عربستان سعودی در تله خطاهای محاسباتی

حسین آجورلو
عضو هیأت علمی دانشگاه بین‌المللی علامه عسکری و تحلیلگر امنیت بین‌الملل

عربستان سعودی در 22 تیرماه با هدف قرار دادن فرودگاه صنعا برای حفظ محاصره هوایی یمن، وارد مرحله تازه‌ای از درگیری با یمن شد. ریاض تصور می‌کرد این اقدام، ضربه‌ای محدود و حساب ‌شده است که می‌تواند انصارالله را وادار به عقب‌نشینی کند و پرونده یمن را در شرایط خاص داخلی و منطقه‌ای به خصوص درگیری ایران در جنگ و تضعیف امارات در پرونده یمن به سرانجام دلخواه خود برساند و هژمونی خود بر یمن را تثبیت کند. اما آنچه در عمل رخ داد، نقطه مقابل انتظارات این کشور بود. این اقدام، آتش جنگ را به عمق خاک عربستان کشاند و این کشور را زیر حملات موشکی و پهپادی پیاپی قرار داد که اوج آن حمله به فرودگاه بین‌المللی ملک خالد در ریاض بود. عربستان در بحرانی کم‌نظیر فرو رفته و پرونده یمن به عرصه قدرت‌نمایی انصارالله به شکل خاص و محور مقاومت به شکل عام تبدیل شده و راه برون‌رفت عربستان سعودی از این بحران با عدم قطعیت جدی روبه‌روست. پرسش کلیدی این است که چه عواملی باعث شد عربستان وارد این ماجراجویی شود و چرا در آن گرفتار آمد؟ پاسخ این پرسش، در مجموعه‌ای از خطاهای محاسباتی خودساخته و دگرساخته نهفته است که در این یادداشت تحلیلی به آن پرداخته می‌شود.
نخستین خطای محاسباتی عربستان، دست‌کم گرفتن توان نظامی، امنیتی و اجتماعی یمن بود. ریاض تصور می‌کرد با اقدام نظامی، می‌تواند ضربه‌ای کاری به انصارالله وارد کند و این گروه را در موضع ضعف قرار دهد. اما انصارالله ترکیبی از چند مؤلفه قدرت را در خود جمع کرده بود که عربستان آنها را نادیده گرفت. این گروه از پشتوانه مردمی قابل‌توجهی برخوردار بود. ساختاری سازمانی و ایدئولوژیک با کارآمدی بود که نتیجه آن ایجاد وضعیتی که حکمرانی مطلوب‌تر نسبت به مناطق تحت سطره رقبا بود، داشت که در جنگ‌های طولانی با دولت مرکزی یمن آزموده شده بود، و مهم‌تر از همه، به متحد استراتژیک ایران و بخشی از محور مقاومت تبدیل شده بود. این اتحاد، برخلاف تصور رایج، یک اتحاد استراتژیک بود که در آن انصارالله با محاسبات مستقل خود عمل می‌کرد، اما اقداماتش به‌طور خودکار منافع ایران را نیز پیش می‌برد. نتیجه این ترکیب، آن بود که انصارالله فراتر از یک گروه قابل مهار، یک بازیگر منطقه‌ای با توان بازدارندگی و ابتکار عمل بود که می‌توانست آتش جنگ را به عمق خاک عربستان بکشاند.
دومین خطای محاسباتی عربستان، اعتماد بیش از حد به برتری تسلیحاتی و توان دفاعی خود بود. این کشور سالانه حدود 60 میلیارد دلار صرف امور دفاعی و خرید تسلیحاتی می‌کند. ریاض تصور می‌کرد این حجم از تسلیحات پیشرفته، از جمله سامانه‌های پاتریوت، می‌تواند از پایتخت و زیرساخت‌های حیاتی کشور محافظت کند و عربستان را در برابر هرگونه پاسخ یمن ایمن نگه دارد. اما حملات پیاپی به فرودگاه‌ها و تأسیسات نفتی در سواحل دریای سرخ و خلیج فارس نشان داد که این محاسبه از پایه نادرست بوده است. سامانه‌های پدافندی، در برابر حملات موشکی و پهپادی انبوه و کم‌هزینه، کارآمدی لازم را ندارند. این عدم تقارن با هزینه پایین هر موشک انصارالله در برابر هزینه سرسام‌آور هر رهگیری پاتریوت، عربستان را در یک جنگ فرسایشی اقتصادی قرار داده که به نفع آن نیست.

بهره ایران بدون پرداخت هزینه
سومین خطا، برآورد بیش از حد از توان و انسجام نیروهای همسو بود. عربستان تصور می‌کرد می‌تواند با تکیه بر نیروهای نیابتی خود، بار اصلی جنگ را از دوش خود بردارد و پس از هدف قرار دادن فرودگاه صنعا، این نیروها بتوانند فشار زمینی را بر انصارالله افزایش دهند. اما این نیروها فاقد انسجام سازمانی، فاقد انگیزه کافی برای جنگیدن و فاقد مشروعیت مردمی بودند. تلاش‌های مکرر ریاض برای یکپارچه‌سازی این نیروها ناکام ماند و خروج امارات از ائتلاف نیز خلأ قدرت دیگری ایجاد کرد که عربستان نتوانست آن را پر کند. در نتیجه ریاض ناچار شد بار اصلی جنگ را خود بر دوش بکشد؛ باری که توان آن را نداشت.
چهارمین خطا، نادیده گرفتن راهبرد کلان ایران و محور مقاومت در قبال پرونده یمن بود. عربستان تصور می‌کرد با اقدام نظامی و ضربه زدن به یمن، می‌تواند ضربه‌ای به ایران وارد کند. اما در عمل، این اقدام به یکی از مؤلفه‌های قدرت راهبردی ایران تبدیل شد. ایران با مدیریت هوشمندانه، بدون پرداخت هزینه کنترل مستقیم از این پرونده بهره برد. انصارالله با تهدید باب‌المندب، ایران را قادر ساخت در دو گلوگاه مهم انرژی جهان یعنی هرمز و باب‌المندب اعمال نفوذ کند. ایران همچنین با ارائه پیشنهاد میانجی‌گری، تنش یمن را به میز مذاکرات گسترده‌تر متصل کرد و نقش بازیگر مسئول را به خود گرفت. عربستان این زنجیره راهبردی را ندید و خود را در موقعیتی یافت که در آن، هر حمله انصارالله به نفع ایران تمام می‌شد.
پنجمین خطا، فهم نادرست از ماهیت رابطه ایران و انصارالله بود. عربستان و آمریکا اصرار داشتند این رابطه را در قالب پروکسی یا نیروی نیابتی تعریف کنند، یعنی رابطه‌ای عمودی که در آن ایران دستور می‌دهد و انصارالله اجرا می‌کند. بر اساس این تصور، ریاض گمان می‌کرد اگر انصارالله را تحت فشار قرار دهد، این گروه به دلیل وابستگی به ایران به سرعت عقب‌نشینی خواهد کرد. اما این تصور از پایه نادرست بود. انصارالله یک بازیگر یمنی با ریشه‌های مستقل، هویت مذهبی متفاوت و اراده سیاسی خود بود که پیش از شکل‌گیری رابطه نزدیک با ایران وجود داشت. رابطه ایران و انصارالله، یک اتحاد استراتژیک افقی به جای رابطه عمودی بود. در این رابطه، نفوذ وجود دارد اما کنترل وجود ندارد. بنابراین، اقدام نظامی نمی‌توانست یمن را از حفاظت از منافع خود بازدارد، چراکه یمن خود، بازیگری مستقل با منافع و محاسبات خاص خود بود.
 
اعتماد بیش از حد 
به کارآمدی ائتلاف‌ها
ششمین خطا، افتادن عربستان در تله‌ای بود که آمریکا و اسرائیل برای درگیر کردن ریاض در پرونده ایران و متحدانش پهن کرده بودند. پس از جنگ با ایران، آمریکا و اسرائیل به دنبال آن بودند که بار مهار و مقابله با ایران و محور مقاومت را بر دوش متحدان منطقه‌ای، بویژه عربستان بیندازند بدون آنکه هزینه‌های آن را بپردازند. پرونده یمن، بهترین ابزار برای این هدف بود. عربستان با اقدام نظامی، با نرسیدن به اهداف خود، منابع و توان خود را درگیر جنگی فرسایشی کرد که در نهایت، به تقویت موقعیت ایران و یمن انجامید. 
در واقع، ریاض در دامی افتاد که برای دیگری پهن شده بود و خود را زیر آتش یمن قرار داد در حالی که آمریکا و اسرائیل، خود را از این بحران دور نگه می‌دارند.
هفتمین خطا، اعتماد بیش از حد به کارآمدی ائتلاف‌ها و پیمان‌های امنیتی بود. تجربه نشان داده است آمریکا به غیر از اسرائیل، عموماً وارد دفاع مؤثر از متحدان منطقه‌ای خود نمی‌شود. حمایت آمریکا از عربستان عمدتاً به مدیریت بازار انرژی و مهار ایران محدود می‌شود و شامل دفاع فعال از متحدان عربی در برابر حملات پرهزینه نمی‌شود. از سوی دیگر، پیمان دفاع مشترک مکه که میان عربستان، ترکیه و پاکستان امضا شد، قرار بود به عنوان یک چتر امنیتی جایگزین برای کاهش وابستگی ریاض به آمریکا عمل کند و پس از اقدام نظامی، از عربستان در برابر پاسخ یمن محافظت کند. اما این پیمان در اولین آزمون جدی خود ناکام ماند. این ناکامی ریشه در چند ضعف ساختاری داشت. عربستان ایران را تهدید وجودی می‌دید، ترکیه آن را رقیبی قابل مدیریت می‌دانست و پاکستان به دنبال کاهش تنش بود و این عدم هم‌سطحی در اولویت‌بندی تهدیدات، ائتلاف را از درون تضعیف کرد. رقابت هویتی میان عربستان و ترکیه بر سر رهبری جهان اسلام نیز مانع از هماهنگی مؤثر شد. فقدان ساختار سازمانی منسجم و تردید کشورها نسبت به تعهدات ائتلافی خود در دوره‌گذار نظم بین‌الملل، این ناکامی را تشدید کرد. در نتیجه، ریاض در وضعیتی قرار گرفت که می‌توان آن را تنهایی راهبردی نامید، وضعیتی که در آن ائتلاف منطقه‌ای ناکارآمد و چتر حمایتی آمریکا غیرقابل‌اطمینان است.
هشتمین خطا، نادیده گرفتن محدودیت‌های اعمال هژمونی در یمن بود. یمن، برخلاف تصور عربستان یک میدان خالی نبود که ریاض بتواند به‌تنهایی معادلات آن را به نفع خود یک‌طرفه کند. این کشور، دارای ذی‌نفعان پنهان و آشکار متعددی همچون ایران، امارات متحده عربی، قطر، مصر، ترکیه، چین و روسیه است که هر یک به نوعی در معادلات یمن حضور داشتند. عربستان تصور می‌کرد با هدف قرار دادن یمن و تکیه بر قدرت مالی و نظامی خود، می‌تواند سایر بازیگران را از میدان خارج کند. اما در عمل، هر یک از این بازیگران منافع خاص خود را دنبال می‌کردند و همین تعدد ذی‌نفعان، کار یک‌طرفه‌سازی معادلات به نفع یک بازیگر را دشوار می‌کرد و حتی چالش آفرینی رقبا موجب افزایش هزینه و تضعیف رقیب یعنی عربستان در معادلات منطقه‌ای می‌شود. عربستان این واقعیت را نادیده گرفت و خود را در موقعیتی یافت که در آن، نتواند به‌تنهایی پیروز شود و نتواند به‌تنهایی از میدان خارج شود.
 
راه برون رفت از بحران یمن
با توجه به مجموعه خطاهای محاسباتی فوق، راه برون‌رفت از بحران یمن نیازمند بازنگری در رویکرد عربستان و سایر بازیگران منطقه‌ای است. این راه‌حل مبتنی بر چند باید اساسی است. اول، به رسمیت شناختن خواست یمن و مردم یمن است. بحران یمن در نهایت یک بحران یمنی است که راه‌حل آن نیز باید یمنی-یمنی باشد و هرگونه راه‌حل پایدار باید مبتنی بر پذیرش حق تعیین سرنوشت مردم یمن و احترام به اراده سیاسی آنها باشد، زیرا بدون این پیش‌فرض هر توافقی شکننده و موقت خواهد بود. دوم، ایجاد روابط بر اساس توازن و سیاست همسایگی است. عربستان باید بپذیرد که یمن یک کشور همسایه با هویت و منافع مستقل است و نه یک منطقه تحت نفوذ، و روابط پایدار میان دو کشور تنها بر اساس احترام متقابل، عدم مداخله در امور داخلی و پذیرش توازن قدرت واقعی امکان‌پذیر است، به گونه‌ای که سیاست همسایگی جایگزین سیاست هژمونی شود. سوم، دور کردن مداخله‌گران خارجی از پرونده یمن است. 
یکی از عوامل اصلی پیچیدگی بحران یمن حضور و مداخله بازیگران خارجی متعدد است و هرگونه راه‌حل پایدار نیازمند کاهش این مداخلات و سپردن سرنوشت یمن به خود یمنی‌هاست، چراکه بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای باید بپذیرند یمن میدان رقابت ژئوپلتیک آنها نیست. چهارم، برداشتن محاصره از یمن است. محاصره دریایی و هوایی یمن با ایجاد بحران انسانی به یکی از موانع اصلی مذاکره تبدیل شده است و برداشتن این محاصره اولین گام اعتمادسازی و پیش‌شرط هرگونه مذاکره جدی است، زیرا بدون این گام هیچ طرف یمنی حاضر به نشستن بر سر میز مذاکره نخواهد بود.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه و یک
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه و یک - ۲۶ مهر ۱۴۰۵