ماندگار با فرهنگ آثار
گرامیداشت یکصدمین زادروز رضا سیدحسینی مترجم، ویراستار و فرهنگنگار فقید در مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
در میان مترجمان و ویراستاران نسل طلایی ایران، که حالا شاید از میانشان تکوتوکی بیشتر نمانده باشند، رضا سیدحسینی -که اگر هنوز در بینمان بود، دیروز ١٠٠ سالگیاش را جشن میگرفتیم- از نوادر و نوابغ بود. با آنکه زبان مادریاش فارسی نبود اما از همان سنین جوانی فارسی را تنگ در آغوش کشید و با برگرداندن مهمترین آثار ادبیات کلاسیک جهان بویژه با تسلط حیرتانگیز بر جهان فرانسهزبانی که به لطف دوست دیریناش عبدالله توکل میسر شد، چنان خدمتی به فرهنگ ایرانی کرد که همه ما را هنوز و همچنان و تا همیشه وامدار خود کرد و اگر آثار او نبود حتماً در شناخت متون برجسته ادبی جهان نزد ما فارسیزبانان نقصان و خسرانی رخ میداد. نخستین ترجمهاش را در ٢١ سالگی در بنگاه معرفت منتشر کرد؛ «بیستوچهار ساعت از زندگانی یک زن» اثر اشتفن تسوایک، و تا پایان عمر، ٣٣ کتاب دیگر نیز به فارسی برگرداند، اما شاید هیچیکشان به اندازه تألیف «مکتبهای ادبی» و سرویراستاری «فرهنگ آثار» -که عمر شیرین بر سر آن صرف کرد- سترگ نباشد. بهسبب همین بزرگی و والایی، آیین گرامیداشت یکصدمین زادروز این مترجم، ویراستار و فرهنگنگار فقید، عصر سهشنبه، ٢١ مهر در مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و با همکاری انتشارات سروش برگزار شد.
روزنامهنگار
شوری در سر
در آغاز این مجلس مهشید نونهالی، مترجم پیشکسوت ادبیات فرانسه و یکی از همکاران سیدحسینی، گفت: «چه مبارک روزی بود روز ۲۲ مهر ۱۳۰۵ و استاد سیدحسینی چه نیکو پاس میداشت ماه تولدش را، که او خود تبلور مهربانی بود و این یکی از خصوصیات بارزش بود. در محیط کار، در نشستها، در خانه و در همهجا بدون کمترین خودداری راه را برای تازهواردان و نوآموزان باز میکرد و هر آنچه از دانش ژرف در اختیار داشت و هر آنچه تجربه کرده و اندوخته بود گشادهدستانه به دیگران منتقل میکرد. چه در سخنرانیها و چه در جمعهای کوچکتر، مسائل ادبی و فلسفی و نقد را به زبانی چنان ساده و بیتکلف بیان میکرد که هرگز شنوندهای از ندانستن خود احساس سرگشتگی و شرمندگی نمیکرد که حالا چطور باید در این اقیانوس مفاهیم و عبارات دست و پا بزند و خودش را به ساحل برساند. بلکه شنونده، هرقدر هم کمبضاعت، مشتاق میشد راه را آهسته و پیوسته بکاود و بیاموزد. بله مهربانی رضا سیدحسینی به زیور تواضع هم آراسته بود.»
نونهالی ضمن مرور برخی خاطرات همکاری با زندهیاد سیدحسینی، ادامه داد: «از زمانی که در فرهنگ آثار شروع به کار کردم و وقتی حضورم در سروش بیشتر و جدیتر شد، بارها شاهد بودم که اگر عمداً یا سهواً در کار اخلال پیش آمد، ایشان با وجود دلخوری اولیه، چنان ساده و بهسرعت از سر ماجرا میگذشت و حتی از خوشرویی و کمک کردن به همان افراد دریغ نکرد، که به خودم میگفتم: باید بهراستی شور دیگری در سر داشته باشی و چنان سرشار باشی از عشق دانش و فرهنگ یا بهتر است بگویم باید چنان مست دانش و فرهنگ باشی که مسائلی از این دست فقط اندک غبار گذرایی بر چهرهات بنشاند، نه بر قلبت و این همان دانش مهربانانه توأم با وارستگی است. به باور من، استاد سمیعی در همان ابتدا با آگاهی کامل بر خصوصیات اخلاقی استاد سیدحسینی و بردباری و سنجیدگی و بزرگواریاش، ایشان را برای سرپرستی پیشنهاد کردند. و بهراستی هم آقای سیدحسینی گاه در پیشبرد این کار با مسائل جدی و حتی با بیمهریهایی روبهرو شد که همه را با شکیبایی و بزرگواری بسیار پشت سر گذاشت، چون خود را نه در قبال انتشارات سروش که به خاطر فرهنگ این کشور موظف میدید. دوست دارم هرگاه که از استاد سیدحسینی میگویم تکرار کنم که او یک دنیا عشق به فرهنگ این سرزمین بود، یک دنیا علم بود، یک دنیا حلم بود، یک دنیا مهربانی بود، یک دنیا دلافسردگی بود و با اینهمه، یک دنیا شور زندگی بود در دل دانش و فرهنگ. و صد البته وقتی بزرگترین بیمهری را روزگار کجمدار رقم زد که گاه وارونه میچرخد و مادران و پدران را به سوگ مینشاند، همان شور و سرمستی بود که استاد سیدحسینی را از آنپس عصابهدست و خمیده راهی سروش کرد تا کار فرهنگ آثار را به پایان برد و پس از آن نیز بیکار ننشست و کار بزرگ دیگری را بنیان گذاشت. آخرین جلد فرهنگ آثار انتشار یافته و استاد سیدحسینی از دغدغه آن فارغ شده بود و فرهنگ آثار ایرانی-اسلامی هم، زیر نظر استاد سمیعی، به قول معروف روی غلتک بود. روزی صحبت به اینجا کشید که کار تازهای باید به دست گرفت. ایشان به من پیشنهاد کردند درباره بخش موسیقی فرهنگ آثار که به آن نپرداخته بودیم، به صورت مجلدی جداگانه، فکر کنم. کار جذابی بود، خصوصاً که میدانستم از حمایت ایشان برخوردار خواهم بود. اما من به این نتیجه رسیدم که بایستی باز هم کاری بزرگ را زیر نظر خود ایشان پی میگرفتیم، چون حیف بود اگر همه تجربهای را که طی سالها در فرهنگ آثار کسب کرده بودیم برای کار دیگری در همان قد و قواره به کار نمیبستیم. اینجا بود که ایشان بحث دایرةالمعارف اونیورسالیس را پیش کشید که شاید معتبرترین دایرةالمعارف جهان باشد به ایندلیل که دایرةالمعارفهای بزرگ دیگر، مثل بریتانیکا و آمریکانا و لاروس بزرگ، در هر مدخل مطالب دقیق و گستردهای را به شکل گزارشی فشرده و یکدست در اختیار خواننده قرار میدهند، درصورتیکه مقالههای پیکره اونیورسالیس، که مشتمل بر ۲۴ جلد است، هر کدام خصوصاً در علوم انسانی و هنر، خودش رسالهای است تحلیلی به قلم بزرگترین متخصصان هر مدخل، که سبک هر نویسنده در آن مشهود است و هر کدام چارچوب ادبی خود را دارد. در کنار این ۲۴ جلد، 4 جلد تکمیلی هست که کار نمایه را میکند و مقالههای کوچکی به سیاق دایرةالمعارفهای دیگر دارد. آقای سیدحسینی خودش معتقد بود که این هم مجموعه دیگری خواهد شد به سترگی فرهنگ آثار.»
ماجرای دایرةالمعارف هنر و ادبیات
این مترجم ادبیات فرانسه، «دایرةالمعارف هنر و ادبیات» را ناشناختهترین کاری دانست که به پیشنهاد و سرپرستی استاد سیدحسینی آغاز شد و ناتمام ماند: «آرزوی ایشان این بود که بنیادی شکل میگرفت با زیرمجموعههایی از همه علوم نظری و انسانی و هنر با متخصص و کارشناس نخبهای در رأس هر یک، تا بتوان کل اونیورسالیس را ترجمه کرد. که بیشک کاری میشد کارستان. به هر حال این موقعیت دست داد، که در پی صحبتهای استاد سیدحسینی با مدیر وقت مرکز مطالعات و تحقیقات هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جناب آقای لاهوتی، بخش هنر و ادبیات اونیورسالیس در آن مرکز کار شود. مدخلهای هنر و ادبیات استخراج شد و عنوانها از همان ابتدا ترجمه شد تا برای جلد اول الفبایی شود. با مشورت استاد سیدحسینی، مترجمان بنا به تخصصشان انتخاب شدند و کار با شور و شوق شروع شد. البته گره بعضی مقالهها جز به دست اساتید باز نمیشد. مثل مقاله سی صفحهای ارسطو که استاد سعادت لطف کردند و با همه مشغلهای که در فرهنگستان و در سرپرستی دانشنامه زبان و ادب پارسی داشتند، زحمت آن را کشیدند؛ یا مقاله ابنخلدون که استاد سمیعی ترجمه کردند، یا ویرایش ابنعربی که آن را هم استاد سمیعی، با وجود مسئولیتهای چندجانبه به عهده گرفتند. کار جلد اول دایرةالمعارف هنر و ادبیات با زیرعنوان برگرفته از دایرةالمعارف اونیورسالیس بعد از یکسالونیم کار شبانهروزی گروه با همه فرازونشیبهایی که درگیر آن بودیم، پایان گرفت. ناگفته نماند که استاد سیدحسینی خود تمامی مقالهها را دو بار از نظر گذراند. به این ترتیب، جلد اول از هفت جلد پیشبینیشده منتشر شد و همانجا متوقف ماند، درحالیکه بخش زیادی از مقالههای مربوط به جلد دوم ترجمه شده و حتی بعضی از آنها ویرایش هم شده است. دایرةالمعارف هنر و ادبیات بیشک ناشناختهترین کاری است که به پیشنهاد و سرپرستی استاد سیدحسینی آغاز شد اما متأسفانه، کار گویا به دلیل کمبود بودجه متوقف ماند و کسالت و در پی آن بیماری استاد مانع از آن شد تا، همانطور که بارها در مورد فرهنگ آثار رخ داده بود، او پافشاری کند و بجنگد و بقبولاند و بار دیگر کار را به جریان بیندازد. فرهنگ آثار ایرانی-اسلامی در نیمه راه متوقف ماند. و دایرةالمعارف هنر و ادبیات برگرفته از دایرةالمعارف اونیورسالیس بعد از جلد اول که در زمانی کوتاه نایاب شد، نهتنها ادامه نیافت بلکه همان یک جلد هم تجدید چاپ نشد؛ که اگر این کار ادامه مییافت خلأ مهمی را در زمینه ادبیات و هنر جهان در کشورمان پر میکرد. به امید روزی که این دو فرهنگ از سر گرفته شود.»
این همکار قدیمی سیدحسینی در پایان گفت: «بههرحال زبان از به جای آوردن قدر استاد سیدحسینی ناتوان است اما، از میان بسیار خاطرهها، خاطرهای هست که وصف خود اوست. روزی از نخستین سالهای کار بر سر فرهنگ آثار، در اتاق کوچکی از ساختمان انتشارات سروش، زمانی که هنوز بسیاری کسان، شاید به روال معمول، به انجام رسیدن این طرح بزرگ را باور نداشتند، حرف از رفتن و ماندن و فرار مغزها بود. استاد سیدحسینی، حکایت کرد چگونه در اوایل انقلاب، یکی از بستگان بسیار نزدیکش که در آمریکا ساکن بود، از ایشان دعوت کرد و حتی بهجد خواست که او کشور را ترک کند و به آنجا برود تا، به اعتقاد او، با توجه به مدرک تحصیلی و سابقه شغلیاش مهندسی مخابرات، به زندگی آرام و بیدغدغهای دور از سختیهای زندگی در ایران ادامه دهد. و استاد سیدحسینی در پاسخ گفته بود: اگر امثال ما برویم تکلیف فرهنگ این مملکت چه میشود؟ فرهنگ را که نمیشود رها کرد. تازه من خودم فرهنگ این مملکتام. کجا بروم؟ و او ماند
و ماندگار شد.»
از نوادر مردان بافرهنگ عصر ما
بعد از مهشید نونهالی، سیدعلی آلداود، عضو شورای عالی علمی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و یکی از همکاران سیدحسینی برای حاضران خاطرات و روایاتی را بیان کرد: «من از اوایل سال ۱۳۷۲ بهعنوان عضو هیأتعلمی فرهنگ آثار ایرانی - اسلامی به انتشارات سروش وارد شدم. از همان روزهای نخست با شادروان سیدحسینی همکار شدیم که سپس به دوستی عمیق بین ما انجامید. آن روزها هنوز نگارش مقالات فرهنگ آثار شروع نشده بود، ابتدا به کار مدخلگزینی میپرداختیم و در جستوجوی نویسنده مناسب برای عناوین گوناگون و متنوع این کتاب بودیم. هنوز کار ترجمه و ویرایش و چاپ فرهنگ آثار جهانی که از زبان فرانسه به فارسی برگردانده میشد به اتمام نرسیده و سیدحسینی سخت سرگرم این کار بود. با اینکه آن کتاب چند نفر هیأتعلمی معتبر چون شادروانان احمد سمیعی گیلانی، ابوالحسن نجفی و اسماعیل سعادت داشت و همه آنان در زمره مترجمان و دانشمندان برجسته شناخته میشدند اما انجام همه امور از انتخاب مترجم، ارتباط با مترجمان مختلف و گفتوگو در باب حلوفصل اشکالاتی که حین کار پیش میآمد و همچنین ویرایش ترجمهها، غلطگیری مطبعی، بررسی آخرین نمونهها و اجازه چاپ کلاً بر عهده سیدحسینی بود، اما از حق نباید گذشت که در امر ویرایش همواره از یاری استاد احمد سمیعی بهرهمند میشد. اما دیگران نقش چندانی در فرهنگ آثار و ترجمه مقالات آن نداشتند مگر مرحوم استاد سعادت که ترجمه برخی مقالات به قلم اوست و معهذا نام همه اینان بهعنوان اعضای هیأتعلمی فرهنگ آثار جهانی روی جلد و در صفحه حقوقی کتاب ذکر شده است.»
آلداود در ادامه درباره چگونگی پیوستن سیدحسینی به گروه هیأتعلمی فرهنگ آثار ایرانی – اسلامی گفت: «پس از اتمام ترجمه فرهنگ آثار جهانی و چاپ و نشر جلد ششم آن که آخرین مجلد کتاب به شمار میآمد به مسئولین وقت انتشارات سروش پیشنهاد کردیم اکنون که استاد سیدحسینی از امر چاپ و نشر شش جلد فرهنگ آثار ترجمه فراغت یافته با فرهنگ آثار ایرانی - اسلامی به همکاری بپردازند. خوشبختانه موافقت شد و هنگامیکه جلد اول این اثر در آستانه انتشار بود، ایشان به گروه هیأتعلمی فرهنگ آثار ایرانی - اسلامی پیوستند. لکن پیش از آن نیز ما اتاقهایمان در طبقه ششم سروش روبهروی هم قرار داشت و پیوسته با رفتوآمدها رفاقت دیرپایی بین ما به وجود آمده بود، چنانکه من هفتهای دو سه روز از ظهر به بعد به انتشارات سروش میرفتم و پیش از گشودن در اتاق خود به دیدار شادروان سیدحسینی میرفتم که همواره برایم مسرتبخش و شادیآور بود.
همکاری شادروان سیدحسینی با فرهنگ آثار ایرانی-اسلامی دیری نپایید. او در اواخر بیمار شد و پیوسته ملازم بستر و بیمارستان بود تا در یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ درگذشت. مرگ پسر ارشدش که بهطور ناگهانی در پاریس اتفاق افتاد او را سخت پریشان ساخت چنانکه بهآسانی حالت گریه به او دست میداد. این واقعه چنان او را افسرده و بیرمق ساخته بود که همواره آن را در ذهن و خاطرش زنده نگه میداشت. هیچگاه مگر اوقاتی که سخت مشغول توجه یا ویرایش بود آن را فراموش نمیکرد. اما فرهنگ آثار ایرانی-اسلامی سرنوشتی دیگر یافت و پس از چاپ و انتشار مجلد چهارم که تا آغاز حرف «ش» ادامه یافته بود یکی از مدیران انتشارات سروش که از ابتدای مدیریت خود با این پروژه ارزنده به مخالفت برخاسته بود سرانجام موفق شد آن را به تعطیلی بکشاند. باری به تصریح باید گفت علىرغم دایرةالمعارفها و دانشنامههاى متعددی که در ایران در حال تألیف و تدوین و انتشار است، دانشنامه تخصصی ویژه کتابشناسی بهجز فرهنگ آثار ایرانی-اسلامی وجود نداشت. کتابی که بهجرأت میتوان گفت انتشارات سروش از آغاز تأسیس خود درسال ۱۳۵۰ تا کنون اثری به این ارزندگی به دست چاپ نسپرده است.»
خاطره تلخ چند رنجش
عضو شورای عالی علمی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی در ادامه با مرور برخی خاطرات، درباره چند واقعه که باعث دلخوری و رنجش زندهیاد سیدحسینی شده بود گفت: «رضا سیدحسینی انسانی به غایت شریف بود، بهآسانی به همگان و مخصوصاً به دوستان نزدیک خود اعتماد میکرد. یادم نمیرود واقعهای را چند بار برایم تعریف کرده بود که همواره او را رنج میداد. یکی از دوستان نزدیک و دانشور او که مترجم و نویسندهای صاحب فضل بود نشری را در فضای روشنفکری اواخر دهه چهل تأسیس و از سیدحسینی تقاضای شرکت کرده بود و او مجموعه پسانداز خود تا سال 1348 را بهعنوان شریک آن انتشارات تسلیم دوست نازنین کرد اما در سندی که تنظیم شده بود از سادگی و بیاطلاعیاش از امور حقوقی سوءاستفاده کرد. بهگونهای که در نهایت نهتنها سودی به او تعلق نمیگرفت بلکه اصل سرمایه از بین رفته بود. بهنظرم اواخر دهه هفتاد بود که پرونده آن را به من سپرد تا طرح دعوی کنم. پس از مطالعه پی بردم که شکواییه ما به جایی نخواهد رسید اما به رغم تشخیص خود و با اصرار او پرونده را به دادگاه بردم که فایدهای در بر نداشت. موضوع دیگر قراردادی بود که با یکی از ناشران معروف بهمنظور ترجمه رمان کوتاهی موسوم به لایم لایت منعقد کرده بود و ناشر با کمال ناباوری در یکی از مواد آن تصریح کرده بود که برای هر یک از چاپهای بعد بایستی مبلغ هزار تومان به مترجم بپردازد. نزد او بودم که پاکت ناشر محتوی همان مبلغ برای او ارسال شده و خشمش را بر انگیخت. من از سالهای متمادی که با ایشان همکاری داشتم و گاه هماتاق بودیم خاطرات فراوان دارم. او نیز همواره از نگفتنیهای خود برایم نقل میکرد. از جمله او پس از بازنشستگی از شرکت مخابرات در بخش فرهنگی و هنری تلویزیون به کار پرداخته بود اما مقارن با وقایع انقلاب که بخش موسیقی و هنری و احیاناً قسمتهای فرهنگی سازمان تلویزیون به تصرف نیروهای کهنهکار چپ افتاد آنان سیدحسینی را از خود ندانسته و باعث اخراجش از سازمان شدند. هیچگاه خودش اشارهای نکرد ولی تصور من این بود که از آن پس از نظر مادی تا حدودی در مضیقه افتاده بود. او از این دوستان خود سخت رنجیده بود و حتی یکی دو سال بعد که دکتر شفیعی کدکنی، او و هوشنگ ابتهاج را در جلسهای در خانه خود به قصد آشتی به میهمانی فراخواند، موجب رفع دلتنگیاش نشد. این واقعه را که سخت روی او اثر نهاده بود چندین بار برایم بازگو کرد. اتفاق دیگر وقتی بود که فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سیدحسینی را به عضویت وابسته خود برگزیده بود و حکم آن را برایش ارسال داشت. همان روز ظهرهنگام که به سروش رفته بودم او را سخت ناراحت و افسرده دیدم. حکم را نشانم داد و گفت قصد برگرداندن آن را دارد. اما من او را منصرف ساختم. عقیدهاش این بود که مقام علمیاش از برخی اعضای پیوسته فرهنگستان کمتر نیست و نبایست او را با ارسال این حکم تحقیر کنند. بر هیچکس از ارباب دانش پوشیده نیست که سیدحسینی از همان آغاز جوانی مجدانه در راه کسب دانش و زبانآموزی میکوشید. چاپ نخست مکتبهای ادبی در اوایل دهه ۳۰ نشانه آن است. اثری مهم که پیوسته در تکمیل آن به مطالعات دامنهدار میپرداخت و این اواخر آن را در دو مجلد قطور به چاپ رساند. انتخاب او بهعنوان سردبیر مجله مهم «سخن» در همان جوانی از سوی دانشمند نامدار دکتر پرویز ناتل خانلری نشانه دیگر از استقبال دانشمندان آن روزگار از اوست. سیدحسینی علاوهبر شخصیت علمی، انسانی بود صاحب فضائل اخلاقی و معنوی بیشمار. همیشه و در هر حالت جنبههای مثبت افراد و مراجعان را در نظر میگرفت، نیکخواه و با فضیلت و با گذشت بود و اگر صفت خوب یا استعداد درخشان در کسی میدید حتماً به تشویق و تأیید او میپرداخت.»
آلداود در پایان درباره چگونگی آشناییاش با رضا سیدحسینی گفت: «اکنون خوب است در پایان این گفتار مختصر، ماجرای نخستین آشنایی خود با شادروان سیدحسینی را بازگوکنم. در سالهای پایانی دهه شصت در یک مجلس عروسی، صاحب مجلس مرا به میزی معرفی کرد که مرحومان احمد سمیعی گیلانی، رضا سیدحسینی، اسماعیل سعادت و ابوالحسن نجفی جالسان آن بودند. من تا آن روزگار با هیچیک از این اساتید آشنایی نداشتم. تازه جلد اول دایرةالمعارف بزرگ اسلامی منتشر شده بود. شادروان سیدحسینی وقتی فهمید من در زمره همکاران این مرکز هستم به قدری از این جلد انتشاریافته و همتی که در آن به کار رفته تمجید و تعریف میکرد که موجب حیرت من شد. زیرا گمان میکردم این جمع اساساً با آثاری چون دایرةالمعارف آن هم با پسوند اسلامی آشنایی ندارند. این تعریفها را البته من به حساب بینظری و تشویق او به سازمانی که بهتازگی آثارش را در معرض انتشار قرار داده بود آوردم. اما آن مرحوم همواره اخلاق و روشی اینچنین داشت چنانکه هر موقع اهالی مطبوعات درباره کتابهای فرهنگ آثار ترجمه و تألیفی با او مصاحبه میکردند همیشه مقید بود که از زحمات اصحاب فرهنگ آثار ایرانی-اسلامی نیز تعریف و تمجید نماید. روانش شاد باد که در زمره نوادر مردان بافرهنگ عصر ما بود.»
راهنمای شناخت مکتبهای ادبی
سپس مهدی فیروزان، مدیرعامل پیشین انتشارات سروش صحبت کرد و گفت: «15 سالم بود که کتابی در دست معلمم دیدم درباره سوررئالیسم. آمدم خانه و از پدرم دربارهاش پرسیدم و گفت برو در کتابخانه و کتاب مکتبهای ادبی تألیف رضا سیدحسینی را بردار و این آغاز آشناییام با ایشان بود و یادم هست که سوررئالیسم در جلد دوم این کتاب بود. این کتاب برایم مثل چراغ جادو شد و هرچه میخواستم در آن مییافتم. ماجرا به همینجا ختم نشد. سیدحسینی برای من چراغ راهنمای شناخت مکتبهای ادبی بود و در ٢۵ سالگی پخته شده بودم. اضافه کنم که در حوالی انقلاب مجله «تماشا» را میخریدم. مجله مهمی که از فرهنگ برای ایدئولوژی استفاده نمیکرد و برای من با گذشته مذهبی پاسخگو بود و هیچ سوگیری در آن نبود. پس سخت نبود دنیا را بشناسیم. وقتی به سروش آمدم، بر صندلیای نشستم که سیدحسینی نشسته بود. یک سالی گذشت تا مسیر سروش را عوض کنم اما ردپای او را در همهجا میدیدم. به موسی اسوار که خیلی کمک میکرد، گفتم باید شورایی تشکیل دهیم. روزی به مهشید مشیری که رئیس آتلیه بود گفتم چگونه سیدحسینی را پیدا کنیم. گفت خانهنشین شده است و در اوج ناباوری همان سالِ 1364 به نمایشگاه کتاب آمد و من نخستینبار دیدماش. همانجا به سروش دعوتاش کردم و بیدرنگ پذیرفت. او با وجود ابروهای خشمگین، دلی مهربان داشت اما محتاط بود. از قضا پسرم عباس و نوهاش سیاوش هممدرسهای شدند و این پیوند که با مکتبهای ادبی شروع شده بود، عاطفی و خانوادگی شد و البته با فرهنگ آثار که آرزوی او بود به اوج رسید. نسل من با مکتبهای ادبی و مجله «تماشا» هنردوست و اندیشهورز شد و جهان را شناخت و شناخت جهان یعنی تحمل گفتوگو.»
سیدحسینی فرزند رنج است
احمد مسجدجامعی، قائممقام مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی به عنوان آخرین سخنران آیین گرامیداشت یکصدمین زادروز زندهیاد رضا سیدحسینی گفت: «سیدحسینی فرزند رنج است. او در شرایط دشوار اجتماعی و سیاسی و حتی خانوادگی بالید. او و نسلی که در قرن قبل بودند تقریباً همه با تلاش ویژه و نوعی فداکاری و همراهی با فرهنگ بالا آمدند و چون فرزندان رنج بودند، تواضعی در ذات آنها بود و برای گروههایی کار میکردند که مثمر باشد. او هم از همین قبیله و جنساً اینگونه بود. سیدحسینی هیچگاه از زبان فارسی فاصله نگرفت و به عنصر ملیت پایبند ماند که بزرگترین نمود آن را در فرهنگ آثار میبینیم. اما وقتی از فرهنگ ایرانی و شخصیتهایی استفاده نمیکنیم سبب میشود که هرکسی به خود اجازه دهد ایران و ایرانیان و ایرانیت را تهدید و تاریخ را تحریف کند. سیدحسینی فکر بلند داشت و پیگیر بود. دنبال نام و نان نبود و بهدنبال اثری ماندگار برای نسلها بود. علم را برای علم و ایران را برای ایران میخواست. او مربوط به گذشته نیست، مربوط به امروز و آینده است. مترجم ایراندوستی که رنج ممارست در راه علم را کشید و این رمزی است که او را فراتر از زمان ما میبرد. امیدوارم فرهنگ آثار که برجستهترین میراث سیدحسینی است، بهزودی تجدید چاپ شود.» در پایان این برنامه فیلم مستندی ساخته مهرداد دفتری به نمایش درآمد.

