیاهو، سیاستهایی را در پیش گرفتهاند. رقبا با تمرکز بر پرونده نفوذ قطر در دفتر نتانیاهو که حول اتهام فعالیت تبلیغاتی دستیاران ارشد در ازای دریافت پول برای بهبود وجهه قطر در رژیم صهیونیستی حتی پس از هفت اکتبر شکل گرفته است، آن را به اهرمی سیاسی علیه نتانیاهو تبدیل کردهاند. نفتالی بنت این پرونده را جدیترین پرونده خیانت در تاریخ این رژیم خوانده و رقبا با پیوند زدن آن به هفت اکتبر، هم نتانیاهو را در معرض اتهام خیانت و فریب افکار عمومی قرار میدهند و هم مسئولیت شکست امنیتی را مستقیماً به گردن او میاندازند. رقبا با پررنگ کردن این دوراهی که یا نتانیاهو از فعالیتهای دستیارش بیخبر بوده که ضعف مدیریتی او را نشان میدهد یا میدانسته که مسئولیت مستقیم متوجه اوست، تلاش میکنند محور انتخابات را از امنیت که زمین بازی مورد علاقه نتانیاهو است به فساد و خیانت منتقل کنند. زمینی که در آن نتانیاهو آسیبپذیرتر است و میتواند رأیدهندگان مردد راست میانه را از او دور کند. همچنین رقبا با انتشار اخبار هشدارهای امارات و مصر در آستانه انتخابات، تلاش میکنند مسئولیت شکست امنیتی هفت اکتبر را مستقیماً به نتانیاهو نسبت دهند و او را در برابر خانوادههای قربانیان و افکار عمومی آسیبپذیر کنند.
بر اساس گزارشهای غیر رسمی، محمد بن زاید پیش از حمله در تماسی هشدار داده بود که حماس در حال تدارک عملیاتی است، اما نتانیاهو این هشدار را جدی نگرفت و به رؤسای شاباک، موساد و ستاد ارتش نیز منتقل نکرد و عباس کامل مسئول ارشد امنیتی مصر نیز پیش از حمله هشدار داده بود. نتانیاهو این گزارشها را جدی نگرفته است، اما اهمیت راهبردی این افشاگریها برای رقبا در آن است که روایت دفاعی او را که مسئولیت شکست را به نهادهای امنیتی منتقل میکرد فرو میریزد و او را در برابر خانوادههای قربانیان که خواستار کمیسیون تحقیق دولتی هستند، آسیبپذیر میکند. مسأله سربازی حریدیها نیز به اهرمی برای تضعیف نتانیاهو تبدیل شده، اما تهدید اصلی از درون بلوک خودی نشأت میگیرد. احزاب حریدی شامل شاس و یهودیت تورات از نتانیاهو میخواهند قانون معافیت گسترده از خدمت سربازی را پیش از آغاز مذاکرات ائتلافی تصویب کند و در غیر این صورت وارد هیچ دولتی نخواهند شد، شرطی حداکثری که فضای مانور او را به شدت محدود میکند. این امر او را در وضعیتی قرار داده که نمیتواند همزمان رضایت حریدیها و رأیدهندگان سکولار را جلب کند. از سوی دیگر، احزاب راست سکولار مانند اسرائیل بیتنا به رهبری لیبرمن و عمخا یسرائیل به رهبری وینتر موضع سختی در قبال معافیت حریدیها اتخاذ کردهاند و وینتر علناً اعلام کرده تنها از دولتی حمایت خواهد کرد که حریدیها را به خدمت سربازی فرا بخواند. این موضع وینتر را به چالشی برای نتانیاهو تبدیل کرده است، زیرا اگر از آستانه ۳.۲۵ درصد به عنوان درصد آرای لازم ورود به کنست عبور کند ممکن است به قیمت از دست رفتن حمایت حریدیها تمام شود و اگر عبور نکند آرای راست هدر میرود و شانس اردوگاه برای رسیدن به ۶۱ کرسی کاهش مییابد.
تلاش برای حفظ قدرت
حتی با شکست احتمالی
کنارهگیری بنی گانتس، رهبر حزب آبی-سفید، در ۱۸ اکتبر از انتخابات نیز یکی دیگر از تاکتیکهای رقبا بود. نظرسنجیها نشان میداد حزب او قادر به عبور از آستانه ۳.۲۵ درصد نیست و او با درخواست رهبران اردوگاه مخالفان برای جلوگیری از هدر رفتن آرا کنارهگیری کرد. این کنارهگیری رقابت در اردوگاه مخالفان را متمرکزتر کرد و آرای گانتس را به سمت آیزنکوت و سایر احزاب اپوزیسیون هدایت کرد. در مقابل راستگرایان از وینتر و دیگران خواستند به همین شکل کنارهگیری کنند که از نظر آنها این وضعیت ممکن است تکرار انتخابات ۱۹۹۲ باشد که هدر رفتن آرای سه حزب کوچک راست به پیروزی چپ و امضای توافق اسلو منجر شد. نتانیاهو نیز این منطق را درک میکند و در انتخابات ۲۰۲۲ توانست بن گویر و اسموتریچ را به فهرست مشترک متقاعد کند، اما در این دور حزب عمخا یسرائیل اصرار بر حضور مستقل دارد و تلاش برای جذب آن تاکنون بینتیجه مانده است. یکی دیگر از تاکتیکهای رقبا، قرار دادن نتانیاهو در معضل اظهارنظر صریح درباره آینده سیاسی چهرههای تندرویی است که کاخ سفید و اروپاییها نسبت به حضور آنها در کابینه حساسیت شدید دارند. نتانیاهو اگر از حمایت بن گویر و اسموتریچ سر باز بزند، احتمال تضعیف ائتلاف آینده در کابینه را افزایش میدهد و اگر به حمایت از آنها ادامه دهد، موجب تضعیف حمایت خارجی از خود میشود. معضلی که نتانیاهو روی آن حساب ویژه کرده و نارضایتی افرادی همچون ونس و بسیاری از رهبران اروپایی از او نیز دقیقاً ریشه در همین تندروی سیاسی و اظهارات ضدحقوقبشری دارد. نتانیاهو ممکن است انتخابات را ببازد، اما تلاش دارد قدرت را از دست ندهد و این دقیقاً همان چیزی است که او روی آن حساب باز کرده است. حال باید دید او به هدف خود دست پیدا میکند یا رقبا این بار میتوانند با تاکتیکهای خود نتانیاهو را آچمز کنند. موفقیت نتانیاهو در سطح راهبردی یعنی تداوم سیاست تقابل با ایران بدون نیاز به مشروعیت انتخاباتی و این خود یک پیام مهم برای تحلیلگران است که در رژیم صهیونیستی، حتی بنبست سیاسی میتواند به ابزاری برای تداوم سیاستهای تهاجمی تبدیل شود.

