سهراب الگوی ما بود

گفت‌وگو با سهیل محمودی به مناسبت زادروز سهراب سپهری

«بزرگ بود و از اهالی امروز و با تمام افق‌های باز نسبت داشت.» سهراب سپهری در روزگاری از «حوضچه اکنون» و «صدای پای آب» شعر گفت که جامعه در تلاطم سیاسی و اجتماعی قرار داشت. او شاعری عارف و شیفته طبیعت بود و پیوند طبیعت با معنویت را به خوبی می‌دانست؛ شاعری که جهان را نه از دریچه جریان‌های سیاسی، بلکه از پنجره عرفان و مشاهده می‌دید. در این میان شاعرانی که سهراب را الگوی خود می‌دانستند این سهیل محمودی بود نگاه عمیق‌تری به اندیشه‌های سهراب داشت، او از آن دسته شاعرانی است که در دهه‌های پرتنش جریان‌های سیاسی، با چشم‌انداز و اندیشه سهراب همراه شد و با نگاهی موشکافانه، تلاش کرد تا پیوند میان سنت پویا و شعر معاصر را بازخوانی کند. گفت‌وگو با او، واکاوی همان جست‌وجوی معنوی است که در میانه هیاهو، راه به سوی آرامش برد و نشان داد شاعری که سیاسی نبود، چگونه توانست عمیق‌ترین تأثیرات اجتماعی را بر جان و جهان مخاطبان خود بگذارد.

 در کوران انقلاب و پس از آن، تعهد اجتماعی در شعر مطرح بود، چه نگاهی به سهراب سپهری وجود داشت و به‌طور کلی چطور به اشعار او و شخصیتش علاقه‌مند شدید؟
 در هیاهوی فضای سیاسی دهه‌های چهل، پنجاه و حتی اوایل دهه شصت، نسلی ظهور کرد که در جست‌وجوی معنویت بود. اگرچه ردپای معنویت در اشعار گذشتگان مشهود بود، اما این رویکرد در شعر معاصر کمتر دیده می‌شد. سهراب سپهری از جمله کسانی بود که در خلوت خود به این معنا دامن می‌زد و شعرش نمونه‌ای ارزنده از این جست‌وجوگری بود. به همین دلیل، نسل ما بشدت به سوی او و اشعارش متمایل شد. وقتی او می‌گوید «جانمازم چشمه، مهرم نور و دشت سجاده من است»، نشان از نگاهی عمیق و ارزشمند دارد؛ این همان ارزش‌های معنوی و معرفتی بود که من و هم نسل‌هایم در پی آن می‌گشتیم. معمولاً شعر معنوی پس از فروکش کردن تنش‌های سیاسی، خود را نشان می‌دهد. هنگامی که نخستین کتاب سهراب سپهری چاپ شد، چندان دیده نشد؛ اما اوج استقبال از آثار سپهری در دهه ۶۰ رخ داد و بخش مهمی از سرنوشت هنری او پس از مرگش رقم خورد.
 در دوره شاعران متعهد، نگاه شاعرانی مانند قیصر امین‌پور و سیدحسن حسینی به سهراب چه بود؟
نسل ما تلاش داشت چهره‌هایی را که کمتر دیده شده بودند، دوباره کشف کند و به جست‌وجوی معنویت برود. چهره‌هایی مثل منوچهر آتشی، سهراب سپهری و بیژن جلالی، الگوهای ما بودند. شاید هنوز هم نامی مثل بیژن جلالی آنطور که باید شناخته شده نباشد، اما دغدغه اصلی ما کشف جهان بود؛ دغدغه‌ای که از تنش‌های سیاسی برای‌مان مهم‌تر جلوه می‌کرد. ما این نگاه را در آثار بیژن جلالی، سهراب سپهری، احمدرضا احمدی و منوچهر آتشی جست‌وجو می‌کردیم. این یک انتخاب آگاهانه بود؛ انتخابی که ما را از فضای محدود و شعارزده آن روزگار دور می‌کرد و به افق‌های بازتری می‌برد.
 
 گفته می‌شود که سلمان هراتی شبیه‌ترین شاعر به سهراب سپهری بوده و البته نقدهایی هم در این زمینه وجود دارد؛ شما چقدر سلمان هراتی را شبیه به سهراب می‌دانید و به‌طور کلی آیا این شباهت را قبول دارید؟
همه ما در آن دوران از نظر ظاهر و منش، به نوعی به سهراب سپهری شباهت داشتیم. اگر عکس‌های دهه شصت را مرور کنید، می‌بینید که ما در ظاهر و باطن، ناخودآگاه سعی می‌کردیم بی‌شباهت به او نباشیم. درباره سلمان هراتی باید بگویم که او در کتاب «از آسمان سبز» شعری برای سپهری سروده است. من نیز در نخستین مجموعه شعری خود، ابیاتی درباره او دارم؛ با این مطلع که «دلا برخیز هان گویا بلند است/ صدای پای آب است کوچه ما». دلیل این ارادت‌ها روشن است؛ سپهری شاعری نیست که بتوان به بهانه غیرسیاسی بودن، او را نادیده گرفت. او شاید سیاسی نباشد، اما شاعری اجتماعی است. شعر «صدای پای آب» سرشار از رگه‌های اجتماعی است که گاهی با بی‌توجهی از کنارش رد می‌شویم. وقتی سپهری می‌گوید «زندگی یافتن سکه ده شاهی در جوی خیابان است»، نشان می‌دهد به تلاش مردم برای بقا و زندگی بهتر، عمیقاً توجه دارد. اساساً این چه توقعی است که از همه هنرمندان از نقاش و خوشنویس تا بازیگر و کارگردان انتظار داریم حتماً مواضع سیاسی داشته باشند؟ سهراب نسبت به شرایط زمانه بی‌تفاوت نبود و مسائل اجتماعی را به‌خوبی درک می‌کرد.
البته باید گفت که به مرور زمان، بسیاری از شاعران سیاسی کم‌رنگ شدند. برای نمونه، اگر امروز چیزی از فرخی یزدی در حافظه جمعی باقی مانده، نه مواضع سیاسی او، بلکه غزل‌های نابی است که در دوران پس از مشروطه سروده است. یا مثل آن شعر اجتماعی ملک‌الشعرای بهار که می‌گوید «ای دیو سپید پای در بند/ ای گنبد گیتی ای دماوند»، که همیشه با شوق به سراغش می‌رویم. من معتقدم سرودن شعر سیاسی تاریخ‌مصرف‌دار، وظیفه شاعر نیست. شادروان نسیم شمال انسانی صادق و باصفایی بود، اما امروزه به اشعار او کمتر مراجعه می‌شود؛ چون تاریخ‌انقضا دارند. در مقابل، شعر سپهری فراتر از این تاریخ‌انقضاها ایستاده است.

 شما در یکی از برنامه‌های خود اشاره می‌کنید که شعر «سوره تماشا» از سهراب سپهری به نوعی به آیات قرآن استناد کرده است. در حالی برخی شاعران و محققان ادبی سهراب را شاعری با معنویت خارج از چارچوب توصیف می‌کنند، این استناد شما بر چه اساسی است؟
نخست باید تأکید کنم که مصادره کردن شاعران به نفع این یا آن جریان فکری، کار شایسته‌ای نیست و تا زمانی که متن اثر در اختیار ماست، نباید شاعر را به دینی یا غیردینی بودن محدود کرد. با این‌حال، هنرمندان بزرگ از نقاشان و فیلم‌سازان تا شاعران همواره در تلاش‌اند ریشه‌های خود را در سنت‌های گذشته حفظ کنند. این سنت، دو وجه دارد: یک وجه «ایستا» است که محدود به زمان خلق اثر است (مانند بخشی از اشعار حافظ، فردوسی یا سعدی) و یک وجه «پویا» است که زنده و پیشرو است؛ همان چیزی که در آثار استاد محمدرضا شجریان می‌بینیم و دلیل اصلی ارتباط گسترده مخاطبان با آثار اوست.
سپهری نیز دقیقاً با همین نگاه جست‌وجوگر، به سراغ سنت رفت. او پیوندی میان سه جریان شعر و نقاشی مدرن جهان، اندیشه خاور دور و شعر عرفانی ایران ایجاد کرد. در کتابی که به همراه ساعد باقری به نام «ماه در خواب بیابان» درباره شعر سپهری منتشر کردیم، نشان دادیم که بخشی از رویکرد او به سنت شعر فارسی، بویژه سبک هندی (صائب، کلیم کاشانی و بیدل دهلوی) بازمی‌گردد. مرحوم مشفق کاشانی تعریف می‌کرد که سهراب در دهه ۳۰، یعنی سال‌ها پیش از آن‌که بیدل‌خوانی در دهه ۶۰ به یک جریان عمومی تبدیل شود، دفترچه‌ای از اشعار بیدل همراه داشت و مدام به آن رجوع می‌کرد. این یعنی شاعران موفق، سنت پویا را کشف و به‌روز می‌کنند.
در مورد پرسش شما، «سوره تماشا» دقیقاً در همین مسیر حرکت می‌کند. سرآغاز این شعر، یادآور «صور قسمیه» در قرآن است؛ همان‌طور که در قرآن با «والشمس و ضحاها» مواجهیم، سپهری نیز می‌گوید: «به تماشا سوگند/ و به آغاز کلام/ و به پرواز کبوتر در ذهن…»، این استفاده از ساختار زبانی مقدس، استفاده از همان وجه پویای سنت است.
نمونه‌های مشابهی در آثار دیگر نویسندگان بزرگ ما نیز دیده می‌شود؛ جلال آل‌احمد در «نون و القلم» با لحنی شبیه به قصه‌گویی کهن، مسائل سیاسی و اجتماعی را روایت می‌کند یا محمود دولت‌آبادی در «کلیدر»، از روایت‌های نقالی بهره می‌گیرد تا پیوندی میان مخاطب و فرهنگ تاریخ شفاهی ایران برقرار کند. سپهری نیز در سطوری نظیر «زیر بیدی بودیم/ برگی از شاخه بالای سرم چیدم/ گفتم آیتی بهتر از این می‌خواهی؟» یا آنجا که از «راز گل سرخ» می‌گوید، به شکلی هوشمندانه از سنت‌های پیشین وام می‌گیرد. او در این بخش‌ها با نگاهی دوباره به میراث سعدی و حافظ، مفهوم تماشا و معرفت را بازآفرینی می‌کند تا به عمقی تازه در زبان شعر دست یابد. یا به تعبیر دیگر وقتی سهراب سپهری می‌گوید: «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/ کار ما شاید این است/ که در افسون گل سرخ شناور باشیم» در اینجا حتماً به آن شعر سعدی توجه داشته است که می‌گوید: «میوه نمی‌دهد به کس، باغ تفرج است و بس/ جز به نظر نمی‌رسد، سیب درخت قامتش» یا این بیت حافظ حتماً مورد توجه او بوده است «عنقا شکار کس نشود دام بازچین‌کان جا همیشه باد به دست است دام»

 در مجموعه «ماه در خواب بیابان»، اشعار سهراب سپهری بر چه اساسی انتخاب شده و تلاش کرده‌اید چه ویژگی‌ای از او را برجسته کنید؟
قرار بر این بود که به همراه دوستم، ساعد باقری، مجموعه‌ای 100 جلدی از گزیده آثار شاعران را از سال ۱۲۸۵ (آغاز مشروطه) تا سال ۱۳۸۵ (یک دوره صدساله) جمع‌آوری کنیم. بیش از ۳۰ جلد از این مجموعه تدوین شد، اما متأسفانه تنها حدود ۱۹ جلد از آن به چاپ رسید و «ماه در خواب بیابان» مجلد هفدهم این مجموعه است. ما این پروژه را با ملک‌الشعرای بهار آغاز کردیم و با ایرج، پروین، مهرداد اوستا، گلچین گیلانی و نیما ادامه دادیم؛ هرچند مجموعه مربوط به برخی شاعران مانند نیما، قیصر امین‌پور و گلچین با وجود تألیف، هیچ‌گاه چاپ نشد. مخاطب این مجموعه، نسل جوانی است که حوصله خواندن کامل دیوان‌ها را ندارد، اما می‌خواهد کلیاتی از شعر، نقد و افکار و اندیشه‌های آن شاعر را به دست آورد. «ماه در خواب بیابان» نیز با همین رویکرد تدوین شد تا خواننده بداند کلیت زندگی، اندیشه و زیست سهراب چه بوده است. تعداد زیادی از این مجموعه‌ها هنوز چاپ نشده است و امید داریم در آینده فرصتی برای انتشار مجدد و در دسترس قرار گرفتن آنها فراهم شود تا خوانندگان بتوانند با نگاهی جامع به جریان شعر معاصر نگریسته و با ریشه‌های فکری آن آشنا شوند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • حوادث
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • کتاب
  • خودرو
  • ایران زمین
  • دولت چه کار می‌کند
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهل و دو
 - شماره نه هزار و صد و چهل و دو - ۱۵ مهر ۱۴۰۵