امید به زادآوری در سایت توران همچنان زنده است؟

جفت‌گیری یوزها فراتر از برنامه کارشناسان

زهرا کشوری 
دبیر گروه زیست‌بوم

 
«فیروز»، تنها یوز نر مرکز تحقیقات و تکثیر یوز در اسارت، «یکه‌شناس» است. «ایران» هم خوب بلد است از پدر بچه‌های ازدست‌رفته‌اش دلبری کند. این وسط «دلبر» هم که از همخانه‌شدن و جفت‌گیری با «کوشکی» صاحب فرزندی نشد، نیم‌نگاهی به فیروز دارد، اما این ایران است که در قلب فیروز جا گرفته است. این موضوع را «معصومه صفایی»، معاون دفتر حفاظت و مدیریت حیات‌وحش سازمان حفاظت محیط‌زیست، می‌گوید. 
این سه یوز، تمام برنامه‌های کارشناسان برای تکثیر یوز در اسارت را به‌هم زده‌اند. کارشناسان امیدوار بودند بین فیروز و آذر، یا توران و ابریشم اتفاقی بیفتد، اما ظاهراً این دو – بویژه ایران – اصلاً نمی‌گذارند بین آنها و فیروز ارتباطی برقرار شود. صفایی معتقد است که دلبر و ایران باید از آنها جدا شوند. به گفته او براساس استانداردهای جهانی، سن دلبر بالا است و دیگر مادر نمی‌شود. معاینات پزشکی هم نشان داده است که ایران دیگر نمی‌تواند مادر شود. ایران و فیروز بعد از مرگ سه‌قلوها، دوباره جفت‌گیری کردند، اما ایران مادر نشد. بسیاری از کارشناسان خاموشی اجاق ایران را از سزارینی می‌دانند که به تولد سه یوز منجر شد؛ سه یوزی که با مشکلات جسمانی به دنیا آمدند. حالا اما نزدیکی ایران و فیروز به معضل و دل‌نگرانی برای کارشناسان سازمان حفاظت محیط‌زیست تبدیل شده است.
 
 پیچیدگی های تکثیر   یوزها 
صفایی توضیح می‌دهد: «بحث تکثیر یوزپلنگ، معادله ساده «نر و ماده» نیست؛ پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. آخرین آزمایش‌هایی که روی ایران انجام دادیم، مشاوران خارجی صراحتاً گفتند که او قابلیت باروری ندارد.» البته توران، آذر و ابریشم هم هنوز به سن مادری نرسیده‌اند؛ با وجود این، صفایی معتقد است که دلبر و ایران باید از جمع جدا شوند تا پروژه شانس خود را با سه یوز جوان ماده و فیروز بیازماید. 
کارشناسان سازمان حفاظت محیط‌زیست نمی‌توانند از طبیعت، یوزپلنگ نر زنده‌گیری کنند. دلایل بسیاری دارد، اما مهم‌ترین دلیل آن این است که در تمام قلمرو آن‌ها، تنها سه یوز نر در میان ۲۷ یوز موجود وجود دارد: فقه، فراز و هیوا. 
البته «هیوا» چندی پیش در مسیر رفت‌وآمدهای خود سری به سایت تکثیر زده است؛ یوزی که در ابتدا نسبت به جنسیت آن تردید وجود داشت، اما حالا کارشناسان محیط‌زیست می‌گویند که او قطعاً نر است. همین مسأله چراغ امید را در دل برخی از کارشناسان روشن کرده است؛ اینکه شاید بین هیوا و یکی از سه یوز جوان ماده، اتفاقی بیفتد. آن روز که خبر سرزدن هیوا به سایت یوزها در توران به گوش رسانه‌ها رسید، بسیاری این سؤال را پیش کشیدند که آیا سازمان حفاظت محیط‌زیست دور از چشم همگان، هیوا را از طبیعت جدا کرده و چند روزی او را به قفس یوزهای جوان فرستاده است. پاسخ سازمان حفاظت محیط‌زیست به زنده‌گیری هیوا، منفی بود. 
به گفته کارشناسان این سازمان، سایت تکثیر در شرایطی است که یوزهایی که در طبیعت زندگی می‌کنند می‌توانند آزادانه در آن رفت‌وآمد کنند؛ بنابراین امید بسته‌اند به چشم فیروز که نگاهی به سه یوز جوان بیندازد. البته مسأله پیچیده‌تر از این حرف‌هاست؛ یوزها انتخاب‌گرند و کارشناسان امیدوارند از رهگذر حضور گاه‌به‌گاهِ یوز نری مثل هیوا و حضور فیروز، اتفاقی بین یوزهای نر و ماده بیفتد. صفایی در توضیح این موضوع می‌گوید: ««حتی اگر هم [جفت] داشت، انتخاب همسر در دنیای یوزها پروسه‌ای عجیب و خاص است؛ آنها هر نری را نمی‌پذیرند. یک ظرافت بیولوژیک خاص در این انتخاب نهفته است که گاهی با هیچ متر و معیار انسانی جور در نمی‌آید.» 
واهمه از افکارعمومی 
با وجود این پیچیدگی، او معتقد است که باید دلبر و ایران از سایت توران بروند، اما این جابه‌جایی اصلاً آسان نیست و کارشناسان ترس و دل‌نگرانی‌های خود را دارند. مرگ سه‌قلوها، بویژه «پیروز» که نامی آشنا در افکارعمومی ایران است، کارشناسان را نسبت به هر گامی هراسان کرده است. آنها نگران  انتقاد افکارعمومی هستند. معصومه صفایی می‌گوید: «ما هنوز زیر سایه سنگین «پیروز» هستیم. هنوز شوک مرگ پیروز در جامعه زنده است. خیلی‌ها نقد کردند، اما نمی‌دانستند ما با چه بحرانی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. پیروز از همان ابتدا مشکل داشت؛ کبد و کلیه‌اش با او سازگار نبودند. ما از هیچ‌چیز دریغ نکردیم؛ شیرخشک را از آن سر دنیا آوردیم، مشاوران خارجی استخدام کردیم. حتی آناتومی بدن او ایراد داشت، اما کسی اینها را نمی‌دانست.» 
حالا سازمان حفاظت محیط‌زیست و کارشناسان مسئولش ترسیده‌اند.» صفایی ادامه می‌دهد: «سازمان حفاظت محیط‌زیست حق دارد؛ می‌ترسد اگر دلبر یا ایران را منتقل کنیم و در حین انتقال یا بلافاصله بعد از آن تلف شوند، موج جدیدی از قضاوت‌ها و سرزنش‌ها بلند شود. می‌گویند «چون جابه‌جا کردند، مُرد.» اما این کارشناسان تأکید می‌کنند: «این‌ها پیر هستند؛ مرگ بخشی از بیولوژی آنهاست که به ما دهن‌کجی می‌کند.» او تأکید می‌کند: «ما بین میل مردم به دیدن این نماد و واقعیت بیولوژیک این دو حیوان که روزهای آخر عمرشان را سپری می‌کنند، گیر افتاده‌ایم. من فقط می‌توانم بگویم که باید «آمادگی» داشته باشیم؛ برای هر خبری، برای هر اتفاقی. نباید اجازه دهیم فضای جامعه دوباره با شوک‌های رسانه‌ای هیجانی منفجر شود. ما شاهد تمام تلاش‌های پزشکی بوده‌ایم؛ از اینجا به بعد، فقط زمان است که تصمیم می‌گیرد.» 
صفایی یک گزینه دیگر هم روی میز گمانه‌زنی می‌گذارد؛ البته اگر پردیسان بتواند از تمام تردیدها و دل‌نگرانی‌ها بگذرد: انتقال دلبر و کوشکی به سایت میاندشت  در خراسان شمالی، تا گروه‌های حرفه‌ای با برنامه‌ریزی بتوانند آنها را از نزدیک ببینند. 
برنامه‌ای که قرار بود برای کوشکی هم طراحی شود، اما با انتقال او به تهران منتفی شد. از سوی دیگر، این پیشنهاد می‌تواند به زنده‌شدن سایت تکثیر در اسارتِ میاندشت  منجر شود. صفایی می‌گوید: «ببینید، یوزپلنگ دیگر فقط یک گونه جانوری نیست؛ نماد ملی ماست. مردم حق دارند؛ حق دارند این جانور را ببینند، و به چشم ببینند که برای چه چیزی حمایت می‌کنند.»
 
میاندشتی‌ها هم بدشان نمی‌آید میزبان دلبر و ایران باشند 
میان‌دشت جاجرم، اولین سایت تکثیرِ یوز در اسارت بود. این سایت میزبان یوزی به نام کوشکی بود که از طبیعت جدا شد، توسط فردی به نام «رضا کوشکی» خریداری و به سازمان حفاظت محیط‌زیست داده شد. سازمان در آن سال‌ها، سایت ۲۵۰ هکتاری را به تکثیر یوز در اسارت اختصاص داد. ۱۲ هکتار از این بخش را هم با فنس‌کشی برای زندگی کوشکی جدا کرد، اما سازمان حفاظت محیط‌زیست – در زمان مدیریت معصومه ابتکار – تصمیم گرفت پروژه تکثیر یوز را به پارک پردیسان انتقال دهد. کوشکی در میان دل‌نگرانی و دلتنگی کارشناسان و محیطبانانِ میاندشت ، به تهران انتقال داده شد. یوز ماده‌ای هم به نام دلبر از سمنان به تهران آمد تا از رهگذر جفت‌گیری این دو، نسل یوز در اسارت تکثیر یابد. همخانه‌شدن و جفت‌شدنِ دلبر و کوشکی اما به تولد یوزی منجر نشد. سازمان در سال‌های بعد تصمیم گرفت تا پروژه تکثیر یوز را به سمنان و توران بیاورد. کوشکی و دلبر هم به توران آمدند. کوشکی بر اثر کهولت سن از دنیا رفت. سایت تکثیر یوز در میاندشت رها شد. بخشی از فنس‌های آن نقش بر زمین شده است. کارشناسان خراسان شمالی اما سایت میاندشت  را رها نکردند. سایت را احیا کردند؛ هم جمعیت آهو (طعمه یوز) افزایش یافت و هم راه یوزها دوباره به میاندشت  افتاد. آنها حالا خواستار احیای سایت تکثیر یوز درمیاندشت  هستند.
 
یک تصمیم سخت 
حالا سایت توران، میزبانِ یوزهایی است که هرکدام به‌نوعی نماد یک بحران‌اند: فیروز، یکه‌شناسِ دلداده به ایران؛ ایران، مادری که دیگر نمی‌تواند مادر شود؛ دلبر، یوز کهنسالی که روزهای آخر عمرش را در حسرت فرزندی می‌گذراند؛ و سه یوز جوانِ نابلد، توران، آذر و ابریشم، که هنوز طعم عشق را نچشیده‌اند. کارشناسان مانده‌اند بین تکلیف علمی و ترس از موج بعدی انتقادها. اما در این میان، یک پرسش کلیدی، بی‌پاسخ مانده است: آیا راهی برای یافتن پاسخ انتخابگری یوزها، جز جداسازی عملی ایران و دلبر از سایت توران وجود دارد؟ آیا می‌توان با انتقالِ موقت این دو ماده مسن به فضایی جداگانه، فضای خالی‌شده را به صحنه‌ای برای آزمون طبیعی تمایلِ فیروز به جوان‌ها تبدیل کرد؟ شاید این تنها راهی باشد که کارشناسان را از بن‌بست فعلی نجات دهد؛ حتی اگر با خطر انتقاد همراه باشد. زیرا که بدترین سناریوها، توقف در میانه راه است؛ جایی که نه تکثیری رخ می‌دهد، نه یوزها آرام می‌گیرند و نه وجدانِ جمعی، آسوده خواهد شد. سازمان حفاظت محیط‌زیست اگر به دنبالِ پاسخ است، باید جسارت این پرسش را داشته باشد که: «آیا خروج ایران و دلبر از سایت توران، راه را برای آزمودنِ جوان‌ها باز نمی‌کند؟» و اگر پاسخ منفی است، آیا دلیلی برای این ترس وجود دارد که فراتر از نگرانی از افکار عمومی باشد؟

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهل و هفت
 - شماره نه هزار و صد و چهل و هفت - ۲۱ مهر ۱۴۰۵