«نقش سیاسی جامعهشناسی در ایران» به روایت زهره بیاتریزی رئیس انجمن جامعهشناسی کانادا
جامعهشناسی به مثابه یک ورزش رزمی!
در این روزها که جامعه با جنگ تحمیلی مواجه است، اغلب از نخبگان علمی و دانشگاهی پرسیده میشود که وظیفه آکادمیسینها در مواجهه با بحران جنگ چیست. در همین راستا، جامعهشناسان نیز با این پرسش روبهرو هستند که در زمانه جنگ از جامعهشناسی چه انتظاری باید داشت و جامعهشناسان برای کاهش و التیام پیامدهای این بحران چه گامهایی میتوانند برای جامعه بردارند؟ دکتر زهره بیاتریزی، رئیس انجمن جامعهشناسی کانادا و عضو هیأت علمی دانشگاه آلبرتا کانادا، معتقد است جامعهشناس در زمانه جنگ باید بتواند در کنار مردم بایستد، تجربه و رنج آنان را ثبت و تحلیل کند، تغییرات اجتماعی و مناسبات قدرت را توضیح دهد و درعین حال استقلال علمی و قدرت نقد خود را حفظ کند. به باور او، جامعهشناسی باید با فهم دقیق بحران به جامعه خدمت کند، بیآنکه به ابزاری برای توجیه قدرت تبدیل شود. مکتوب حاضر، متن ویرایش و تلخیصشده «ایران» از سخنرانی اوست که باعنوان «جامعهشناسی به مثابه یک ورزش رزمی» به صورت برخط در سلسله نشستهای «جامعهشناسی در مواجهه با جنگ» در دانشگاه تهران ارائه شده است.
جامعهشناسی را میتوان، به تعبیر پییر بوردیو، نوعی «ورزش رزمی» دانست؛ ورزشی که قرار نیست برای غلبه بر دیگری به کار رود، بلکه برای دفاع از خود و حفظ استقلال به کار میآید. جامعهشناسی نیز از این منظر، هنر دفاع از استقلال فکری است؛ شناخت سازوکارهای آشکار و پنهان قدرت، برای آنکه فرد بتواند در برابر فشارهای آن، قدرت اندیشیدن و پرسشگری خود را حفظ کند.
حال که ما با یک جنگ تحمیلی مواجه هستیم باید ببینیم جامعهشناسی چطور نظام قدرت بینالمللی را تحلیل میکند و در این شرایط در قبال مردم چه مسئولیت اجتماعی دارد؟ تجربه جامعهشناسی در جنگ جهانی اول نشان میدهد که این دست از پرسشها در میانه بحران همواره مطرح بودهاند. جنگ جهانی اول، بسیاری از متفکران اجتماعی را وادار کرد در تصور خود از پیشرفت، مدرنیته، دولت، ملت، مشروعیت و حتی وظیفه حرفهای جامعهشناسی بازاندیشی کنند. برای آنان، جنگ، بحرانی بود که به درون موقعیت روشنفکر و جامعهشناس نیز وارد شده بود. امیل دورکیم، مارسل موس، ماکس وبر و گئورگ زیمل هر یک به شکلی متفاوت با این مسأله روبهرو شدند.
جنگ برای برخی از آنان، هم تجربهای شخصی و تراژیک بود و هم نقطه عطفی در اندیشهشان. موس، که پیش از جنگ گرایشهایی بینالمللی و صلحطلبانه داشت، در تجربه جنگ با مشاهده سربازان و رفتارهای آنان، به مسائلی رسید که بعدها در کار نظری او درباره «تکنیکهای بدن» اهمیت پیدا کرد. زیمل نیز که در آغاز، جنگ را دفاعی تمدنی از فرهنگ آلمان میدید، بهتدریج موضعی انتقادیتر گرفت و آن را بهمثابه تجسمی از «تراژدی فرهنگ مدرن» فهم کرد؛ وضعیتی که در آن ماشین جنگ میتواند فردیت انسان را سرکوب کند.
ماکس وبر در جریان جنگ، نسبت به برخی سیاستهای جنگی آلمان هشدار داد و خواستار دموکراتیزه شدن ساختار سیاسی شد. پس از شکست آلمان نیز نسبت به مجازات بیش از حد این کشور هشدار داد و نگران بود که تحقیر و تنبیه شکستخورده، زمینه را برای جنگی دیگر فراهم کند.همه این مثالها را گفتیم تا به این نکته برسیم که این تجربه تاریخی نشان میدهد «میهندوستی و نقد قدرت لزوماً در برابر یکدیگر قرار ندارند.» جامعهشناس میتواند از جامعه و سرزمین خود دفاع کند، رنج مردم را ببیند و تجاوز خارجی را محکوم کند، اما این امر به معنای تعطیل کردن تفکر نقاد نیست.
جامعهشناسی در برابر
وسوسه توجیه
در شرایط بحران میتوان برای جامعهشناسی دو مسئولیت همزمان قائل شد: «آمادگی برای خدمت به ملت» و «نقد قدرت». این نقد فقط متوجه قدرت داخلی نیست؛ ایران در یک نظم جهانی قرار دارد؛ نظمی که حاصل مناسبات و محاسبات قدرتهای بزرگ است و دائماً تغییر میکند.
بنابراین جامعهشناسی ایران باید بتواند بحران و جنگ را در پیوند با ساختارهای قدرت بینالمللی مطالعه کند. فهم جنگ فقط با مطالعه تصمیمهای داخلی ممکن نیست؛ مناسبات جهانی، تغییر توازن قدرت و تحول در نظام بینالمللی نیز بخشی از واقعیت قدرت در زمانه بحران است.
در عین حال، این نگاه جهانی نباید به تکرار مکانیکی چارچوبهای سیاسی آماده تقلیل پیدا کند.
جامعهشناسی ایران نیازمند فهمی «مستقل»، «تاریخی» و «تجربی» از جایگاه ایران در جهان است؛ فهمی که نه اسیر الگوهای قدیمی جهانسومی شود و نه همه مسائل را از دریچه یک چارچوب نظری از پیش تعیینشده ببیند؛ در این نقطه است که «استقلال فکری» جامعهشناس بروز پیدا میکند. جامعهشناس در بحران باید بتواند بدون پشت کردن به جامعه، قدرت را نقد کند و بدون تبدیل شدن به سخنگوی قدرت، در کنار مردم بایستد. دفاع از جامعه بدون تعطیل کردن نقد و حفظ نقد بدون پشت کردن به جامعه؛ شاید یکی از دشوارترین وظایف جامعهشناس در زمانه بحران باشد.
جامعهشناس باید ببیند جنگ با جامعه چه میکند
وظیفه جامعهشناسی در زمان جنگ فقط موضعگیری درباره جنگ نیست. بخش مهمتری از کار، مطالعه پیامدهای واقعی جنگ بر زندگی اجتماعی است. جامعهشناسی باید بپرسد جنگ با نابرابریهای اقتصادی، سیاسی و جنسیتی چه میکند؟ با طبقه متوسط چه میکند؟ با خانواده، آموزش، اشتغال و دسترسی به درمان چه میکند؟ آیا بیکاری، ورشکستگی، فقر، خشونت خانگی، کودکآزاری، خودکشی، ترک تحصیل و دیگر آسیبهای اجتماعی افزایش مییابند؟ تجربه جنگ چه اثری بر سلامت اجتماعی و بر ترومای جمعی میگذارد؟
همینطور باید بررسی کرد که جنگ چه تغییری در همبستگی اجتماعی و جامعه مدنی ایجاد میکند؛ آیا همبستگی را تقویت میکند یا اعتماد اجتماعی را فرسوده میسازد؟ روایتهای رسمی و غیررسمی درباره جنگ چگونه شکل میگیرند؟ مرگ و شهادت چگونه معنا میشوند؟ قربانیان جنگ چگونه در حافظه و روایت جمعی بازنمایی میشوند؟ مردم جنگ را چگونه تجربه و روایت میکنند؟ اینها موضوعات حاشیهای نیستند؛ بلکه خود واقعیت اجتماعی جنگاند که دانش جامعهشناسی باید آنها را به موضوع مطالعه خود بدل کند. جامعهشناسی باید بتواند آنچه را در سطح زندگی روزمره رخ میدهد، ثبت و تحلیل کند؛ از مطالعات میدانی درباره تجربه مردم گرفته تا بررسی تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از جنگ. از این منظر، جامعهشناسی در زمانه بحران باید هم به ساختارهای کلان نگاه کند و هم به زندگی روزمره انسانها.
جامعهشناسی؛ دانشی برای نقد سازنده سیاستها
جامعهشناسی ایران خود در بستر بحرانهای پیدرپی شکل گرفته است. پس از جنگ جهانی دوم و در فضای شکلگیری نظم جدید جهانی، جامعهشناسی در ایران به تدریج نهادینه شد. تأسیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی با کوشش احسان نراقی و غلامحسین صدیقی نقطه عطفی در این مسیر بود.
نراقی و صدیقی، با وجود تفاوتهای سیاسی و فکری، در یک نکته اشتراک داشتند: «برای فهم بحرانهای سیاسی و آسیبهای اجتماعی ایران، باید به مطالعه عینی و میدانی و وفاداری به اصول علمی تکیه کرد.» این رویکرد، جامعهشناسی را دانشی برای شناخت مسائل اجتماعی، ارائه راهحلهای اصلاحی و نقد سازنده سیاستها میدید. در کنار این سنت، جریان دیگری نیز در جامعهشناسی ایران شکل گرفت که میتوان آن را «جامعهشناسی رسالتی» نامید؛ رویکردی که جامعهشناسی را نه فقط علم شناخت جامعه، بلکه ابزاری برای تحقق یک رسالت سیاسی و اجتماعی میدانست.
این دو گرایش در تمام تاریخ جامعهشناسی ایران در کشاکش بودهاند و خود جامعهشناسی نیز بارها با چنین پرسشهایی به چالش کشیده شده است؛ جامعهشناسی چیست؟ چه نسبتی با سیاست دارد؟ و جامعهشناس در برابر تحولات سیاسی و اجتماعی چه باید بکند؟ این پرسشها امروز نیز از میان نرفتهاند. برعکس، در شرایط جنگ دوباره با شدت بیشتری بازگشتهاند.
بــــرش
جامعه شناس نباید تماشاگر بحران باشد
جامعهشناس چه مسئولیتی در شرایط جنگی دارد؟ در پاسخ به این پرسش میتوان گفت: «جامعهشناس باید بتواند رنج مردم را ببیند، پیامدهای اجتماعی جنگ را ثبت کند، برای بازسازی جامعه بیندیشد و در عین حال ساختارهای قدرت داخلی و بینالمللی را مورد پرسش قرار دهد و در میانه بحران استقلال فکری خود را حفظ کند؛ اما نباید به بهانه بیطرفی، از مردم فاصله بگیرد.
بنابراین بهطور خلاصه میتوان گفت جامعهشناس نباید به تماشاگر بحران بدل شود یا اینکه به یک ابزار تبلیغاتی فروکاسته شود. وظیفه جامعهشناس در شرایط جنگ، شناخت واقعیت، آشکار کردن سازوکارهای قدرت و دفاع از امکان اندیشیدن مستقل است. به همین دلیل، معتقدم استعاره «ورزش رزمی» پییر بوردیو، هنوز استعاره مناسبی برای توصیف جامعهشناسی است؛ چون «جامعهشناسی به مثابه هنر رزمی» امکان دفاع از جامعه را فراهم میکند. در حالی که جنگ و بحران میکوشند همه چیز را به دوگانههای ساده تقلیل دهند، جامعهشناس پیچیدگی جامعه را متذکر میشود.

