تأمین مالی بنگاههای آسیبدیده از جنگ رمضان ۱۴۰۴ در دو مسیر بانکی و بازار سرمایه دنبال میشود
بازسازی تولید، فراتر از تعمیر کارخانهها
بازسازی یک واحد صنعتی پس از جنگ، معمولاً با تصویر تعمیر یک سوله، نصب تجهیزات تازه یا راهاندازی یک خط تولید گره میخورد؛ اما در واقعیت، بازگشت کارگران به خط تولید و روشن ماندن چراغ یک کارخانه، فرآیندی گستردهتر و پیچیدهتر دارد. کارخانهای که ساختمان آن تعمیر شده اما مواد اولیه ندارد، بنگاهی که ماشینآلاتش آماده کار است اما سرمایه در گردش کافی در اختیار ندارد، یا واحدی که محصول تولید میکند اما ارتباطش با شبکه حملونقل، تأمینکنندگان و بازار فروش مختل شده، هنوز به معنای واقعی به چرخه تولید بازنگشته است.
همین واقعیت، پس از جنگ رمضان در طراحی برنامه حمایت از بنگاههای آسیبدیده مورد توجه قرار گرفت. چنانکه مسیر پیشبینیشده برای بازسازی، تنها به پرداخت تسهیلات محدود نیست و بر تفکیک نیازهای بنگاهها، استفاده همزمان از شبکه بانکی و بازار سرمایه و اولویت دادن به بازگشت سریعتر واحدها به فعالیت استوار شده است. رویکردی که در نهایت میتواند از سرایت آثار جنگ به حلقههای دیگر اقتصاد، از اشتغال تا تأمین کالا، جلوگیری کند.
برآوردهای اولیه نشان میدهد دامنه آسیبها به ساختار تولیدی گسترده بوده، اما نوع و اندازه نیاز بنگاهها یکسان نیست. از یکسو، هزاران واحد کوچک و متوسط برای تعمیرات محدود، خرید مواد اولیه و تأمین هزینههای جاری به منابع سریعالوصول نیاز دارند و از طرف دیگر، شماری از بنگاههای بزرگ و راهبردی برای بازسازی کامل، نیازمند منابع بلندمدتتر و ابزارهای متنوعتر مالی هستند. بنابراین، سیاست تأمین مالی نیز بر مبنای یک نسخه واحد طراحی نشده است.
بازسازی فراتر از دیوار و دستگاه است
در اقتصاد صنعتی، هر بنگاه بخشی از یک شبکه بزرگتر است. یک واحد قطعهساز به تولیدکننده اصلی وابسته است، تولیدکننده اصلی به تأمینکننده مواد اولیه نیاز دارد، هر دو به حملونقل، انرژی، خدمات فنی، شبکه بانکی و بازار فروش متصلاند. از این منظر، آسیب به یک بنگاه میتواند بر چندین حلقه دیگر نیز اثر بگذارد.
به همین دلیل، بازسازی موفق صرفاً به معنای جبران خسارت فیزیکی نیست. تأمین سرمایه در گردش، بازگرداندن موجودی مواد اولیه، تعمیر تجهیزات، فعال شدن قراردادهای حملونقل، حفظ نیروی کار و امکان فروش محصول، اجزای یک زنجیره واحد هستند. اگر یکی از این حلقهها از کار بیفتد، حتی بنگاهی که از نظر فنی آماده تولید است نیز ممکن است با ظرفیت کامل فعالیت نکند.
سیاستگذار در برنامه جدید، بنگاههای آسیبدیده را بر اساس میزان هزینه تأمین مالی مورد نیاز به دو گروه تقسیم کرده است: بنگاههای با نیاز مالی کمتر از یکهزار میلیارد تومان و بنگاههای با نیاز بیش از این رقم. این تفکیک، بیش از آنکه یک دستهبندی آماری باشد، تلاشی برای انتخاب ابزار متناسب با نیاز واقعی هر گروه است.
واحدهای کوچکتر و متوسط معمولاً به منابعی برای احیای سریع فعالیت نیاز دارند که بتوانند هزینه تعمیر، تأمین مواد اولیه یا پرداختهای جاری را پوشش دهند. در مقابل، بنگاههای بزرگ با خسارتهای سنگین، افزون بر نقدینگی، به تأمین مالی میانمدت و بلندمدت برای بازسازی زیرساختها و تجهیزات خود نیازمندند.
نقش واحدهای کوچک و متوسط
بر اساس آمار ارائهشده، سههزار و ۱۹۵ بنگاه با خسارت کمتر از یکهزار میلیارد تومان شناسایی شدهاند که مجموع خسارت اعلامی آنها به ۷۸.۵ همت میرسد. در میان این واحدها، بیشترین تعداد در گروه خسارت یک تا ۱۰ میلیارد تومان قرار دارند و ۱۲۳۳ بنگاه که مجموع خسارت اعلامی آنها حدود ۳.۵ همت است.
این واحدها شاید در مقایسه با بنگاههای بزرگ، سهم کمتری از ارزش کل خسارت داشته باشند، اما در حفظ اشتغال، تأمین قطعات، تولید محصولات واسطهای و پویایی اقتصاد محلی نقش پررنگی ایفا میکنند. بسیاری از آنها در شهرکهای صنعتی، زنجیرههای تولید منطقهای و شبکه تأمین صنایع بزرگتر فعالیت دارند. از این رو، بازگشت سریع آنها به مدار تولید، نه فقط برای صاحبان این بنگاهها، بلکه برای استمرار فعالیت دهها کسبوکار مرتبط اهمیت دارد.
برای این گروه از بنگاهها، دستورالعمل اجرایی نحوه تأمین مالی نوسازی، بازسازی و احیای واحدهای آسیبدیده از طریق مؤسسات اعتباری در نظر گرفته شده است. همچنین، بسته حمایت از حفظ اشتغال در شرایط اضطرار با منابع ۸۰ همت، پشتوانه دیگری برای عبور بنگاهها از مرحله دشوار پس از آسیب محسوب میشود.
بر اساس گزارش موجود، متقاضیان به ارزش ۱۸ همت به بانکهای عامل معرفی شدهاند و پرداخت ۶ همت تسهیلات نیز عملیاتی شده است. اهمیت این روند در آن است که منابع به سمت فعالیتهای مولد و حفظ اشتغال هدایت شود؛ بویژه در واحدهایی که با تأمین بهموقع سرمایه در گردش میتوانند در مدت کوتاهتری تولید را از سر بگیرند.
پیشرانهایی که زنجیره را حرکت میدهند
در سوی دیگر، ۶۸ بنگاه با نیاز مالی یکهزار میلیارد تومان و بیشتر قرار دارند که مجموع خسارت اعلامی آنها بیش از ۱۰۸۹ همت است. در این گروه، تمرکز خسارت قابل توجه است و ۱۷ بنگاه با خسارت پنج همت و بیشتر، مجموعاً نزدیک به ۹۸۲ همت خسارت اعلام کردهاند.
این بنگاهها به دلیل مقیاس فعالیت، پیوند با صنایع بالادستی و پاییندستی و نقش آنها در تولید کالاهای پایه و واسطهای، از اهمیت راهبردی برخوردارند. بازگشت آنها به مدار فعالیت میتواند در تأمین مواد اولیه، فعال شدن پیمانکاران و حفظ بازار صنایع مرتبط اثرگذار باشد.
برای نمونه، وقتی یک بنگاه بزرگ در صنایع شیمیایی، فلزات اساسی، برق و الکترونیک، ساخت وسایل نقلیه یا صنایع معدنی با وقفه در فعالیت روبهرو میشود، آثار آن محدود به همان واحد نمیماند.
واحدهای کوچک تأمینکننده، شرکتهای حملونقل، خدمات تعمیر و نگهداری، شبکه توزیع و حتی مصرفکنندگان صنعتی محصول نهایی نیز از آن اثر میپذیرند. به همین دلیل، احیای بنگاههای بزرگ را باید بخشی از برنامه بازگرداندن کل زنجیره تولید به شرایط پایدار دانست.
در چنین شرایطی، اتکا به یک منبع تأمین مالی نمیتواند پاسخگوی نیازهای متنوع بازسازی باشد. شبکه بانکی نقش مهمی در تأمین سرمایه در گردش و پشتیبانی از جریان تولید دارد، اما بازسازی بنگاههایی با خسارتهای چند ده همتی، نیازمند استفاده از ظرفیتهای مکمل نیز هست.
از همین رو، تشکیل کمیته تخصصی تأمین مالی بنگاههای بزرگ در دستور کار قرار گرفته است.
مکمل شبکه بانکی در بازسازی
هدف از تشکیل این کمیته، سوق دادن شرکتهای دارای خسارت بالا به سمت بازار سرمایه و کاهش فشار از شبکه بانکی اعلام شده است. در این الگو، برای بنگاههای بزرگ، ترکیبی از تسهیلات و تعهدات بانکی در کنار تأمین مالی از بازار سرمایه پیشبینی شده است.
برای ۱۷ بنگاه با خسارت پنج همت و بیشتر، پیشنهاد شده بهرهمندی از حداکثر ظرفیت تأمین مالی بانکهای تحت مدیریت دولت، منوط به تأمین حداقل ۵۰ درصد منابع مورد نیاز از بازار سرمایه باشد. به این ترتیب، انتشار اوراق بدهی و استفاده از ضمانتنامه بانکی میتواند بخشی از هزینههای بازسازی را پوشش دهد؛ بدون آنکه تمام بار مالی پروژههای بزرگ بر دوش بانکها قرار گیرد.
این رویکرد، چند مزیت دارد. اول، منابع بانکی برای نیازهای کوتاهمدتتر و سرمایه در گردش بنگاهها ظرفیت بیشتری پیدا میکند. دوم، تأمین مالی بلندمدت بازسازی به ابزاری متناسبتر، یعنی بازار بدهی و اوراق، متصل میشود. سوم، شرکتهای بزرگ به ارائه برنامههای روشنتر برای بازگشت به تولید، شفافیت مالی و استفاده دقیق از منابع ترغیب میشوند.
در گروه ۵۱ بنگاه با خسارت یک تا کمتر از پنج همت نیز، تعیین سقف تسهیلات و تعهدات بانکی برای هر بنگاه و استفاده از ضمانتنامه برای تأمین مالی از بازار سرمایه، بهعنوان پیشنهاد اجرایی مطرح شده است. این مدل نشان میدهد که در برنامه بازسازی، بنگاههای بزرگ نیز یکدست دیده نشدهاند و متناسب با اندازه نیاز مالی آنها، مسیرهای متفاوتی طراحی شده است.
پیوند میان تأمین مالی و بازگشت اشتغال
موفقیت برنامه بازسازی را نباید فقط با میزان منابع تخصیصیافته سنجید. شاخص مهمتر، تعداد خطوط تولیدی است که دوباره فعال میشوند، مشاغلی است که حفظ میشود و زنجیرههایی است که از وقفه خارج میشوند. منابع مالی زمانی اثر واقعی خود را نشان میدهند که بهموقع و متناسب با نیاز هر بنگاه در اختیار تولید قرار گیرند.
این موضوع بویژه برای بنگاههای کوچک اهمیت بیشتری دارد. یک واحد کوچک ممکن است با تأمین نقدینگی برای خرید مواد اولیه یا تعمیر تجهیزات، در زمان کوتاهی به تولید بازگردد. در مقابل، بنگاه بزرگ به برنامه بازسازی دقیقتر، تأمین مالی بلندمدتتر و هماهنگی بیشتر میان بانک، بازار سرمایه و دستگاههای اجرایی نیاز دارد. تفاوت این دو مسیر، نشانه آن است که بازسازی تولید با نگاه یکسان به همه بنگاهها دنبال نمیشود.
البته از آنجا که برآورد خسارتها عمدتاً بر مبنای خوداظهاری انجام شده است، تکمیل فرآیند ارزیابی فنی و مالی، گام طبیعی بعدی برای تخصیص دقیقتر منابع خواهد بود. این ارزیابی میتواند به تطبیق ابزار تأمین مالی با نوع خسارت و سرعت گرفتن بازگشت واحدها به مدار تولید کمک کند.
برنامه بازسازی پس از جنگ رمضان، در واقع برنامهای برای ترمیم پیوندهای اقتصاد تولیدی است. از کارگاهی که برای خرید مواد اولیه نیازمند سرمایه در گردش است تا بنگاه بزرگی که باید از ظرفیت بازار سرمایه برای بازسازی بهره بگیرد، همه در یک زنجیره قرار دارند. اگر این زنجیره دوباره به حرکت درآید، بازسازی از سطح یک کارخانه یا یک شهرک صنعتی فراتر میرود و به حفظ اشتغال، پایداری عرضه و تقویت تابآوری اقتصاد کشور منتهی میشود.

