پنج دهه داده‌های اقتصادی و جمعیتی چگونه به نقشه نیاز مسکن کشور تبدیل شده است؟

پشتوانه آماری طرح جامع مسکن در افق ۱۴۱۵

طرح جامع مسکن، به عنوان سند راهبردی سیاست‌گذاری در بخش مسکن تا افق ۱۴۱۵، در حالی هم‌اکنون در ایستگاه نهایی تدوین قرار گرفته است که برخلاف برخی برداشت‌ها، مبنای آن صرفاً برآوردهای کلی از جمعیت و تعداد واحدهای مسکونی نیست و تلاش شده نیاز مسکن کشور با تکیه بر مجموعه‌ای از داده‌های جمعیتی، خانواری، اقتصادی و مسکنی و با در نظر گرفتن تحولات بیش از پنج دهه گذشته، به شکلی دقیق‌تر برآورد شود.
اهمیت این رویکرد از آنجا بیشتر می‌شود که مسکن در ایران دیگر با یک مسأله ساده «کمبود تعداد واحد» قابل توضیح نیست. تغییر اندازه خانوار، افزایش خانوارهای یک‌نفره، تغییر الگوی ازدواج و طلاق، افزایش تمایل جوانان به استقلال سکونتی، تفاوت قدرت خرید خانوارها و همچنین تفاوت شرایط شهرها و مناطق مختلف کشور، همگی باعث شده‌اند که تعریف «نیاز مسکن» نسبت به گذشته تغییر کند.
با این حال، در آستانه تصویب طرح جامع مسکن، حبیب قاسمی، عضو کمیسیون عمران مجلس، پیش‌نویس ارائه‌شده را «کلی، فاقد داده‌محوری و شاخص‌پایه و صرفاً مبتنی بر مطالعات کتابخانه‌ای و اینترنتی» دانسته و معتقد است، این طرح برای تبدیل شدن به یک نقشه راه عملیاتی، باید به کمیته مسکن مجلس ارجاع شود و در جلسات تخصصی با حضور نخبگان و فعالان میدانی مورد بازنگری اساسی قرار گیرد.
اما توضیحات محمود اولاد، مجری طرح جامع مسکن، تصویری متفاوت از فرآیند تدوین این سند ارائه می‌کند؛ تصویری که نشان می‌دهد داده‌ها نه در حاشیه، بلکه در مرکز فرآیند نیازسنجی طرح قرار داشته‌اند.
 
پنج دهه داده 
برای شناخت نیاز مسکن
به گفته اولاد، یکی از تفاوت‌های اساسی طرح جدید با رویکردهای گذشته، استفاده از داده‌های جمعیتی، خانواری و مسکن در یک دوره بیش از ۵۰ ساله، از سال ۱۳۵۵ تاکنون، بر اساس اطلاعات سرشماری‌هاست.
این موضوع از نظر روش‌شناسی اهمیت زیادی دارد. زیرا برای پیش‌بینی نیاز مسکن در افق ۱۴۱۵، نمی‌توان تنها به وضعیت فعلی بازار یا یک مقطع آماری مشخص اتکا کرد. شناخت روندهای بلندمدت جمعیت، تشکیل خانوار و موجودی مسکن، امکان مشاهده تغییرات ساختاری را فراهم می‌کند؛ تغییراتی که ممکن است در آمارهای کوتاه‌مدت دیده نشوند.
اما نقطه مهم‌تر در توضیحات اولاد، نحوه تبدیل داده‌های جمعیتی به برآورد نیاز مسکن است. در الگوهای سنتی، معمولاً ابتدا جمعیت آینده برآورد و سپس با استفاده از متوسط اندازه خانوار، تعداد خانوارهای آینده تخمین زده می‌شد. این روش، در عمل فرض می‌کرد رفتار خانوارها در آینده تفاوت چشمگیری با گذشته نخواهد داشت. طرح جدید تلاش کرده از این ساده‌سازی فاصله بگیرد.
اولاد توضیح می‌دهد که در این طرح، فرآیند شکل‌گیری خانوار به صورت مستقیم مورد بررسی قرار گرفته است؛ از جمله خانوارهایی که در نتیجه ازدواج شکل می‌گیرند، خانوارهایی که پس از طلاق و بدون بازگشت به خانوار والدین یا ازدواج مجدد به استقلال سکونتی می‌رسند و همچنین جوانانی که در مسیر استقلال از خانوار والدین قرار می‌گیرند یا افرادی که به تجرد قطعی می‌رسند.
در واقع، آنچه در اینجا اندازه‌گیری می‌شود صرفاً «تعداد افراد» نیست، بلکه تبدیل جمعیت به خانوار و در نهایت تبدیل خانوار به تقاضای سکونتی است. همین تغییر در واحد تحلیل، می‌تواند دقت برآورد نیاز مسکن را به شکل قابل‌توجهی افزایش دهد.
 
عبور از «خانوار متوسط»
وجه داده‌محور طرح تنها به پیش‌بینی تعداد خانوارها محدود نمی‌شود. یکی دیگر از تغییرات مهمی که اولاد بر آن تأکید دارد، عبور از الگوی «خانوار متوسط» و حرکت به سمت شناسایی گروه‌های واقعی و متنوع متقاضیان مسکن است.
در الگوی گذشته، خانوار در عمل به صورت یک واحد متوسط تعریف می‌شد؛ خانواری با اندازه متوسط، درآمد متوسط و نیاز به یک واحد مسکونی با متراژ متوسط. سپس سیاست‌گذار تلاش می‌کرد امکان دسترسی این خانوار متوسط به مسکن متوسط را فراهم کند، اما جامعه واقعی چنین متوسطی ندارد.
در طرح جدید، خانوارها بر اساس متغیرهایی از جمله دهک درآمدی، وضعیت مالکیت یا اجاره، شرایط اقتصادی ـ اجتماعی، نوع واحد مسکونی، متراژ واحد و وضعیت بافت محل سکونت تفکیک می‌شوند. به این ترتیب، نیاز یک خانوار مستأجر کم‌درآمد با نیاز یک خانوار مالک، یا نیاز خانواری که در یک واحد کوچک در بافت ناکارآمد زندگی می‌کند با خانواری که در شرایط دیگری قرار دارد، یکسان فرض نمی‌شود.
این همان نقطه‌ای است که مفهوم داده‌محوری در سیاست مسکن از یک شعار آماری فراتر می‌رود: داده قرار نیست فقط بگوید «چند واحد مسکن لازم است»؛ بلکه باید مشخص کند برای چه گروهی، چه نوع مسکنی، با چه سطح استطاعت و در چه محدوده‌ای مورد نیاز است.
 
از سیاست یکسان تا راهکارهای متناسب با نیاز هر منطقه
بر اساس توضیحات مجری طرح، این رویکرد در مورد مستأجران ساکن در بافت‌های ناکارآمد نیز به کار گرفته شده است؛ گروهی که در سیاست‌های گذشته بازآفرینی شهری الزاماً برنامه مشخص و متناسبی برای آنها وجود نداشت.
این موضوع نشان می‌دهد که داده‌های مورد استفاده در طرح صرفاً برای تولید یک عدد نهایی به کار نرفته‌اند، بلکه قرار است مبنای تفکیک گروه‌های هدف و طراحی سیاست‌های متفاوت برای آنها باشند.
همین نگاه در مقیاس جغرافیایی نیز دنبال شده است. اولاد تأکید می‌کند که نمی‌توان برای تمام شهرها و روستاهای کشور یک نسخه واحد پیچید. شرایط اقتصادی، اجتماعی، جمعیتی و کالبدی مناطق متفاوت است، بنابراین سیاست مسکن نیز باید متناسب با همین تفاوت‌ها تنظیم شود.
برای نمونه، در یک منطقه ممکن است مسکن معیشت‌محور پاسخ مناسبی باشد، در یک شهر توسعه محدوده شهری شاید بتواند بخشی از مسأله را حل کند، اما در شهر دیگری همین سیاست موجب تشدید مشکلات شود و راهکار مناسب‌تر، بازآفرینی درون‌شهری باشد. حتی سیاست واگذاری زمین نیز در مناطق مختلف می‌تواند نتایج متفاوتی داشته باشد و در برخی مناطق به جای تأمین مسکن، زمینه فروش زمین و ورود آن به چرخه سوداگری را فراهم کند.
بنابراین، وقتی داده‌های جمعیتی و خانواری با اطلاعات اقتصادی، مالکیت، کیفیت مسکن و ویژگی‌های جغرافیایی ترکیب می‌شوند، خروجی برنامه نیز از یک نسخه یکسان ملی فاصله می‌گیرد و به سمت سیاست‌های هدفمند حرکت می‌کند.
 
مسأله فقط ساخت مسکن نیست
یکی دیگر از نکات قابل‌توجه در دیدگاه اولاد، تعریف گسترده‌تر از مسأله مسکن است. از این منظر، سیاست مسکن نمی‌تواند از شرایط عمومی اقتصاد جدا شود. اگر رشد اقتصادی اتفاق نیفتد یا فشار هزینه‌های معیشتی بر خانوارها افزایش پیدا کند، صرف افزایش ساخت‌وساز لزوماً به معنای افزایش دسترسی خانوارهای هدف به مسکن نخواهد بود.
از همین منظر، او بر ضرورت نقش تنظیم‌گر دولت تأکید می‌کند؛ یعنی دولت بیش از آنکه خود را به عنوان بازیگر مستقیم و گسترده در تمام مراحل ساخت‌وساز تعریف کند، باید سیاست‌گذار، تنظیم‌گر و ناظر باشد و موانع و رانت‌های موجود در بازار را تا حد امکان کاهش دهد.
این نگاه نیز به نوعی ادامه همان رویکرد داده‌محور است: وقتی گروه‌های هدف، توان اقتصادی و شرایط سکونتی آنها شناسایی شده باشد، سیاست حمایتی نیز باید متناسب با همان گروه طراحی شود، نه اینکه منابع به صورت عمومی و یکسان توزیع شود.
 
داده‌محوری؛ از آمار تا تصمیم
بررسی توضیحات ارائه‌شده از سوی مجری طرح نشان می‌دهد که داده در طرح جامع مسکن جدید صرفاً یک پیوست آماری نیست. داده‌های سرشماری بیش از پنج دهه، روندهای جمعیتی و خانواری، الگوهای شکل‌گیری خانوار، وضعیت مالکیت و اجاره، دهک‌های درآمدی، نوع و متراژ واحدهای مسکونی و تفاوت‌های منطقه‌ای، همگی در چارچوبی قرار گرفته‌اند که هدف آن برآورد دقیق‌تر نیاز مسکن تا افق ۱۴۱۵ است.
از این منظر، نقد درباره «کلی بودن» طرح را باید در برابر این واقعیت قرار داد که روش تدوین اعلام‌شده، از یک برآورد ساده جمعیتی عبور و تلاش کرده نیاز مسکن را در سطح گروه‌های مختلف خانواری و جغرافیایی شناسایی کند.
البته ارزش نهایی این رویکرد زمانی آشکار می‌شود که خروجی‌های کمی، شاخص‌ها و برنامه‌های اجرایی طرح در معرض ارزیابی تخصصی قرار گیرند. اما در سطح روش‌شناسی، توضیحات مجری طرح نشان می‌دهد که نمی‌توان این سند را صرفاً مجموعه‌ای از مطالعات کتابخانه‌ای و اینترنتی دانست؛ چرا که ستون اصلی نیازسنجی آن، به گفته تدوین‌کنندگان، بر تحلیل بلندمدت داده‌های جمعیتی، خانواری و مسکن و تفکیک گروه‌های واقعی نیازمند استوار شده است. به بیان ساده‌تر، تفاوت طرح جدید با بسیاری از رویکردهای گذشته در این است که سؤال را از «چند واحد مسکن باید ساخته شود؟» به سؤال دقیق‌تری تبدیل کرده است: چه خانوارهایی در چه مناطقی، با چه توان اقتصادی و با چه نوع نیاز سکونتی، تا افق ۱۴۱۵ به مسکن نیاز خواهند داشت؟
اگر پاسخ به این سؤال بر پایه داده‌های واقعی و روندهای بلندمدت جمعیتی و خانواری بنا شده باشد، آنگاه داده‌محوری دیگر یک عنوان برای طرح نیست؛ بلکه بخشی از منطق اصلی تدوین آن است.
 
سیاست‌گذار چه می‌گوید؟
حبیب‌الله طاهرخانی، معاون مسکن و ساختمان وزیر راه و شهرسازی، نیز بر ضرورت فاصله گرفتن سیاست مسکن از نگاه صرفاً کمی تأکید دارد. او با اشاره به تجربه دو دهه گذشته گفته است: «افزایش عرضه به‌تنهایی نمی‌تواند مسأله مسکن را حل کند و سیاست‌های این حوزه باید بر اساس توان اقتصادی خانوار و نیاز واقعی گروه هدف طراحی شود.» به گفته طاهرخانی، «حتی وجود حدود ۳۰ میلیون واحد مسکونی در برابر حدود ۲۷.۱ میلیون خانوار، به معنای حل مسأله مسکن نیست؛ زیرا مسأله اصلی، دسترسی خانوارها به مسکن مناسب و استطاعت اقتصادی آنهاست.» او همچنین تأکید کرده است، ‌مسکن یک کالای محلی است و سیاست‌گذاری آن باید متناسب با شرایط هر منطقه انجام شود؛ رویکردی که در پیشنهادهای طرح جامع مسکن نیز با تأکید بر تمرکززدایی و مشارکت ذی‌نفعان محلی مورد توجه قرار گرفته است.
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • فرهنگی
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • دولت چه کار می‌کند
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهل و هشت
 - شماره نه هزار و صد و چهل و هشت - ۲۲ مهر ۱۴۰۵