دونالد ترامپ از درک تصویر بزرگتر و پیامدهای گستردهتر تنگه هرمز غافل مانده است
فرسایش جنگی در کاخ سفید
در فیــــلم کلاســیک هنــرهــای رزمــــی اژدهـــــــا وارد میشــــــود
(Enter the Dragon)، شخصیت بروس لی در حال آموزشدادن به جوانی است که آرزوی تبدیل شدن به یک مبارز را دارد. لی که از پیشرفت اندک شاگردش کلافه شده، به آسمان اشاره میکند. شاگرد میکوشد بر سخنان استادش تمرکز کند و لی میگوید: «این مثل انگشتی است که به ماه اشاره میکند.» سپس درحالی که با دست به سر شاگردش میزند، ادامه میدهد: «روی انگشت تمرکز نکن، وگرنه تمام شکوه آسمان را از دست خواهی داد.» این نقل قول برگرفته از متنی بودایی و کهن به نام سوره شورنگاما است و مفهوم روشنی دارد: گاهی اگر فقط بر چیزی تمرکز کنیم که مستقیماً پیش روی ما قرار دارد، ممکن است اصل ماجرا را بهکلی از دست بدهیم.
اکنون اتفاقی شبیه به همین موضوع در واشنگتن در حال رخ دادن است. نزدیک به دو هفته است که بحثها درباره پیشرفت یا عدم پیشرفت جنگ علیه ایران، بر تحولات تنگه هرمز متمرکز شدهاند. ناگهان شمار زیادی از کارشناسان امور دریایی وارد میدان شدهاند تا به ما بگویند دولت ترامپ موفق شده است این آبراه حیاتی را دوباره به روی کشتیرانی باز کند. طرفداران دیدگاههای حداکثری ادعا میکنند که این اتفاق به معنای پیروزی عملی ایالات متحده در جنگ خاورمیانه است. عدهای دیگر با لحنی محتاطانهتر میگویند بازگشایی تنگه هرمز بحران انرژی قریبالوقوع را حل خواهد کرد.
این دو دیدگاه، همان چیزهایی بودند که بیشتر افرادی که از نزدیک درگیر این بحث نبودند، شنیدند. با این حال، اقلیتی کوچک اما پرسروصدا نیز وجود داشتند که اساساً در بازگشایی تنگه تردید میکردند. آنها این پرسش را مطرح کردند: اگر ایران در بهار و تابستان کنترل مؤثری بر آتش و امکان هدف قراردادن کشتیها در تنگه هرمز داشت، چرا باید ناگهان همین حالا این توانایی را از دست داده باشد؟ تقریباً بلافاصله پس از مطرح شدن این پرسش، ایران با حمله به شمار زیادی از کشتیها به این بحث پایان داد، چراکه در کمتر از یک هفته، تاکنون ۱۲ کشتی هدف قرار گرفتهاند و این تعداد همچنان در حال افزایش است.
برای کسانی از ما که تحولات را با دقت دنبال میکردیم، تمام این ماجرا شبیه این بود که به انگشت بروس لی خیره شویم، درحالی که او به ماه اشاره میکند. همزمان با ادامه این بحثها، بازار بدهی دولت آمریکا و اوراق قرضه خزانهداری این کشور با موجی کمسابقه از فروش مواجه شد. خبرگزاری بلومبرگ به نقل از یک بانکدار سرمایهگذار نوشت «اوراق قرضه خزانهداری آمریکا در حال حاضر بدترین بازدهی بلندمدت تاریخ خود را تجربه میکند.»
اوراق قرضه خزانهداری آمریکا دارایی معمولی و کماهمیتی نیستند. اول آنکه این اوراق نشاندهنده بدهی دولت ایالات متحدهاند. اگر سرمایهگذاری در آنها دیگر جذاب یا قابل اتکا نباشد، توانایی واشنگتن برای ادامه هزینهکرد بیش از درآمدهایش از طریق انتشار بدهی زیر سؤال میرود. از سوی دیگر، اوراق خزانهداری آمریکا دارایی معیار در کل نظام جهانی مبتنی بر دلار هستند؛ نظامی که طی دههها به ایالات متحده اجازه داده است کسری بودجههای عظیمی داشته باشد. اگر این داراییها مانند سهام میم (به سهام شرکتهایی گفته میشود که عمدتاً بهدلیل توجه گسترده در شبکههای اجتماعی و موج هیجانی سرمایهگذاران خرد، ناگهان محبوب میشوند و قیمتشان بهشدت بالا و پایین میرود) معامله شوند و بازدهی بسیار نامطلوبی ایجاد کنند، سرمایهگذاران خارجی به دنبال گزینههای دیگری خواهند رفت.
این هفته، رئیس بانک مرکزی آلمان اعلام کرد: «دلایل قابلتوجهی برای ادامه تنوعبخشی به ذخایر و افزایش سرمایهگذاری در طلا همچنان وجود دارد.» این موضوع دیگر از چشمها پنهان نمانده و درباره آن صحبت میشود. در اواسط سپتامبر، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، معادلهای را در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد. این پست، برای یک فرمول جبری نسبتاً ناشناخته، نزدیک به ۷ میلیون ویو گرفت. این معادله نسخهای تغییریافته از چیزی بود که اقتصاددانان آن را «قاعده تیلور» مینامند؛ روشی که اقتصاددانان و بانکداران مرکزی هنگام تعیین نرخ بهره بانک مرکزی از آن استفاده میکنند. در شرایط عادی، این معادله تورم پیشبینیشده و میزان ظرفیت بلااستفاده در اقتصاد را در نظر میگیرد.
اما معادله قالیباف که او آن را «قاعده تیلورِ تنگهها» نامید دو متغیر تازه را وارد محاسبات کرد: تنگه هرمز و بابالمندب؛ دو آبراهی که در حال حاضر بهترتیب از سوی ایران و انصارالله یمن با حملات و تهدیدهای نظامی روبهرو هستند. این معادله، تصویری ساده شده از راهبرد ایران ارائه میدهد. ایران و گروههای همپیمانش با اعمال کنترل بر این آبراهها، توانستهاند بر بازار جهانی انرژی نفوذ و اهرم فشار قابلتوجهی به دست آورند. ایران با تحت فشار قراردادن این گلوگاههای حیاتی میتواند از طریق افزایش انتظارات تورمی، عملاً بر بازارهای مالی آمریکا نیز تأثیر بگذارد. بانکهای مرکزی، از جمله فدرال رزرو آمریکا، دریافتهاند که این تهدید صرفاً یک بلوف نیست و افزایش نرخهای بهره را نیز آغاز کردهاند. معادله قالیباف تا حد زیادی توضیح میدهد که چرا بدهی دولت آمریکا در حال حاضر مانند سهام میم معامله میشود.
در همین حال، همزمان با بروز این فشارها در بازارهای مالی آمریکا، اقتصاد واقعی این کشور نیز با تنگنای فزایندهای روبهرو شده است. گزارشهای اخیر اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد انتظار میرود هزینه سوخت گرمایشی خانوارهای آمریکایی در زمستان امسال ۲۱ درصد افزایش یابد. بازار گازوئیل نیز وارد بحرانی جدی شده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، احتمال ممنوعیت صادرات گازوئیل را مطرح کرده تا از بروز کمبود در داخل کشور جلوگیری کند. گازوئیل شریان حیاتی زنجیره حملونقل و لجستیک آمریکاست. اگر کمبود این سوخت رخ دهد، قطارها و کامیونها از حرکت بازمیمانند و کالاها به قفسه فروشگاهها نخواهند رسید. ترامپ فعلاً از طرح ممنوعیت صادرات گازوئیل عقبنشینی کرده است؛ این در حالی است که او با اعمال فشار بر کشورهای اروپایی، آنها را وادار کرده ذخایر نفت و گازوئیل خود را به بازار عرضه کنند. با این حال، هرچه بحران تشدید شود، این احتمال وجود دارد که ممنوعیت صادرات بار دیگر بهعنوان یکی از گزینههای دولت آمریکا مطرح شود. قیمت موادغذایی نیز در حال افزایش است و وضعیت قیمت شکر بهویژه نگرانکننده به نظر میرسد.
قالیباف بار دیگر توضیح داد که این اقدامات چگونه بخشی از راهبرد کلی ایران هستند. رئیس مجلس ایران در پستی که این هفته در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد، نموداری ساده را به نمایش گذاشت. این نمودار از یکسو افزایش قیمت کالاهای اساسی و نرخ بهره را نشان میداد و از سوی دیگر، کاهش اعتماد مصرفکنندگان، تقاضای خارجی برای اوراق خزانهداری آمریکا، سرمایهگذاری شرکتهای بزرگ ارائهدهنده خدمات ابری و توانایی مردم برای خرید مسکن را به تصویر میکشید. ایرانیها صرفاً به دنبال تحت فشار قرار دادن نظام مالی آمریکا نیستند؛ هدف آنها وارد کردن فشار شدید به کل اقتصاد این کشور است. به نظر میرسد که آنها بیش از پیش مصمماند این فشار را پیش از آنکه رأیدهندگان آمریکایی در سوم نوامبر پای صندوقهای رأی بروند، محسوس کنند.
دولت ترامپ بهشدت بر تنگه هرمز متمرکز شده و آن را میدان نبردی سرنوشتساز میداند که آمریکا میتواند در آن جنگ را ببرد، اما تنگه صرفاً وسیلهای برای رسیدن به هدفی بزرگتر است. هدف نهایی ایران، فرسوده و تخریب کردن تدریجی اقتصاد و نظام مالی آمریکاست تا زمانی که فشارها به حدی برسد که واشنگتن عقبنشینی کند. بنابراین این تصورآمریکا که میتواند در چنین نبردی «پیروز» شود، توهمی بیش نیست.
در تشبیه لی، تنگه صرفاً انگشت است؛ آنچه باید بر آن تمرکز کنیم، ماه است: یعنی راهبرد اقتصادی ایران در رابطه با آمریکاست. اگر چنین کنیم، به نتیجهای نگرانکننده میرسیم تا زمانی که دولت ترامپ سرانجام تسلیم فشارها شود، خسارتی که به اقتصاد و نظام مالی آمریکا وارد شده، ممکن است آنقدر گسترده باشد که جبران آن سالهای سال طول بکشد.
منبع:
The American Conservative

