نگاهی به فیلم یوسف حاتمیکیا با بازی امیر جدیدی و هدی زینالعابدین
«اسکورت»؛ جادهای که از مقصد مهمتر است
منتقد سینما
«اسکورت» از آن فیلمهایی است که از همان دقایق ابتدایی تکلیفش را با تماشاگر روشن میکند: قرار است فیلمی جادهای، پرتحرک و حادثهمحور ببینیم؛ فیلمی که قصهاش را روی آسفالت جادههای جنوب و در میان خودروهای تندرو و پرخطر «شوتیها» پیش میبرد. یوسف حاتمیکیا در دومین تجربه بلند سینماییاش سراغ سوژهای رفته که هم ظرفیت اجتماعی دارد و هم امکان ساخت یک تریلر ایرانی را فراهم میکند. حاصل کار، فیلمی است که در بخشهایی موفق میشود نفس تماشاگر را با خود همراه کند، اما هرچه از هیجان اولیه فاصله میگیریم، ضعفهای فیلمنامه و شخصیتپردازی بیشتر خودشان را نشان میدهند.
داستان حول «اصلان» با بازی امیر جدیدی میگذرد؛ فردی با گذشتهای در نیروی پلیس که برای رساندن دارو به فردی بیمار وارد موقعیتی میشود که او را در مسیر همراهی با «حلما»، یک زن شوتی ران، قرار میدهد. از همینجا فیلم تلاش میکند تعقیبوگریز جادهای را به مسألهای اخلاقی تبدیل کند: مردی که با قانون سروکار داشته، حالا باید از کسی محافظت کند که فعالیتش در نقطه مقابل قانون قرار میگیرد. ایده روی کاغذ جذاب است، چون تضاد «قانون و اخلاق» میتواند موتور یک درام جدی باشد؛ اما «اسکورت» در بسیاری از لحظات بیشتر به امکان حادثه و حرکت علاقه دارد تا به عمق همین تضاد.
این شاید مهمترین مسأله فیلم باشد. «اسکورت» میخواهد علاوه بر پرداختن به زن شوتی ران، هم فیلم اکشن باشد، هم رابطهای عاطفی را پیش ببرد و هم گذشته شخصیت اصلی را وارد داستان کند. نتیجه، فیلمی است که ایدههای متعددی دارد اما فرصت کافی برای پرداخت همه آنها پیدا نمیکند. یکی از نقدهای منتشرشده نیز مشخصاً به عجله کارگردان در ساختن انگیزههای اصلان و روشن نبودن نسبت او با فردی که برای رساندن دارو وارد ماجرا میشود اشاره کرده است.
با این حال، نقطه قوت اصلی «اسکورت» را باید در کارگردانی صحنههای جادهای و حفظ ریتم جستوجو کرد. فیلم هرگاه از توضیح دادن فاصله میگیرد و به جاده میزند، جان تازهای پیدا میکند. تعقیبوگریزها و موقعیتهای پرخطر، با توجه به امکانات معمول سینمای ایران، قابل توجهاند و تدوین نیز در بسیاری از این لحظات اجازه نمیدهد فیلم از حرکت بایستد.
اما همین ویژگی یک تناقض اساسی ایجاد میکند: فیلم در مقام تریلر جادهای از فیلم در مقام درام اجتماعی موفقتر است. هرچه «اسکورت» میخواهد درباره شرایط اقتصادی، قاچاق، انتخابهای اخلاقی و زندگی آدمهایی حرف بزند که به شوتیرانی روی آوردهاند، فیلم به سمت کلیشه و توضیح مستقیم حرکت میکند. در مقابل، وقتی دوربین روی ماشینها، جاده و خطر متمرکز میشود، فیلم اعتماد بیشتری به تصویر نشان میدهد. این دوگانگی باعث شده وجه اجتماعی اثر، به اندازه وجه حادثهای آن قانعکننده نباشد.
در بخش بازیها، امیر جدیدی در نقش «اصلان» شخصیتی است که قرار است هم خشن و سرکش باشد و هم وجهی اخلاقی و عاطفی داشته باشد و جدیدی از پس انرژی این شخصیت برمیآید. با این حال، مشکل اینجاست که خود شخصیت آنقدر که باید لایهمند نیست؛ بنابراین بخشی از جذابیت او به خاطر تلاش اوست، نه الزاماً عمق فیلمنامه.
هدی زینالعابدین نیز در نقش حلما حضور مؤثری دارد و بازی قابل قبولی داشته اما شخصیت او میتوانست بسیار بیشتر از آنچه در فیلم میبینیم پرداخت شود. حلما بالقوه یکی از جالبترین عناصر فیلم است: زنی که در یک فضای مردانه و پرخطر فعالیت میکند و گذشتهای مشترک با اصلان دارد. اما فیلم به جای آنکه از این امکان برای ساختن یک شخصیت پیچیده استفاده کند، اغلب او را در حد کارکردی برای پیشبرد قصه نگه میدارد. درباره رضا کیانیان نیز واکنشها متفاوت بوده است. در مقابل، افشین هاشمی یکی از بازیگرانی است که در چند نقد مورد توجه مثبت قرار گرفته و بازی او در نقش یک کارمند محافظهکار، از معدود نمونههای شخصیتپردازی دقیقتر فیلم توصیف شده است.
از نظر فنی، فیلم وضعیت بهتری دارد. فیلمبرداری، خصوصاً نماهای هوایی و جادهای، از عناصر چشمگیر «اسکورت» است و تدوین نیز در حفظ ضرباهنگ مؤثر عمل میکند. برخی گزارشها همچنین به کیفیت فنی صدا و استفاده از فناوری صدای سهبعدی اتمس اشاره کردهاند.
در نهایت، «اسکورت» فیلم بدی نیست، اما فیلمی نیست که ایدههایش را تا انتها به همان اندازهای که شروع میکند، بسط دهد. یوسف حاتمیکیا نشان میدهد که جاده، حادثه و حرکت را خوب میشناسد و در ساخت یک تریلر ایرانی توانایی قابل توجهی دارد؛ مسأله این است که هنوز میان هیجان سینمایی و درام اجتماعی به تعادل کاملی نرسیده است. «اسکورت» وقتی کمتر حرف میزند و بیشتر تصویر میکند، جذابتر است؛ و وقتی میخواهد درباره آدمهایش توضیح بدهد، ضعفهای فیلمنامه آشکارتر میشود.
شاید بهترین توصیف برای فیلم همین باشد: «اسکورت» یک تجربه قابل اعتنا در سینمای جادهای ایران است، اما هنوز یک درام اجتماعی کامل نیست. فیلم تماشاگر را تا مقصد میرساند، اما مسیرش بیش از آنکه درباره آدمهایی باشد که در جاده حرکت میکنند، درباره خود جاده و هیجان حرکت است و این، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم مهمترین محدودیت آن.

