میراث آتاتورک
در چارچوب برنامه 5 ساله آتاتورک، کارخانههای بزرگ نساجی و فولاد احداث گردید و صنایع سبک، همچون کاغذ، شیشه و سیمان، پا گرفت. هرچند این سیاست برای ترکیه زیرساخت صنعتی محدودی فراهم آورد که در شرایط دیگر شاید هرگز به وجود نمیآمد، اما مشکلاتی نیز در پی داشت: برخی کارخانهها در مکانهایی نامناسب بنا شدند و بهرهوری در شماری از واحدها پایین بود. با این همه، مشکل اساسیتر در سالهای حکومت آتاتورک غفلت از توسعه کشاورزی بود.
مکانیزاسیون در این بخش محدود باقی ماند، بهرهوری تنها اندکی افزایش یافت و سطح زندگی در مناطق روستایی همچنان پایین ماند. از این رو، دولتگرایی هرچند گامی مهم در مسیر صنعتیسازی ترکیه بود، اما نمیتوان آن را موفقیتی چشمگیر به شمار آورد. روابط خارجی ترکیه در دوران ریاستجمهوری آتاتورک از ثبات و انسجام بالایی برخوردار بود؛ وضعیتی که دورهای طولانی از صلح را رقم زد و به رهبران ترکیه امکان داد توجه خویش را بیش از هر چیز بر مسائل داخلی متمرکز کنند.
ملیگرایی ترکی در این دوره ماهیتی درونگرا و همگرایانه داشت و فاقد گرایشهای توسعهطلبانه بود. آتاتورک بارها تأکید کرد که هیچ قصدی برای بازپسگیری سرزمینهای از دسترفته عثمانی در ورای مرزهای «میثاق ملی» ندارد و آشکارا از طرحهای پانترکیستی که برخی روشنفکران و سیاستمداران مطرح میساختند، فاصله گرفت. در عرصه بینالمللی، ترکیه در سال ۱۹۳۲ به عضویت جامعه ملل درآمد و دو سال بعد، در ۱۹۳۴، به پیمان بالکان پیوست؛ اقدامی که نشانگر عادیسازی روابط میان آنکارا و کشورهای بالکانی بود، سرزمینهایی که تا چندی پیش زیر سلطه امپراتوری عثمانی قرار داشتند. به دلیل سیاست خارجی محتاطانه و دور از تنش آتاتورک، ترکیه در این سالها نفوذ چندانی در پایتختهای دولتهای عربی تازهاستقلالیافته به دست نیاورد. تنها مسأله جدی و مناقشهبرانگیز منطقهای در دوران میان دو جنگ، اختلاف با فرانسه بر سر شبهجزیره اسکندرون (الاسکندرونه) بود؛ منطقهای با جمعیتی آمیخته از اعراب و ترکها که از سال ۱۹۲۱ تحت قیمومت فرانسه اداره میشد. آتاتورک، با این باور که اسکندرون عمدتاً ترکنشین است—باوری که همواره محل تردید بوده—با تصمیم فرانسه در سال ۱۹۳۶ مبنی بر الحاق این سرزمین به سوریه مستقل مخالفت کرد. این اختلاف طی سالهای بعد به موضوعی برای مذاکرات مستمر میان آنکارا و حکومت پاریس بدل شد، تا آنکه سرانجام در ۱۹۳۹ فرانسه با الحاق اسکندرون به خاک ترکیه موافقت کرد؛ رخدادی که خشم و نارضایتی عمیق سوریها را در پی داشت.
آغاز مناقشه بر سر اسکندرون واپسین اقدام قاطعانه آتاتورک در مقام ریاستجمهوری بود. او در نوامبر ۱۹۳۸، در ۵۷ سالگی درگذشت و مرگش موجی از اندوه عمیق در سراسر کشور برانگیخت. آتاتورک، که از میان نخبگان نظامی امپراتوری عثمانی برخاسته بود و آوازهاش در میدانهای نبرد جنگ جهانی اول و جنگ استقلال ترکیه شکل گرفته بود، آرمانهای پرطمطراق شکوه امپراتوری را کنار نهاد و راه دشوار اما ضروری ملتسازی واقعگرایانه را در پیش گرفت. او با بهرهگیری از اختیارات گسترده ریاستجمهوری، موفق شد حاکمیت قانون را تثبیت کند و بنیان مشارکت مردمی در اداره کشور را پیریزی نماید. با این حال، نمیتوان انکار کرد که برخی اصلاحات او برای بخشهایی از جامعه شتابزده و سختگیرانه بود. جمهوری او، برخلاف سنتهای عثمانی، کوشید زندگی فردی و اجتماعی شهروندان را بهگونهای مستقیمتر هدایت و تنظیم کند؛ امری که در برخی موارد موجب نارضایتی و حتی مقاومت شد. سیاستهای فراگیر سکولاریستی آتاتورک بخشی از جمعیت، بهویژه در مناطق روستایی را منزوی و ناخشنود ساخت. همچنین آرمان او برای ساختن ترکیهای بر اساس الگوی اروپایی، برای برخی گروهها خوشایند نبود، چرا که آتاتورک نه به اصلاحطلبی گزینشی، بلکه به مدرنگرایی تمامعیار و غربگرا باور داشت. ویژگیهای اقتدارگرایانه جمهوری آتاتورک نگرانیهایی را در محافل غربی برانگیخت، اما نهادهای دموکراتیکی که او بنیان گذاشت توانستند پابرجا بمانند. شاید مهمترین میراث او انتقال آرام قدرت به جانشینش، عصمت اینونو، باشد؛ کسی که در سال ۱۹۳۸ به ریاستجمهوری رسید و با عزمی استوار در جهت تثبیت و استمرار اصول کمالیسم گام برداشت.

