دبیر جشنواره فیلم کوتاه تهران از «زنان، وطن و آینده فیلمساز جوان» به «ایران» میگوید
سینمای کوتاه بدون پرسشهای زمانه، آینه جامعه نمیشود
جوانی را در نظر بگیرید که از یک دفتر انجمن در شهرستان راهی تهران میشود تا فیلمش را روی پرده ببیند؛ چند دقیقهای که تکهای از جان خودش است. شاید ماهها دویده تا بغض، تنهایی یا پرسش بیپاسخش از هویت در یک نمای بسته جا بگیرد. بهروز شعیبی میگوید او نباید در این شهر خودش را میهمان موقت بداند. از شنبه ۲۵ مهر، چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران آغاز شده است و دبیرش- که خودش همین مسیر را طی کرده- پرسش را از شعار به چیزی سادهتر میرساند: فیلمساز جوان بعد از جشنواره هم دلیلی برای ساختن فیلم بعدی دارد؟ همین پرسش را سر دو موضوع دیگر هم تکرار میکند. درباره زنان، که ۳۹۶ نفر از ۲۱۳۱ شرکتکننده امسال هستند، میگوید فقط شمردن کافی نیست؛ باید دید فرصت برابر و امکان ادامهدادن هم هست یا نه. او درباره خط قرمزها نیز میگوید برای برخی نزدیک شدن به خطقرمزهای رسمی، زمینه را برای خودسانسوری فراهم میکنند. گفتوگوی «ایران» با بهروز شعیبی مروری است بر همین دلنگرانیها؛ سینمایی که هنوز حرفهایی برای گفتن دارد.
نرگس عاشوری
گروه فرهنگی
اگر کسی بخواهد نبض واقعی جامعه را بدون واسطه و روتوش بگیرد، باید به قابهای فیلمسازان کوتاه نگاه کند؛ آثاری که در چند دقیقه، میتواند عصارهای از زندگی امروز را ثبت کند. شما در مواجهه با آثار رسیده به دبیرخانه جشنواره، با تصویری از ذهن و روان نسل جوان ایران روبهرو هستید. این تصویر چه چیزی را نشان میدهد و فیلمسازان جوان امروز بیش از هر چیز نگران چه مسائلی هستند؟
بیایید قدری صمیمیتر بحث کنیم. اگر بخواهیم بفهمیم جوانان امروز ایران درباره چه موضوعاتی فیلم میسازند، باید از یک پرسش بنیادی شروع کنیم: جوان ایرانی امروز چه چیزی را در زندگی خود تجربه میکند که احساس میکند باید آن را با دوربین روایت کند، به چالش بکشد یا نقد کند؟ باید بپذیریم که در سالهای اخیر، بخشی از فیلم کوتاه ایران از روایت مسائل عمومی جامعه به سمت تجربههای شخصیتر، تعارضهای نسلی، محدودیتهای زندگی روزمره و پرسش درباره هویت و آینده حرکت کرده است. البته این یک جمعبندی تحلیلی از نمونههای قابل مشاهده است، نه نتیجه یک آمار جامع از همه فیلمهای تولیدشده در کشور.
نمیتوان همه فیلمسازان جوان را ناامید یا مخالف روایتهای رسمی فرض کرد. در فیلم کوتاه ایران، روایتهای شاعرانه، طنز، آثار کودک، تجربههای فرمی، موضوعات خانوادگی و فیلمهای مبتنی بر معنویت نیز حضور پررنگی دارند. برای تعیین سهم واقعی هر موضوع، به تحلیل آماری مجموعه کامل آثار پذیرفتهشده در جشنواره و آثار تولیدشده توسط انجمن نیاز داریم؛ این تحلیل در حال جمعآوری و بررسی است و پس از جشنواره ارائه خواهد شد. بهطور کلی، پرسشهایی مانند «من چه کسی هستم؟»، «چقدر حق انتخاب دارم؟» و «چگونه میتوانم خودم باشم؟» در داستانهایی درباره پوشش، روابط اجتماعی، خانواده، سبک زندگی و استقلال فردی نمود پیدا میکنند. دشواریهای اقتصادی جوانان نیز در آثار سینمایی معاصر ایران مورد توجه قرار گرفته است. خانواده در این روایتها میتواند هم پناهگاه باشد و هم فضایی برای کنترل و تعارض.
اگر بخواهم موضوعات مهمی را که در فیلمهای کوتاه جوانان مورد توجه قرار گرفتهاند، فهرست کنم، باید به تنهایی در شهر، دشواری برقراری ارتباط با بزرگترها، ترس از شکست و احساس معلقبودن میان ماندن و رفتن اشاره کنم. حق تصمیمگیری درباره زندگی، فشارهای اجتماعی، تبعیض جنسیتی، نقشهای خانوادگی و امکان حضور برابر در عرصه عمومی نیز از دیگر موضوعات هستند.
فاصله میان هویت واقعی و مجازی، وابستگی به تأیید دیگران، حریم خصوصی و تأثیر شبکههای اجتماعی بر روابط انسانی، سوگ، خاطرات خانوادگی، آثار جنگ و انتقال تجربههای تاریخی از نسلی به نسل دیگر نیز در این حوزه قرار میگیرند. این موضوعات به دلیل امکان روایت در فضاهای محدود، ظرفیت مناسبی برای تبدیلشدن به فیلم کوتاه دارند.
وقتی در نشست خبری گفتید ممیزی نکردهاید و خود فیلمسازان ملاحظات لازم را رعایت میکنند، این پرسش مطرح شد که غیبت برخی دغدغهها و مسائل جامعه روی پرده، به چه دلیلی بوده است . برای فیلمسازی که میخواهد در جشنواره حضور پیدا کند، این رویداد پناهگاهی برای بیان بیلکنت دغدغههایش است یا یادآور خطوطکشیهایی است که نباید به آنها نزدیک شود؟
به نظرم جشنواره میتواند محل طرح یک پرسش اساسی باشد: آیا سینمای جوان ایران فرصت دارد پرسشهای دشوار زمانه خود را مطرح کند؟ این پرسش به معنای الزام فیلمسازان به ساخت آثار سیاسی و اجتماعی نیست. آزادی هنری یعنی فیلمساز بتواند از سیاست بگوید یا نگوید؛ اما اگر بخواهد درباره قدرت، مسئولیت، تبعیض، فساد، محدودیت یا رابطه مردم و نظام فیلم بسازد، موضوعش صرفاً به دلیل انتقادیبودن از پیش بیاعتبار نشود. جشنواره میتواند با سه اقدام به این بحث کمک کند: برگزاری نشست تخصصی درباره نسبت فیلم کوتاه، سیاست و خودسانسوری با حضور فیلمسازان، پژوهشگران و منتقدان؛ ایجاد فضای نقدی که در آن درباره مضمون و کیفیت فیلمها گفتوگو شود، بدون آنکه نقد بهخودیخود عیب یا امتیاز تلقی شود و پژوهش درباره آثار جوانان در چند دوره جشنواره؛ برای بررسی اینکه چه موضوعاتی پررنگ یا کمرنگ شدهاند و چه عواملی در این تغییر نقش داشتهاند. اگر بخواهم صریح بگویم، برخی خطکشیها زمینه مساعدی برای خودسانسوری ایجاد میکنند؛ اما کمرنگبودن فیلمهای سیاسی جوانان را نمیتوان فقط به این عوامل نسبت داد.
شاید مسأله عمیقتر این باشد که آیا فیلمساز جوان احساس میکند میتواند درباره آنچه واقعاً نگرانش میکند فیلم بسازد و همچنان آیندهای حرفهای برای خود متصور باشد. اگر نسل جوان نتواند نگرانیها، تناقضها و پرسشهای واقعی زمانه خود را در فیلمهایش بیان کند، سینمای کوتاه چگونه میتواند به آینه جامعه و آزمایشگاه اندیشههای تازه تبدیل شود؟ جشنوارهای که میخواهد امید بسازد، لازم نیست همه فیلمها را سیاسی کند؛ اما باید فضایی فراهم کند که در آن فیلمساز برای انتخاب یک موضوع دشوار، هیچ نگرانی غیر از تولید اثرش نداشته باشد.
دختران فیلمساز امسال کجای جشنواره ایستادهاند؟ بحث حضور زنان در سینما سالهاست به آمار و ارقام تقلیل پیدا کرده، در حالی که مسأله فقط تعداد نیست؛ فرم، جهانبینی و کیفیت روایت نیز اهمیت دارد. حضور زنان در عرصه فیلم کوتاه را از نظر جسارت در انتخاب موضوع، مهارت فنی و شکلدادن به زبان سینمایی چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این رشد، فراتر از افزایش تعداد، در کیفیت آثار نیز دیده میشود؟
برای بررسی موقعیت زنان و دختران در فیلم کوتاه ایران، باید از یک پرسش ساده فراتر برویم: آیا زنان فقط در ساخت فیلم کوتاه حضور دارند یا در انتخاب سوژهها، زبان سینمایی، مدیریت تولید و تعیین مسیر آینده این سینما نیز نقش مؤثر ایفا میکنند؟
به نظر میرسد فیلم کوتاه برای بسیاری از زنان فیلمساز، بویژه نسل جوان، فضایی برای تجربهگری و بیان روایتهایی فراهم کرده که امکان طرح آنها در قالبهای دیگر سینمایی محدودتر است. بااینحال، برای ارزیابی دقیق این موقعیت باید میان حضور، فرصت برابر، آزادی عمل و میزان موفقیت حرفهای تفاوت گذاشت.
زنان در مقام کارگردان، فیلمنامهنویس، تدوینگر، فیلمبردار، بازیگر، تهیهکننده و انیمیشنساز فعالیت میکنند. سینمای کوتاه، به دلیل امکان تولید با گروه کوچکتر و بودجه محدودتر، میتواند راهی برای ورود به تجربه حرفهای باشد؛ اما این ویژگی بهخودیخود به معنای برابری فرصتها نیست. یکی از تغییرات مهم، حرکت از زن به عنوان شخصیتی فرعی یا موضوع نگاه دیگران، به سوی زن به عنوان شخصیت تصمیمگیرنده و صاحب تجربه است. بر اساس آمار ثبتشده، از میان ۲۱۳۱ شرکتکننده در جشنواره چهلوسوم، ۱۷۳۵ نفر مرد و ۳۹۶ نفر زن بودهاند که به ترتیب حدود ۸۱.۴ و ۱۸.۶ درصد از این آمار را تشکیل میدهند. بااینحال، مسأله فقط امکان ساخت فیلم نیست؛ دسترسی به سرمایه، تجهیزات، گروه حرفهای، آموزش، شبکههای توزیع، جشنوارهها و فرصت ادامه فعالیت نیز اهمیت دارد. بدون دادههای تفکیکشده، نمیتوان با دقت گفت زنان در هر یک از این حوزهها چه سهمی دارند یا فاصله آنها با مردان چقدر است.
موقعیت زنان در سینمای کوتاه ایران را باید هم از منظر ظرفیت خلاقه و تنوع روایتها بررسی کرد و هم از منظر موانع ساختاری و امکان تداوم حرفهای. معیار موفقیت فقط افزایش تعداد فیلمسازان زن نیست؛ بلکه فراهمشدن شرایطی است که زنان بتوانند با انتخاب آزادانه سوژه، زبان و شیوه تولید خود فیلم بسازند و امکان دیدهشدن و ادامه کار داشته باشند. انجمن سینمای جوانان ایران نیز تلاش میکند مسیر فیلمسازی زنان را هموارتر کند و در این زمینه فعالیتهایی داشته است.
دبیر جشنواره معمولاً در مصاحبهها به تعریف کلی از بخشهای مختلف میپردازد، اما شما پیش از مدیریت و دبیری، فیلمساز بودهاید و با زبان تصویر و دشواریهای ساخت آشنایی دارید. اگر از منظر یک فیلمساز به آثار امسال نگاه کنید، مهمترین نقطه قوت و کشف این نسل چیست و در مقابل، چه ضعفهایی در درامپردازی یا تکنیک میتواند آینده سینمای ایران را تهدید کند؟ فیلمسازان جوان امروز در چه زمینههایی از نسلهای پیشین قویترند و چه کمبودهایی دارند؟
به نظرم اگر بخواهیم نسل امروز فیلمسازان جوان ایران را با نسلهای پیشین مقایسه کنیم، باید از دو قضاوت ساده فاصله بگیریم: نه نسل جدید الزاماً خلاقتر از نسلهای گذشته است و نه نسلهای گذشته الزاماً عمیقتر و صاحبسبکتر بودهاند. تفاوت اصلی در نوع امکانات، شیوه مواجهه با جهان، زبان سینما و مسیر رشد فیلمساز است. برای انجمن سینمای جوانان ایران، این پرسش اهمیت ویژهای دارد؛ چون مسأله فقط شناخت تواناییهای نسل جدید نیست، بلکه شناخت چیزهایی است که باید به این نسل آموخت و فرصتهایی است که باید برایش فراهم کرد. فیلمساز جوان امروز برای ساخت یک فیلم الزاماً به دوربین گرانقیمت، استودیوی بزرگ یا تشکیلات پیچیده نیاز ندارد. دوربینهای دیجیتال، ابزارهای تدوین و امکانات تولید کمهزینه، امکان تجربهکردن و ساختن فیلم را بیشتر کردهاند. فیلمسازان جوان میتوانند با فاصله کمتری از تجربههای جاری زندگی، از بحران هویت و روابط خانوادگی تا تنهایی شهری، شکاف نسلی و اضطراب آینده، روایت بسازند. مواجهه روزانه با فیلم، ویدئو، شبکههای اجتماعی، تدوین دیجیتال و انواع فرمهای تصویری نیز برای بسیاری از جوانان نوعی آشنایی عملی با زبان تصویر ایجاد کرده است.
نسل جدید آسانتر میتواند با آثار و تجربههای سینمایی کشورهای مختلف آشنا شود، شیوههای تازه روایت را ببیند و از طریق جشنوارهها و بسترهای دیجیتال با مخاطبان و همکاران خارجی ارتباط برقرار کند. بااینحال، دسترسی به فیلمها با دسترسی واقعی به بازار جهانی یکسان نیست. به گمان من، انجمن نباید فقط فیلمسازان جوان را با نسل گذشته مقایسه کند؛ باید شکافهای واقعی میان استعداد و توان حرفهای را هدف بگیرد.
نسلهای پیشین اغلب برای ساختن فیلم باید راهی برای عبور از محدودیتها پیدا میکردند؛ نسل امروز بیش از هر چیز باید یاد بگیرد در میان وفور ابزار، تصویر و امکان، انتخابی اصیل و ضروری داشته باشد. نسل جدید در دسترسی به ابزار، سرعت یادگیری و آشنایی با زبانهای بصری فرصتهای بیشتری دارد؛ اما این فرصتها خودبهخود به عمق، جهانبینی، زبان شخصی و پختگی دراماتیک تبدیل نمیشوند. وظیفه نهادهایی مانند انجمن سینمای جوانان ایران، فراهمکردن شرایطی است که این استعداد اولیه به تجربه هنری، مهارت حرفهای و سینمایی ماندگار تبدیل شود.
حضور ۷۴ درصدی شهرستانیها در جدول امسال نکتهای امیدوارکننده است؛ اما پرسش این است که آیا فیلمسازان خارج از پایتخت واقعاً فرصت یافتهاند با زبان و جهان خودشان دیده شوند یا همچنان برای جدی گرفتهشدن باید فرمولهای سینمای آپارتمانی و جشنوارهپسند تهران را تکرار کنند؟ این حضور چه تنوعی از اقلیمها و تجربههای واقعی ایران را پیش روی مخاطب میگذارد؟
به نظرم برای پاسخ به این پرسش باید از یک دوگانه قدیمی فاصله بگیریم: نه فیلمساز شهرستانی الزاماً ریشهدارتر و اصیلتر است، نه فیلمساز تهرانی الزاماً حرفهایتر و جهاندیدهتر. مسأله اصلی این است که هرکدام از چه موقعیتی فیلم میسازند، به چه امکاناتی دسترسی دارند و سینمای ایران تا چه اندازه به آنها فرصت میدهد دیده شوند. در واقع، پرسش شما سه لایه دارد: تفاوت جهان و زبان فیلمهای این دو گروه، میزان جدی گرفتهشدن فیلمسازان شهرستانی و نسبت آثار آنها با تقلید از سینمای پایتخت یا سینمای جهان.
این تفاوتها گرایشهای احتمالیاند، نه حکم کلی درباره همه فیلمسازان. تفاوت تعیینکننده، محل تولد نیست؛ نسبت فیلمساز با جهان پیرامونش است. فیلمساز شهرستانی میتواند فیلمی کاملاً شهری و جهانشمول بسازد و فیلمساز تهرانی میتواند با شناختی عمیق از جامعهای دور از مرکز فیلم بسازد. در مرحله تولید و حضور در جشنواره، نشانههایی از جدی گرفتهشدن فیلمسازان شهرستانی وجود دارد؛ اما درباره برابری فرصتها برای دیدهشدن، نقدشدن، شبکهسازی و ادامه مسیر حرفهای، نمیتوان صرفاً با آمار حضور در جشنواره حکم داد. امسال از ۴۴ اثر مورد حمایت انجمن سینمای جوانان ایران در بخش مسابقه ملی، ۳۰ اثر متعلق به شهرهایی غیر از تهران بودهاند. این آمار نشان میدهد تولیدات خارج از پایتخت در میان آثار مورد حمایت انجمن و راهیافته به این بخش حضور چشمگیری دارند.
ممکن است یک فیلمساز از استانی دور از مرکز به جشنواره راه پیدا کند، اما برای یافتن تهیهکننده، معرفی اثر به جشنوارههای خارجی، ارتباط با منتقدان یا تأمین بودجه اثر بعدی همچنان با دشواری روبهرو باشد. این یک مسأله ساختاری است که باید دربارهاش داده جمع کرد؛ نه اینکه بدون بررسی، همه جشنوارهها را به جانبداری از تهران متهم کنیم. معیار واقعی عدالت فرهنگی فقط تعداد فیلمهای شهرستانی در جشنواره نیست؛ باید ببینیم این فیلمها پس از انتخابشدن چه سرنوشتی پیدا میکنند.
تقلید هم مختص شهرستانها نیست. فیلمساز تهرانی نیز میتواند از موجهای سینمایی روز تقلید کند. مسأله این است که تقلید در آثار فیلمسازان جوان، در هر جغرافیایی، چه شکلی پیدا میکند. گاهی فیلمساز شهرستانی، آگاهانه یا ناخودآگاه، چنین فرض میکند که برای حرفهایشدن باید شبیه فیلمسازان شناختهشده تهران فیلم بسازد و در عین حال، برای متفاوتبودن باید از روستا، قومیت، لهجه یا محرومیت بهعنوان امتیاز استفاده کند. راه خروج، نه کنارگذاشتن تجربه محلی است و نه پناهبردن به آن. راه خروج این است که مکان محلی از پسزمینه به منبع شناخت و از نشانه هویت به موتور درام تبدیل شود.
در یکی از پرالتهابترین مقاطع تاریخی کشور، سینما رفتن شاید برای بسیاری از مردم در اولویت نباشد. در چنین زمانهای، جشنواره چه قراری با مخاطب میگذارد؟ امیدی که از آن سخن گفته میشود، صرفاً دلخوشی روی کاغذ است یا میتواند افقی واقعی پیش روی نسل جوان قرار دهد؟ دوست دارید 10 سال دیگر به این دوره برگردیم و بگوییم نقطه شروع یک اتفاق مهم از همینجا بود؟
به گمان من، این دوره میتواند به یک پرسش اساسی پاسخ دهد: آیا جشنواره میتواند به جوانی که میخواهد فیلم بسازد، دلیلی واقعی برای ادامهدادن بدهد؟ امیدبخشی در سینما با چند جمله انگیزشی یا برگزاری یک مراسم پرشور اتفاق نمیافتد. جوان فیلمساز زمانی امیدوار میشود که احساس کند دیده میشود، امکان رشد دارد، شکست پایان مسیرش نیست و ورود به سینما به ارتباطات خاص یا برخورداری از امکانات فراوان محدود نشده است. از این منظر، جشنواره چهلوسوم میتواند فراتر از یک رویداد سالانه، به نقطه شروعی تازه برای رابطه میان نسل جوان، انجمن سینمای جوانان ایران و آینده سینمای کشور تبدیل شود.
سه ویژگی، ظرفیت چنین نقشی را برای جشنواره چهلوسوم ایجاد میکند. نخست، شعار «اندیشه ایرانی، روایت جهانی» است. این شعار اگر در انتخاب فیلمها، نشستها و سیاستهای حمایتی به یک رویکرد عملی تبدیل شود، میتواند به جوانان بگوید برای جهانیشدن، لازم نیست شبیه دیگران شوند؛ باید جهان خود را با زبانی سینمایی و قابلفهم برای دیگران روایت کنند. دوم، حضور گسترده فیلمسازان خارج از پایتخت است. بر اساس گزارش موجود درباره تولیدات انجمن، ۳۰ مورد از ۴۴ اثر مورد حمایت انجمن در بخشهای مسابقه ملی به شهرهایی غیر از تهران تعلق دارد. این آمار میتواند نشانهای از ظرفیت گسترده تولید در سراسر کشور باشد؛ البته بهتنهایی برای اثبات برابری فرصتها کافی نیست. سوم، پیوند جشنواره با آموزش و گفتوگوست. برنامه نشستهای تخصصی «۴۳_۲۰» امکان مهمی برای فراتررفتن از نمایش فیلمها و فراهمکردن فضای یادگیری و ارتباط حرفهای است. ارزش واقعی چنین برنامهای زمانی آشکار میشود که آموختهها به همکاری، توسعه پروژه و فرصتهای تازه منجر شوند.
فیلمساز جوان باید احساس کند اثرش فقط در یک سانس نمایش داده نمیشود، بلکه امکان نقد حرفهای، معرفی رسانهای، ارتباط با مخاطب و عرضه در مسیرهای بعدی را نیز دارد. جشنواره میتواند برای آثار منتخب، پرونده معرفی و برنامه نمایش پس از جشنواره طراحی کند. جوانی که از یک دفتر انجمن در شهرستان به جشنواره میآید، نباید خود را مهمان موقت تهران بداند. نشستهای کوچک با فیلمسازان نسلهای مختلف، دیدار با تهیهکنندگان و ایجاد شبکههای همکاری بیناستانی میتواند حس تعلق و امکان پیشرفت را تقویت کند.
اگر جشنواره تنها برندگان را معرفی کند، بخش بزرگی از جامعه جوان را بیرون از تجربه خود میگذارد. جلسات بازخورد تخصصی، تحلیل فیلمنامه و گفتوگوی صریح درباره ضعفهای آثار میتواند به فیلمسازان کمک کند بفهمند برای اثر بعدی چه چیزی را باید تغییر دهند. پیشنهاد مهم این است که برای گروهی از فیلمسازان مستعد، مسیر مشخصی از توسعه فیلمنامه تا تولید و عرضه فیلم بعدی تعریف شود. حتی حمایت محدود اما قابلپیگیری، از وعدههای بزرگ و بدون تداوم اثرگذارتر است. شروع تازه لزوماً به معنای تغییر همهچیز نیست. میتواند به معنای تغییر رابطه جشنواره با فیلمساز جوان باشد؛ از رابطهای که عمدتاً بر ارسال اثر، انتخاب، نمایش و جایزه استوار است، به رابطهای که رشد حرفهای فیلمساز را نیز دنبال میکند.

