علی اصغری در گفت‌وگو با «ایران» درباره تئاتر عامه‌پسند و حافظه تاریخی نمایش ایرانی می‌گوید

آنها که خنداندند، آنها که فراموش شدند

حامد قریب
گروه فرهنگی

 
لاله‌زار در تاریخ تئاتر ایران، بیش از آنکه صرفاً نام یک خیابان باشد، محل تلاقی هنر، سرگرمی و سلیقه عمومی است؛ جغرافیایی که هنرمندان بسیاری در آن خنداندند، روایت کردند و بخشی از حافظه فرهنگی این سرزمین را ساختند، اما سهمشان از روایت رسمی تاریخ تئاتر، همیشه به ‌اندازه تأثیرشان نبوده است. حالا علی اصغری با «کمدی بدنام» به سراغ این میراث رفته؛ نمایشی که عنوانش خود واجد تناقضی معنادار است و پرسش‌هایی درباره نسبت اعتبار هنری، پسند مخاطب و قضاوت نسل‌های بعد را پیش می‌کشد. اصغری که در سال 1402 «کمدی گمنام» را روی صحنه برده، این‌بار دومین حلقه از سه‌گانه‌ای را دنبال می‌کند که قرار است با «کمدی خوشنام» به پایان برسد؛ سه‌گانه‌ای که برای او، پیش از هر چیز، ادای دین به هنرمندان تئاتر لاله‌زار و نمایش‌های آیینی و سنتی است. با  او درباره این گذشته پرفرازونشیب، نسبت کمدی و تراژدی، تجربه‌های سینمایی و تئاتری‌اش و میراثی گفت‌وگو کرده‌ایم که به باور او، نسل امروز نباید خود را از آن جدا بداند.

عنوان «کمدی بدنام» به تنهایی پارادوکسیکال (متناقض نما)  است. اول درباره دلیل انتخاب این عنوان بگویید و دوم اینکه چه چیزی در این نمایش برای شما از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ کمدی بودن؟ هنرمندان لاله‌زار؟ یا تصویری که بعدها از تئاتر عامه‌پسند ساخته شد؟
«کمدی بدنام» ادامه نمایش «کمدی گمنام» است. این دو نمایش بخشی از یک سه‌گانه‌اند: «کمدی گمنام»، «کمدی بدنام» و «کمدی خوشنام». این سه‌گانه از نظر محتوایی ادای دینی است به هنرمندان تئاتر لاله‌زار و نمایش‌های آیینی و سنتی. انتخاب قالب کمدی هم برایم اهمیت داشت. احساس می‌کنم در این روزها و پس از جنگ، مردم به شادی نیاز دارند؛ اما در عین حال، می‌شود در دل یک اثر کمدی حرف زد و بخشی از تاریخ تئاتر آیینی، سنتی و لاله‌زاری را مرور کرد. اینکه چرا چنین اسمی را انتخاب کرده‌ام و چرا این شکل از نمایش را برگزیدم، برایم بسیار مهم بود.

شما سراغ دوره‌ای از تئاتر ایران رفته‌اید که معمولاً در روایت رسمی تاریخ تئاتر، جایگاه پیچیده‌ای دارد. آیا «کمدی بدنام» تلاشی برای بازگرداندن اعتبار به تئاتر عامه‌پسند است؟
آن دوره از تئاتر اعتبار خودش را دارد. هدف از بازگرداندن آن، فقط این است که یادآوری کنیم چه هنرمندان و عزیزانی برای زنده نگه‌ داشتن این نوع نمایش زحمت کشیده‌اند؛ از استاد بیضایی که در تئاتر ایران فعالیت کرده‌اند و در نمایش «کمدی بدنام» هم به ایشان اشاره کرده‌ایم، تا عزیزانی که همچنان تلاش می‌کنند این سبک نمایشی زنده بماند.
چرا برای روایت این تاریخ، کمدی را انتخاب کردید؟ آیا فکر می‌کنید با زبان کمدی بهتر می توان به روایت تاریخ تئاتر ایران پرداخت؟
نه، قطعاً دلیلی نداشت که این بخش حتماً با زبان کمدی روایت شود. اگر  تماشاگرها بیایند و ببینند، برای ما در عمل، با یک کمدی با پایان تراژیک (غم انگیز) روبه‌رو هستند. عرض کردم که اینها یک سه‌گانه بودند و از نظر فرم، زبان، کانسپت (طرح) و اجرا به هم نزدیک بودند. سعی کردم این وحدت را در هر سه کارم حفظ کنم.

آیا تصویری که امروز از «تئاتر لاله‌زار» داریم، واقعاً تصویری منصفانه است یا بخشی از آن حاصل نگاه تحقیرآمیز نسل‌های بعدی به تئاتر عامه‌پسند است؟
درباره نگاه تحقیرآمیز نسل امروز باید بگویم که به ‌هیچ‌وجه چنین نگاهی ندارم و به نظرم هر کسی هم که چنین نگاهی داشته باشد، کاملاً بی‌انصاف است. اگر تئاتر امروز حیاتی دارد، به اعتبار همان تئاتر قدیمی و لاله‌زاری است که بزرگ‌ترهای ما داشتند؛ در کنار تئاترهای کلاسیک و دیگر گونه‌ها.

از «دهلیز»، «شیفت شب» و «سونامی» تا «کمدی گمنام»، «خشت خام خانه»، «باکارا» و حالا «کمدی بدنام»، چه چیزی در نگاه شما به داستان‌گویی تغییر کرده؟ آیا علی اصغری امروز، همان نویسنده‌ای است که مثلاً «دهلیز» را می‌نوشت؟
خب، من در رشته ادبیات نمایشی تحصیل کرده‌ام و قطعاً تئاتر برایم اولویت دارد. صادقانه بگویم، اگر می‌توانستم از راه تئاتر امرار معاش کنم، هیچ‌وقت به این شکل به سمت سینما و تصویر نمی‌رفتم؛ شاید هم گزیده‌کارتر می‌شدم. در هر صورت، نگاه من در تمام قصه‌هایی که روایت می‌کنم، چه روی صحنه و چه روی پرده، نگاهی انسانی و اخلاقی به موضوعات است.

آیا تئاتر امروز ایران خودش در حال تبدیل ‌شدن به یک لاله‌زار جدید نیست؟ تئاتری که برای بقا باید هر چه بیشتر به سمت سرگرمی و جذب مخاطب برود؟
اگر لاله‌زار زمانی متهم به «عامه‌پسند بودن» بود، امروز چه کسی تعیین می‌کند چه چیزی «هنر جدی» است و چه چیزی «هنر عامه‌پسند»؟ اینجا این سؤال مطرح می‌شود که آیا ما داریم به سمت تبدیل شدن تئاتر به تئاتر لاله‌زار می‌رویم؟ این نوع نگاه و تقسیم‌بندی، نقد منصفانه‌ای نیست. اگر بخواهیم بگوییم تئاتر لاله‌زار از نظر کیفیت یا تماشاگرپسند بودن، در مسیری قرار دارد که ما هم داریم به همان سمت می‌رویم، من با این نگاه موافق نیستم. همان‌طور که عرض کردم، این تقسیم‌بندی چندان منصفانه نیست. اگر به سینما هم نگاه کنیم، می‌بینیم که فیلم‌های اجتماعی، بویژه در چند سال اخیر، فروش خوبی داشته‌اند؛ از «پیرپسر» گرفته تا «زنده‌شور». در کنار اینها، ما آثار کمدی خوبی هم داشته‌ایم که هر کدام صاحب سبک بوده‌اند. برای مثال، از زنده‌یاد مهرجویی می‌توان به فیلم‌هایی مثل «اجاره‌نشین‌ها» و «مهمان مامان» اشاره کرد که آثار ارزشمندی هستند. بنابراین این نوع تقسیم‌بندی منصفانه نیست و اساساً هم ضرورتی ندارد که چنین مرزبندی‌ای قائل شویم. من پیش از این کار، نمایش «بایکوت» را هم اجرا کرده بودم که اثری کمدی نبود، اما با استقبال مخاطبان مواجه شد.

اگر قرار باشد «کمدی بدنام» را بدون هیچ توضیحی فقط با یک جمله به مخاطبی معرفی کنید که هیچ‌چیز درباره لاله‌زار نمی‌داند، چه می‌گویید؟
تاریخ نمایش در ایران.

اگر ناگفته‌ای دارید که در سؤال‌ها نبود، ممنون می‌شوم بیان کنید.
 سه‌گانه «گمنام»، «بدنام» و  به امید خدا اگر عمری باقی باشد «خوشنام»، برای من به‌ شخصه نوعی ادای دین است؛ ادای دین به بزرگان و هنرمندانی که هر کدام به سهم خود مسیر هنر را هموار کرده‌اند. من هم امیدوارم بتوانم، هر چند به ‌اندازه قطره‌ای از این دریا، یاد و خاطره این عزیزان را زنده نگه دارم و سهم خود را در این یادآوری ادا کنم. اگر امروز قلمی در دست دارم و می‌توانم بنویسم، اگر صحنه‌ای هست که می‌توانم روی آن اثری را اجرا کنم، قطعاً به‌واسطه حضور و تلاش همین بزرگان بوده، هست و خواهد بود. امیدوارم نسل‌های جدید هم این پیوند را از یاد نبرند و خودشان را از این گذشته و پیشینه ارزشمند جدا ندانند.
ما باید به همه‌ سلیقه‌ها احترام بگذاریم و به یاد داشته باشیم که هر هنرمندی می‌تواند با توجه به نگاه و سلیقه خودش، در چارچوب‌های موجود در کشورمان، اثر خلق کند و به صحنه ببرد. اما این حق را نداریم گونه‌های نمایشی مختلف را نفی کنیم یا زیر سؤال ببریم؛ بویژه گونه‌هایی که امروز هنرمندان بسیاری در آنها مشغول فعالیت‌اند و برای اجرا و زنده نگه داشتن تئاتر زحمت می‌کشند.