باغ‌ها و شالیزارهای گیلان به نیروی جوان نیاز دارند

خزان جمعیت در خطه سبز

 پیرمرد نگاهش را به سمتی می‌برد که شالیزارها تا خط افق کشیده شده‌اند. آن‌سوتر ارتفاعاتی هستند که با درختچه‌های چای پوشیده شده‌اند، می‌گوید: «صاحبان همه این شالیزارها را می‌شناسم. می‌تونم بگم که همه‌شان وضع‌شان مثل من است یا فرزند ندارند، اگر هم دارند، نوه ندارند و یا بچه‌شان از صومعه‌سرا و گیلان رفته است.» رشید 75 ساله از نگرانی‌های خود و هم ولایتی‌هایش برای آینده باغ‌های چای و مرکبات و شالیزارها می‌گوید: «دور هم که جمع می‌شیم حرف همیشگی‌مان این است که چه کسی در آینده مراقب باغ و شالیزار است.»
تغییری که از سال‌ها پیش در گیلان آرام‌آرام در حال رخ دادن بود حالا آشکارتر از گذشته خود را نشان داده است. زنان و مردان سالخورده همه جا هستند و جوانان و بچه‌ها تعدادشان کم است.
 در نیمه اول امسال، در گیلان ۷ هزار و ۶۷۲ نوزاد متولد شدند. هفت درصد کمتر از مدت مشابه سال گذشته. در همین فاصله، ۹ هزار و ۹۶۷ نفر جان خود را از دست دادند. یعنی در شش ماه، مرگ ۲ هزار و ۲۹۵ مورد بیشتر از تولد ثبت شده است.
 این دیگر صرفاً یک نوسان آماری نیست. نرخ رشد طبیعی جمعیت استان به منفی ۰.۱۷ رسیده و نرخ باروری در سال ۱۴۰۴ حدود ۰.۸ اعلام شده است. بسیار پایین‌تر از نرخ ۲.۱ فرزند که برای حفظ سطح جایگزینی جمعیت لازم دانسته می‌شود. گیلان کم کم دارد کوچک‌تر نمی‌شود، دارد پیرتر می‌شود. حدود ۴۶۵ هزار نفر از جمعیت استان بالای ۶۰ سال دارند؛ نزدیک به ۱۸ درصد کل جمعیت. در کشوری که میانگین سهم سالمندان حدود ۱۲ درصد است، گیلان در صدر جدول سالمندی ایستاده است.
 این تصویر از گیلان با تصویری که معمولاً از این استان ساخته می‌شود، تفاوت زیادی دارد. گیلان در ذهن بسیاری از ایرانیان سرزمین باران و جنگل و شالیزار است. اما در زیر این سبزی، جامعه‌ای در حال پیرشدن زندگی می‌کند.
 
وقتی کشاورز جوان کم می‌شود
 پیری جمعیت برای گیلان معنایی فراتر از افزایش تعداد سالمندان دارد. اقتصاد این استان هنوز به زمین وابسته است. برنج، چای، زیتون، مرکبات، صیفی‌جات و محصولات باغی، تنها نام‌هایی در فهرست تولیدات کشاورزی نیستند. پشت هر کدام از آنها نیروی انسانی قرار دارد. کشاورزی بدون کشاورز جوان، صنعتی نیست که بتوان آن را صرفاً با سرمایه و ماشین‌آلات جایگزین کرد. در بسیاری از مناطق روستایی، مسأله دیگر فقط این نیست که جوانان حاضر به ماندن در روستا نیستند، مسأله این است که نسل جدید کمتر از گذشته جایگزین نسل قبلی می‌شود. این تغییر را می‌توان در ساختار جمعیتی استان دید. ۷۳ درصد جمعیت گیلان در گروه سنی ۱۵ تا ۶۵ سال قرار دارند و هنوز بخش بزرگی از جمعیت در سن فعالیت اقتصادی است. اما اگر روند کاهش تولد ادامه پیدا کند، همین گروه در سال‌های آینده به تدریج از بازار کار خارج خواهد شد و نسل کوچک‌تری جای آن را خواهد گرفت. در چنین شرایطی، گیلان ممکن است با تناقضی روبه‌رو شود که اکنون نشانه‌های آن دیده می‌شود: زمین برای تولید وجود دارد، اما نیروی انسانی برای تولید کمتر می‌شود.

 چرا جوانان کمتر فرزند می‌آورند؟
 هیچ پاسخ ساده‌ای برای این پرسش وجود ندارد. خانواده‌های گیلانی، مانند بسیاری از خانواده‌های ایرانی، در چند دهه گذشته کوچک‌تر شده‌اند. ازدواج دیرتر اتفاق می‌افتد، فرزند اول دیرتر متولد می‌شود و فاصله میان تولد فرزندان بیشتر شده است. میانگین سن مادران گیلانی در نیمه اول امسال ۳۱.۵۳ سال بوده است. فرزندان اول و دوم عمدتاً در گروه سنی ۳۰ تا ۳۴ سال مادران متولد شده‌اند و تولد فرزندان سوم و بعدی بیشتر در سنین ۴۰ تا ۴۴ سال رخ داده است. در چنین شرایطی، فرصت برای داشتن خانواده‌های پرجمعیت محدود می‌شود. آمارهای رسمی نیز از تداوم این روند حکایت دارد.
 امیر حسن‌زاد، مدیرکل ثبت احوال گیلان، با اشاره به کاهش نرخ باروری استان به حدود ۰.۸ فرزند به ازای هر زن، نسبت به تداوم روند کاهشی جمعیت هشدار داده است. به گفته او، تفاوت قابل‌توجه میان شهرستان‌های استان نیز نشان می‌دهد که وضعیت فرزندآوری در همه مناطق گیلان یکسان نیست؛ به‌طوری‌که نرخ باروری در تالش ۱.۱۴ و در خمام ۰.۴۶ گزارش شده است. این ارقام، در کنار کاهش موالید و پیشی گرفتن مرگ‌ها از تولدها، نشان می‌دهد که مسأله جمعیت در گیلان از سطح تغییرات مقطعی فراتر رفته و به یکی از چالش‌های جدی آینده استان تبدیل شده است.
 اما اقتصاد نیز در این میان نقش خود را دارد. مسکن گران، نااطمینانی اقتصادی، دشواری اشتغال پایدار و هزینه‌های آموزش‌ودرمان، تصمیم به فرزندآوری را برای بسیاری از زوج‌ها به تصمیمی اقتصادی تبدیل کرده است. از سوی دیگر، گیلان با یک مشکل دیگر مواجه است: خروج بخشی از جمعیت جوان و ورود بخشی از جمعیت سالمند. جوانی که برای تحصیل یا یافتن شغل به تهران، کرج یا شهرهای بزرگ دیگر می‌رود، ممکن است سال‌ها بعد، در زمان بازنشستگی، به گیلان بازگردد. آب‌وهوا و طبیعت استان نیز گیلان را به مقصدی جذاب برای بازنشستگان سایر استان‌ها تبدیل کرده است. به این ترتیب، بخشی از مهاجرت‌ها می‌تواند به تغییر ترکیب سنی جمعیت منجر شود: جوانان خارج می‌شوند و سالمندان وارد می‌شوند.
 سالمندی 
فقط مسأله سالمندان نیست
 پیرشدن گیلان در نهایت به مسأله همه نسل‌ها تبدیل خواهد شد.هرچه تعداد سالمندان افزایش یابد، تقاضا برای پزشک، پرستار، توانبخشی، مراقبت در منزل، خدمات روان‌شناختی و مراکز اقامتی سالمندان نیز بیشتر می‌شود. تغییر ساختار خانواده این مسأله را پیچیده‌تر می‌کند. خانواده گسترده‌ای که در گذشته می‌توانست بخشی از بار مراقبت از سالمند را بر دوش بگیرد، در حال کوچک‌تر شدن است. فرزندان ممکن است در شهر یا استان دیگری زندگی کنند و سالمند در خانه‌ای تنها بماند. به همین دلیل، سالمندی در گیلان تنها یک مسأله پزشکی نیست؛ مسأله‌ای اجتماعی، اقتصادی و حتی شهری است. خیابان‌هایی که برای افراد کم‌توان مناسب‌سازی نشده‌اند، حمل‌ونقل عمومی دشوار، کمبود مراکز توانبخشی و مراقبت در منزل و دسترسی نابرابر به خدمات درمانی، همه بخشی از آینده‌ای هستند که باید از امروز برای آن آماده شد. حتی نظام بازنشستگی نیز از این تغییر در امان نیست. شمار مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی گیلان در سال‌های گذشته به شکل چشمگیری افزایش یافته و بخش بزرگی از آنان را سالمندان تشکیل می‌دهند.

 

برش

مدیرکل دفتر امور زنان و خانواده استانداری گیلان:
گیلان به دو سیاست همزمان نیاز دارد

 اگر قرار است جوانان در گیلان بمانند، باید دلیلی برای ماندن داشته باشند. این دلیل بیش از هر چیز به اقتصاد مربوط است: شغل، درآمد، مسکن و امکان ساختن یک زندگی قابل پیش‌بینی.
زینب نعمت‌زاده، مدیرکل دفتر امور زنان و خانواده استانداری گیلان، در اظهاراتی درباره وضعیت جمعیتی استان، امید به آینده، اشتغال پایدار و مسکن را از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر تصمیم جوانان برای ازدواج و فرزندآوری دانسته است. به گفته او، سیاست‌گذاری برای جوانی جمعیت بدون توجه به این مؤلفه‌ها نمی‌تواند به نتیجه مطلوب برسد و کاهش فاصله زمانی میان ازدواج و تولد اولین فرزند نیز باید مورد توجه قرار گیرد. این اظهارات بر یک واقعیت مهم تأکید دارد: تشویق خانواده‌ها به فرزندآوری، زمانی می‌تواند اثربخش باشد که جوانان از امکان اشتغال، تأمین مسکن و ساختن آینده‌ای قابل اتکا برخوردار باشند.
 توسعه صنایع تبدیلی کشاورزی می‌تواند یکی از همین مسیرها باشد. گیلان نباید تنها تولیدکننده برنج، چای، زیتون یا مرکبات باشد؛ باید بتواند ارزش افزوده بیشتری از این محصولات در داخل استان ایجاد کند. این کار هم درآمد کشاورزان را افزایش می‌دهد و هم فرصت‌های شغلی تازه‌ای برای نسل جوان ایجاد می‌کند. گردشگری نیز می‌تواند بخشی از پاسخ باشد، اما نه صرفاً با افزایش تعداد گردشگران. گیلان به گردشگری‌ای نیاز دارد که اشتغال پایدار ایجاد کند و درآمد آن در شهرها و روستاهای استان باقی بماند.همزمان باید برای سالمندان نیز برنامه داشت.  سالمندی فعال، مراقبت در منزل، مراکز روزانه سالمندان، توسعه خدمات توانبخشی و سلامت روان، مناسب‌سازی شهرها و استفاده از تجربه بازنشستگان می‌تواند بخشی از پاسخ باشد. هدف نباید صرفاً این باشد که سالمندان بیشتری تحت مراقبت قرار بگیرند؛ هدف باید این باشد که سالمندان تا جایی که ممکن است مستقل، فعال و در متن جامعه باقی بمانند. گیلان هنوز تمام ظرفیت‌های خود را از دست نداده است. ۷۳ درصد جمعیت استان در سنین فعالیت قرار دارند و این یعنی هنوز یک فرصت جمعیتی وجود دارد. اما این فرصت دائمی نیست. وقتی نرخ باروری به ۰.۸ می‌رسد، تولدها هفت درصد کاهش پیدا می‌کنند و مرگ‌ها بیش از دو هزار مورد از تولدها پیشی می‌گیرند، دیگر نمی‌توان مسأله را به آینده واگذار کرد.  گیلان در برابر یک انتخاب جمعیتی قرار گرفته است: یا باید اقتصاد و سیاست‌های اجتماعی خود را با جامعه‌ای که پیرتر می‌شود سازگار کند و همزمان شرایطی فراهم آورد که خانواده‌های جوان امکان ماندن و فرزندآوری داشته باشند، یا در سال‌های آینده با ترکیبی از نیروی کار کمتر، سالمندان بیشتر و هزینه‌های اجتماعی و درمانی بالاتر روبه‌رو خواهد شد. این شاید بزرگ‌ترین تناقض گیلان باشد. استانی با زمین‌های حاصلخیز و ظرفیت‌های اقتصادی فراوان که بیش از هر زمان دیگری به جوانانی نیاز دارد که در آن بمانند، کار کنند و خانواده تشکیل دهند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • چین‌شناسی
  • اقتصادی
  • گزارش
  • اجتماعی
  • حوادث
  • زیست بوم
  • صفحه آخر
  • همچنین در نسخه برخط می خوانید:
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و سه
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و سه - ۲۸ مهر ۱۴۰۵