روایت متفاوت امیرحسین جعفری، رتبه سوم کنکور ریاضی از مسیر موفقیت و زندگی دور از هیاهو
از بوی چوب تا رویای شریف
ملیحه محمودخواه
گروه گزارش
خبر که رسید، امیرحسین خواب خواب بود. نه خبری از جشن و پایکوبی پرسروصدا بود و نه جیغ و داد هیجانزده کنکوریهایی که آرزوی دیدن این رتبه را دارند. فقط یک پاسخ کوتاه، در کمال آرامش: «دوستانم زنگ زدند و گفتند؛ من هم خیلی ذوق نکردم، گفتم خب، که چی؟»
این همان «امیرحسین جعفری» است؛ رتبه ۳ کنکور ریاضی. اگر هنوز توی ذهنتان رتبههای برتر را با نسخه تکراری «پدر و مادر پزشک و مهندس»، «کلاسهای کنکور نجومی» و «مشاورهای پرزرق و برق پایتخت» تصور میکنید، امیرحسین آمده تا این قاب ذهنی را بشکند. او دقیقاً ضدقهرمان کلیشههای کنکور است.
در خانهای که پدرش نجار است و دستهایش بوی چوب میدهد، خبری از آن سبک زندگی پرفشار و آکادمیکی که خیلیها فکر میکنند شرط اول موفقیت است، نبوده. او نه ژن مهندسی را از والدینش به ارث برده و نه در یک اتمسفر علمی خانوادگی بزرگ شده که مسیرش را آسفالت کنند. در واقع، امیرحسین بدون داشتن پشتوانه مالی پدر و مادر تحصیلکرده، بدون پا گذاشتن در کلاسهای آموزشی لاکچری و بدون اینکه اسیر بازیهای روانی مؤسسات آموزشی شود، خودش، خودش را ساخت.
او که تکفرزند است، در خانهای بزرگ شده که فشار «باید موفق شوی» در آن جایی نداشت. در خانوادهای معمولی در شهرستان بابل، او یاد گرفت که ارزش واقعی در کار مستمر و بیادعاست. امیرحسین از دوران کودکی با اعداد رفیق بوده و حالا «مهندسی کامپیوتر دانشگاه شریف»، مقصد این رفاقت دیرینه است.
امیرحسین از همان ابتدا حسابش را از خیلیها جدا میکند. وقتی از او درباره وضعیت خانواده و زمینهای که در آن رشد کرده میپرسم، بدون هیچ تعارف یا پنهانکاری میگوید:
«من تکفرزندم و از یک خانواده کاملاً معمولی. پدرم نجاره و مادرم کارمند. همین.»
اما پای کارنامه که وسط میآید، عددها خودشان سخن میگویند. اومی گوید: «معدل نهاییام ۱۹.۹۶ شد؛ ریاضی و فیزیک را 20 گرفتم. اون چند صدم هم سر اجتماعی و عربی کم شد که نمرهام شد ۱۹.۷۵!»
او به درصدهای کنکورش هم اشاره میکند و میگوید: «ریاضی ۹۵ درصد، فیزیک ۹۲ درصد و شیمی ۹۱ درصد.»
جالب اینجاست که حتی وقتی رتبه ۳ کشور شده، اصلاً شگفتزده نیست. او مدعی است رتبه ۳ برایش حتی پایینتر از انتظارش بوده: «وقتی نمرههای نهایی و درصدهای کنکورم را چک میکردم، فکرم روی ۱ و ۲ بود! اینطوری حساب کرده بودم.»
همین اعتمادبهنفس برآمده از تسلط باعث شد که وقتی سنجش نتایج را اعلام کرد، گوشیاش حتی خاموش باشد: «فکر کنم لحظهای که سازمان سنجش زنگ میزد، گوشیام خاموش بود؛ اصلاً متوجه نشدم. بعد هم که دوستانم گفتند، خونه تنها بودم و خوابیده بودم. خودم جا نخوردم، ولی پدر و مادرم بعدش که باخبر شدند خیلی خوشحال شدند.»
سنگر گرفتن
در روستای «سنگسی»
سالی که گذشت، سال بمباران روان نوجوانان بود؛ ماههایی که سایه تنشهای منطقهای، حوادث پیاپی و اخبار جنگ و آشوب بر سر کشور سنگینی میکرد و تمرکز را حتی از باتجربهترین آدمها میربود. برای دانشآموزی که باید تمام توان ذهنیاش را روی انتگرال و فیزیک کوانتوم بگذارد، این فضا مانند سم بود. اما امیرحسین برای در امان ماندن از این موج چه کرد؟ پاسخ او جالب و آموزنده است: هجرت به دل طبیعت.
او میگوید: «من در شهر زندگی میکنم؛ ولی امسال خیلی از بازههای زمانی را رفتیم روستا؛ روستایی به اسم سنگسیاه. کلاً آن دوران که همهجا بحث جنگ و تلاطم بود، ما اونجا بودیم، توی سنگسی»
او در دل سکوت روستا، سنگری از جنس استمرار بنا کرد: «الان حساب کنم من روزی هشت ساعت درس میخوندم. حالا اون روزهایی که بحث جنگ و اینها پیش اومد و شرایط خیلی پر تلاطم شده بود، باعث شد مثلاً یکی دو ساعت کمتر بخونم؛ ولی خب همیشه سعی میکردم استمرار رو برقرار نگه دارم.»
نکته مهم کارنامه امیرحسین در این است که در روزگاری که ثبتنام در کلاسهای کنکور به یک مد پرهزینه تبدیل شده، او در هیچ یک از این کلاسها شرکت نکرده. امیرحسین میگوید: «کلاس کنکور به طور مستقیم و حضوری نمیرفتم؛ اگر چیزی هم بود، مثلاً آنلاین بود. کلاس متفرقه مثل زبان یا موسیقی و هنر هم هیچوقت نرفتم. نه اهل این چیزها نبودم، فقط ریاضی، فقط درس.»
مقصد این مسیر مشخص است: مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف. انتخابی که از سالها قبل در ذهن او نقش بسته بود: «از اول ریاضی را دوست داشتم و برای همین انتخابش کردم. علاقهام فقط همین بود و الان هم انتخابم صد درصد مهندسی کامپیوتره؛ مهندسی کامپیوتر شریف دیگه، به امید خدا.»
جراحی بزرگ: پاک کردن کانالهای خبری و فرار از دام مجازی
شاید بتوان گفت مهمترین راز موفقیت امیرحسین جعفری، هوش درسیاش نیست؛ بلکه توانایی بیرحمانه او در فیلتر کردن اطلاعات محیطی است. او برخلاف بسیاری از همسنوسالهایش که به نوتیفیکیشنهای لحظهای و اخبار تلگرام معتاد شدهاند، خیلی زود فهمید مغز انسان مخزنی محدود از انرژی دارد.
امیرحسین شیوه محافظت از ذهنش در روزهای پرآشوب را اینطور روایت میکند: «طبیعتاً آدم درگیر میشد، نمیشد کلاً نادیده گرفت؛ ولی تا جایی که میتوانستم سعی میکردم اخبار دیدن رو کم کنم. کاری که من برای دور شدن از حواشی کردم این بود که کلاً جلوگیری کردم از اینکه از این حواشی باخبر بشم! مثلاً من کانالهای خبری را کاملاً پاک کردم. حالا دوران جنگ که سختتر بود، ولی مثلاً از دیماه به بعد من اصلاً کانال خبری روی گوشیم نداشتم.»
وضعیت رابطه او با شبکههای اجتماعی شنیدنیتر هم هست: «اینستاگرام؟ من کلاً از اینستاگرام بدم میاد! یعنی من همان سالهای پنجم یا ششم ابتدایی کلاً حذفش کرده بودم و نداشتمش. تلویزیون هم خیلی کم نگاه میکنم؛ اگر نگاه کنم فقط در حد سریال پایتخت، آن هم به خاطر اینکه همشهریهامون هستند و فضای خودمونه، همین!»
زندگی بدون نقاب؛ از رمان و انیمه تا پایبندی به خانواده
شاید تصور کنید امیرحسین روباتی بوده که ۲۴ ساعت شبانهروز را فقط به فرمولها زل میزده است؛ اما خودش فوراً این تصور را رد میکند. او در ساعات فراغتش دنیایی رنگین و شخصی برای خودش داشت: «رمان زیاد میخوانم. فیلم میبینم و انیمه هم زیاد میبینم. انواع انیمههای کرهای و ژاپنی را دنبال میکنم.»
با این حال، او حتی این تفریحات را هم تبدیل به انزوای فردی نکرده بود: «البته همیشه هم اینطور نبود که پای انیمه و کتاب باشم؛ وقتهای خالی بیشتر سعی میکردم با خانواده وقت بگذرونم و کنار پدر و مادرم باشم.»
ارتباط او با سایر مدعیان کنکور و بچههای رتبه برتر هم تقریباً در حد صفر بوده است. وقتی میپرسم آیا در این ایام با سایر داوطلبان تکرقمی در تماس بودی یا شمارهای از آنها داری، بدون معطلی میگوید: «با تکرقمیها؟ اصلاً شمارهای ازشون ندارم و ارتباطی باهاشون نگرفتم.»
او دنیای خودش را داشت؛ جزیرهای آرام متشکل از خودش، کتابهایش، خانواده، چوبهای پدر و سکوت مزارع بابل و روستای سنگسی.
ریشههایی که کنده نمیشوند؛ آرزویی فراتر از رفتن
این روزها برخی از رتبههای برتر رشته ریاضی، از همان لحظه اعلام نتایج کنکور، چمدانهایشان را در ذهن میبندند و به پذیرش گرفتن و رفتن فکر میکنند. اما امیرحسین جعفری هدف دیگری دارد: «خیلی دوست دارم دیداری با رهبری داشته باشم. اگر این اتفاق بیفته خیلی خوشحال میشم.»
این کلمات تعارف یا بازی با کلمات نیست؛ بازتاب هویت نوجوانی است که پای در خاک زادگاهش دارد. او با وجود دستیابی به عالیترین قله علمی دانشآموزی، هویتی برای خود ساخته که در چارچوبهای اعتقادی و بومیاش ریشه دوانده است؛ پسری که در هیاهوی زمانه هویتش را گم نکرده و میداند از کجا آمده و دلش کجا میتپد.
نسخه رتبه ۳ کنکور برای روزهای سخت: «دیوار بکشید»
او نصیحتهای مرسوم مشاوران انگیزشی را تکرار نمیکند؛ همان نسخه کاربردی خودش را روی میز میگذارد «برای دور شدن از حواشی، فقط یک راه هست: جلوگیری کنید از اینکه اصلاً خبردار بشید! فکر نکنید دانستن هر لحظه از اخبار زرنگی است؛ اخبار منفی فقط توان ذهن را خالی میکند. کانالها را پاک کنید، از حاشیهها فاصله بگیرید و فقط روی استمرار تمرکز کنید. روزی چند ساعت مشخص، اما پیوسته. همین.»

