پرسپولیس الگوی آکروپولیس
نگاهی به تعامل و تقابل دو تمدن باستانی ایران و یونان بر اساس منابع فارسی و انگلیسی
پژوهشگر تاریخ جهان باستان
در جنوب ایران و در ۵۷ کیلومتری شمال شیراز، مجموعه آثاری را میبینیم که اگرچه سالهاست گرد خشم انسان و طبیعت بر پیکر باشکوهش نشسته، اما میتوان بیتردید نمونه یک معماری برجسته را با نگاهی گذرا در آن مشاهده کرد. این مکان طبق یکی از کتیبههای موجود در آن «پارسه» یا «DPd» نامیده میشود (Kent, 1953: 135-136) و در نوشتههای یونانی نام «پرسپولیس» بر آن نهاده شده است؛ شهری که به گفته دیودور سیسیلی، نویسنده یونانینویس سده اول پیش از میلاد، ثروتمندترین شهر در زیر آفتاب بود (دیودور سیسیلی: 17، 69، 1). در دورههای پسین تا عصر ساسانیان، در ایران نامی از آن در دست نیست. در زمان ساسانیان بر اساس کتیبه سلوک، قاضی شهر کابل در زمان شاپور دوم ساسانی، نام «صدستون» را میبینیم که بر این مکان اطلاق شده است (شاپور شهبازی، 1389: 23).
پس از اسلام، ایرانیان با پیوند زدن نام این بنا با تاریخ اساطیری خود، آن را «تخت جمشید» به معنای پایتخت جمشید، شاه اسطورهای ایران نامیدند. این نام پس از اسلام تا به امروز به جهت تکرار فراوان در متون، بر تمام نامهای پیشین ایران باستان غلبه یافته و مشهور شده است.
حمدالله مستوفی از جمله جغرافیدانان دوره اسلامی از این بنا به نام «چهل منار» یاد کرده است و به نقل از کتاب «مجمع ارباب الملک» میگوید این محل، خانه هما دختر بهمن و به نقل از «صورالاقالیم» آن را مسجد سلیمان پیامبر میداند و سرانجام خود با جمعبندی دو نظر میگوید: «و شاید خانه جمشید را سلیمان پیغمبر مسجد کرده باشد و همای، خانه و هر سه روایت درست بود». همچنین حافظ شاعر پرآوازه ایرانی در سده هشتم هجری در بیتی از پارسه با عنوان «ملک سلیمان» یاد میکند و ضمن آن شیراز را در نظر دارد:
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
بار بربندم و تا ملک سلیمان بروم
جنبه آیینی، دیوانی و مالی پارسه
بناهای برپاشده توسط هخامنشیان تا پیش از داریوش اول (522-486 پ.م)،
بر پایه نوشتههای پییر بریان، بزرگترین مورخ هخامنشی، بیشتر در دشتها ساخته میشد
(بریان، 1387: 1/257-258) ، اما کاخهای پارسه یک ویژگی داشت که آن را از دیگر بناها ممتاز میکرد. این کاخها این بار در دامنه کوه ساخته شدند. انتخاب این کوه با توجه به نام آن ظاهراً جنبه آیینی داشته است. کوهی که صفه عظیم پارسه را بر آن نهادند، امروزه به نام «کوه رحمت» شناخته میشود. شاپور شهبازی، مورخ فقید هخامنشی، با استناد به متون اسلامی و اشاره به برخی گِلنبشتههای ایلامی بهدست آمده در پارسه، این نام را ترجمه واژه «مهر» یا «میثره» میداند (شاپورشهبازی، 1389: 25؛ 249-250).
از موارد اختلافی بین پژوهشگران، تاریخ بنای کاخهای پارسه است که هر یک از پژوهشگران، به فراخور تاریخ متفاوتی را ذکر کردهاند. ویسهوفر سال 515 پ.م
(ویسهوفر، 1393: 40)، شهبازی 518 پ.م (شهبازی، 1389: 32) ، بوشارلا حدود 520 پ.م (بریان و بوشارلا، 1392: 427) و هینتس سال 512 پ.م را زمان آمادهسازی صفه کاخهای پارسه بیان داشتهاند(هینتس، 1396: 184). در میان پژوهشگران بریان با دقت نظر بیشتری به این موضوع پرداخته است و ضمن یک بررسی دقیق، دو تاریخ احتمالی به دست میدهد. بریان با توجه به الواح استحکامات پارسه که از 509 پیش از میلاد تاریخگذاری شدهاند، نتیجه میگیرد در این تاریخ اگر چه ساخت و ساز بناها ادامه داشته، اما ساختمانهایی قطعاً به پایان رسیده بوده است. دومین تاریخ با توجه به جعبههای بهدست آمده در آپادانا و تاریخگذاری سکهها و به دنبال بررسی الواح سیمین و زرین به دست میآید و اشاره میکند اگر قبول کنیم که داریوش میخواهد به شیوهای استعماری قلمرو پادشاهی خود را با ذکر چهار گوشه جغرافیاییاش در آن زمان وصف کند، باید بپذیریم که تاریخ احداث آن به پیش از تاریخ لشکرکشی به اسکوتیا (513 پ.م) برمیگردد، چون ساردیس در آنجا چونان حد غربی شاهنشاهی پدیدار میشود (بریان، 1387: 1/259).
ظاهراً داریوش پس از فراغت از شورشهای اوایل پادشاهی خویش، بین سالهای 520 تا 513 فرمان احداث پروژه کاخهای پارسه را صادر کرده است. اگر بپذیریم که خط میخی پارسی ابداع داریوش باشد، با توجه به نگارش کتیبه بیستون به همین خط که شرح سرکوب شورشهای دوران آغازین حکومت خویش را در خود دارد، مسلماً فرمان آغاز پروژه کاخ های پارسه پس از سال 520 پ.م صادر شده است. پس از آنکه صفه برای ساخت کاخها و هدیشها آماده شد، داریوش اقدام به ایجاد نخستین بناها کرد. ساختمان خزانه، هدیشی کوچک و کاخ آپادانا. بر پایه دیدگاه هایدماری کخ، بانوی فقید هخامنشیپژوه آلمانی، دیگر قسمتهای صفه در طرح بناها میبایست تبدیل به فضای سبز میشد (کخ، 1391: 33).
این سبک معماری که از یک الگوی متمرکز بیرونی پیروی میکرد بیشتر، کاخهای کوروش در پاسارگاد را به یاد میآورد. پس از داریوش ساخت و ساز در پارسه همچنان ادامه داشته است، اما میتوان بر اساس گِلنبشتههایی که از خزانه پارسه به دست آمده، دریافت که این محل در همان زمان داریوش و دستکم از سال 500 پ.م. تبدیل به یکی از مراکز دیوانی مهم شده و با نقاط دیگر سرزمینهای شاهنشاهی هخامنشی در ارتباط بوده است. بنا به ترجمه هالوک، هخامنشیپژوه آمریکایی، در یکی از گلنبشتههای به دست آمده از پارسه (PF57) میبینیم چهار گوسفند که به عنوان خراج دریافت شده، از ماتوربان به شوش فرستاده شدهاند (Hallock, 1969: 97).
الواح بارو و خزانه پارسه گواه خوبی است که نشان دهد این مرکز بایگانی همزمان با ساختوسازها در دورههای پسین نیز فعال
بوده است.
در گزارشی از کتاب هفدهم دیودور سیسیلی که شرحی جامع از لشکرکشی اسکندر مقدونیایی به سرزمینهای شاه بزرگ را بهدست میدهد، آمده که خزانه کاخهای پارسه انباشته از درآمدهای حکومتی بود که در قالب طلا و نقره در آن محل قرار داشت
(دیودورسیسیلی: 17، 71، 1). آریانوس، نویسنده «آناباسیس» و دیگر مورخ تاریخ اسکندر نیز به اینکه خزانه مهمی از شاهان هخامنشی در پارسه وجود داشته، اشاره کرده است(آریانوس، 1388: 135).
بدین سان، میتوان دریافت که مجموعه حکومتی پارسه افزون بر امور دیوانی، کارکرد مالی نیز داشته است و محل مهمی برای انبار خراجهایی بوده که به صورت طلا و نقره و دیگر ثروتها بهوسیله حکومت مرکزی دریافت میشده است. بنای پارسه از جنبه آیینی نیز برخوردار بوده و شاید به همین علت است که قبور دو شاهنشاه هخامنشی را در آن محل میتوان دید و البته آرامگاهی نیمهکاره نیز وجود دارد که برخی معتقدند شاید از آنِ داریوش سوم باشد؛ هرچند بریان ضمن یک موشکافی دقیق و استفاده از نظر پژوهشگران متقدم و متأخر به این نتیجه میرسد که این مکان نمیتوانسته گورگاه داریوش سوم را در خود جای داده باشد
(بریان، 1396: 46-59).
اینجا پرسشی قابل طرح است که آیا شهر پارسه به علت وجود کوه مقدس در این محل وجود داشته و پس از آن داریوش اقدام به آغاز پروژه معماری خویش کرده؟ یا اینکه با وجود قداست محل، تا پیش از ایجاد مجموعه حکومتی، شهری در آن وجود نداشته است؟ پاسخ به این پرسش زمانی دشوارتر میشود که یکی از کتیبههای داریوش را از نظر بگذرانیم. در نوشتهای به زبان ایلامی در پارسه، داریوش میگوید: «چونان که بر بالای این دژ (کوشک) ساخته آمد، پیش از آن در اینجا دژی ساخته نشده بود؛ به خواست اهوره مزدا این ارگ را من ساختم. اهوره مزدا و دیگر ایزدان را اراده بر آن بود که این ارگ ساخته شود.» (شاپور شهبازی، 1389: 39). این نوشته روشن میکند پیش از داریوش ارگی در این محل ساخته نشده بود، اما نمیتوان قاطعانه گفت شهر پارسه پیش از ساخته شدن ارگ وجود داشته است یا خیر. البته پرسش دیگری نیز به ذهن متبادر میشود که اگر داریوش قصد وفاداری به سرزمین اجدادی خود را داشت، چرا به پاسارگاد اکتفا نکرد و به مدت نه چندان طولانی پس از رسیدن به قدرت، دست به ایجاد پروژه بزرگی در پارسه زده است.
با توجه به آنچه در خصوص بنای ارگ پارسه ذکر آن رفت، برای ما تا حدی مشخص میشود که این محل در بادی امر دارای جنبه آیینی بوده و در ادامه، به منزله یکی از مراکز دیوانی بسیار مهم در زمان شاهنشاهی هخامنشیان در همه ایام سال فعال بوده است. بی شک بنا به نوشتههای نویسندگان و مورخان یونانی، پارسه همچنین یکی از بزرگترین محلهای انباشت خراج به صورت طلا و نقره و زیورآلات بوده است. افزون بر این موارد، از مفاد الواح بارو و خزانه پارسه معلوم میشود که انبار آذوقه غیرنقدی نیز بوده است.
احیای آکروپولیس در عصر پریکلس
در یونان، مجموعه آکروپولیس شاید همان نقشی را داشت که ارگ پارسه در قلب شاهنشاهی هخامنشی ایفا میکرد. واژه آکروپولیس از ترکیب دو واژه آکرو (Akro) به معنای بلند و پولیس (polis) به معنای شهر تشکیل شده است. آکروپولیس یکی از ویژگیهای حیات شهرهای یونانی بود که بر فراز تپههای بلند به منظور زنهار یافتن اهالی و شارمندان در مقابل حملات ساخته شد و در عین حال، یک فضای آیینی نیز به شمار میرفت(Sacks, 2005: 4).
مشهورترین آکروپولیسهای یونان، آکروپولیس شهر آتن است و شهرت آن به اندازهای است که امروزه آکروپولیس آن، به صورت خاص، نماد شهر آتن شده است.
بنا به نوشته ریچارد، یونانپژوه شهیر، مجموعه آکروپولیس آتن در واقع شامل آثاری میشود که در وهله اول، آیینهای یونانیان را به ذهن متبادر میکند. معبد پارتنون، نخستین بنایی است که در این مجموعه ساخته شده بود و کارکرد آیینی داشت و قدمت آن را میتوان به اواخر سده هفتم یا اوایل سده ششم پیش از میلاد نسبت داد. پارتنون متأخر که بعدها در زمان پریکلس و با هنرمندی فیدیاس ساخته شد، در واقع ادامه همان پارتنون باستانی بوده است(Richard, 1994: 203).
بنا به گفته ساکس، یونانشناس، آکروپولیس آتن مجموعهای بوده است که چند بنا را در خود جای داده و اوج شکوفایی آن به عصر پریکلس بازمیگردد. پس از پارتنون باستانی، بنای دیگر در این مجموعه به سال 560 پ.م. و به دوران پیسیتراتوس، توران (جبّار) آتن بازمیگردد که اولین معبد سنگی را در مجموعه آکروپولیس بنا کرد(Sienkewicz, 2007: 179).
این پرستشگاه خدایان که با سنگ مرمر ساخته میشد، هنوز بنای آن به پایان نرسیده بود که در سال 480 پ.م. در پی حمله سپاهیان پارسی ویران شد، اما با ظهور پریکلس در عرصه سیاست آتن، در حدود سال 450 پ.م. پروژه ساخت مجموعه آکروپولیس آتن از سر گرفته شد(Sacks, 2005: 4). دو معبدی که از آن یاد شده در پی اعتقادات آیینی یونانیان احداث شد، اما مردم یونان در کنار باورهای آیینی خویش به ایزدان و خدایان، بیشک دلبستگیهای دنیوی نیز داشتند و چون مجموعه آکروپولیس مکانی نبود که محدود به گروه خاصی از یونانیان باشد، لازم میآمد تا دلبستگیهای عموم مردم نیز در نظر گرفته شود. لذا سالن اودئین برای اجرای برنامههای موسیقی در آکروپولیس آتن، بنای دیگری بود که ایجاد شد. بنا به نوشته استاتارد، یونانپژوه، سالن اودئیون(Odeion) شاید یکی از دلایل تأسیس جشنواره موسیقی پانآتنه(Panathenaic) شد که برای هنرمندان یونانی بسیار جذاب بود(استاتارد، 1397: 104). در مجموعه آکروپولیس با توجه به آنچه مردم آتن خواهان و خواستار آن بودند، بناهایی نیز اضافه شد که از جمله معبد آرکتیوم، معبد آتنا و سالن تئاتر دیونوسوس از آن جملهاند. سالن تئاتر دیونوسوس در آتن تنها محل اجرای نمایشنامههایی نبود که نویسندگان یونانی مینوشتند
(Sacks, 2005: 4-5 ). بسیاری از فلاسفه، نویسندگان، هنرمندان و اندیشمندان آتنی و غیرآتنی با تفکرات فلسفی گوناگون در این محل گرد آمده و مباحث، آرا و نظرات خود را مطرح میکردند
(استاتارد، 1397: 104). بدینترتیب در عصر پریکلس در آتن افزون بر رونق هنر و معماری شاهد شکوفایی مظاهر ادبی و فلسفی نیز هستیم. شاید بیان توکودیدس در بابِ پریکلس که میگوید «او رهبر مردمان بود نه مردمان رهبر او» بهتر بتواند ما را به هدف تکمیل مجموعه آکروپولیس نزدیک کند(توکودیدس: 2، 65). پریکلس در دوران صلح پایداری که به دست آورده بود، توانست به عنوان رهبر جامعه آتنی با توجه به ظرفیتهایی که وجود داشت، آتن را به موقعیت برتر در میان دولت-شهرهای یونانی تبدیل کند. این موقعیت برتر حاصل اقدامات دولتمردان پیشین آتنی بود، اما پریکلس سودای دیگری در سر داشت. او بیش از همه منافع عمومی را در نظر میگرفت و علاقه ویژهای به سرزمین خود داشت. در یکی از خطابههای او که توکودیدس آورده به صراحت میگوید: «بر مردی خشم گرفتهاید که... شهر خود را دوست دارد و پول در او اثر ندارد»(توکودیدس: 2، 60).
آکروپولیس متأثر از پرسپولیس
علاقه پریکلس به آتن به جایی رسیده بود که سودای ایجاد یک امپراتوری را در سر میپروراند و آکروپولیس نمادی بود که میتوانست همچون پارسه بیانگر عظمت یک امپراتوری باشد. سؤالی از سوی لاورنس، یونانپژوه شهیر در خصوص هدف ساخت آکروپولیس مطرح میشود که میتواند بیانگر سودایی باشد که پریکلس در سر میپروراند. لاورنس ضمن بیان سیاست بنای پرسپولیس (پارسه) و آکروپولیس اشاره میکند اگر پریکلس حفظ سلطه آتن در سراسر سرزمینهای غربی را در نظر داشت ـ همانند سیطره پارسیان هخامنشی در سرزمینهای شرقی ـ چه چیزی میتوانست مناسبتر از بهرهوری از ظرفیتهای امپراتوری باشد، آن هم آنگونه که پارسها این بهرهوری را در ساخت ارگ پارسه به انجام رسانده
بودند.
این مفهوم رقابتجویانه را مارگریت کول روت، هخامنشیپژوه در مقایسه نگارهکندهای پارتنون و کاخ آپادانای پارسه به دست میدهد و شباهت آن دو را پیام آرمان امپراتوریای میداند که از پارسها به عاریت گرفته شده است(Root, 1985: 113).
مارگریت میلر نیز در اثر بسیار ارزشمند خویش «آتن و پارسیان هخامنشی در سده پنجم پیش از میلاد/ Athens and Persia in the Fifth Century BC» که هنوز به فارسی ترجمه نشده، با استفاده از شواهد متعدد در خصوص استفاده از مصالح ساختمانی و حتی رنگ سنگهای به کار رفته در بنای کاخها و هدیشهای شاهان هخامنشی و شباهت آن با بناهای آکروپولیس، معتقد است این شباهت پیوند خورده با پارسیان، حاصل اندیشه امپراتوری است که پریکلس در سر میپروراند
(Miller, 1997: 219).
بدین سان به نظر میرسد هر دو بنای پارسه و آکروپولیس پس از تثبیت امپراتوری احداث شدهاند- تثبیت شاهنشاهی هخامنشیان و امپراتوری آتن- و در هر دو پیامی وجود دارد که در درجه نخست، پیوند دو عنصر قدرت و آیین در آن نمودار است. انتخاب محل هر دو بنا با پیشینه آیینی و استفاده از ظرفیت مکان بنا، این پیوند را بیش از پیش برای ما نمودار میسازد؛ اما مفهوم رقابتجویی در آکروپولیس با شواهد تاریخی و مادی تأیید میشود. رقابتجویی در سایه اقتباس در جهان یونانی و در آکروپولیس نمودار است، اما هر کدام از این دو اثر باابهت و سترگ برجایمانده، اختلاف نگرش مردمان و شارمندان ایران و یونان را نیز به قدرت نمودار میسازد. یونانیان طالب دموکراسی، نوع حکومت خود را در هدف احداث ساختمانهای آکروپولیس بهخوبی نشان میدهند. سالن موسیقی اودئون و محل نمایش دیونوسوس مکانهایی بودند برای عموم شارمندان یونان، بر خلاف کاخها و هدیشهای پارسه که هیچ بنای عمومی را در خود نداشت. برخی پژوهشگران معتقدند اگر هلاس به مانند سرزمینهای دیگر ضمیمه شاهنشاهی پارسیان هخامنشی میشد، تمدنی بیهمتا در صحنه گیتی ظهور میکرد، اما هینتس، هخامنشیپژوه این دشمنی و رقابت را با نتایج بسیار عالی برآورد میکند و شکوفایی تمدن یونانی را در عصر پریکلس، حاصل تقابل و رقابتشان با پارسیان ارزیابی میکند
(هینتس، 1396: 400).
با توجه به آنچه ذکر آن آمد، نمیتوان به تصادفی بودن شباهتهای بین پارسه (پرسپولیس) و آکروپولیس حکم کرد، زیرا این شباهت به قدری است که مسأله تعامل و تقابل را به آشکارا نشان میدهد. با وجود این مشابهتها و در نظر گرفتن ارتباط میان یونانیان و ایرانیان، پرسشی به ذهن متبادر میشود که یونانیان تا چه اندازه نسبت به جزئیات ساختوساز تخت جمشید، از قبیل مصالح ساختمانی و تزئینات پارسه مطلع بودند؟ و این اطلاع از چه طریقی برای آنان حاصل شده بود؟ تخمین لاورنس شاید قانع کنندهترین دلیل برای پاسخ به این سؤال است؛ از نظر او کارگران و مهندسان آکروپولیس میتوانستند کسانی باشند که پیش از آن در پارسه کار کرده، تجربه اندوخته و افزون بر مهارت، استانداردهای هنری را به آکروپولیس منتقل کرده بودند. پژوهشگر معاصر، بریان در خصوص میزان اطلاع یونانیان از بنای پارسه، از سند جالبی صحبت به میان میآورد. در نوشتههایی مجزا از ارسطو و آثنایوس میبینیم که این دو به نیمتنه بیآستین مجللی اشاره کردهاند که دیونوسیوس کبیر از یکی از متمکنان اهل سوباریس خریداری کرده بود. بر حاشیه این لباس، نقش کاخهای پارسه و شوش به شکلی بسیار ساده و البته به صورت برجسته دیده میشد(بریان، 1387: 321-322).
فراموش نکنیم که شواهد هنری و معماری این دو بنای سترگ میتوانند یک نمای کلی از روابط این دو تمدن باشکوه جهان باستان را در زمینههای فرهنگی پیش چشم ما ترسیم کند. آثار هنری و تزئینات این دو سازه مهم، حاصل استفاده از ظرفیتهایی بود که پارسیان و آتنیان در اختیار داشتند و استفاده از این ظرفیتها بیش از همه در این دو بنا تجلی پیدا کرد تا ماهیت دو شاهنشاهی/ امپراتوری را نشان دهد.
در مجموع باید گفت مردمان شاهنشاهی پارسه و دولت-شهر آتن با تعاملی که در سایه تقابل مابینشان از نیمه دوم سده ششم پیش از میلاد با یکدیگر برقرار کردند، مرزهای سیاسی-فرهنگی جهان باستان را دگرگون کردند، و زیربنای تمدنی را پی ریختند که نتایج آن با ابزار جنگ، دیپلماسی و حضور سفیران، جهانگردان، مورخان و بازرگانان به سرزمینهای یکدیگر منتقل شد. این دادوستد و کنش و برهمکنش فرهنگی که طی سدههای ششم تا چهارم پیش از میلاد بهطور پیوسته جریان داشت، نقطهای درخشان در تاریخ تمدن بشری به شمار میرود، زیرا آنچه به نام یونانیمآبی یا هلنیسم در سدههای نوزدهم و بیستم میلادی به جهانیان معرفی شد، پیش از آن با پارسیسازی و پارسیمآبی -که در سده بیستویکم میلادی بدان پی برده شد- بنیان نهاده شده بود که در واقع، دستاوردهای آن تاکنون همچنان مورد بحث و تبادل نظر پژوهشگران هخامنشیپژوه و یونانشناس سراسر جهان متمدن امروزی
است.
منابع:
آریانوس (1388)، لشکرکشی اسکندر به ایران، ترجمه: محسن خادم، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
استاتارد، دیوید (1397)، تاریخ یونان باستان در پنجاه زندگینامه، ترجمه شهربانو صارمی، تهران، ققنوس.
بریان، پییر (1396)، داریوش در سایه اسکندر، ترجمه ناهید فروغان، تهران، ماهی.
بریان، پییر (1387)، امپراتوری هخامنشی از کورش تا اسکندر، جلد اول و دوم، ترجمه: ناهید فروغان، چاپ سوم، تهران، فرزان روز.
بریان، پییر، بوشارلا، رمی (1392)، باستانشناسی امپراتوری هخامنشی، ترجمه گروه مترجمان، ویراستاران علمی: اسماعیل سنگاری، علیاکبر وحدتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه.
توکودیدس (1377)، تاریخ جنگ پلوپونزی، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران، خوارزمی.
دیودور سیسیلی (1384)، کتابخانه تاریخی، ترجمه حمید بیکس شورکایی، اسماعیل سنگاری، تهران، جامی.
شاپور شهبازی، علیرضا (1389)، راهنمای مستند تخت جمشید، چاپ دوم، تهران، سفیران، میردشتی.
کخ، هاید ماری (1391)، پرسپولیس، پایتخت درخشان امپراتوری هخامنشی، ترجمه امیرحسین اکبری شالچی، تهران، پازینه.
ویسهوفر، یوزف (1393)، ایران باستان، ترجمه مرتضی ثاقبفر، چاپ دوازدهم، تهران، ققنوس.
هینتس، والتر (1396)، داریوش و ایرانیان، ترجمه پرویز رجبی، چاپ پنجم، تهران، نشر ماهی.
Hallock, Richard T. (1969), Persepolis Fortification Tablets, Chicago, The University of Chicago Press.
Kent, Roland G. (1959), Old Persian, 2nd Edition, New Haven, Connecticut, American Oriental Society.
Miller, Margaret. C (1997), Athens and Persia in the Fifth Century BC, Cambridge University Press.
Richard, Jean, (1994), Sacred geography of the ancient Greeks: astrological symbolism in art, architecture, and landscape, translated by Christine Rhone, University of New York Press, Albany.
Root, M. C. (1979), The King and Kingship in Achaemenid Art: Essay on the Creation of an Iconography of the Empire (Acta Iranica, 19) Leiden.
Sacks, David (1995-2005), Encyclopedia of the Ancient Greek World, Revised Edition, New York, Facts On File, Inc.
Sienkewicz J. Thomas (2007), Ancient Greece, vol 1, Pasadena, California Hackensack, New Jersey, Salem Press, Inc.
رمزگشایی از هرودوت
بهار خسروی/ گروه کتاب: در میان مورخان تاریخ باستان، کمتر کسی به اندازه هرودوت توانسته موجی از ستایشها و در عین حال بحث و جدلها را برانگیزد. برای ما ایرانیان، هرودوت تنها یک مورخ یونانی باستان نیست، بلکه نوشتههای او بازتابدهنده نگاه یونانیان به شاهنشاهی هخامنشی است و نقشی کلیدی در شکلگیری تصویر ایران باستان در جهان غرب داشته است. به همین دلیل، انتشار کتاب پژوهشی «تاریخنگاری و تاریخنگری در دنیای باستان: زندگی، زمانه و کارنامه هرودوت هالیکارناسوسی» که حاصل پژوهش و تألیف دکتر اسماعیل سنگاری، امیرحسین مقدس و عرفانه خسروی در انتشارات دانشگاه تهران است، اثری قابل توجه در حوزه تاریخپژوهی به شمار میآید.
این اثر در بخش آغازین و دیباچه خود با نگاهی انتقادی و سنجشگر گام برمیدارد و تأکید میکند برای بررسی نوشتههای هرودوت، نه باید چشمبسته همه گفتههای او را باور کرد و نه باید از روی تعصب و احساسات، او را به کل کنار گذاشت. هدف این کتاب، وارسی ابزار کار، روش تحقیق و شیوه تفکر هرودوت است؛ یعنی ارزیابی اینکه او اطلاعات خود را از کجا به دست آورده، چگونه میان دیدهها، شنیدهها، افسانهها و گزارشهای مکتوب تمایز گذاشته و به داوری نشسته است. نویسندگان کتاب با تکیه بر متون دستاول و بهروزترین پژوهشهای ایرانشناسی و مطالعات کلاسیک جهان، به سراغ رمزگشایی از این متن بنیادین رفتهاند.
ساختار کتاب «تاریخنگاری و تاریخنگری در دنیای باستان» از نظمی دقیق و دانشگاهی پیروی میکند و مطالب را در قالب ۵ پاره اصلی، ۱۵ فصل، ۸ ضمیمه و نمایههای تخصصی سامان داده است. پاره نخست، «زندگی و زمانه هرودوت» در قالب دو فصل آغازین، به خاستگاه جغرافیایی و فرهنگی شهر هالیکارناسوس، پیوندهای خانوادگی، رویدادهای سرنوشتساز زندگی، سفرهای دور و دراز و در نهایت فرجام زندگی و آرامگاه او میپردازد. پاره دوم، «هرودوت و تتبعات او» به زیربناهای نظری و روششناختی اثر اختصاص دارد و طی چهار فصل، چهار مفهوم کلیدی را واکاوی میکند: نقش باورها، تقدیر و دین در تواریخ، مفهوم و سازماندهی زمان، نسبت میان مکان و بیگانگی و پیوند هرودوت با اندیشه سیاسی و سازوکارهای قدرت. پاره سوم، «هرودوت و سرزمینهای شرقی» که یکی از بنیادیترین بخشهای کتاب برای پژوهشگران تاریخ ایران است، در چهار فصل به مواجهه هرودوت با مشرقزمین و تمدنهای کهن میپردازد؛ از بازنمایی سرزمینهای بیگانه و بررسی اختصاصی روایتهای مربوط به مادها موسوم به مدیکوس لوگوس، تا تحلیل ساختار جامعه پارسیان هخامنشی و تاریخنگاری شاهنشاهی ایران از روزگار کوروش بزرگ تا دوره خشایارشا. پاره چهارم، «هرودوت و تاریخنگاری جنگ»، پدیدارشناسی نبرد در عهد باستان را پیش چشم مخاطب میگذارد.
نویسندگان ابتدا مفهوم، فلسفه و ماهیت جنگ را در اثر هرودوت واکاوی کرده و سپس در فصلی مفصل و انتقادی، گزارش او از جنگهای یونانی ـ پارسی و رویدادهای سرنوشتسازی چون نبردهای ماراتن، ترموپیل، سالامیس و پلاتایا را بازخوانی و تحلیل میکنند. در نهایت پاره پنجم، «رستاخیز هرودوت» به سرنوشت و سنت خوانش اثر در طول قرون و اعصار اختصاص یافته است؛ از رد پای او در آثار نویسندگان باستان و داوریهای آغازین چون نقد توسیدید، تا ارزیابی روششناختی پژوهشگران و مورخان معاصر از میراث هالیکارناسوس و چگونگی تحول در فهم گزارشهای او تا روزگار کنونی.

