روایت جامعه شناسانه از یک پویش ملی

«جان‌فدایی» را نهاد اجتماعی کنیم

هدا احمدی
گروه سیاسی


  در روزهایی که بحث دفاع از ایران، حفظ منافع ملی و نقش مردم در شرایط دشوار کشور بیش از همیشه به میان می‌آید، یک پرسش اساسی مطرح است وآن اینکه مسئولیت یک شهروند در قبال سرزمینش از کجا آغاز می‌شود و تا کجا ادامه پیدا می‌کند؟ آیا جان‌فدایی تنها در لحظه‌ای معنا دارد که پای دفاع نظامی و حضور در میدان جنگ در میان باشد یا می‌توان آن را در رفتارهای روزمره و انتخاب‌های فردی نیز جست‌وجو کرد؟
پاسخ چندان سخت نیست. از انجام درست وظیفه در محیط کار و رعایت حقوق دیگران گرفته تا تلاش برای تولید، فعالیت در عرصه‌های علمی و فرهنگی، مدیریت منابع و حتی صرفه‌جویی در مصرف انرژی، همگی می‌توانند در چارچوبی گسترده‌تر، بخشی از مسئولیت فرد در برابر جامعه و کشور تلقی شوند اما به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران این تلقی لزوماً به مجموعه‌ای از رفتارهای اجتماعی محدود نمی‌شود و پشت آن نوعی نگاه به انسان، جهان و معنای زندگی قرار دارد.
در ماه‌های گذشته، میلیون‌ها ایرانی نام خود را در پویش «جان‌فدا» ثبت کرده‌اند. پویشی که در آغاز، اعلام آمادگی برای دفاع از ایران در شرایط تهدید و خطر را نمایندگی می‌کرد. نفس چنین استقبالی، فارغ از هر ارزیابی دیگری، حامل معنایی اجتماعی است یعنی بخش بزرگی از جامعه خواسته است به شکلی آشکار بگوید که نسبت به سرنوشت ایران بی‌تفاوت نیست اما درست از همین‌جا پرسشی مهم‌تر آغاز می‌شود. پرسشی که شاید ارزش آن از شمار ثبت‌نام‌کنندگان نیز بیشتر باشد و آن اینکه جان‌فدا بودن دقیقاً به چه معناست؟ آیا ثبت‌نام در یک سامانه، خود به تنهایی کسی را «جان‌فدای ایران» می‌کند؟ در مقابل، آیا کسی که به هر دلیل در این پویش ثبت‌نام نکرده است، بیرون از دایره کسانی قرار می‌گیرد که ایران را دوست دارند و در هنگام ضرورت از آن دفاع خواهند کرد؟
چه کسی اصولاً صلاحیت دارد چنین مرزی را ترسیم کند؟ این پرسش اهمیت زیادی دارد، زیرا اگر یک پویش ملی از نشانه‌ای برای همبستگی به ابزاری برای تفکیک جامعه به «وفاداران» و «غیروفاداران» تبدیل شود، بخشی از فلسفه وجودی خود را از دست خواهد داد. ایران متعلق به ثبت‌نام‌کنندگان یک پویش نیست. همان‌گونه که وطن‌دوستی نیز با عضویت در هیچ فهرستی آغاز یا پایان نمی‌یابد.
ممکن است کسی در پویش جان‌فدا ثبت‌نام کرده باشد و حقیقتاً در لحظه خطر آماده دفاع از کشور باشد. ممکن است دیگری ثبت‌نام نکرده باشد اما در همان لحظه، با تمام توان به کمک مردم و کشور بیاید. ممکن است فردی اصلاً از وجود چنین پویشی مطلع نشده باشد و سال‌ها زندگی حرفه‌ای و اجتماعی خود را مسئولانه در خدمت همین جامعه گذرانده باشد. پس ثبت‌نام را شاید بهتر باشد نه «گواهی وطن‌دوستی»، بلکه اعلام یک تعهد بدانیم و اگر آن را تعهد بدانیم، تازه پرسش اصلی آغاز می‌شود.کسی که خود را جان‌فدای ایران نامیده، چه مسئولیتی بر عهده گرفته است؟
در همین راستا، مریم زارعیان جامعه شناس در گفت‌و‌گو با «ایران» یکی از روشن‌ترین مصادیق جان‌فدایی را دفاع از سرزمین در هنگام جنگ و تهدید نظامی عنوان می‌کند و معتقد است:« انسانی که جان خود را برای امنیت مردم و تمامیت سرزمینی کشور به خطر می‌اندازد، یکی از عالی‌ترین صورت‌های فداکاری را به نمایش می‌گذارد اما کشور فقط در روز جنگ به شهروندان خود نیاز ندارد. ایران در روزهای عادی نیز نیازمند جان‌فدایی است. نیازمند معلمی است که آینده کودکان را قربانی بی‌انگیزگی نکند. پزشکی که سلامت بیمار را مقدم بداند. مدیری که منابع عمومی را ملک شخصی خود نبیند. پژوهشگری که علم را به ظاهرسازی تقلیل ندهد. تولیدکننده‌ای که کیفیت را فدای سود زودگذر نکند. خبرنگاری که حقیقت را قربانی مصلحت جناحی نکند و شهروندی که در مصرف آب، انرژی و منابع عمومی فقط منفعت آنی خود را نبیند.»
وی با بیان اینکه در این معنا، جان‌فدایی همیشه «دادن جان» نیست. گاهی گذشتن از منفعت شخصی برای منفعت عمومی است، گفت: «اگر کسی نام خود را به عنوان جان‌فدای ایران ثبت کرده است، شاید اولین تعهد او همین باشد که هرجا میان منفعت محدود شخصی و زیان آشکار به ایران قرار گرفت، دست‌کم لحظه‌ای از خود بپرسد کدام انتخاب به خیر عمومی نزدیک‌تر است. این پرسش، سنجه‌ای بسیار دشوارتر از ثبت‌نام است. انسان ممکن است در گفتار آماده بزرگ‌ترین فداکاری‌ها باشد اما در زندگی عادی نتواند از کوچک‌ترین منفعت خود بگذرد. ممکن است از ایران بسیار سخن بگوید ولی در جایگاه مدیریتی منابع کشور را هدر دهد. ممکن است دیگری را به کمبود وطن‌دوستی متهم کند اما خود هنگامی که قانون با منفعتش تعارض پیدا می‌کند، راه دور زدن آن را انتخاب کند.»
 
جان‌فدایی برای ایران 
فضیلت است
«همه داد وطن‌خواهی زنند، اما نمی‌دانم/ وطن‌خواهی به گفتار است یا کردار، یا هر دو؟»اینجاست که بیت ابوالقاسم لاهوتی معنای جامعه‌شناختی پیدا می‌کند: وطن‌خواهی فقط در گفتار سنجیده نمی‌شود؛ کردار بخش مهمی از آن است.
به همین دلیل است که این جامعه شناس اعتقاد دارد که شاید پویش جان‌فدا بتواند از یک «پویش ثبت‌نام» به یک «پرسش اجتماعی» تبدیل شود. بنابراین هر یک از میلیون‌ها نفری که نام خود را در آن نوشته‌اند می‌توانند از خود بپرسند: «اگر امروز میدان جنگی در کار نباشد، سهم من در حفاظت از ایران چیست؟» اما این پرسش نباید فقط از مردم پرسیده شود.
به گفته زارعیان، اگر «جان‌فدایی برای ایران» یک فضیلت است، نهادها نیز باید بتوانند در برابر همان معیار قرار گیرند زیراجامعه فقط از افراد ساخته نشده است. تصمیم نهادها بر زندگی میلیون‌ها نفر اثر می‌گذارد؛ بر فرصت تحصیل، اشتغال، دسترسی به منابع، احساس عدالت، امید به آینده و اعتماد به جامعه. بنابراین نمی‌توان مسئولیت برای ایران را فقط از شهروند مطالبه کرد و نهادها را از آن معاف دانست. از این منظر، زارعیان از «جان‌فدایی نهادی» سخن گفت و این تعریف را ارائه داد: «نهاد جان‌فدای ایران نهادی است که در تعارض میان منفعت سازمانی یا جناحی و خیر عمومی، بتواند ایران و مردم را مقدم بداند؛ منابع عمومی را امانت بداند؛ در برابر خطا پاسخگو باشد؛ تصمیم خود را توضیح دهد و حاضر باشد رویه‌ای را که به جامعه آسیب می‌زند، حتی اگر به سود خود اوست، اصلاح کند. درست همین‌جا می‌توان سنجه جان‌فدایی را از گفتار به کردار منتقل کرد. برای مثال، اگر سیاستی در توزیع فرصت‌های آموزشی اجرا می‌شود، صرفاً کافی نیست که نیت خیر آن اعلام شود. سیاست باید بتواند در برابر این پرسش پاسخ دهد که چه اثری بر عدالت، اعتماد و فرصت‌های جوانان دارد. سیاست‌های حمایتی و جبرانی ممکن است در مواردی ضروری باشند، اما استمرار و دامنه آنها نیز باید قابل توضیح، شفاف و قابل ارزیابی باشد. زیرا جوانی که از او انتظار داریم نسبت به ایران احساس مسئولیت کند، باید در تجربه روزمره خود نیز احساس کند که نهادهای کشور نسبت به آینده او مسئولند.»
به عقیده این پژوهشگر، همین معیار در سیاست خارجی نیز کاربرد دارد، یعنی در شرایطی که ایران با فشار خارجی، تحریم، تهدید امنیتی و مشکلات اقتصادی مواجه است، می‌توان درباره شیوه تأمین منافع ملی اختلاف نظر داشت. گروهی ممکن است بر قدرت بازدارندگی تأکید بیشتری داشته باشند و گروهی بر مذاکره و دیپلماسی. هیچ‌یک از این دو انتخاب، صرفاً با نام خود، گواه وطن‌دوستی یا بی‌وطنی نیست.
 
ایران از ابزار مهمتر است
در ادامه زارعیان اینطور تحلیل می‌کند که اگر مذاکره‌ای بتواند بخشی از فشار را از زندگی مردم کم کند و منافع کشور را حفظ کند، باید بتوان آن را بدون ترس از برچسب خوردن بررسی کرد. اگر مذاکره‌ای به منافع ملی لطمه می‌زند، باید بتوان آن را نقد کرد. همان‌گونه که تقویت قدرت دفاعی ممکن است در مقطعی ضرورتی ملی باشد، درباره هزینه و شیوه آن نیز باید امکان گفت‌وگوی عقلانی وجود داشته باشد.
اما به گفته این جامعه شناس، اگر اختلاف درباره یک ابزار سیاسی به جایی برسد که طرف مقابل «خائن» یا «فاقد وطن‌دوستی» خوانده شود، مسأله‌ای بزرگ‌تر ایجاد می‌شود: گروهی برای خود حق تعیین مرزهای وطن‌دوستی قائل شده است. چه کسی چنین حقی دارد؟ آیا کسی می‌تواند به صرف مخالفت با یک سیاست، دیگری را از دایره وفاداران به ایران خارج کند؟ همان‌گونه که نمی‌توان گفت هرکس در پویش جان‌فدا ثبت‌نام نکرده است ایران را کمتر دوست دارد، نمی‌توان درباره تعلق افراد به وطن نیز فقط از روی موافقت یا مخالفت آنان با یک سیاست داوری کرد.

نسبت صداو سیما با جان‌فدایی
وی افزود: «این مسأله درباره رسانه ملی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. رسانه‌ای که خود بر مفهوم جان‌فدایی تأکید می‌کند، شاید بیش از بسیاری از نهادها باید نسبت خود را با این مفهوم بسنجد. اگر جان‌فدایی یعنی مقدم دانستن ایران بر منفعت محدود، رسانه ملی نیز باید بتواند ایران را بر ترجیح جناحی مقدم بداند. این به معنای حذف دیدگاه‌های منتقد مذاکره یا هر سیاست دیگری نیست؛ درست برعکس. منتقد باید بتواند سخن بگوید، استدلال کند و هشدار دهد اما رسانه‌ای که عنوان «ملی» دارد، مسئولیت دارد امکان شنیده‌شدن استدلال‌های متفاوت را نیز فراهم کند و اجازه ندهد اختلاف سیاسی به داوری درباره میزان ایرانی‌بودن افراد تبدیل شود. سنجه اینجا نیز همان است: این رفتار چه اثری بر ایران دارد؟ آیا اعتماد را بیشتر می‌کند یا کمتر؟ آیا به همبستگی اجتماعی کمک می‌کند یا جامعه را به گروه‌های «خودی» و «غیرخودی» تقسیم می‌کند؟ آیا امکان تصمیم عقلانی را افزایش می‌دهد یا جای استدلال را به اتهام می‌دهد؟ اگر میلیون‌ها نفر گفته‌اند «جان‌فدای ایرانیم»، عظمت این پویش زمانی بیشتر می‌شود که پیام آن چنین فهمیده شود: ما آماده‌ایم برای ایران مسئولیت بپذیریم؛ نه اینکه درباره میزان ایران‌دوستی دیگران حکم صادر کنیم.»
این جامعه شناس با تأکید براینکه در چنین برداشتی، ثبت‌نام آغاز مسئولیت است، نه پایان آن خاطرنشان کرد: «آنکه ثبت‌نام کرده است باید بیش از گذشته از خود بپرسد در بحران چه می‌کند؛ هنگامی که کشور به تخصص او نیاز دارد چه می‌کند؛ زمانی که جامعه با کمبود منابع مواجه است چگونه رفتار می‌کند؛ وقتی در جایگاه مدیریتی قرار می‌گیرد منافع چه کسی را مقدم می‌داند؛ هنگامی که با فردی متفاوت از خود روبه‌رو می‌شود آیا او را نیز بخشی از ایران می‌بیند یا نه و آن‌که ثبت‌نام نکرده نیز نباید برای اثبات تعلق خود به ایران مجبور به ارائه گواهی باشد.»
وی افزود: «وفاداری به وطن چیزی نیست که بتوان تمام ابعاد آن را در یک سامانه ثبت کرد. آزمون واقعی بسیاری از ارزش‌ها زمانی فرامی‌رسد که جامعه با یک بحران مواجه می‌شود و هرکس باید انتخاب کند: تماشاگر بماند، فقط از دیگران مطالبه کند یا بخشی از بار مشترک را بر دوش بگیرد.شاید مهم‌ترین پرسشی که پویش جان‌فدا می‌تواند برای جامعه ایران به یادگار بگذارد، نه «چند نفر ثبت‌نام کردند؟» بلکه این باشد:اگر روزی ایران به ما نیاز داشته باشد، هر یک از ما چه چیزی حاضریم برای آن کنار بگذاریم؟ آن‌گاه جان‌فدایی از یک عبارت حماسی به یک اخلاق اجتماعی تبدیل می‌شود.»
به اعتقاد زارعیان، میدان آن نیز فقط جایی نیست که گلوله می‌بارد. کلاس درس، دانشگاه، کارخانه، بیمارستان، اداره، رسانه، عرصه سیاست و حتی خانه می‌توانند میدان مسئولیت باشند. و شاید آن زمان بتوان معنای «جان‌فدای ایران» را دقیق‌تر فهمید: نه کسی که فقط بلندتر از دیگران از وطن سخن می‌گوید و نه کسی که حق وطن‌دوستی را برای خود و همفکرانش انحصاری می‌کند؛ بلکه انسانی یا نهادی که وقتی لحظه انتخاب فرا می‌رسد، می‌تواند نشان دهد ایران برای او فقط واژه‌ای در گفتار نیست، بلکه معیاری در کردار است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • دولت چه کار می‌کند
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهل و دو
 - شماره نه هزار و صد و چهل و دو - ۱۵ مهر ۱۴۰۵