قانون را نمیتوان گزینشی پذیرفت
مشاور سیاسی رئیس مجلس
درباره حکم آقای حمید رسایی میتوان پرسش داشت؛ میتوان آن را نقد کرد و درباره تناسب مجازات حبس با اتهام مطرحشده، شیوه رسیدگی و آثار سیاسی و اجتماعی اجرای حکم به بحث پرداخت.ممکن است من نیز درباره نوع و میزان مجازات در چنین پروندهای ملاحظاتی داشته باشم. بنابراین موضوع این یادداشت، دفاع از مجازات حبس یا نقدناپذیر دانستن رأی دادگاه نیست. مسأله دقیقاً از جایی آغاز میشود که نقد یک حکم، به بیاعتبارسازی نهادهای قانونی و تهدید به مواجهه اجتماعی با مسئولان کشور تبدیل میشود.در روزهای گذشته برخی افراد، پرونده آقای رسایی را بهگونهای روایت کردهاند که گویی رئیس مجلس شخصاً دستور بازداشت و زندانیکردن یک نماینده منتقد را صادر کرده است. برخی نیز از این فراتر رفتهاند؛ وقتی گفته میشود «عاملان این اتفاق ممکن است دیگر نتوانند در مساجد و مراسم حاضر شوند و با برخورد مردم روبهرو خواهند شد»، دیگر با یک نقد حقوقی معمولی مواجه نیستیم.چنین سخنی، یک اختلاف قضایی را از مسیر قانونی خارج کرده و به مواجهه اجتماعی پیوند میزند؛ و دقیقاً همینجاست که باید نگران شد.
یک پرونده، نه یک تصمیم ناگهانی
پرونده آقای رسایی یکشبه تشکیل نشده است. موضوع به مطلبی بازمیگردد که در دیماه ۱۴۰۲ در هفتهنامه «۹ دی» منتشر شد؛ زمانی که ایشان نماینده مجلس دوازدهم نبود و بهعنوان مدیرمسئول آن نشریه مسئولیت داشت.بر اساس توضیحات رسمی، پرونده مراحل مختلف رسیدگی را طی کرده است: رأی بدوی صادر شده، امکان اعتراض وجود داشته، دادگاه تجدیدنظر تشکیل شده و درخواست بررسی مجدد نیز مطرح و بررسی گردیده و در نهایت، حکم قطعی به مرحله اجرا رسیده است.آقای رسایی حق دارد این حکم را ناعادلانه یا نامتناسب بداند و از مسیر قانونی اعتراض کند. همفکران او نیز میتوانند درباره حکم سؤال کنند و خواستار بررسی دوباره یا تخفیف مجازات شوند. اما نمیتوان یک فرآیند چندساله قضایی را ناگهان به «دستور رئیس مجلس برای زندانیکردن نماینده منتقد» تقلیل داد.شکایت از مسیر قانونی مطرح شده است. شاکی، هرکس که باشد، نه قاضی است، نه صادرکننده رأی و نه مجری حکم. این تفکیک، تفکیکی اساسی است؛ اگر آن را کنار بگذاریم، هر محکومی میتواند بهجای پاسخ به اصل پرونده، شاکی را مسئول رأی دادگاه معرفی کند.از سوی دیگر، شکایت حق قانونی هر شهروند است. آقای رسایی نیز در سالهای گذشته از اشخاص مختلف شکایت کرده است. نمیتوان استفاده از یک حق را برای خود مشروع دانست، اما هنگامی که دیگری از همان حق استفاده میکند، آن را سرکوب سیاسی نامید.
نقد حکم آزاد است؛ تهدید اجتماعی قابل دفاع نیست
هیچ حکم قضایی فراتر از نقد نیست. دستگاه قضایی نیز باید درباره پروندههای مهم و حساس، اطلاعات لازم را در اختیار افکار عمومی قرار دهد. انتشار مستندات، توضیح فرآیند رسیدگی و پاسخ به ابهامات، اعتبار قوه قضائیه را افزایش میدهد.
میتوان پرسید چرا در این پرونده مجازات حبس تعیین شده، درباره تناسب آن بحث کرد و از ظرفیتهای قانونی برای تجدید رسیدگی یا تخفیف مجازات سخن گفت. اما میان نقد حقوقی یک حکم و تهدید مسئولان کشور به «برخورد مردمی» فاصله زیادی وجود دارد. مسجد و مراسم عمومی ملک شخصی هیچ جریانی نیست. هیچکس نمیتواند برای مسئولان کشور ممنوعیت حضور اعلام کند یا چنین القا نماید که بهدلیل یک تصمیم قضایی، باید در معرض مواجهه سازمانیافته قرار گیرند.اگر این منطق پذیرفته شود، هر گروه سیاسی میتواند به بهانه یک رأی یا تصمیم، هواداران خود را برای فشار بر نهادهای رسمی فرابخواند. در آن صورت، جای قانون را قدرت بسیج سیاسی و اجتماعی میگیرد و هرکس هواداران پرصداتری داشته باشد، خود را محقتر میداند. این روش، فارغ از اینکه از سوی کدام جناح سیاسی به کار گرفته شود، برای کشور خطرناک است.
نقد نهادها با بیاعتبارسازی آنها تفاوت دارد
مجلس، قوه قضائیه، دولت و سایر نهادهای کشور ممکن است اشتباه کنند. نقد این اشتباهها نهتنها مجاز، بلکه برای اصلاح امور ضروری است. اما نقد با بیاعتبارسازی تفاوت بنیادی دارد.نقد، درباره متن حکم، مستندات پرونده، تناسب مجازات و فرآیند رسیدگی سؤال میکند؛ اما بیاعتبارسازی، بدون ارائه سند، نتیجه پرونده را محصول نفوذ، انتقامگیری و اراده شخصی مسئولان معرفی مینماید. نقد، راه اصلاح را نشان میدهد اما بیاعتبارسازی، اعتماد عمومی به اصل نهاد را هدف قرار میدهد.مشکل زمانی جدیتر میشود که اعتبار نهادها بر اساس نتیجه تصمیم آنها سنجیده شود: اگر رأی به سود ما باشد، آن را اجرای عدالت میدانیم و اگر به زیان ما باشد، قاضی را تحت فشار معرفی کنیم. اگر خودمان شکایت کردیم، از حق قانونی استفاده کردهایم و اگر دیگری شکایت کرد، آن را نقض آزادی بیان بنامیم. قانون را نمیتوان اینگونه گزینشی پذیرفت.
نمایندگی، حق نظارت است؛ نه مصونیت از پاسخگویی
برخی اجرای حکم را تعرض به جایگاه نمایندگی مجلس معرفی کردهاند. حفظ حرمت نمایندگان و آزادی آنان در انجام وظایف قانونی اصل مهمی است؛ نماینده باید بتواند آزادانه سؤال کند، تذکر دهد و استیضاح کند. اما رفتار موضوع این پرونده، مربوط به زمانی است که آقای رسایی نماینده دوره فعلی مجلس نبود و موضوع نیز به انتشار یک مطلب رسانهای مربوط میشود.مصونیت نمایندگی برای انجام وظایف قانونی نماینده است، نه برای هر رفتار رسانهای در هر زمان و موقعیتی. نماینده نیز مانند هر شهروند دیگری، اگر ادعایی مشخص را به شخصی نسبت دهد، باید بتواند مستندات آن را ارائه کند. نمیتوان مطالبهگری را حق خود دانست و پاسخگویی را فشار سیاسی نامید.البته این سخن به معنای تأیید هر حکم یا مجازاتی نیست. بحث درباره تناسب مجازات باید در جای خود و با استدلال حقوقی دنبال شود، اما مخالفت با نوع مجازات، مجوز تهدید نهادها و مسئولان نیست.
خطر معیارهای دوگانه
نگرانی اصلی این پرونده فقط شخص آقای رسایی نیست؛ مسأله مهمتر، تثبیت یک معیار دوگانه در عرصه سیاست است:
اگر حکم به سود ما بود، اجرای عدالت است؛ اگر به زیان ما بود، قاضی تحت فشار است.
اگر دیگری شکایت کرد، نقض آزادی بیان است؛ اما اگر خودمان شکایت کردیم، استفاده از حق قانونی است.
اگر هواداران رقیب به میدان آمدند، فشار خیابانی است؛ اما اگر سخن از «برخورد مردمی» به میان آمد، مطالبه طبیعی تلقی میشود.
این معیار دوگانه، قانون را از یک قاعده عمومی به ابزاری در رقابت سیاسی تبدیل میکند. نتیجه آن نیز آسیب به کل سازوکارهای قانونی کشور و کاهش اعتماد عمومی است. هر جریانی که خود را دلسوز کشور میداند، باید بیش از دیگران مراقب این مرز باشد.
وقت بازگشت به قواعد مشترک است
راه اعتراض به حکم بسته نیست. پیگیری اعتراض، درخواست اعاده دادرسی یا تخفیف مجازات از مجاری قانونی، حق آقای رسایی و همفکران اوست. نقد رسانهای حکم نیز حقی قابل احترام است. اما تهدید به برخورد اجتماعی و معرفی یک فرآیند قضایی بهعنوان اراده شخصی یک مقام سیاسی، به هیچوجه قابل دفاع نیست.
جامعه بیش از هر زمان به انسجام، عقلانیت و قواعد مشترک نیاز دارد. معنای قانونگرایی این نیست که هر رأیی را درست بدانیم؛ معنای آن این است که حتی هنگام مخالفت با یک رأی، اعتراض خود را از مسیر قانون دنبال کنیم و اصل نهادهای کشور را هدف قرار ندهیم.میتوان از آقای رسایی دفاع کرد و حکم او را نقد نمود، اما هیچ اختلاف شخصی یا جناحی نباید بهانهای برای تهدید نهادها و انتقال منازعه از قانون به مواجهه اجتماعی شود. هیچ فرد و جریانی فراتر از قانون و منافع ملی نیست.

