بازسازی بنگاههای با خسارت یک تا پنج هزار میلیارد تومان به ترکیب تسهیلات و ضمانتنامه وابسته است
۵۱ بنگاه در میانه نقشه تأمین مالی
بازسازی تولید پس از جنگ، فقط مسأله تأمین و توزیع پول نیست. بلکه بخش زیادی از کار بازسازی در مسأله انتخاب ابزار درست برای نیاز درست نهفته است. یک کارگاه کوچک ممکن است با تسهیلاتی برای خرید مواد اولیه، تعمیر دستگاه یا جبران وقفه کوتاهمدت در تولید، دوباره فعال شود. در طرف دیگر، یک اَبَربنگاه صنعتی با خسارت چند ده هزار میلیارد تومانی، برای بازسازی به ترکیبی از منابع بانکی، ضمانتنامه و بازار سرمایه نیاز دارد. اما میان این دو سر طیف، گروهی از بنگاهها قرار دارند که نیاز مالیشان نه کوچک است و نه در مقیاس اَبَرپروژههای صنعتی تعریف میشوند.
بنا بر اطلاعات موجود، ۵۱ واحد خسارت اعلامی یک تا کمتر از پنج هزار میلیارد تومان را داشتهاند. مجموع خسارت این بنگاهها حدود ۱۰۷.۵ هزار میلیارد تومان برآورد شده است. سهم این گروه از کل خسارت بنگاههای بزرگ کمتر از ۱۰ درصد است، اما همین رقم نشان میدهد با مجموعهای از واحدهای کماهمیت روبهرو نیستیم. این شرکتها در بسیاری موارد میتوانند حلقههای میانی زنجیره صنعت باشند که فعالیتشان با صنایع بزرگ، تأمینکنندگان کوچکتر، پیمانکاران، ناوگان حملونقل و بازار مصرف پیوند خورده است.
پرسش اصلی این است که آیا ابزار مالی پیشبینیشده برای این بنگاهها با موقعیت آنها تناسب دارد؟ در اسناد اجرایی، برای این گروه مسیر مشخصی در نظر گرفته شده است: سقف تسهیلات و تعهدات برای هر شرکت باید توسط بانک عامل تعیین شود و ضمانتنامه بانکی نیز صرفاً برای تأمین مالی از بازار سرمایه و انتشار اوراق بدهی بهکار رود. بنابراین، این بنگاهها در تقسیمبندی رسمی نادیده گرفته نشدهاند. اما موفقیت مدل طراحیشده، به این بستگی دارد که میان «وجود مسیر» و «قابل استفاده بودن مسیر» فاصلهای ایجاد نشود.
حلقه اتصال تولید
در نقشه اولیه خسارتهای جنگ رمضان، بنگاههای آسیبدیده بر پایه هزینه تأمین مالی به دو گروه اصلی تقسیم شدهاند. گروه اول واحدهایی هستند که با هزینه تأمین مالی کمتر از یک هزار میلیارد تومان خسارت دیدهاند و دسته دوم بنگاههایی که نیاز مالی آنها از این رقم بیشتر است. برای گروه نخست، دستورالعمل تأمین مالی نوسازی، بازسازی و احیای بنگاههای آسیبدیده از طریق مؤسسات اعتباری پیشبینی شده و برای گروه دوم، کمیته تخصصی تأمین مالی بنگاههای بزرگ تشکیل شده است.
این تقسیمبندی از یک منظر، منطقی به نظر میرسد چون نیازهای هزاران واحد کوچک و متوسط با نیازهای شرکتهای بزرگ صنعتی یکسان نیست. اما درون گروه بنگاههای بالای یک هزار میلیارد تومان نیز تفاوت قابل توجهی وجود دارد. سه بنگاه با خسارت ۵۰ هزار میلیارد تومان و بیشتر، بهتنهایی بیش از ۸۳۱ هزار میلیارد تومان خسارت اعلام کردهاند. از آن سو ۵۱ بنگاه گروه میانی در مجموع ۱۰۷.۵ هزار میلیارد تومان خسارت دیدهاند.
از نظر تعداد، گروه میانی بخش اصلی بنگاههای بالای یک هزار میلیارد تومان را تشکیل میدهد. از مجموع ۶۸ بنگاه این گروه ۵۱ واحد در دامنه خسارت یک تا کمتر از پنج هزار میلیارد تومان قرار دارند. اما از نظر حجم خسارت، وزن اصلی در بنگاههای بسیار بزرگ متمرکز است. همین دوگانه میتواند باعث شود توجه عمومی و منابع مالی بیشتر به سمت شرکتهای بسیار بزرگ برود، در حالی که واحدهای میانی نیز برای بازگشت به تولید به نسخهای متناسب با خود نیاز دارند.
مسأله فقط حجم خسارت نیست
بنگاه میانی ممکن است در ظاهر، شرکتی بزرگتر از یک واحد کوچک باشد، اما عموماً در موقعیت متفاوتی قرار دارند. نیاز مالی آنها بهقدری بالاست که یک تسهیلات کوتاهمدت معمولی نمیتواند همه مسأله را حل کند و ممکن است انتشار اوراق بدهی و ورود به بازار سرمایه برای آنها نیازمند مقدماتی باشد که به سادگی برای همه فراهم نیست.
این دشواری به معنای ناتوانی این بنگاهها در استفاده از بازار سرمایه نیست. اتفاقاً اگر ابزارهای مناسب طراحی شود، بازار سرمایه میتواند بخشی از نیاز بلندمدت بازسازی آنها را پوشش دهد. اما تفاوت در اینجاست که بنگاه میانی، معمولاً به یک «بسته تأمین مالی» نیاز دارد، نه صرفاً یک وام یا یک اوراق. بخشی از منابع باید برای تعمیرات و جایگزینی تجهیزات با دوره بازپرداخت بلندتر فراهم شود و بخشی برای سرمایه در گردش، خرید مواد اولیه و پرداخت هزینههای جاری و بخش دیگر نیز ممکن است به ضمانتنامه برای اجرای قراردادها یا خرید اعتباری نیاز داشته باشد.
بانک در کنار بازار سرمایه
برنامه موجود برای این بنگاهها، استفاده ترکیبی از ظرفیت بانکها و بازار سرمایه را پیشبینی کرده است. در مورد ۵۱ بنگاه با خسارت یک تا کمتر از پنج هزار میلیارد تومان، پیشنهاد اجرایی بر تعیین سقف اعطای تسهیلات و پذیرش تعهدات برای هر بنگاه توسط بانک عامل استوار است. همچنین پذیرش تعهدات در قالب ضمانتنامه، صرفاً برای تأمین مالی متقاضی از بازار سرمایه و انتشار اوراق بدهی در نظر گرفته شده است.
این الگو یک مزیت روشن دارد: بانکها قرار نیست بهتنهایی بار تأمین مالی بازسازی را برعهده بگیرند و بنگاه نیز بهجای اتکا به یک منبع، امکان استفاده از منابع مکمل را پیدا میکند. در شرایطی که شبکه بانکی باید همزمان پاسخگوی نیاز سرمایه در گردش بخش بزرگی از اقتصاد باشد، توزیع بار تأمین مالی میان بانک و بازار سرمایه میتواند به پایداری بیشتر برنامه کمک کند.
یک نسخه واحد برای ۵۱ بنگاه
کافی نیست
اما باید توجه داشت که این گروه ۵۱تایی، درون خود تفاوتهایی دارند. بنگاهی با خسارت نزدیک به یک هزار میلیارد تومان، از نظر نیاز مالی و توان بازپرداخت با شرکتی که خسارتی نزدیک به پنج هزار میلیارد تومان دارد، شرایط مشابهی ندارد. آمارها نشان میدهد از این گروه، ۲۳ بنگاه در دامنه یک تا کمتر از دو هزار میلیارد تومان، ۱۷ بنگاه در دامنه دو تا کمتر از سه هزار میلیارد تومان، ۶ بنگاه در بازه سه تا کمتر از چهار هزار میلیارد تومان و پنج بنگاه در گروه چهار تا کمتر از پنج هزار میلیارد تومان قرار دارند.
بنابراین، تعیین سقف تأمین مالی توسط بانک عامل باید به معنای طراحی پرونده متناسب با هر بنگاه باشد، نه صرفاً اعمال یک سقف عمومی. نوع خسارت، جایگاه بنگاه در زنجیره تأمین، تعداد نیروی کار، میزان تولید پیش از جنگ، قراردادهای فعال، ظرفیت صادرات و زمان لازم برای بازگشت خط تولید، همگی باید در انتخاب ابزار اثرگذار باشند.
ممکن است یک بنگاه با تسهیلات سرمایه در گردش و یک ضمانتنامه بتواند ظرف مدت کوتاهی به تولید بازگردد. بنگاه دیگر شاید نیازمند منابع بلندمدتتر برای بازسازی تأسیسات یا خرید تجهیزات باشد. برای واحدی دیگر نیز انتشار اوراق، زمانی مؤثر خواهد بود که با یک دوره تنفس متناسب با زمان بازسازی همراه شود. هدف از تأمین مالی ترکیبی، دقیقاً باید پاسخ دادن به همین تفاوتها باشد.
چرا بازگشت این گروه اهمیت دارد؟
بنگاههای میانی معمولاً در نقطه اتصال صنایع بزرگ و واحدهای کوچکتر قرار دارند. آنها میتوانند تولیدکننده مواد واسطهای، قطعه، تجهیزات، محصولات شیمیایی، خدمات فنی یا کالاهای مورد نیاز زنجیرههای صنعتی باشند. به همین دلیل، توقف یا کاهش ظرفیت آنها ممکن است آثار خود را هم در بالادست و هم در پاییندست نشان دهد.
بازگشت این واحدها به تولید، از یک سو به بنگاههای بزرگتر کمک میکند تا با کمبود مواد و قطعات مواجه نشوند و از سوی دیگر، به تداوم سفارش و فعالیت واحدهای کوچکتر، پیمانکاران و شبکه حملونقل کمک میکند. این گروه شاید در آمار خسارت، زیر سایه سه اَبَربنگاه با خسارتهای بسیار بالا قرار گیرد، اما در اقتصاد واقعی، نقش آنها در پیوستگی تولید قابل چشمپوشی نیست.
در همین چارچوب، بسته حمایت از حفظ اشتغال در شرایط اضطرار نیز میتواند مکمل برنامه بازسازی باشد. برای این بسته ۸۰ هزار میلیارد تومان منابع پیشبینی شده و متقاضیان به ارزش ۱۸ هزار میلیارد تومان به بانکهای عامل معرفی شدهاند؛ رقمی که از آن، حدود ۶ هزار میلیارد تومان به پرداخت عملیاتی رسیده است. این منابع در کنار سازوکار تأمین مالی بنگاههای بزرگ، میتواند به حفظ جریان تولید و اشتغال در لایههای مختلف صنعت کمک کند.
از طبقهبندی تا راهحل متناسب
دولت با تشکیل کمیته تخصصی تأمین مالی بنگاههای بزرگ و طراحی مسیرهای متفاوت برای گروههای مختلف، اصل تفاوت نیازهای بنگاهها را به رسمیت شناخته است. حالا مرحله مهمتر، عملیاتی کردن این تفاوت در سطح هر پرونده است. بهترین معیار برای ارزیابی این مدل، صرفاً میزان تسهیلات مصوب یا تعداد اوراق منتشرشده نیست. باید دید چه تعداد از این واحدها توانستهاند خطوط تولید را فعال کنند، سرمایه در گردش خود را بازیابند، تعهداتشان در برابر تأمینکنندگان و مشتریان را انجام دهند و نیروی کارشان را حفظ کنند.

