سخنگوی وزارت امور خارجه در واکنش به ادعاهای رئیس جمهور آمریکا:
بازار انرژی گویای وضعیت تنگه هرمز است
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، دیروز در نشست خبری با تأکید بر استقبال ایران از تلاشهای کشورهای دوست برای کمک به حلوفصل مسائل تنشآمیز میان ایران و آمریکا گفت که پاکستان و قطر در حال حاضر، از لحاظ فنی و به معنای دقیق کلمه، نقش میانجی را میان تهران و واشنگتن ایفا میکنند و تبادل پیامها میان دو طرف نیز از طریق این دو کشور انجام میشود. به گزارش «ایران»، بقایی در پاسخ به پرسشی درباره احتمال میانجیگری روسیه میان ایران و آمریکا، با توجه به دیدار رؤسایجمهوری دو کشور در ترکمنستان و تماس تلفنی ولادیمیر پوتین با رئیسجمهوری آمریکا، اظهار کرد: «رایزنیهای ایران با روسیه در موضوعات مختلف، از جمله موضوع هستهای، امر جدیدی نیست. روسیه در جریان تفاهم هستهای سال ۲۰۱۵ نقش بسیار مثبت و مؤثری ایفا کرد و همچنان علاقهمندی خود را به حل وفصل این موضوع حفظ کرده است.»
به نقطه اول بازنمیگردیم
سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه، در پاسخ به پرسشی درباره احتمال بازگشت مذاکرات ایران و آمریکا به نقطه اول و تمرکز مجدد بر موضوع هستهای و همچنین وجود درخواست برای مذاکره در این زمینه تأکید کرد که تجربههای دو سال گذشته اجازه نمیدهد روند دیپلماسی را از نقطه آغاز در نظر گرفت. بقایی در این باره گفت: «ما هیچوقت به نقطه اول بازنمیگردیم. مگر میشود تجربههای دو سال گذشته را نادیده گرفت و گفت که به نقطه اول برگشتهایم؟ هر روزی که میگذرد، از این تجربهها استفاده میکنیم؛ هم برای تقویت توانمندیهای خودمان و هم برای درسآموزی از بدعهدیهای طرف مقابل. وی با تأکید بر اهمیت دیپلماسی در کنار میدان اظهار کرد: «ما آنقدر اعتمادبهنفس داریم که هیچگاه از میز مذاکره و دیپلماسی فرار نکنیم. دیپلماسی به همان اندازه برای ما اهمیت دارد که عرصه میدان و جنگ. قطعاً هر جا که لازم باشد و امکان آن وجود داشته باشد، از ابزار دیپلماسی برای تأمین منافع ملی خود استفاده میکنیم.»
سخنگوی وزارت امور خارجه در عین حال با رد هرگونه سرزنش ایران به دلیل وضعیت کنونی، بر رویکرد تهران در تعاملات دیپلماتیک تأکید کرد و گفت: «ایران به هیچ وجه سزاوار شماتت نیست. ایران با حسن نیت در همه فرآیندهای دیپلماتیک شرکت کرده است. طرفی که باید به دلیل شکلگیری این وضعیت سرزنش شود، همان طرفی است که در میانه مذاکرات، میز مذاکره را منهدم کرد و همچنان بر زیادهخواهیهای پیشین خود اصرار دارد.»
بقایی در ادامه با اشاره به تناقض میان ادعاهای مربوط به مذاکره و اقدامات عملی طرف مقابل خاطرنشان کرد: «چگونه میتوان ادعای مذاکره و دیپلماسی کرد، در حالی که جنگ اقتصادی تشدید شده، در عمل شرایط جنگی حفظ شده و در عین حال ادعا میشود که هدف، مذاکره است؟ بنابراین، این ادعاها را باید در پرتو اقدامات عملی و شرایطی که اکنون در آن قرار داریم، ارزیابی کنیم.»
رد ادعای میدانی آمریکا
بخش دیگری از این نشست خبری به تحولات تنگه هرمز اختصاص داشت؛ جایی که در پی ادعاهای مکرر رئیسجمهوری آمریکا درباره بازگشت روند انتقال انرژی به وضعیت عادی و انتشار تحلیلهایی درباره انتقال نفت از مسیرهای شمالی و جنوبی این آبراه، این پرسش مطرح شد که آیا ایران اهرم خود را در تنگه هرمز از دست داده است؟ بقایی در پاسخ به این پرسش تصریح کرد: «ادعاهای آمریکاییها با آنچه در میدان واقعیت مشاهده میکنیم، هیچ تطابقی ندارد. آنها میتوانند همچنان ادعا کنند که تنگه هرمز دیگر اثری ندارد و ایران اهرم خود را از دست داده است، اما ما کار خود را انجام میدهیم.» سخنگوی وزارت امور خارجه با اشاره به اینکه تحولات بازارهای جهانی و تلاش کشورها برای تأمین سوخت مورد نیازشان نیز در ارزیابی وضعیت این آبراه اهمیت دارد، گفت: «فکر نمیکنم بازارها نیز چندان به چنین ادعاهایی وقعی بگذارند؛ بازار قواعد و قوانین خاص خود را دارد. تحولات بینالمللی و توسل کشورهای دیگر برای تأمین سوخت مورد نیازشان نیز بهخوبی گویای واقعیت است.»
بقایی در عین حال تأکید کرد که تحولات تنگه هرمز با هدف اهرمسازی رخ نداده، بلکه نتیجه مستقیم اقدامات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بوده است. وی در این باره توضیح داد: «آنچه از ۹ اسفند در این آبراه شاهد بودهایم، نتیجه مستقیم اقدامات آمریکا و رژیم صهیونیستی در حمله به ایران بوده است. از این آبراه، که ایران طولانیترین خط ساحلی را در مجاورت آن دارد، برای حمله به کشورمان سوءاستفاده شده است. در چنین شرایطی، ما بر اساس مفاد و موازین حقوق بینالملل، مجموعهای از تدابیر را اتخاذ کردهایم.»
وی در پایان، با اشاره به پیامدهای تداوم محاصره دریایی و جنگ اقتصادی آمریکا، بازگشت امنیت به تنگه هرمز را در گرو تغییر این شرایط دانست و گفت: «تا زمانی که آمریکا بر تداوم ناامنسازی این آبراه و منطقه از طریق محاصره دریایی و جنگ اقتصادی اصرار داشته باشد - اقداماتی که به آنها افتخار میکند و همگی مصداق تجاوز نظامی علیه یک کشور هستند - امنیت به این آبراه بازنخواهد گشت.» سخنگوی وزارت امور خارجه با بیان اینکه ایران از وضعیت کنونی خرسند نیست، تأکید کرد که امنیت تنگه هرمز بیش از همه برای خود ایران اهمیت دارد. وی افزود: «اقدامات تجاوزکارانه آمریکا هم برای منطقه دردسر ایجاد کرده، هم برای خود این کشور و هم برای جهان. باید این واقعیت را پیوسته در برابر دیدگان جهانیان قرار داد تا مشخص شود عامل و بانی واقعی وضعیت موجود کدام طرف است.»
یادداشت
راه باریک امنیت جمعی در تنگه هرمز
شهروز شریعتی
استاد دانشگاه تربیت مدرس
منطقه غرب آسیا در یکی از پیچیدهترین و مخاطرهآمیزترین مقاطع امنیتی چند دهه اخیر قرار گرفته است. همزمانی بحرانهای متعدد، از جنگ غزه و تنشهای دریای سرخ و تنگه بابالمندب گرفته تا رقابت ایران و اسرائیل، حضور نظامی ایالات متحده و رقابت قدرتهای منطقهای، موجب شده است که امنیت غرب آسیا بیش از هر زمان دیگری بر یک تعادل شکننده استوار باشد. در چنین شرایطی، هرچند به نظر میرسد وقوع یک جنگ فراگیر همچنان محتملترین سناریو نیست، اما فاصله میان «بازدارندگی» و «درگیری گسترده» به طرز محسوسی شکننده است. به بیان دیگر، امنیت در غرب آسیا امروز نه بر پایه ثبات، بلکه بر لبه باریک مدیریت بحران و تشدید بحران حرکت میکند. یکی از مهمترین نمودهای این وضعیت را میتوان در تنگه هرمز مشاهده کرد. این آبراه که یکی از گرههای ژئوپلتیکی نظام بینالملل است اینک بیش از آنکه یک عرصه عملیاتی باشد، یک اهرم راهبردی است که تمامی بازیگران میکوشند از ظرفیت بازدارندگی آن بهره ببرند، بدون آنکه هزینههای یک جنگ تمامعیار را بپذیرند. ارزش ژئوپلتیکی تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی ایران، در قابلیت بازدارندگی آن نهفته است. انسداد کامل این آبراه، اگرچه همواره به عنوان یک گزینه در ادبیات راهبردی مطرح بوده، اما در عمل میتواند موجب شکلگیری اجماع گسترده بینالمللی، افزایش مشروعیت مداخله قدرتهای فرامنطقهای و کاهش سرمایه ژئوپلتیکی ایران شود. به همین دلیل آنچنان که تاکنون نیز شاهد بودهایم محتملتر آن است که ایران در شرایط تشدید بحران، به جای استفاده حداکثری از این ابزار، از مجموعهای از اقدامات محدود، تدریجی و قابل بازگشت بهره گیرد؛ اقداماتی که هدف آنها افزایش هزینههای طرف مقابل و تقویت بازدارندگی، بدون عبور از آستانه جنگ فراگیر است.
در سوی دیگر، ایالات متحده و متحدان عربی نیز با وجود تأکید بر حفظ آزادی کشتیرانی و امنیت انرژی، انگیزه محدودی برای ورود به یک جنگ گستردهتر در خلیج فارس دارند. پیامدهای اقتصادی چنین جنگی، از افزایش قیمت انرژی در آستانه فصل سرما و تأثیر بر انتخابات میاندورهای کنگره تا اختلال در زنجیره تجارت جهانی و تخریب زیرساختها، هزینههایی فراتر از ظرفیت پذیرش آنان ایجاد کرده است. از این رو، به نظر میرسد که راهبرد آمریکا و متحدان عربی نیز بر استمرار حضور بازدارنده، تقویت ائتلافهای دریایی، اعمال فشار اقتصادی و مدیریت بحران استوار باشد. با این حال، این تصویر زمانی پیچیدهتر میشود که اسرائیل به عنوان یک بازیگر فعال وارد معادله شود. برخلاف رقابت سنتی ایران و آمریکا که طی دهههای گذشته تا حدی به قواعدی نانوشته از بازدارندگی متقابل دست یافته است، رابطه ایران و اسرائیل از سطح بالاتری از بیاعتمادی، رقابت امنیتی و آمادگی برای اقدامات پیشدستانه برخوردار است. این تفاوت، محیط امنیتی منطقه را از یک الگوی دوجانبه به یک شبکه پیچیده از تعاملات چندبازیگر تبدیل میکند که در آن تصمیم هر بازیگر میتواند محاسبات سایرین را به سرعت تغییر دهد. در چنین شرایطی به نظر میرسد افزون بر تنگه هرمز، خلیج فارس، دریای سرخ، شرق مدیترانه، عراق، سوریه، لبنان و حتی فضای سایبری به اجزای یک بحران واحد تبدیل شوند که هر تحول در یکی از اضلاع آن میتواند پیامدهایی فوری برای سایر حوزهها داشته باشد. در چنین محیطی، ثبات منطقه فقط به توان نظامی وابسته نیست، بلکه بیش از هر چیز به کیفیت ادراک متقابل، کانالهای ارتباطی و مدیریت بحران بستگی دارد. هرچه تعداد بازیگران مستقل افزایش یابد، احتمال خطای محاسباتی و زنجیرههای ناخواسته تشدید بحران نیز بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، خطر اصلی امروز در غرب آسیا بر خلاف تصور رایج، تصمیم آگاهانه بازیگران برای آغاز یک جنگ فراگیر نیست بلکه احتمال تصاعد ناخواسته بحران در نتیجه اقدام و واکنشهای متقابل است. بدین ترتیب، آینده نزدیک منطقه را نمیتوان با دوگانه ساده «جنگ یا صلح» تبیین کرد. سناریوی محتملتر، استمرار وضعیتی است که میتوان آن را برآیندی از «صلح فرسایشی»، «صلح سرد» و «صلح مسلح» نامید؛ در چنین وضعیتی؛ عملیات محدود، فشارهای اقتصادی، جنگ سایبری، عملیات اطلاعاتی، نمایش قدرت دریایی و دیپلماسی بحران به طور همزمان جریان دارند. اما همین وضعیت نیز شکننده است و هر حادثه پیشبینینشده یا هر خطای ادراکی میتواند تعادل موجود را بر هم زند. در مجموع و در شرایطی که هیچیک از بازیگران اصلی از یک جنگ منطقهای سود نمیبرند، بازدارندگی همچنان مهمترین سازوکار حفظ ثبات است. با این حال، بازدارندگی زمانی کارآمد خواهد بود که با عقلانیت راهبردی همراه شود چرا که منطقه هرمز و غرب آسیا بر لبه باریک امنیت قرار دارد و هر خطای محاسباتی میتواند برای مدت دیگری به درگیری فراگیر و پرهزینه و در عین حال بینتیجه ختم شود.

