سناریوی سرقت ۱۰۰ میلیاردی مرد همسایه از صـرافی
بر اساس خاطرهای از سرهنگ بهمن گورانی، رئیس اداره یکم پلیس آگاهی پایتخت
گروه حوادث: مرضیه همایونی/ صبح یک روز تعطیل مرد صراف برای انجام برخی کارهای عقبافتاده با دو پسرش راهی صرافیاش شد. میخواست تا ظهر نشده کارها را انجام دهد و به خانه برگردد. به مقابل صرافی که رسید ریموت کرکره را زد و وارد شد، پشت سر او دو پسر کوچکش هم داخل رفتند چون میدانست روز تعطیل مشتری نمیآید در را از پشت قفل نکرد. چند لحظه بعد همانطور که سرش پایین و مشغول نوشتن در دفتر و حساب و کتابش بود ناگهان در باز شد. با شنیدن صدای در سرش را بالا آورد و میخواست بگوید تعطیل هستیم که مردی نقابدار را با اسلحه کلتی مقابل خود دید.
ناخودآگاه به دو کودکش نگاه کرد، هر دو از ترس در جایشان میخکوب شده بودند. مرد مسلح همانطور که اسلحه را به سمت مرد صراف گرفته بود با صدایی بم گفت «در گاوصندوق را باز کن.»
مرد جوان که مقدار زیادی پول و سکه و ارز داخل گاوصندوقش بود، گفت: «بخش زیادی از این پولها مال من نیست، دوستانم به امانت داخل گاوصندوق مغازه من گذاشتهاند، لطفاً به آنها کاری نداشته باش فقط اموال خودم را ببر، به من و بچههایم هم کاری نداشته باش.»
اما دزد نقابدار، انگار نشنید که او چه گفته است، این بار با لحنی تهدیدآمیز گفت: «در گاوصندوق را باز کن.» مرد جوان آرام آرام به طرف دیگر میز رفت. از یک طرف میدانست اگر تسلیم مرد مسلح شود تا آخر عمر هم نمیتواند پول مردم را برگرداند از طرف دیگر نگران جان بچههایش بود، با خود فکر کرد میتواند با یک خیز بلند و سریع اسلحه را از سارق بگیرد چون قد و هیکلش چندان بزرگ نبود، اما همین که به طرف او پرید ناگهان صدای شلیک تیر، سکوت مغازه را درهم شکست. مرد صراف در حالی که خون از گلویش بیرون میزد روی زمین افتاد و دو پسرش هم با دیدن این صحنه گریهکنان خود را روی پیکر خونین پدر انداخته بودند.
مرد نقابدار وقت را تلف نکرد، شروع به گشتن جیبهای مرد زخمی کرد و کلید گاوصندوق را برداشت، وقتی در را باز کرد با عجله 33 بسته یورو، 14 بسته دلار و مقداری ارز کشورهای دیگر را داخل کولهپشتیاش ریخت و در چشمبرهمزدنی از آنجا فرار کرد.
پسر 7 ساله مرد صراف فریادکنان خود را به خیابان رساند و با دیدن یک مغازه که باز بود درخواست کمک کرد. طولی نکشید که مأموران کلانتری و اورژانس راهی محل شده و مرد مجروح به بیمارستان منتقل شد.
نجات از مرگ
با اینکه تیر به گردن او اصابت کرده بود، اما مرد جوان به خواست خدا و با تلاش کادر درمان، از مرگ، جان به در برد. وقتی دوست و آشنا از این ماجرا باخبر شدند برای ملاقات وی به بیمارستان میرفتند و در این میان یکی از همسایههای مرد صراف به نام شهرام نیز از همان دقایق اولیه به بیمارستان رفته و شب و روز در بیمارستان به پرستاری از او مشغول بود. او وضع مالی خوبی داشت و در بازار کاسبی میکرد.
وقتی پرونده این سرقت مسلحانه به کارآگاهان اداره یکم پلیس آگاهی تهران سپرده شد، چون مرد صراف قادر به صحبت نبود دو پسر کوچکش به شرح ماجرا پرداختند اما مشخصاتی که آنها از سارق دادند کمک زیادی به مأموران نکرد، چرا که چهرهاش را پوشانده بود و سرتا پا لباس مشکی به تن داشت. حالا نوبت به دوربینها بود، بازبینی دوربینها ورود مرد نقابدار را به داخل صرافی ثبت کرده بودند، اما باز هم چهرهاش قابل مشاهده نبود.
در این سرقت دو موضوع توجه تیم تحقیق را جلب کرد: اول اینکه سرقت در روز تعطیل رخ داده بود و سارق میدانسته که مرد صراف آن روز به مغازهاش میرود و دوم اینکه وقتی مرد نقابدار وارد صرافی شده بلافاصله از او درخواست کلید گاوصندوق را کرده بود و این نشان میداد که او میدانسته گاوصندوق با کلید باز میشود و رمزی نیست. کنار هم قرار دادن مدارکی که در صحنه سرقت به دست آمده بود، این فرضیه را برای کارآگاهان اداره یکم پلیس آگاهی مطرح کرد که سرقت از سوی فردی آشنا صورت گرفته است.
به همین دلیل فهرستی از آشنایان و دوستان مرد صراف تهیه شد که نام شهرام، همسایهاش نیز در میان آنها بود. با اینکه از نظر ظاهر و وضع مالی، نمیشد شهرام را در مظان اتهام قرار داد اما آنچه باعث شد مأموران کمی به او شک کنند این بود که شهرام از زمانی که مرد صراف در بیمارستان بستری شده بود خود را به او رسانده و مدام پیش او بود و از او به شکلی خاص و ویژه پرستاری و مراقبت میکرد، به نحوی که باعث تعجب خانواده مرد صراف شده بود.
بازگشت با کولهپشتی سارق
تحقیقات کارآگاهان ادامه داشت و در شاخه دیگری از تحقیقات، کارآگاهان به بازبینی دوربینها پرداختند. تمامی دوربینهای اطراف صرافی مورد بازبینی قرار گرفت. دوربینها نشان میداد که لحظاتی بعد از رسیدن مرد صراف و بچههایش به مغازه، موتورسیکلتی با دو سرنشین در چند متری خودروی آنها توقف کرده بود. سارق مسلح از موتورسیکلت پیاده شده اما نفر دوم که او نیز صورت و دستهایش را کاملاً پوشانده بود روی موتورسیکلت روشن منتظر همدستش میماند. با پایان سرقت، سارق هراسان و با سرعت خود را به او رسانده و هر دو از محل متواری شدند.
این موضوع حکایت از آن داشت که مردان مسلح از لحظاتی قبل او را زیر نظر داشتند. با این احتمال، کارآگاهان سراغ دوربینهای مداربسته اطراف خانه مرد صراف رفتند. دوربینها نشان میداد زمانی که مرد صراف سوار بر خودرواش خانه را ترک کرده، موتورسواران نقابدار او را تعقیب کرده و در فاصله معینی از او حرکت میکردند.
ظاهر و جثه دومین متهم پرونده، شباهت زیادی به شهرام، همسایه مرد صراف داشت، با این حال هنوز مدارک آنقدر محکم و مستند نبودند که بتوان با آنها کسی را محکوم کرد و انگشت اتهام به سمت او گرفت.
اما بازبینی دوربینهای اطراف خانه مرد صراف، سرنخ دیگری به دست مأموران داد. آنها تمام فیلمهای آن روز را مورد بازبینی قرار دادند. ساعتی بعد از سرقت مسلحانه، شهرام سوار بر همان موتورسیکلت و در حالی که همان کولهپشتی همراهش بود به خانهاش بازگشت.حالا دیگر تکههای پازل این سرقت کمکم تکمیل میشد.
سارق 10 هزار دلاری
با هماهنگیهای قضایی، شهرام بازداشت شد، او که هرگز تصور نمیکرد این ماجرا برملا شود خیلی زود لب به اعتراف گشود و زمانی که مقابل افسر پرونده قرار گرفت، گفت: «من از نظر مالی هیچ مشکلی ندارم و حتی میتوانم بگویم جزو مرفهین هستم. خانه ما طبقه پایین خانه مرد صراف است و همین موضوع باعث شد که رابطه ما باهم شکل بگیرد. در رفتوآمدهایی که با او داشتم از کار و کاسبیمان میگفتیم و او هم بدون آنکه متوجه شود، خیلی از مشخصات کارش را در اختیار من قرار میداد. مثلاً به من گفته بود گاوصندوقش کلیدی است و رمزدار نیست. یا گاوصندوق را در کجای مغازه قرار داده است.»
او ادامه داد: «ماجرای سرقت زمانی به فکرم خطور کرد که مرد صراف به من گفت یکی از همکارانش مقدار زیادی دلار و یورو به عنوان امانت در اختیارش قرار داده و او هم آنها را داخل گاوصندوقش گذاشته است. این ماجرا مرا وسوسه کرد تا پولدارتر شوم و برای این کار یک سارق اجیر کردم. مرد جوانی که در این کار حرفهای بود و در فضای مجازی برایش اسلحه سفارش دادم. البته قرار نبود از سلاح استفاده کند و شرط ما بر این بود که از اسلحه فقط برای ترساندن استفاده کند. شب قبل که پیش مرد صراف بودم او به من گفته بود صبح روز بعد (روز حادثه) قرار است به صرافی برود و کارهای عقبافتادهاش را انجام دهد و این بهترین فرصت برای سرقت بود. چون کارمندانش نبودند و به واسطه تعطیلی روز جمعه، کسبه و مغازهداران اطراف هم به محل کارشان نمیآمدند. به همراه اصغر، سارق اجیرشده به آنجا رفتیم و من پشت موتور منتظر ماندم تا اصغر سرقت را انجام داد. برای این کار به او 10 هزار دلار دادم. من با کیف حاوی ارزهای سرقتی که حدود 100 میلیارد تومان ارزش داشت، راهی خانه شدم. برای اینکه کسی به من شک نکند، از همان ساعات اولیه خودم را به بیمارستان رساندم و مراقب او بودم. البته با این کار میخواستم از مسیر تحقیقات هم مطلع شوم و بفهمم پلیس تا چه حد به من و اصغر نزدیک شده است.» اعترافات مرد ثروتمند، کارآگاهان اداره یکم را به سارق مسلح رساند و او خیلی زود بازداشت شد و راز سرقت 100 میلیارد تومانی از مرد صراف با گذشت چند روز در حالی که هیچ ردی در صحنه وجود نداشت، برملا شد.

