تأملی پیرامون بینالمللیشدن آموزش عالی در ایران
مرجعیت علمی با رویکرد اقتصاد، کیفیت و فرهنگ
چرا برای بینالمللی شدن دانشگاهها، جذب دانشجو بهتنهایی کافی نیست؟
«بینالمللیشدن آموزش عالی» امروز دیگر یک انتخاب فرعی یا تجمل سیاستگذاری نیست؛ بخشی از رقابت جهانی بر سر دانش، سرمایه انسانی و اعتبار علمی است. کشورها هر یک از مسیر متفاوتی وارد این رقابت شدهاند: برخی با منطق اقتصادی و تجاری، برخی با تکیه بر کیفیت و اعتبار علمی و برخی با استفاده از پیوندهای فرهنگی، زبانی و سیاسی. تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که موفقیت در این میدان نتیجه هماهنگی میان مجموعهای از سیاستها و در نهایت برخورداری از یک تصور روشن درباره مقصد است. بینالمللی شدن آموزش عالی در ایران نیز دقیقاً به همین دلیل برای ما به مسأله بدل شده است. هدفگذاری برای جذب ۳۲۰ هزار دانشجوی بینالمللی تا پایان برنامه هفتم، هرچند نشانه توجه به اهمیت این حوزه است، اما به خودی خود روشن نمیکند که قرار است این توسعه کمی در خدمت چه آرمان بزرگتری قرار گیرد. اگر «مرجعیت علمی» هدف محوری آموزش عالی ایران است، باید دید آیا سیاستهای مختلف کشور در حوزه دانشگاه، پژوهش، جذب دانشجو و استاد، ارتباطات علمی و حتی سیاستهای کلان حاکمیتی در یک جهت حرکت میکنند یا نه. شاید مهمترین مسأله بینالمللیشدن آموزش عالی ایران نه کمبود ظرفیت، بلکه «فقدان یک ایده مشترک» درباره معنای آن و نسبتش با آینده علمی کشور باشد.
علی خورسندی
رئیس مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی
بینالمللیشدن آموزش عالی را نمیتوان صرفاً به افزایش شمار دانشجویان خارجی، افزایش درآمد دانشگاهها یا گسترش ارتباطات علمی تقلیل داد. مسأله اصلی این است که یک کشور از بینالمللیشدن آموزش عالی چه میخواهد و این فرآیند را در خدمت چه ایدهای قرار میدهد. بدون پاسخ روشن به این پرسش، حتی افزایش قابل توجه شمار دانشجویان بینالمللی نیز لزوماً به تقویت جایگاه علمی کشور منجر نخواهد شد.
شمار دانشجویان بینالمللی جهان از ۷ میلیون نفر گذشت
در جهان امروز، تحرک بینالمللی دانشجویان به یکی از مهمترین میدانهای رقابت آموزش عالی تبدیل شده است. شمار دانشجویان بینالمللی در جهان از حدود ۸۰۰ هزار نفر در سال ۱۹۷۵ به حدود ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در سال ۲۰۰۵ رسیده و در سالجاری از ۷ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر فراتر رفته است. پیشبینیها نیز از ادامه این روند و عبور شمار دانشجویان بینالمللی از مرز ۱۰ میلیون نفر حداکثر تا سال ۲۰۴۰ حکایت دارد. بنابراین، با پدیدهای روبهرو هستیم که هم از نظر علمی و فرهنگی و هم از نظر اقتصادی، دیگر نمیتوان آن را در حاشیه سیاستگذاری آموزش عالی قرار داد.
آمریکا مقصد دانشجویان بینالمللی چین و هند صادرکننده دانشجو
ســــــه رویکـــــرد کــــــلان را میتــــوان در بینالمللیشدن آموزش عالی از یکدیگر متمایز کرد. اول، رویکرد اقتصادی و تجاری است که درآمدزایی و منافع اقتصادی را در مرکز توجه قرار میدهد. دوم، رویکرد کیفیتمحور است که بر کیفیت برنامههای آموزشی و پژوهشی و ارتقای استانداردهای علمی تکیه دارد. سوم، رویکرد فرهنگی است که گسترش ارتباطات فرهنگی و زبانی و همچنین افقهای سیاسی را دنبال میکند. البته سیاست واقعی کشورها معمولاً در قالب یکی از این رویکردها محدود نمیشود و بیشتر کشورها ترکیبی از آنها را در سیاستگذاری خود مورد توجه قرار میدهند. مقایسه تجربه کشورهای منطقه میتواند نشان دهد که چگونه این رویکردها در عمل به سیاست تبدیل میشوند. ایالات متحده با حدود یک میلیون دانشجوی بینالمللی یکی از مقاصد اصلی جهان است. آلمان نیز با حدود ۴۲۳ هزار دانشجوی بینالمللی، کشور اول اتحادیه اروپا و کشور چهارم جهان در جذب و میزبانی دانشجویان بینالمللی است. در مقابل، چین و هند دو کشور اصلی صادرکننده دانشجویان بینالمللی هستند و یکچهارم جمعیت دانشجویان بینالمللی به این دو کشور اختصاص دارد.
تحصیل ۳۴ هزار دانشجوی ایرانی در ترکیه
ترکیه برای ما از این جهت تجربه مهمی است که نشان میدهد توسعه آموزش عالی و سیاستگذاری هدفمند میتواند به افزایش چشمگیر جذب دانشجویان بینالمللی منجر شود. شمار دانشجویان بینالمللی این کشور حدود ۳۴۰ هزار نفر است. ۲۲ درصد آنان در حوزه مهندسی، ۱۸ درصد در رشتههای مرتبط با مدیریت و کسبوکار، ۱۵ درصد در پزشکی، ۱۰ درصد در علوم اجتماعی و ۸ درصد در هنر تحصیل میکنند. در ترکیه، پیوندهای فرهنگی و زبانی نیز در سیاست جذب دانشجو نقش مهمی دارد. سرمایهگذاری این کشور بر کشورهای همسایه ترکزبان موجب شده است دانشجویان جمهوری آذربایجان و ترکمنستان سهم بالایی در میان کشورهای مبدأ داشته باشند. ایران نیز با حدود ۳۴ هزار دانشجوی ایرانی، سومین کشور مبدأ دانشجویان بینالمللی در ترکیه است. این تجربه نشان میدهد که بینالمللیشدن فقط یک معادله اقتصادی نیست. کشورها میتوانند از پیوندهای فرهنگی، زبانی و منطقهای نیز برای گسترش حضور خود در آموزش عالی بینالمللی استفاده کنند.
سیاست عربستان برای جذب استادان و پژوهشگران درجه یک جهان
عربستان سعودی نیز طی یک دهه اخیر مسیر متفاوتی را برای توسعه آموزش عالی بینالمللی دنبال کرده است. این کشور سالانه هزاران دانشجو را بویژه به دانشگاههای آمریکای شمالی و اروپای غربی، اعزام میکند. شمار کل دانشجویان عربستان حدود یک میلیون و ۵۷۰ هزار نفر است و حدود ۷۴ هزار دانشجوی بینالمللی در این کشور تحصیل میکنند.
همچنین حدود ۲۸ هزار و ۵۰۰ دانشجو از عربستان در خارج از کشور تحصیل میکنند. نکته مهمتر، سیاست این کشور در زمینه جذب سرمایه انسانی علمی است. از مجموع حدود ۸۵ هزار عضو هیأت علمی عربستان، سهم قابل توجهی را استادان غیرسعودی تشکیل میدهند.
ورود یکی دو دانشگاه عربستان سعودی به لیگ اول جهان در دو سه سال اخیر را نیز میتوان تا حد زیادی در نسبت با همین سیاست جذب استادان و پژوهشگران درجهیک جهان تحلیل کرد. بورسیههای تحصیلی عمدتاً کامل در مقاطع کارشناسی، ارشد و دکتری نیز ابزار دیگری برای گسترش ارتباطات علمی و جذب دانشجویان خارجی است.
تحصیل ۶۰ هزار دانشجوی بینالمللی در ایران
ایران نیز در این میدان وضعیت قابل توجهی دارد. با میزبانی حدود ۶۰ هزار دانشجوی بینالمللی، ایران در میان سه کشور اصلی آموزش عالی بینالمللی منطقه از نظر تحرک دانشجویی قرار دارد. عراق، افغانستان، پاکستان، هند و لبنان از مهمترین کشورهای مبدأ دانشجویان بینالمللی در ایران هستند. اما اهمیت این حضور فقط در شهریهای که دانشجو پرداخت میکند، خلاصه نمیشود. هزینههای زندگی، اقامت و آمد و شد خانوادههای دانشجویان نیز در اقتصاد کشور میزبان اثر میگذارد. بهطور متوسط، حضور هر سه دانشجوی بینالمللی میتواند به ایجاد یک فرصت شغلی منجر شود. ارزش اقتصادی فعالیتهای مرتبط با تحرک دانشجویان بینالمللی نیز حدود ۵۷۰ میلیارد دلار برآورد شده است. بنابراین، دانشگاهها و کشورها برای جذب دانشجوی بینالمللی نهفقط در عرصه علمی و فرهنگی، بلکه در یک بازار بزرگ اقتصادی نیز با یکدیگر رقابت میکنند.
هدفگذاری ایران؛
جذب ۳۲۰ هزار دانشجوی بینالمللی
هدفگذاری ۳۲۰ هزار دانشجوی بینالمللی تا پایان برنامه هفتم، یعنی پایان سال ۱۴۰۷، نباید ما را از مسائل بنیادیتر غافل کند. افزایش کمّی بدون تقویت کیفیت و جایگاه علمی بینالمللی، بهتنهایی نمیتواند هدف بینالمللیشدن آموزش عالی را محقق کند. نخستین مسأله، کیفیت و مرجعیت علمی است. مسأله دوم، جایگاه علمی بینالمللی و رتبه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی ایران در بازار رقابت جهانی است. برای حضور استادان و پژوهشگران بینالمللی و تقویت جایگاه دانشگاههای کشور، حضور مؤثرتر در شبکههای علمی بینالمللی ضروری است. بیش از ۱۲۰ شبکه علمی بینالمللی و منطقهای دانشگاهی در جهان فعالیت دارند و ارتباط هدفمند و مؤثر با این شبکهها میتواند زمینه گسترش همکاریهای دانشگاهی را فراهم کند.
بــــرش
مرجعیت علمی؛ هدفی که باید به سیاست تبدیل شود
اما به نظر میرسد بزرگترین مسأله ما جای دیگری است: هنوز بر سر «ایده» بینالمللیشدن آموزش عالی به توافق نرسیدهایم. این اختلاف فقط در سطح دانشگاهها نیست؛ در سطح سیاستگذاری آموزش عالی و حتی در میان بازیگران و کنشگران سیاسی سطح بالا نیز وجود دارد. تعدد دیدگاهها و تفاوت در رویکردهای ساختاری و نهادی، دستیابی به تفاهمی مشترک درباره اهداف و سیاستهای بینالمللیشدن را با چالش مواجه کرده است. در چنین شرایطی، اگر مرجعیت علمی بر اساس اسناد بالادستی، هدف محوری سیاستگذاری آموزش عالی ایران است، سایر سیاستها و اقدامات نیز باید با این هدف هماهنگ باشند. کیفیت، رقابت و منافع اقتصادی هر سه مهم هستند، اما باید نسبت روشن آنها با مرجعیت علمی مشخص باشد. نمیتوان از یک سو «مرجعیت علمی» را هدف اعلام کرد و از سوی دیگر سیاستهایی را پیش برد که در عمل به ارتباطات علمی بینالمللی، جذب استادان و پژوهشگران، حضور دانشگاهها در شبکههای علمی و گسترش تعاملات بینالمللی آسیب بزند. اگر «مرجعیت علمی» ایده محوری و هدف اصلی بینالمللیشدن آموزش عالی در ایران است، باید بررسی شود که چرا برخی اقدامات سیاستی و عملکردهای بخشهایی از حاکمیت، برای مثال برخی بندهای طرح مقابله با نفوذ، در عمل با این هدف همراستا نیستند و حتی میتوانند به آن آسیب برسانند؟ مسأله بینالمللیشدن آموزش عالی در نهایت مسأله شمارش دانشجویان خارجی نیست؛ مسأله، تعیین جهت حرکت آموزش عالی ایران است. تا زمانی که درباره این جهت و درباره نسبت سیاستها و تصمیمهای مختلف با هدف مرجعیت علمی به تفاهم نرسیدهایم، افزایش اعداد بهتنهایی نمیتواند نشانه موفقیت باشد.

