مجید شریفی، استاد روابط بینالملل در گفتوگو با «ایران» مطرح کرد
خاورمیانه در شرایط عدم قطعیت
فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی- تحولات پرشتاب خاورمیانه و ابهام درباره چشمانداز مناسبات منطقهای، بار دیگر نقش قدرتهای فرامنطقهای در مدیریت تنشها و شکلدهی به ترتیبات امنیتی آینده را در کانون توجه قرار داده است. در این میان، چین بهعنوان یکی از قدرتهای اثرگذار در عرصه بینالمللی از ظرفیتهایی برخوردار است که میتواند در مناسبات تهران و واشنگتن و همچنین گسترش همکاریهای اقتصادی و سیاسی با ایران مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، رویکرد پکن نسبت به تهران را نمیتوان جدا از مناسبات گسترده این کشور با دیگر بازیگران خاورمیانه، بویژه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بررسی کرد؛ موضوعی که ضرورت توجه به ملاحظات منطقهای در سیاست خارجی ایران را بیش از پیش برجسته میکند. مجید شریفی، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل بینالملل در گفتوگو با «ایران» با تشریح محاسبات امنیتی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در شرایط کنونی خاورمیانه، خاطرنشان کرد که برداشت غالب در میان رهبران منطقه، بیش از آنکه بر حرکت به سمت همکاری و صلح استوار باشد، بر احتمال تشدید تنشها و افزایش برخوردها متمرکز است.
با توجه به رویکرد چین در قبال تحولات خاورمیانه و تلاش این کشور برای گسترش مناسبات با بازیگران منطقهای، پکن چگونه به روابط ایران با کشورهای منطقه بویژه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس مینگرد؟
مسأله محوری در تحلیل روابط تهران و پکن، تبیین سطحی است که چین برای مناسبات خود با ایران تعریف کرده و ارزیابی میزان تمایل این کشور به گسترش و تعمیق این روابط است. نکته اساسی آن است که رویکرد چین به ایران، برخلاف الگوهایی که بر پیوندهای هویتی یا همسوییهای ایدئولوژیک استوارند، مبتنی بر چنین ملاحظاتی نیست؛ ازاین رو، پکن لزوماً توسعه روابط با تهران را به معنای ورود به تقابل با آمریکا نمیداند.
این رویکرد را باید در چارچوب منطق کلان سیاست خارجی چین بررسی کرد؛ منطقی که بر حفظ انعطافپذیری در مناسبات بینالمللی و تأمین همزمان منافع سیاسی و اقتصادی استوار است. در همین چارچوب، نگاه پکن به خاورمیانه و بویژه منطقه خلیج فارس، نگاهی چندلایه و متکثر است که در آن، روابط با یک کشور بهتنهایی تعیینکننده جهتگیری چین در قبال کل منطقه نیست. بر همین اساس، چین روابط خود با ایران را در پیوند با مجموعه گستردهتری از مناسبات منطقهای خود، تعریف میکند و در تنظیم سیاستهای خود میکوشد میان این روابط توازن برقرار کند.
بنابراین، گسترش مناسبات تهران و پکن را نمیتوان صرفاً تابع اراده دو طرف یا ظرفیتهای موجود برای توسعه همکاریهای دوجانبه دانست، زیرا محیط منطقهای و کیفیت روابط ایران با همسایگان نیز در شکلگیری محاسبات چین نقش دارد. از این منظر، یکی از پیششرطهای مهم برای توسعه همکاریهای اقتصادی و ارتقای سطح مناسبات سیاسی میان تهران و پکن، دستیابی جمهوری اسلامی ایران به سطحی از همزیستی مسالمتآمیز و روابط باثبات با کشورهای منطقه است؛ وضعیتی که میتواند از پیچیدگی محاسبات چین بکاهد و زمینه مساعدتری برای گسترش همکاریهای دوجانبه فراهم کند.
با توجه به اینکه چین در تنظیم روابط خود با ایران، مناسباتش با کشورهای منطقه را نیز در نظر میگیرد، حرکت ایران و کشورهای عربی به سمت مدیریت تنش مسالمتآمیز تا چه اندازه میتواند بر محاسبات پکن تأثیر بگذارد و زمینه را برای تعمیق مناسبات تهران و پکن فراهم کند؟
دستیابی به همزیستی مسالمتآمیز کامل میان ایران و کشورهای منطقه خلیج فارس، دستکم در کوتاهمدت هدفی نیست که بتوان تحقق آن را قطعی یا فوری تلقی کرد؛ با این حال، آنچه در شرایط کنونی اهمیت اساسی دارد، ایجاد اطمینان در میان کشورهای منطقه نسبت به ماهیت و جهتگیری سیاست خارجی ایران است.
در واقع، حتی اگر دستیابی به توافقی جامع درباره تمامی اختلافات منطقهای در کوتاهمدت امکانپذیر نباشد، کاهش نگرانیهای متقابل و تقویت اعتماد سیاسی میتواند زمینه لازم را برای مدیریت اختلافات و جلوگیری از تشدید تنشها فراهم کند.
در چنین فضایی، چین نیز با اطمینان بیشتری قادر خواهد بود مناسبات خود با ایران را گسترش دهد و از ظرفیتهای موجود برای تعمیق همکاریهای دوجانبه بهره گیرد.
در همین چارچوب، چین همچنان به تهران بهعنوان یک شریک و متحد برخوردار از ظرفیتها و توانمندیهای قابلتوجه مینگرد؛ ظرفیتهایی که میتوانند مبنایی برای توسعه همکاریهای سیاسی و اقتصادی میان دو کشور باشند.
با این حال، وجود این ظرفیتها به خودی خود به معنای تبدیل آنها به قدرت مؤثر یا بهرهبرداری حداکثری از فرصتهای موجود نیست، زیرا تحقق چنین امکانی به چگونگی تنظیم روابط خارجی ایران و نحوه مواجهه آن با محیط منطقهای و بینالمللی نیز بستگی دارد.
با توجه به تأکید دیپلماتهای ایرانی بر اینکه کشورهای منطقه یا باید امنیت را در کنار یکدیگر تأمین کنند یا ناامنی را به صورت مشترک تجربه کنند، برداشت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از این رویکرد چیست؟ آیا همچنان تأمین امنیت با تکیه بر آمریکا را ترجیح میدهند؟
کشورهای منطقه از الگوی رفتاری و سیاستگذاری یکسانی پیروی نمیکنند، بلکه هر یک بر اساس ملاحظات راهبردی، اولویتهای ملی و محاسبات خاص خود، مناسبات خارجی و تصمیمهای سیاسیشان را تنظیم میکنند.
آنچه این تفاوت در رویکردها را تشدید کرده، افزایش سطح عدم قطعیت نسبت به تحولات جاری منطقه و ابهام درباره مسیر و سرانجام این تحولات است. در چنین وضعیتی، کشورها میکوشند با ارزیابی سناریوهای پیش رو، روابط خود را بهگونهای مدیریت کنند که در معرض کمترین میزان آسیب و هزینه قرار گیرند. به بیان دیگر، از منظر نظری و تجربی، در شرایط عدم قطعیت، اولویت دولتها از حداکثرسازی سود و منافع احتمالی به سمت به حداقل رساندن زیانها، مهار مخاطرات و جلوگیری از تحمیل خسارتهای جدی تغییر میکند.
درباره این تفاوت رویکردها بگویید. کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و قطر هر کدام چه سیاستی را دنبال میکنند؟ در این میان، نقش پاکستان و تلاش برخی کشورهای منطقه برای میانجیگری را چگونه ارزیابی میکنید؟
برای مثال، عربستان سعودی با شتابزدگی در جبهه مقابل ایران، یعنی در کنار آمریکا و اسرائیل قرار نگرفته و وارد ائتلافی با آنها نشده است که بتواند در آینده برایش هزینهساز باشد. در مقابل، این کشور تلاش کرده است با کشورهایی که با جمهوری اسلامی ایران رابطه خوبی دارند (پاکستان و ترکیه)، وارد گفتوگو شود و از طریق کاهش تنشها، از آسیبهای احتمالی یک رویارویی جدی جلوگیری کند؛ چراکه چنین تقابلی میتواند هزینههای زیادی برای عربستان به همراه داشته باشد.
بنابراین عربستان از تعامل با ایران بهعنوان رویکردی برای مقابله با تهدیدهای موجود استفاده میکند.
این سیاست از یک سو میتواند مانع تحریک ایران به اقداماتی شود که تنشها را افزایش میدهد و از سوی دیگر، به این کشور کمک میکند که آسیبهای احتمالی ناشی از تهدیدهای منطقهای را به حداقل برساند. در مقابل، به نظر میرسد امارات بلندپروازیهای بیشتری دارد.
در سوی دیگر، کشورهایی مانند قطر و پاکستان نیز همچنان نقش سنتی خود را در میانجیگری دنبال میکنند و تلاش دارند با ایفای این نقش، کمترین آسیب را از تحولات منطقهای متحمل شوند.
با توجه به افزایش عدم قطعیت در تحولات خاورمیانه و احتمال تشدید تنشها، کشورهای منطقه چگونه میان پرهیز از رویارویی مستقیم با ایران و اتکا به چتر امنیتی آمریکا موازنه برقرار میکنند؟
نکته اساسی در این زمینه، نحوه ارزیابی رهبران کشورهای منطقه از شرایط حاکم بر خاورمیانه و چشمانداز تحولات پیش رو است. در محاسبات این کشورها، نوعی عدم قطعیت نسبت به مسیر تحولات جاری و پیامدهای احتمالی آن وجود دارد و برداشت غالب این است که احتمال حرکت منطقه به سمت تشدید تنش و رویارویی، بیش از شکلگیری همکاریهای پایدار و تقویت صلح منطقهای است. در چنین فضایی، دولتهای منطقه تلاش میکنند با تنظیم محتاطانه مناسبات خارجی خود، در موقعیتی قرار گیرند که در صورت تشدید بحران، کمترین میزان آسیب و هزینه را متحمل شوند.
بر همین اساس، این کشورها، نه تمایلی دارند بهطور مستقیم وارد تقابل با جمهوری اسلامی ایران شوند و نه لزوماً از توان و ظرفیت لازم برای مدیریت پیامدهای چنین رویاروییای برخوردارند. در عین حال، آنها نمیخواهند با اتخاذ مواضعی که به تشدید تنشها دامن بزند، خود را در معرض مخاطرات امنیتی و خسارتهای گسترده قرار دهند.

