از پایان جنگ جهانی تا آغاز سلطنت پهلوی

تحولات ناشی از جنگ جهانی اول بیش از پیش اقتدار حکومت مرکزی ایران را تضعیف کرد، حاکمیت ملی را به چالش کشید و اقتصاد کشور را ویران نمود. هرچند احمد شاه قاجار همچنان بر تخت سلطنت در تهران نشسته بود، اما قدرت واقعی در عمل در دست نیروهای اشغالگر خارجی قرار داشت: بریتانیا در جنوب و روسیه در شمال. 
با وقوع انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه و خروج نیروهای روسی از خاک ایران، تهدیدی که از جانب شمال متوجه کشور بود، موقتاً برطرف شد. از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۱، بریتانیا بیش از پیش در امور داخلی ایران مداخله کرد. یارانه‌های مالی لندن دولت ناتوان تهران را سر پا نگه می‌داشت و مستشاران نظامی و اداری بریتانیا می‌کوشیدند بقایای ارتش ایران را سامان دهند و جناح‌های سیاسی مختلف را به سود سیاست‌های خود مهار و مدیریت کنند. 
زمانی که بریتانیا پیشنهاد اعطای وامی کلان به دولت ایران داد، مشروط بر آنکه امتیازات انحصاری مشاوره‌ای در حوزه‌های گوناگون به آن کشور واگذار شود، موجی از اعتراض‌های ضدبیگانه در چندین شهر ایران به راه افتاد. این خشم عمومی نه تنها متوجه سیاست‌های لندن بود، بلکه به نارضایتی گسترده‌تری از دولت نیز دامن زد؛ دولتی که در افکار عمومی ناتوان، بی‌کفایت و تحت‌الحمایه بریتانیا جلوه می‌کرد. این فضای آشفته سیاسی و اجتماعی، سرانجام با اقدام  یک فرمانده نظامی جاه طلب دچار فراز و فروهایی شد. در ۲۱ فوریه ۱۹۲۱ (۳ اسفند ۱۲۹۹)، رضاخان، سرهنگ تیپ قزاق، در رأس سه هزار سرباز وارد تهران شد، شماری از رجال سیاسی برجسته را بازداشت کرد و از احمد شاه قاجار خواست سید ضیاءالدین طباطبایی را به نخست‌وزیری منصوب کند. شاه ناچار این خواسته را پذیرفت؛ کابینه جدید تشکیل شد و رضاخان به فرماندهی کل قوا رسید. اما دیری نپایید که رضاخان ابتکار عمل را در دست گرفت. در اردیبهشت ۱۳۰۰، او سید ضیاء را وادار به کناره‌گیری کرد و طی چهار سال بعد، گام‌به‌گام تمامی اهرم‌های قدرت را در دست خویش متمرکز ساخت. مجلس شورای ملی که نیاز فوری به بازگرداندن نظم به کشور را درک می‌کرد، بودجه هنگفتی برای ارتش تصویب کرد. رضاخان با بهره‌گیری از این منابع، نیروی نظامی را گسترش داد، تجهیزات آن را نوسازی کرد و کارزارهای پی‌درپی علیه قبایل شورشی به راه انداخت. تا سال ۱۹۲۵، بیشتر مناطق نافرمان سرکوب شده بودند.
قدرت رضاخان تنها به عرصه نظامی محدود نماند. در سال ۱۹۲۳، او مقام نخست‌وزیری را به دست گرفت و اندکی بعد به احمدشاه پیشنهاد کرد برای استراحت به سفری اروپایی برود. این توصیه در ظاهر محترمانه بود، اما در واقع تهدیدی پنهان در خود داشت؛ تهدیدی که احمد شاه آن را به‌خوبی دریافت. او تهران را ترک کرد، رهسپار پاریس شد و هرگز به ایران بازنگشت. دو سال بعد، رضاخان گام نهایی را برداشت. او مجلس شورای ملی را متقاعد کرد که دودمان قاجار را از سلطنت خلع کند و مجمع مؤسسان تشکیل دهد. این مجمع در جلسه‌ای در سال ۱۹۲۵، رأی داد که تاج‌وتخت یکی از کهن‌ترین سلطنت‌های جهان به خاندان رضاخان واگذار شود. بدین‌سان، فرمانده‌ای نظامی که از صفوف قزاق برخاسته بود، با عنوان «شاهنشاه» بر تخت نشست و در سال ۱۹۲۶، سلسله پهلوی رسماً آغاز شد.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنجاه
 - شماره نه هزار و صد و پنجاه - ۲۵ مهر ۱۴۰۵